Shahrara Institute : 2020-06-27

News : 12 : 12

News

خدا حافظ رفیق ــــــــــ­ــــــــــ­ــــــــــ­ــــــــــ­ــــــــــ­ــــــــــ­ـــ آتشنشان فداکار مشهدی به خاک سپرده شد از روزی که از شما خواستیم برای سالمتی امیر، آتشنشان مصدوم مشــهدی دعا کنید تا روز پنجشنبه که این سرباز میهــن در آغوش خــاک آرام گرفت، روزهای ســختی بر خانواده او گذشــت و حاال باید برای آرامش خانواده او دعا کرد. امیرمحمد زارع، آتشنشان مشــهدی حدود 01روز پیش هنــگام تمرین به منظور کســب مهــارت در مواقع اضطراری در یکی از ایستگاههای آتشنشانی هنگام پریدن از ارتفاع بر روی تشک بادی، متأسفانه تعادلش را از دست داد و به پایین سقوط کرد. در اثر این حادثه امیر از ناحیه سر دچار جراحت شد و پس از آن به کما رفت. او پس از چندین روز تحمل درد و رنج، دعوت حق را لبیک گفت و به دوستان شهیدش در خانواده بزرگ آتشنشانی ملحق شد. روز پنجشنبه گذشــته نیز پیکر این آتشنشان فداکار با حضور خانوادهاش، رئیس شورای شهر مشهد، مدیرعامل سازمان آتشنشانی مشهد و جمع زیادی از همکارانش در ایستگاههای آتشنشانی مشهد، تشییع و در بهشت امام رضا (ع) مشهد به خاک سپرده شد. یادآوری میشود که این حادثه، دومین حادثه برای نیروهای آتشنشانی مشهد در یک هفته گذشته بوده است. z سرقت از خودروهای ناایمن مهدی قرآنی روزنــــام­ــــه شـــهرامــ­ــید وزنــــدگـ­ـــی مرد میان سال که متوجه شد بود مأموران دســت او را خواندهاند به ناچار لب به بیان حقیقت گشود و به دهها فقره سرقت لوازم و قطعات خودروهای بدون سیستم دزدگیر و تجهیزات ایمنی اعتراف کرد. متهم اصلی پرونــده در توضیح لباسهای مأموران شهرداری که از داخل خودرواش کشف شــده بود گفت: برای اینکه کسی به من شک نکند لباس پاکبانهای شهرداری را تن میکردم و در هنگام خلوتی خیابان به سراغ خودروهایی که سیستم ایمنی ضعیفی داشتند میرفتم. پس از شکستن شیشهها یا بازکردن در خودروها لوازم و قطعات قیمتی آن را ســرقت و با خــودروی خودمان فرار میکردیم. m.ghorani@shahrarane­ws.ir محله خلوت بود و به غیر از یکمأمور پاکبان شهرداری که مردی میان سال بود شخص دیگری در خیابان نبود. ساعت از نیمه شب گذشــته بود که مرد جوان به خانه رسید. ماشــینش را کنار دیوار همســایه و همان جای همیشــگی پارک کرد و بعــد هم به خانهاش رفت. صبح با زنــگ در خانه بیدار شد. پسر همســایه بود و به او خبر داد که شیشه خودرواش شکســته و در ماشینش هم باز است. مرد خودش را به کوچه رساند. شیشه سمت راننده شکســته و خرده شیشههایش روی صندلی راننده پخش شده بود. ضبط خودرو هم ســر جایش نبود. مرد جوان موضوع را به پلیس گــزارش کرد و تیمــی دو نفره از مأموران کالنتری شفا برای بررسی موضوع در محل حاضر شدند. پرونده سرقت از خودروی مالباخته تشکیل شد و برای بررسی در اختیار دایره تجسس کالنتری قرار گرفت. با گشــوده شده این پرونده تحقیقات برای شناسایی و دستگیری عامالن این سرقت آغاز شد. شـنبه 7 تـیـــر 1۳99 5 ذی القعده 1441 شـــــماره 6۳1۳ 12 ستارههای کویری z سرقت از کامیونها فرمانده انتظامی مشهد در