هر چه بومیتر، جهانیتر

Setare Shargh - - صفحه اول - کاظم ملایی

اینقدر به فرزندان خود لهجه سبزواری یاد ندهید که به پایتخت بروند و با غرور و اعتمادبهنفس بالا سخنرانی کنند! استدعا میکنم اینقدر سر خاک بیهقی نرفته و با او عکس سلفی یهویی نیندازید؟ چقدر باید بدهم تا ترانهها و ضربالمثلهای سبزواری را فراموش کنید؟ چطوری باید خوشحالیمان را از افتتاح یک کارخانه سیمان آنهم در جوار یک منطقه حفاظتشده نشان دهیم؟

1. پرده اول )مقدمه(

اینقدر به فرزندان خود لهجه سبزواری یاد ندهید که به پایتخت بروند و با غرور و اعتمادبهنفس بالا سخنرانی کنند! استدعا میکنم اینقدر سر خاک بیهقی نرفته و با او عکس سلفی یهویی نیندازید؟ چقدر باید بدهم تا ترانهها و ضربالمثلهای سبزواری را فراموش کنید؟ چطوری باید خوشحالیمان را از افتتاح یک کارخانه سیمان آنهم در جوار یک منطقه حفاظتشده نشان دهیم؟ کجا باید مرگ یوزپلنگهای ماده شاهرود سبزوار را جشن بگیریم و برای جنازههای زائران بیشمار این صراط مستقیم، خرما پخش کنیم؟ پس کی تمام خیابانهای ما یکطرفه شده و مشکل ترافیکمان رفع میشود؟ کجا باید از شورای شهرمان تقدیر کنیم که بله آسفالت کردن خیابانها از کار فرهنگی واجبتر است؟ کجا باید دست ارشادمان را ببوسیم که آخرسر با برگزاری کلی همایش و نکوداشت و بزرگداشت، دولتآبادی کبیر را متقاعد به بازگشت کرد؟ چه کسی باید روی ماه مدیر سینما را ببوسد که هر سال مرتب لامپ کهنه ویدئوپروجکشن را تعویض میکند؟ چه کسی صدای زخمی ماست و از مسئولین بیدفاعمان دفاع میکند تا آنها هم مراتب تقدیر و تشکر را به گوش نمایندگان مجلس رسانده و چرتِ عصرگاهی علنیشان را پاره کند؟ این هجمه کمدیهای سخیف چرا بیشتر نمیشود؟ تئاتریهای شهر کجا گورشان را گم کردهاند؟ آی سربداران، شما را چه شده است؟! چرا هیچکس جلوی برگزاری اینهمه کنسرت و مصادیقِ لهو و لعب را نمیگیرد؟ آخر مگر بیهق، لاسوگاس شده است؟! دلیل زادوولد اینهمه کتابفروشی در سطح شهر چیست؟ وای که چقدر خوش میگذرد و من چقدر ناوگان ریلی مسافربری شهرم را دوست میدارم! بگذریم، برای تصدیگری آن پست فرهنگی، فروشنده فرآوردههای گوشتی، بهترین انتخاب ممکن بود!

