شهر گنگ.... مدیران کر

Setare Shargh - - صفحه اول - فرهاد ترابی

در روزگار تلگرام و اینستاگرام و شبکههای ریزودرشت مجازی، نشریه کاغذی درآوردن آنهم در شهرهایی چون سبزوار کاری است کارستان. یک نوع شوریدگی و دیوانگی خاص که میتواند چراغ لالهای را در رهگذار بادهای مخالف، با چنگ و دندان روشن نگه دارد.

در روزگار تلگرام و اینستاگرام و شبکههای ریزودرشت مجازی، نشریه کاغذی درآوردن آنهم در شهرهایی چون سبزوار کاری است کارستان. یک نوع شوریدگی و دیوانگی خاص که میتواند چراغ لالهای را در رهگذار بادهای مخالف، با چنگ و دندان روشن نگه دارد. اما در این میانه که این نشریات کاغذی مجوزدار همچون ستاره شرق بهصورت حرفهای و منظم منتشر میشوند و برای یک شهرستان در حوزه فرهنگ امتیازی بزرگ بهحساب میآیند، مسئولان و مدیران حوزههای مختلف، کوچکترین توجهی به این درختان تناور و سرسبز حوزه اندیشه ندارند. سخن با مسئولان حوزه فرهنگ نیست که گرفت و گیرهای مالی و تنگناهای معیشتی، توان بقا و روزمرگی را هم از ایشان سلب نموده است. سخن با مدیرانی است که میتوانند هوای این نشریات را که عملاً زیان ده هستند را داشته باشند. میتوانند برای پاسداشت برندهای فرهنگی شهر خود هزینه کنند. از همان هزینههای گزافی که با سوگیریهای سیاسی و تبلیغاتی همیشه سعی در بزرگتر نشان دادن خود از آنچه هستند، دارند. نشستها و جلسات بیخاصیت و گاهاً تهوعآوری که هیچ خروجی مثبتی از آن در هیچ درگاهی ثبت و ضبط نمیشود. شهر فقط تعدادی خیابان، پارک، ادارات دولتی و شرکتهای خصوصی نیست. شهر دارای روح و سرشتی فرهنگی است. بناهای تاریخی، آداب و رسوم مردم، کتابفروشیها، گالریها، سینما، تئاتر و مطبوعات کاغذی است که شهر را از روستا، یا شهرهای مجاور متمایز میکند. وقتی از سبزوار و نیشابور و بلخ و بخارای قدیم صحبت میکنیم، مرادمان برج و باروها و کوچهها و خیابانها نیست، ما صحبت از روح فرهنگی و سرشت معنوی این شهرها میکنیم، که در قامت نظامیهها، مدارس قدیم، اندیشمندان، شعرا و کتابخانهها خود را به رخ میکشد و قطعاً اگر مطبوعات و کاغذ اخباری هم در این میان بودند بر غنای فرهنگی این شهرها میافزودند. صدای رسای یک شهر، مطبوعات آن شهر هستند که اگر نباشند، شهر چون گنگ خواب دیده میشود و شهروندان و مسئولین هم همگی کر میشوند. نه شهر میتواند از آمال و آرزوها و خواستههای شهروندانش بگوید و نه مسئولین میتوانند این صداها را بشنوند. یکی از اصلیترین کارهای مدیران شهری پیدا کردن پتانسیلها و توانمندیهای شهری است که مدیریتش را شهروندان به او سپردهاند. نشریات کاغذی چون میراثی معنوی میتوانند زبان گویای شهر در دورانهای مختلف باشند؛ چرا که اگر بعد از سالها بخواهند حال و روز شهری را در دورهای خاص بررسی کنند، اولازهمه سراغ مطبوعات محلی آن شهر میروند تا بدانند چه بر مردم گذشته است. اما به نظر میرسد مسئولین محلی نمیخواهند هیچ رد و نشانی از عملکرد و دوران باشکوه خود برای آیندگان به یادگار بگذارند. این نگاه، دولتی کردن و وابسته نمودن مطبوعات محلی نیست و ربطی هم به استقلال فکری ایشان ندارد؛ چرا که در همه سیستمهای سیاسی برندهایی که میتواند در هویتسازی و انتقال مفاهیم هویتی موردتوجه مدیران شهری قرار میگیرد. البته پرواضح است که این اتفاق مبارک وقتی رخ میدهد که نگاه مسئولین و مدیران محلی نگاهی فرهنگی و آرمانخواهانه باشد؛ چیزی که متأسفانه در سبزوار ما جایش را به نگاههای مبتذل سیاسی بخشیده و گروههای سیاسی عملاً تبدیل به گروهک شدهاند و تا مرز انهدام هم بیمحابا پیش میروند. بههرحال در فقدان این نگاه سیاسی و فرهنگی آرمانخواه وجود مطبوعات محلی نشان از همت مردانی دارد که تکوتنها به میدان آمدهاند و سرسختانه برای بقا میجنگند. مدتی را که این مردان فرهنگ بتوانند در این عرصه دوام آورند و بمانند را میتوان شاخصی برای تداوم و ماندگاری عناصر فرهنگی در یک شهر دانست. گسست فرهنگی و عدم پیوستگی عناصر هویتی یک شهر نشانهای بارز بر بیهویتی آن شهر در آیندهای نزدیک است... نقشآفرین باشد

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.