تشریح دیگر ابعاد این پرونــده گفت: متهم میانســال پرونده تاکنون به 30 فقره سرقت از خودروهای سبک و سنگین اعتراف کردهاست که تحقیقات ما برای کشف دیگر جرائم احتمالی از این افراد ادامه دارد. ســرهنگ عباس صارمی ساداتی ادامه داد: متهم اصلی در بخشی از اعترافات خود گفته که به خودروهای ســنگینی هم دســتبرد زدهاســت که اغلب این خودروها بدون تجهیــزات ایمنی و دزدگیــر بودهاند. بنابراین تأکید می کنم مالکان وسایل نقلیه به خصوص دارندگان خودروهای سنگین از جمله خاور و کامیــون برای باال بردن ضریب امنیتی خودروهایشـ­ـان حتمــا از تجهیزات بازدارنده سرقتها همچون دزدگیر، دستگاه جی.پی.اس، قفل پدال و فرمان استفاده کنند. (قسمت اول) بود و نه دوربین مداربستهای در محلهای ارتکاب جرم توانسته بودند لحظه سرقت را ثبت کنند. کار تحقیقات پلیســی این پرونده سرقت سریالی که احتمال میرفت متهمانش یکی باشند ادامه داشت تا اینکه شامگاه پنجشنبه مشــت عامالن این ســرقتها برای قانون باز شــد و مأموران کالنتری شفا در اقدامی ضربتی سارقان را جلب قانون کردند. خود گذاشت. خیابانها در آن ســاعت از شب خلوت بود و هرازگاهی یک خودرو دیده میشــد. در این میان مأموران به یک خودروی سواری پراید مشکوک شدند. مأموران از راننده که مردیجوان بود خواستند که خودرواش را متوقف کند. خودروی پراید در کنار خیابان متوقف شد و مأموران برای بررسی مدارک راننده به ســراغش رفتند. در کنار راننده مردی میانسال نشســته بود که او مدعی شد پدرش اســت. مأموران پس از بررسی مدارک راننده خودروی او را بازرسی کردند که مقداری ضایعات و یک باتری خودروی سنگین در آن کشف شد. در این میان یک دست لباس مأموران پاکبان شهرداری از داخل صندوق عقب خودروی راننده مشکوک کشف شــد. راننده مدعی شــد که پدرش با او تماس گرفته و خواسته است که به دنبالش برود. مرد میانسال هم در اظهارات اولیهاش مدعی شــد که مأمور شهرداری اســت اما وقتی ضابطان قضایی از او خواستند مدرک پرســنلیاش را ارائه دهد به ضد و نقیضگویــی افتاد. اظهارات ۲ مرد مشــکوک موجب شــد تا مأموران آن ها را به کالنتری شــفا منتقل کنند. در بررسیمشــخ­صات فردی مردمیانســ­ال مشخص شد که او دارای چندین فقره سابقه کیفری سرقت است. ایلیا موسایی ســتاره همه آن یک هفتهای که خبرها را شنید به بخت خودش بدوبیراه گفته بود و از همان شــب اول، خواب به چشمانش نیامده بود. حس میکرد اشتهایش نه تنها کور شــده بلکه طعم غذاها حالش را به عق میاندازد. حاال هم ایستاده بود پای ســینک چربی گرفته و با اسکاچ و سیم ظرفشویی افتاده بود به جانش و ســطح فلزی را چنان میسایید که با هر حرکت دســتش، دلش خنک میشد و حس میکرد بعد از ایــن کار میتواند کمی، فقط کمی بخوابد. ســر ظهر بود و دوقلوها هنوز مدرســه بودند. در آن سن هرکسی که ستاره را میدید میگفت: «ماشاال اصن بهتون نمیاد دوتا بچه داشته باشــید» همین بود که فکر اینکه خیلی زود ازدواج کرده، مثل ساس و کنه افتاده بود توی مغزش و خونش را میمکید. بعد یاد حرفهای مونا میافتاد که گفته بود: «به خدا تو به این خوشکلی هرکی ببینه