2. پرده دوم )کشمکش(

ایران در طول تاریخ به خاطر شرایط آب و هوایی متنوعش، کلکسیونی از اقوام و ایلات و فرهنگهای مختلف بوده است و امروز به خاطر بحرانهای اساسی مدیریتی و اقتصادی، هرلحظه در حال نابود کردن و از دست دادن خردهفرهنگهای باارزش خود است. برای همین اصلاً چیز غریبی نیست که در آینده نزدیک، بریتانیا «خیام» را و آلمان «حافظ» را مال خود کند و اماراتیها هم «بادگیرها» و «خانههای خشتی» را به نام خوشان به ثبت برسانند. در فرنگ، فرهنگ را پای میز میآورند و با اشتها نوش جان میکنند، ولی ما در ایران فرهنگ را پای سفره میآوریم و آن را با نفت و سیاست زهر میکنیم و به علت تغییر شغل هم، مفاخرمان را به تاراج میدهیم. امروز در یک جهان شیشهای زندگی میکنیم که هیچ مرزی میان ملتهایش نیست و پنهان کردن حقایق کار دشواری شده است و موفقیت از آن دولتهایی است که رسانههای قدرتمندی را پرورش میدهند. امروز علیرغم تلاش کانالهای ماهوارهای و جادوی آنلاین خبرگزاریها و معجزه تلفنهای هوشمند، رسانههای محلی نهتنها از بطن و متن زندگی مردم خارج نشدهاند، بلکه به مهمترین بخش توسعه فرهنگی بدل گشتهاند. چه چیزی میتواند پیچیدگی ارتباط بین مردم و مدیران را از بین ببرد تا آنها خیلی راحت بتوانند از واقعیتهای اطرافشان باخبر شوند؟ چه چیزی میتواند از فرهنگ مراقبت کند تا بهمرورزمان ارزش و اعتبارش مخدوش نشود؟ مگر نه این است که فرهنگ هر جامعه منحصربهفرد و معجونی از ارزشها و باورها و هنجارهایی است که در هیچ جای دیگر یافت نمیشود؟ مگر نه این است که فرهنگ قدرت سرایت دارد و میتواند از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد؟ مگر نه این است که تمام کشورهای موفق به رسانههای محلیشان قدرت و اختیار میدهند تا آنها با تمام انرژی از شناسنامه کشورشان حفاظت و نگهداری کنند؟ چرا آنها نمیگذارند که رسانه محلیشان شبیه رسانه ملی شود و برای خودنمایی و نمایش، خوراک بیربط به خورد مردمشان بدهد؟ امروز دیگر رسانههای محلی )چه از نوع حقیقی و چه از نوع مجازی(، به همت خبرنگاران خبره و مستعد خود، نقش اساسی در انتشار چالشهای مردم دارند. مدیران ما همیشه از رسانههای محلیشان ترسیدهاند و بهعمد نسبت به آنها کممحلی کردهاند! ولی این رسانهها همیشه چشموچراغ مردم بودهاند و همیشه به نمایندگی از اقشار مختلف، کار خود را انجام داده و حرف همه را فریاد زدهاند.

3. پرده سوم )مؤخره یا نتیجهگیری(

رسانه پیام دارد. رسانه آگاهی میدهد. رسانه مدیران میگیرد. رسانه نظم را دوباره به شهر میدهد. رسانه همیشه حرکتش از جزء به کل است و کاری به پایتخت ندارد. رسانه محلی وقتی درست کار نکند، رسانه ملیاش هم چیزی جز دروغ و فریبکاری تحویل مردمش نمیدهد. چرا نسل ما برخلاف نسل پدرانمان هیچ خاطره زیبایی از محلهها و خیابانها و کوچههای شهرمان ندارند؟! مگر نه این است که شهرمان بوی فاضلاب گرفته و روزبهروز بیریختتر شده و شهردار هم بدون هیچ ترسولرزی مجوزهای 10 طبقه امضاء میکند؟ چرا امروز، ما مثل خود من، راحت بدون هیچگونه وابستگی کوچ میکنیم و در جستجوی رؤیایمان به جهنمدرهای به نام تهران میآییم؟ چه کسی باید جلوی اشتباهات ما را بگیرد؟ مگر نه این است که ما همه یک رسانه هستیم؟! با اشتیاق به ستاره شرق نگاه میکنم و از بودن آن به خود میبالم. زندگی تمام ما با تلاش این فعالان عرصه خبر گره خورده است. از دیدن شجاعت و رفاقت آقایان مهدی مقصودی، علی ششتمدی، امیر مسکنی و دیگر همکاران این رسانه محلی انرژی زیادی میگیرم و از آنها استدعا میکنم که مثل اکثر هنرمندان افسرده و تلخ شهرم عقبنشینی نکرده و بر رویِ رؤیاهایشان خاک نریزند! درسی در سینما آموختهام که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود: هر چه بومیتر،جهانیتر!

را

به

باد

انتقاد

رسانه پیام دارد. رسانه آگاهی میدهد. رسانه مدیران را به باد انتقاد میگیرد. رسانه نظم را دوباره به شهر میدهد. رسانه همیشه حرکتش از جزء به کل است و کاری به پایتخت ندارد. رسانه محلی وقتی درست کار نکند، رسانه ملیاش هم چیزی جز دروغ و فریبکاری تحویل مردمش نمیدهد.

با اشتیاق به ستاره شرق نگاه میکنم و از بودن آن به خود میبالم. زندگی تمام ما با تلاش این فعالان عرصه خبر گره خورده است. از دیدن شجاعت و رفاقت آقایان مهدی مقصودی، علی ششتمدی، امیر مسکنی و دیگر همکاران این مطبوعات محلی انرژی زیادی میگیرم

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.