شمال

Shahrvand Newspaper - - ورزش - نجفی|

داود بعدازرادیوگرافیپدربزرگفهمیدیم دوســوم بدنش را دود تشکیل داده است. دکتر گفت پدربزرگ یک سال بیشتر زنده نمیماند. باید هر چه زودتر به یکجای خوش آبو هوا برویم وگرنه شــش پدربزرگبهخاکمیرودوبایدبهخاکششتبدیلشکنیم.باباگفت: «نمیتونمبذارمبابامدراثرآلودگیهوابمیره.»درعرضنیمساعتکل فامیل با چادر مسافرتی و یک تن کنسرو لوبیا و ماهی و گاز مخصوص پیکنیک به شمال کشور حملهور شدیم. بعد از 42ساعت رانندگی باالخره به شمال رســیدیم و کنار یکی از بهترین هتلها چادر زدیم. مامانشروعکردبهپختنمیکسلوبیاوماهیکهیکبادسفرازتنمان خارج شود. بابا هم در حالیکه آشغالها را پشت درخت خالی میکرد، تفنگ ساچمهاش را برداشت تا برود به شکار گونههای نادر پرندگان مهاجر. یک عابر پیاده به بابا گفت: «دوســت عزیز شهر ما خانه ما این طبیعت مال نسل آینده ما هم هست.» بابا هم نوک تفنگ ساچمه را سمتش گرفت و گفت: «آره ولی این شهر شماست، بعدشم طبیعت خداست،دلممیخوادبزنمنابودشکنم.مگهمنچندوقتیهبارمیام شمال؟»تاعصرکلیشکارکردیموبهچادربرگشتیم.پدربزرگکهدر اثرخوردنکنسروهاینفاخوباکظمبادهفتاددرصدبدنشلمسشده بود، با دیدن پرندگان شکار شده، درجا مرد. شاید پدربزرگ را از دست دادیم ولی پدر به قولش عمل کرد و نگذاشت پدربزرگ دراثر آلودگی هوابمیرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.