فکر میکنه هنوز داری صف خواســتگار­اتو جواب میکنی» همان روز اول که مونا را توی پــارک محله دیده بود. مونا گفته بود: «خواهرزادهه­اتون هســتن یــا برادرزادهه­ا؟» ستاره به سمت صدا برگشــته بود. زن جوانی را دیده بود با پوستی روشن که انگار بخشــی از روشنایی روز بود. زن جوان دستش را دراز کرده بود: «مونا هستم. ماشاال خیلی تو چشمن. حتما اسفند دود کنید. چشم بد زیاده واال» مونا با آن مانتو رنگینکمانی و رژ جیغی که زده بود کجا و اسفند دود کردن کجا. بعد که نشسته بود روی لبه گرانیتی پای شمشادها و سیگار مارلبورویش را روشن کرده بود، ستاره را بیشتر و بیشتر متعجب کرد. دوقلوها چشمهای میشی درشتی داشتند و پوست گندمیشان و آن موهای تابدار که هاله روشن مالیمی داشت، زیر آفتاب به رنگی درمیآمد که آدم را به یاد حالت شفاف عسل میانداخت. آن روز دفعه اولی بود که مونا و ستاره همدیگر را میدیدند. هوای آفتابی بهار بود و ابرهای غولآسای نیمهخاکستر­ی کمکم توی آسمان پیدا میشدند. ستاره کنار مونا روی لبه سنگی نشست. گفت: «بچههام هستن» مونا یک لحظه خشــکش زد و دود انــگار توی ریههایش گره خورده باشــد ســرفه کوتاهی کرد. بعــد صدایش را صاف کرد: «واقعــا؟... بهخدا فکر کــردم دختری... گفتم عمهشــونی خالهای چیزی» بعد گفت: «بزنم به تخته... تختهای هم نیست» بعد با پشت انگشت سبابه که انگشتر درشــتی با نگینهای زیاد داشــت، چند تقه کوچک به شقیقه ستاره زد. ســتاره بلند خندید. مونا پشت دستش را به خندهاش چسباند و گفت: «ببخشید توروخدا...» بعد به سمت ردیف درختهای قدکوتاه داد زد: «آرمین گناه داره دیوونه...» ستاره از دوقلوهایش که با جیغ و داد تاب میخوردند، چشم چرخاند و پسری را نشان کرد که با یک چوب دراز، گربه گلباقالی بزرگی را الی بوتههای شمشاد سیخ میکرد. گفت: «شــما هم بهتون نمیاد پسر داشته باشــی» مونا بال رنگین مانتویش را روی پایش انداخت و ســیگارش را توی چمنها خاموش کــرد: «واااا... خب معلومه عزیزم. من ازدواج نکردهام. آرمینم رو از پرورشگاه به سرپرستی گرفتهام» ستاره به خط صورت مونا نگاه کرد سایههای مالیمی که در انحنای صورتش هاشور میخورد و میرسید به پیشانی خوشترکیبی که درخشش مالیمی در نور آنموقع روز داشت. همانجا بود که باد تندی وزید و بوی رطوبت را با خودش آورد. مونا گفت: «میخواد بارون بزنه» و تا بچهها را صدا کنند. هوای بیمحابای بهار، باران تندی گرفت و هــردو زن و بچههایشــا­ن را چنان خیس کرد که وقتی به حاشــیه خیابان زیر ســایبان پارکینگ رسیدند، آب طوری از لباسهایشان میچکید که بچهها نمیتوانستن­د جلو جیغ شادمانهشــ­ان را بگیرند. آرمین دوید زیر باران و توی چاله کوچک آب شلپشلپ و بپربپر کرد. دوقلوها بــا صدای بلند میخندیدنــ­د. مونا با خنده بلندش داد زد: «دیوووونه» بعد دکمه ریموت کوچکش را زد و ماشین سفیدرنگ زیبایی آالرم داد که ستاره هرچه سعی کرد نتوانســت حدس بزند مدلش چیست. ستاره گفت: «خب ما میریم» مونا پرســید: «ماشین داری؟» ستاره حس کرد ســختترین و طوالنیترین «نه» جهان را دارد تلفظ میکند. مونا دســتش را محکم گرفت: «واااا مگه من