اعتیاد لعنتی

Shahrara Institute - - آخـر خــط -

متین نیشابوری-

بعد از سربازی سر کار رفتم و، با پس اندازی که جمع کردم، به خواستگاری دختر یکی از اقوام رفتم. پدرم کمکم کرد و توانستم با این دخترخانم که از صمیم قلب دوستش دارم ازدواج کنم. همهچیز داشت خوب پیش می رفت تا اینکه، به طور خیلی اتفاقی، بعد از چهار سال، رفیق دوران خدمت سربازیام را دیدم. شمارۀ تلفن و نشانی خانه اش را داد و گفت حتماً باید با همسرم به خانه اش بروم. چند روز بعد، به او زنگ زدم و همراه همسرم به خانهشان رفتم. این آغاز رفتوآمدهایی بود که به بدبختی و فلاکت من انجامید. در این رفت وآمدها ، نامزدم و همسر دوستم نیز با هم صمیمی شده بودند. من هم دنبال فرصتی می گشتم که نامزدم را به خانۀ آن ها ببرم و با رفیقم مجردی به این طرف و آن طرف بروم. متأسفانه در این رفت وآمدها کم کم به سیگار و قلیان و بعد هم به مواد مخدر معتاد شدم. اوایل تفننی تریاک مصرف میکردم. دوستم میگفت این کار بـرای تقویت قـوای جنسی خوب است اما من نمی دانستم با این کار اشتباه چه حماقتی می کنم. معتاد شدم. همسرم فهمید و تقاضای طلاق داد. به عشقش هم از رفیق ناباب جدا شدم و هم مواد مخدر را کنار گذاشتم. واقعاً اعتیاد را ترک کرده بودم اما شک و تردید همسرم و کنترل های شدید او از یک طرف و سرکوفت های پدرم از طـرف دیگر اعصابم را خط خطی میکرد. به محض آنکه سردرد میشدم یا حتی سرما می خوردم، به من شک می کردند. در اوقات فراغتم هم اجازه نداشتم حتی بــرای خرید نـان تنها از خانه بیرون بــروم. ایـن رفتارهای توهین آمیز و سرکوفت های خانواده عذابم می داد. در این شرایط، با توجه به افسردگی و احساس حقارتی که پیدا کـرده بــودم، دوبــاره به دام مواد مخدر افتادم. خـانـواده ام فهمیدند آلوده شده ام. حوصله شا ن را نداشتم و فرار کردم. با جوان معتادی که برایم مواد جور میکرد دست به سرقت لوازم خودرو میزدم که دستگیر شدیم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.