گُلمحمود!

نویسندۀ همشهریمان، یکبار دیگر در معادلات سیاسی اجتماعی کشور، نقشآفرینی کرد و محور توجهِ تحلیلها و نگاهها قرار گرفت

Setare Shargh - - صفحه اول - علی ششتمدی

سبزواریها در عرصۀ سیاست، همیشه آدمهای ویژهای بودهاند. هر سبزواری که در جایگاههای صاحب نفوذ سیاسی قرارگرفته، تبدیل به آدم ویژهای شده است. از بیهقی، خواجه نظامالملک، امیر مسعود و عطاملک در عمق تاریخ بگیریم تا به غنی ها و شریعتیها و متولی و در دوران متأخر، امثال بهزاد نبوی! هرچند محمود دولتآبادی یک نویسنده است و مشهورترین و معتبرترین داستاننویس تاریخ ایران در جهان بهحساب میآید، اما بُعد سیاسی شخصیتش را نمیشود از او جدا کرد. نویسندهای که به هیچ گروه و دستهای تعلق پیدا نکرد و نگذاشت کسی شخصیت و قلمش را مصادره کند اما همیشه در سپهر سیاست ایران و جهان نقشهای مهمی را بر عهده گرفت و از عهدۀ آنها برآمد!

دو هفته گذشته، فضای خبری و رسانهای و حتی فضای مجازی کشور درگیر یک چالش مهم میان رئیسجمهور و هنرمندان بود. )البته اینکه تمام این جمع را هنرمند بدانیم، میزانی از اغماض را در خود مستتر دارد.( بعضی از هنرمندان ادعا کرده بودند که به مهمانی رئیسجمهور نمیروند. طبیعی است که هرکسی حق دارد در مورد یک مسئله مربوط به خودش تصمیم بگیرد؛ اما مسئولیت متنهای منتشرشده توسط این سلبریتیها )که واژهای لایقتر از «هنرمند» برای آنها است!( روی جامعه، مستقیم به خودشان برمیگردد. اگر بحث بر سر یک نرفتن ساده بود و مثل بسیاری از نرفتنها در سکوت انجام میشد و با بهانه یا هر چیزی شبیه به آن رفع میشد، بحثی نبود؛ اما زمانی که یک شخص مشهور )بازیگر، ورزشکار یا ...( دلیل خاصی برای این اقدام خود میگوید ـ یا گاهی میتراشد ـ لازم است ثابت کند که این رویه همیشگی او است. به قول زیباکلام: «اگر این سلبریتیها را یکی از مقامات دیگر کشور دعوت کرده بود، آیا جرئت میکردند، جسارت و شهامتش را داشتند که به آن نهاد بگویند «نه ما نمیآییم» و نه گفتنشان و نیامدنشان را هم به این صورت اعلام کنند؟ ... دیگر همه میدانند که دیوار ریاست جمهوری خیلی کوتاه است ولی آیا به نهادهای انتصابی هم میتوانند با این جسارت و شهامت و افتخار نه بگویند؟ و نه خود را علنی کنند؟» اولین پرسش همین بود که این لیست از سلبریتیها در دعوتهای مشابه چه میکنند؟ پرسش دوم اینکه دلیلشان چه چیزی است؟ در پاسخ این عبارتها را در فضای مجازی منتشر کردند: دستهای از مردم سفره سحریشان خالی است؛ این افطاریها از گلویم پایین نمیرود... چنین گردهمآییهایی که مستلزم صرف هزینههای زیاد است )و تعدادشان هم کم نیست(... همکارانم یا ممنوع الکار یا ممنوعالتصویر یا ممنوعالخروج یا ممنوعالورود هستند ... توجه به شرایط بد اقتصادی و روحی مردم کشورمان ... ظاهراً ما باید فقط دلخوش باشیم که شما در کنار ما هستید و این مشکلات را میدانید و میگویید... صبح روز پنجشنبه میخواهم باز در چشمان هموطنانم نگاه کنم و شرمنده نباشم... هرسال هزار دلیل داشتم امسال هزاران دلیل ... این دلایل فقط در زمان دعوت رئیسجمهور «دلیل» هستند؟ ریختوپاش در مهمانیها و جشنوارهها و گردهماییهای دیگر این سلبریتیها، لبخند طعنهآمیزی به وضعیت مالی مردم نیست؟ بعید میدانم کسی تصاویر و عکسهای مربوط به مکانهایی که سلبریتیها اطراف هم جمع میشوند را ندیده باشد! حتی مراسم رسمی و آنهایی که در قالب جشنواره و همایش با پول بیتالمال برگزار میشوند! آنجا را هم دیدهایم! این تناقض در گفتار و رفتار و این تبعیض رفتاری، هر ذهن تحلیلگری را به سمت این نتیجه پیش میبرد که این قهر، زیاد حسابشده و بر اساس دلایل واقعی نیست! ولی موجی که میرفت تا در میان این شخصیتهای مشهور ـ اما نهچندان خردمند ـ گسترش یابد، داشت معضل و چالشی برای دولتی میشد که این روزها بیشتر از همیشه درمعادلات نظام سیاسی تنها است. این مسئله با فراگیر شدن میتوانست اختیارات و توان اجرایی و تصمیمگیری دولت منتخب مردم را از قبل هم کمتر کند! بحث بر سر این نبود که نقد به عملکرد دولت وارد نشود یا کسی بخواهد تمامقد از دولت حمایت کند یا غلام حلقهبهگوشش باشد! مهم تفکر و تأمل و رفتار صادقانه است. اینکه کدام رفتار در کجا اولویت دارد؟ و اینکه آرمانخواهی بر چه مبنا و با توجه به چه بستری شکل میگیرد و چطور میتواند خود را به شکل منطقی عرضه کند؟ در این وضعیت گرهخورده سیاسی، شوالیه سبزواری، به نجات دولت آمد! ظاهر قضیه این بود که «موج» راه افتاده بود و تصور تحریم کنندگان این بود که نمیشود جلوی یک موج را گرفت! ولی آنها یک نکته را فراموش کرده بودند! اینکه آنها «هنرپیشه» بودند و ارج و اعتبار یک «هنرمند» چیز دیگری است! دولتآبادی، نه مجیز گفت نه سر خم کرد و نه باج داد و نه اصلاً رفتاری را برای «به دست آوردنِ» چیزی هزینه کرد! او در یادداشتی نهچندان طولانی چند جمله گفت:

به رأی خود احترام میگذارم برخی از هنرمندان اعلام کردهاند که در میهمانی افطار رئیسجمهور شرکت نخواهند کرد. من عملکرد هیچ شخصیتی را تعیین نمیکنم و معمولاً هم در هیچ گروه و دستهای نبوده و نیستم. من به حسن روحانی رأی دادهام و به همین رأی که دادم، احترام میگذارم؛ بنابراین من دعوت ایشان را برای افطار پاسخخواهم داد. دیگران هم هر کاری میخواهند انجام دهند به خودشان مربوط است؛ چراکه معتقدم هر شخصیتی یک دید مختص به خود دارد. به نظر من حسن روحانی تا آنجا که توانسته برای پیشبرد اهداف و برنامههایش کوشش کرده است. شاید در رسیدن به برخی از این هدفها موفق نشده باشد که البته موفق هم نبوده اما من ضمن آن که با بستانکاریهای خودم از این سیستم باقی میمانم درعینحال به رأی خود نیز احترام میگذارم و در این مهمانی حضور خواهم یافت و امیدوارم که شرایط بهتر شود. در عکسهای موجود از مراسم هم باصلابت ایستاد و پوشش معنادارش مدتها موضوع بحث فضای مجازی شد! سر میز روحانی نشست و نشان داد که هرچند جامعه به سمت رسانههای سرگرمکننده Fun() گرایش پیدا کرده و فضای سطح پایین سینمای گیشه پسند، بر افکار عمومی تسلط دارد، اما باز هم در نهایت وزن یک نویسنده قَدَر و غیر وابسته، از جمع همۀ آن دنیا، بیشتر است! دولتآبادی، همانطور که صریح گفت «به رأی خودش» احترام گذاشت و میدانست معنای حقوقی جایگاه ریاستجمهوری، رأی مردم است نه چیز دیگری! چقدر باشکوه است که یک انسان در طول سالهای زندگی، چنان مستقل پیش برود که کسی نتواند او را متهم به تبانی یا باجگیری یا رانت کند! هر چه تمام جامعه مشهوران دنیای هنر را در ایران بگردیم، میبینیم تنها این یک نفر، با آن سبک ایستادنش در کنار رئیسجمهور، میتوانست اینهمه حرف بزند! حالا با تمام این روایتی که نقل شد، باز هم یک سبزواری در عرصۀ سیاسی کشور تعیینکننده بود! سبزواریها یکبار در انتخابات یکبار هم در اوج فشارها به دولت ـ در دوران خروج آمریکا از برجام ـ با مراسم استقبالی باشکوه و سومین بار، با اقتدار نویسندۀ مشهورشان، پای روحانی و دولتش ایستادند! ببینیم دولت چطور پای مردم خاص این منطقه میایستد! هرچند، همین نویسنده که در سرتاسر کشور سخنرانی میکند، افطار شرکت میکند، کنسرت میرود، با حرکت موزونی کوتاه، پیام انتقال میدهد و جشن امضا برایش میگیرند و ... همین مرد، در شهر خودش ... از چه باید گفت؟ از وضعیت خانهاش در دولتآباد؟ از وضع کتابهایش در این شهر؟ از بنرهایش؟ از مراسمی که دعوت میشود و نمیشود؟ از ... چقدر حرف هست و چقدر خط و مرز برای نگفتن! فقط در مورد حال آقای رمان و زادگاهش باید گفت: افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس! افسوس!...

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.