میذارم» توی ماشین بوی عطر و موسیقی درهم میآمیخت و ستاره به این فکر میکرد که اگر زودتر ازدواج نکرده بود شاید میتوانست شبیه به همین چیزی باشد که حاال فکر و ذکرش را مثل وردی جادویی تسخیر میکرد. ستاره تمام اینها را به یاد میآورد و با حرکات تند، سینک چربیگرفته سیاه را میسایید و نقشه میکشید که چطور شوهرش را که این اواخر زیرآبیهایش رو شده بود با کمک مونا بچزاند. z گزارش سرقتهای دیگر به کالنتری شفا گزارشهــای ســریالی ســرقت از داخل خودروها در منطقه تحت کنترل کالنتری شــفا چند ماهی بود که بــه پلیس اعالم میشد و مأموران زمانی به محل میرسیدند که هیچ اثری از مجرم یا مجرمان نبود. چون ســرقتها در دقایق بامدادی صورت گرفته بود نه کسی عامالن سرقتها را دیده z دستگیر ی پدر و پسر مشکوک ساعت از نیمهشب گذشــته بود و نوید روز پنجشــنبه پنجم تیر را میداد که یک تیم گشتی از کالنتری شفا برای بررسی میدانی پا به چند خیابان در منطقه تحت حفاظت ــــــــــ­ــــــ ــــــــــ­ــــــ ــــــــــ­ــــــ ــــــــــ­ــــــ ــــــــــ­ــــــ ــــــــــ­ــــــ ــــــــــ­ــــــ ــــــــــ­ــــــ ــــــــــ­ــــــ رکوردنرخرو­زانهابتالب­هکروناشکست صاعقه۷۰۱ کشته برجای گذاشت حادثهبراین­یروهایپیشم­رگهدراربیل آمریکا| هند|یورونیوز| عراق| مردم آمریکا روز چهارشنبه گذشته شاهد باالترین نرخ ابتال به ویروس کرونا ظرف یک روز بودند. روزنامه نیویورک تایمز اعالم کرد که این کشور روز چهارشنبه با ثبت63هزار 880 مورد ابتالی جدید، باالترین نرخ ابتالء به ویروس کرونا را در عرض یک روز ثبت کرده است. این در حالی است که پیش از این، باالترین نرخ ابتالی روزانه به ویروس کرونا در آمریکا رقم63هزار 739 بود که در روز ۴۲ آوریل ثبت شد. در ایالت تگزاس نیز روز چهارشنبه5ه­زار و 551 مورد ابتالء به کرونا ثبت شد که این آمار موجب شد تا فرماندار ایالت تگزاسبرایج­لوگیریازشی­وعگستردهای­نبیماریرون­د بازگشایی کسب و کارها را متوقف کند. پنجشنبه گذشته همزمان با شروع فصل بارانهای موسمی هند که تا شهریور ادامه خواهد داشت، در اثر رعد و برق شدید در شمال و شرق هند 701نفر جان خود را از دست دادند و دهها نفر مصدوم شدند. بنا بر اعالم مقامات محلی 83 نفر در بیهار که یکی از ایالتهای فقیر این کشور محسوب میشود و ۴۲ نفر نیز در ایالت اوتار پرادش جان باختند. طبق آنچه وزیر مدیریت بحران ایالت بیهار اعالم کرده، آنچه در این ایالت روی داده یکی از قویترین صاعقههایی بوده که در سالهای اخیر به ثبت رسیده است. اداره هواشناسی این منطقه نیز بارش سنگین باران را برای روزهای آینده پیشبینی کرده است . بهدالیلنام­شخصییکیازا­نبارهای مهمات متعلق به نیروهای پیشمرگه در اربیل عراق دچار انفجاری مهیب شد. این حادثه که در شمال عراق رخ داد موجب مصدومیت 3 نفر شد. به گفته شاهدان عینی، انبار مهما ِت پایگاه آموزشی زروانی متعلق به پیشمرگه انفجارهای شدید و پیدرپی به وقوع پیوسته و آتشسوزی بزرگی رخ داده تا جایی که آتشنشانان تیمهای دفاع مدنی، برای مهار آن اعزام شدند. نیروهای امنیتی نیز به منظور جلوگیری از وقوع انفجارهای محتمل بعدی، مسیرهای منتهی به محل این حادثه را مسدود کردند. وزارت پیشمرگه در این زمینه بیانیهای صادر نکرده و دلیل این انفجار همچنان نامشخص است. مهر| آناتولی| اخبارجهان مرگ مشکوک نظافتچی موسایی|دریکمجتمعت­جاریقتلیات­فاقافتادها­ست؛جسدیکزنحدو­داپنجاهسال­هدرسرویس بهداشتیمجت­معتجاریپید­اشد.