قصه نقاب

Setare Shargh - - شهروند - حمیده رحیم پور

همینطوری که میرم جلوتر دریچه ذهنم بازتر میشه. نکاتی رو لابهلای حرفای آدما پیدا میکنم که شاید آدمها هر روز بهطور طبیعی این حرفا را میزنن اما بیخیال ازش میگذرن. حرفایی که هدفش اینه که به فرد عزت بده اما چیزی جز تنش نصیب فرد نمیکنه. وقتی دو تا زوج کنار هم قرار میگیرن بهطور طبیعی یک کدومشون ممکنه از طرف دیگر به نظر خودش، از نظر سطح بالاتر باشه. به اصطلاح خودمانی، زن یا شوهر خودش را بالاتر از دیگری بدونه. نمیدونم این بهطور طبیعی عیب محسوب میشه یا نه؟ اما میدونم: جایی عیب محسوب میشه که باعث بشه فرد در زندگی زناشویی نقاب رو صورتش بزنه و با نقاب زندگی کنه و رسته و رتبه براش مهم شه. دیگه با همچین شخصی نمیشه صمیمی شد و طرف مقابلم مجبوره نقاب بزنه. حالا به جای زندگی دو آدم میشه زندگی دو تا عروسک خیمهشببازی. جالبه هممون از نقاب بدمون میاد اما اکثرمون نقاب میزنیم. این هفته تشییع شهید مدافع حرم؛ محسن حججی بود. تقریباً اکثریت ایرانیا بهش احترام میذارن. چرا؟ چون توش صداقت رو دیدن. کسی که نقاب نداشت و خودش بود. کسی که آدم بود. در جایی که بعضی در حال گرفتن سلفی حقارت بودند و در دنیا نام ایران را به حضیض ذلت میکشاندند و بر چهرههایشان جز نقاب تزویر و دروغ چیزی نبود و دردی از ملت دوا نکردند و برای گرفتن یک رأی اضافی دروغ گفتند و عمل نکردند؛ نقاب زدند و با نقابشان به ما خندیدند. شهید محسن در کمال عزت سلفی عزت را بینقاب و بیصدا گرفت و خود را در دل میلیونها نفر جا داد و رأی گرفت از مردم بدون اینکه هیچ نقابی بزند و دروغی بگوید و امید واهی به عوام دهد. زندگی همین درسهای بزرگ است. تا وقتی که در مقابل هم نقابامونو کنار نزنیم رنگ آرامش را نمیبینیم. تا وقتی که ملاک زندگیمون در برخورد با آدما جایگاه شغلی و مالی آدما باشه؛ هیچکس مثل آدم با ما برخورد نمیکنه و ما هم نمیتونیم مثل آدم زندگی کنیم. حتی زندگی زناشوییمونم پر از نقاب میشه. اینجوری میشه که همه نقاب میزنند و گولمون میزنند و وعدهووعید میدن و ما هم گول نقابا رو میخوریم. تا وقتی نقاب بزنیم برامون نقاب میزنن. ببینیم چقدر زندگیمون زیر سایه نقابای دروغیمون پنهانه. بیایید صاف و ساده باشیم بیایید...

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.