همه هزینهها برای کی...؟

Setare Shargh - - صفحه اول - علی ششتمدی

فضای مجازی، در ادامه جهانی که نت، بلوتوث و امثال آن، برای ما ساخته بودند، دستاوردی مهم و جدید را برایمان فراهم میکنند: این که از باطن و ماهیت جامعه سر در بیاوریم. جامعهای که در آن فضای مجازی، قابلیت پخش و بازتاب و واکنش را در...

فضای مجازی، در ادامه جهانی که نت، بلوتوث و امثال آن، برای ما ساخته بودند، دستاوردی مهم و جدید را برایمان فراهم میکنند: این که از باطن و ماهیت جامعه سر در بیاوریم. جامعهای که در آن فضای مجازی، قابلیت پخش و بازتاب و واکنش را در سریعترین حالت ممکن، فراهم میکند، نمیتواند تظاهر کند! یادمان نرفته که فیلم خصوصی ـ و احتمالاً جعلی ـ از یک بازیگر تلویزیون را چند نفرمان دیدند! جامعهای کنجکاو و فضول و چشمچران که حق خود میدانست، این فیلم را تماشا کند! جالب بود! همان زمان، در مقابل پاسخم که «من ندیدهام» چه واکنشها و تعجبها دیدم! از این موارد فراوان بود! از همشهریمان دیجی حسین فسنقری گرفته تا امیرعباس کچلیک و بوم و شیب و ... و دهها آدمی که یا از این راه به نان و نوایی رسیدند، یا به خاک فلاکت افتادند! اما آخرین موردش یک کلیپ چند ثانیهای بود با این جمله کلیدی که «از این به بعد همه هزینهها برای تو میشه!» ... و چقدر این جمله بیمعنی و به ظاهر بینظم، به باطن جامعه امروزمان شباهت داشت! بگذریم از تجارت و صنعتی که در مراودات جنسی، به راه افتاده، این جمله ماهیت مهم دیگری را هم برای ما به تصویر کشید: همیشه هزینهها با کسی است! یاد چند انتخابات اخیر افتادم و روزهایی که پر از دلهره گذراندیم، چرا که اگر جناح رقیب پیروز میشد، ما را به حال خود نمیگذاشت! برچسبها، کرور کرور آماده بودند تا به پیشانیهایمان چسبیده شوند! روزهایی که خطر میکردیم و به تعبیر همان جناح رقیب، «آینده خود را به خطر میانداختیم»! چرا که ما، برخلاف آنها، فضا و سنگر دیگری جز انتخابات نداشتیم! اگر دولت را از ما میگرفتند نمیتوانستیم برویم جای دیگر! مجلس را میگرفتند، سرمان را نمیشد بالا بگیریم! شورای شهر را پیروز میشدند، باید میرفتیم یک کنج امن برای انزوای خودمان پیدا کنیم! ولی آنها .... آنها در فضاها و مکانهای صاحب قدرتی باقی ماندند و حتی همچنان «هزینههایشان» با کسانی است که از آنها حمایت کردند! نماینده شهر خودمان که پشت نامزدی ایستاد که به خاطر وضعیت فاجعهآمیز محبوبیتش، از انتخابات «فرار» کرد، در همین دولت، اعضای مرکزی ستاد آن نامزد شکست خورده را بر سرِ مناصب گمارد و ما فقط تماشا کردیم و اشک ریختیم! دیگر جریانها هم به همین شکل! «سهم» گرفتند! ما نه دنبال سهم بودیم نه دنبال مکان و جایگاه! ما «آرمان» داشتیم و در گام اول، روی این آرمان خط کشیده شد، با لیستی که از وزرا دیدیم! ولی باز به قول زیباکلام، مانند مادری که از پدر خانواده سیلی خورده، لبخند زدیم و از او حمایت کردیم! چرا؟ چون چارهای نداریم و این تنها راه ما است! در سطح ملی، چندین بار فهمیدیم که آرمانها، هرچند «مطرح» میشدند اما کسی «هزینه» نمیکرد! و ما نفهمیدیم که «هزینه آرمانها با کیست؟» حالا و در سطح محلی هم، آنقدر شاهکار دیدم که بغض شد و حاصل آن بغض شد این نوشته! نوشتهای که هنوز «هزینه» است! ویژهنامه روزنامه ایران در سبزوار را دیدم! تمام مدیران دولت تدبیر و امید، از فرماندار گرفته تا تکتک مسئولان، در آن گزارشکار چاپ کرده بودند! گزارشکارهایی که مجانی نیستند! حالا همین ادارات، به محض دریافت درخواست نشریات و مطبوعات ـ حتی همراه با دولت ـ قصه نهنه من غریبم سر میدهند که وضع اقتصادی و بودجه و اعتبار فلان است و بهمان! اما در صفحه اول این ویژهنامه عکس و اسم یک کاسب حوزه رسانه را دیدم که حتی پیش از عکس فرماندار قرار گرفته بود و .... در دوره و زمانهای و در شهری که رسانههایش، با سختترین شرایط مالی کُشتی میگیرند و هر از چند گاهی مجبور میشوند با یک مسئول یا یک نامزد بالقوه انتخابات بعدی «ببندند» تا اندکی از مجاری مختلف دولتی، بودجه به سمتشان سرازیر میشود )به عنوان دستگاه اکسیژنی که به یک محتضر در لحظات آخرِ قبل از مرگ وصل میکنند( مجبور میشود تا کمر که سهل تا خیلی جاهای دیگر خم شود، که مبادا همین اندکی نان خشکیده و کپک زده و به آب گرفته شده هم.... آجر شود! و حالا هزینه این کاسبها هم با دولت است! دولتی که با خون دل و محدودیت و ممنوعیت و تَکرار به دست آمد! ما اهالی رسانه هستیم و قرار است از مصائب یک رسانه محلی بنویسم. قرار است بنویسیم که رسانهها چه طور هزینهها را میپردازند و مسئولان و «علاقهمندان به پیوستن به جرگه مسئولان»، چهطور «برایشان هزینه میشود»! همانطور که در سطح ملی، سرپرست شهرداری برای خودش نامه نوشت و آن آبروریزی کلان رخ داد، در مجموعه ادارات و مدیران انتخابی دولت تدبیر و امید هم، جا به جا، فاجعه دیدیم و چیزهایی که نه در هیچ انتخاباتی دنبالش بودیم و نه ... آقازادهها مهم شدند و مدیران دولتِ «ما» هزینهای شدند برای به مقام و جایگاه رسیدن این نامهای خانوادگی آشنا! حالا در شهر ما، من هروقت به این سؤال رسیدم که «هزینههای فلانی با کیست؟»؛ پاسخ دیدم: «با دولت، مجلس و شورایی که ما برایش خون دل خوردیم و آیندهمان را هزینه کردیم!» این بغض، در فضای رسانه گستردهتر بود و عینیتر است! هزینه کدام رسانهها با اینها است؟ بگذارید جواب ندهم! همه اینها را دیدم و درک کردم و حالا با این قلب پر از درد و نفسی «کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک! چو دیوار ایستد در پیش چشمانت!» این سطرها را اینگونه نوشتم! طوری که شاید در قاموس هیچ ساختار رسانهای نگنجد! شاید رسانه هم «سختِ سیاهی» شده که «چو بر میکشم از سینه نفس، نفسم را بر میگرداند!» رسانهای که اینقدر هزینه است! و ... و در آخر حرف باید گفت، به راستی که «این روزها اینگونهام! ببین:» تدبیر کردیم، امید داشتیم، اما مناصب همان دولتی که ما به تدبیرش امید داشتیم، «سهم» شد و افتاد در دست ژنهای خوب و فعالان ستادها و دوستان! حالا دیگر ما فقط تماشاگریم و حمایت کننده، دستمان به آنها نمیرسد ولی خیالی نیست! به همه آنها که همه هزینههای برای آنهاست، به تعبیر آن غزل دوست داشتنی میگوییم: «خوش بادتان! همیشهتان خوش باد!»

و چقدر این جمله بیمعنی و به ظاهر بینظم، به باطن جامعه امروزمان شباهت داشت! بگذریم از تجارت و صنعتی که در مراودات جنسی، به راه افتاده، این جمله ماهیت مهم دیگری را هم برای ما به تصویر کشید: همیشه هزینهها با کسی است!

نماینده شهر خودمان که پشت نامزدی ایستاد که به خاطر وضعیت فاجعهآمیز محبوبیتش، از انتخابات «فرار» کرد، در همین دولت، اعضای مرکزی ستاد آن نامزد شکست خورده را بر سرِ مناصب گمارد و ما فقط تماشا کردیم و اشک ریختیم!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.