کارآگاههرم­زبههمراهدس­تیارشدرصحن­هقتلحضورپی­داکردند. مقتول،مسئولنظافت­سرویسهایبه­داشتیبودهو­درساعتپایا­نیکارمجتمع­بهقتلرسیده­بود. یک خودکار روی زمین بود. آینه دیواری سرویس بهداشتی هم شکسته بود. جسد دستکشهای ضخیمی بهدست داشت. به پشــت روی زمین افتاده بود و از عالئم کبودی روی گردنش پیدا بود که خفهشدهاست.احتماالدرز­مانبهقتلرس­یدن،باقاتلدرگی­رشدهوتالشک­ردهخودرانج­اتدهد. نگهبانمجتم­عاظهارکردآ­خریننفراتی­کهازمجتمعخ­ارجشدند،مدیرمجتمعو­یکیازمغازه­داران مجتمعبودها­ند. متهماول،مدیرمجتمع:مقتولبراید­ریافتحقوقش­بهدفترمآمد­هبودوهمینب­اعثشددیرتر­از همیشهخارجش­وم.دردفترخودک­ارنداشتیمو­نگهبانمجتم­عرابرایخری­دنخودکارفر­ستادماما چونمقتولسو­ادنداشتونم­یتوانستمنت­ظربماند،گفتمدفتررا­انگشتبزند.اثرانگشتشر­ادر دفترحسابرس­یهمکهپولدر­یافتکردهمی­توانیدببین­ید.نگهبانهمشه­ادتمیدهد. متهمدوم(فروشندهایک­هبررویگردن­شخراشهایید­یدهمیشد):آنروزجنسجد­یدرسیدهبود ومشغولمرتب­کردنآندرقف­سههابودم.برایهمینمج­بورشدمکمید­یرترازهمیش­هازمجتمع خارجشوم.اینچندخراش­همبهخاطراف­تادنجنسهاا­زتویقفسهها­ست.موقعکشیدنک­رکرهها مدیررادیدم­کهازپلههاپ­ایینمیآمد.هردوبرایخر­وجمعطلشدیم­چوننگهباند­رراقفلکرده­بود وبعدازچندد­قیقهایدیدی­مازپشتسرما­پیدایششدوب­همدیرگفتتو­یاتاقکاستر­احتشخودکار پیداکردهاس­ت. نگهبانهمگف­تههایایندو­نفرراتأیید­کرد. کاراگاههرم­زدرمسیرباز­گشتبهخانهچ­یزیبهذهنشر­سیدوناگهان­توقفکرد.قاتلچهکسی است؟ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 قاتل هابیل زبر خاک خاندان کی بود مانند دیدن؟ تفرج نجوم بسیارشکاک از گرفتنیها زنده پادشاه اشکانی احرار واحد چادر حرف فاصله جداره پرحرفی ا م س ب ک پ ا س ا ر و ی ا د ا ی ن م ن ر ی ا س ب س ت ا ن ی ر س ت و ک ا ن ی ب ا و ن ن ه ر ل ه عدد منفی لحظهلحظه گیاه خورشی 1 قاتل جنگل مجتبی خالدی، سخنگوی اورژانس کشور: 2 ارتداد خوابیده دویاستقامت پیشوند فقدان شهر امارات کاغذ پیچیده شنونده ضروری ابرپرباران 3 فریاد در برخورد یک دستگاه خودروی سمند با یک تریلی در یکی از محورهای شهرستان تایباد، متاسفانه ۳نفر جان خود را از دست دادند و دو نفر دیگر مصدوم و به مرکز درمانی منتقل شدند. آزاد رایحه فوق حقیقی فن ترساندن 4 قالده پندگرفتن چیستان خانه بزرگ جوی خون گشاده متنبه فریاد شادی ر و ی ف ا ر ی ن واحد سینمایی گاز 2H6 5 C قبا بصیر اشاره مزد یکی از دوجنس کرمینه حشرات م ا ی م ا ب 6 الفبای موسیقی نیمهگرم یاری فلز سرچشمه روشنگری قانون مغولی حرکت هوا ستاره گ ن خ گ ا 7 آیینه اسم آهنگساز عصرساسانی زینت صورت ضمیر اتحاد من+شما پدر مراد جدرستم 8 بیهمسر و فرزند مدرکآوردن شهر خربزه ادامه دارد... 9

© PressReader. All rights reserved.