دزدی در شب تاریک

Shargh - - زاويه -

ساعت یک شب به کوچه رسیدم و ماشین را پارک کردم. مثل همیشه اولِ کوچــه و روبهروی بانک که در تیــررسِ دوربینهای بانک باشــد؛ پرایــد اســت دیگــر چفتوبســت نــدارد و آدم باید حواســش جمع باشــد. یکســاعت بعد آمــدم که خرتوپرتهای مانــده از پیکنیک را از توی ماشــین بــردارم که دیدم شیشــه عقب سمت شاگرد شکسته اســت. چیزهایی را دزد با خودش برده بود کــه از نظر مــادی ارزش زیــادی نداشــتند و حتــی از هزینه جاانداختن یک شیشــه یدک، کمتر تمام میشد.

13بــاری 110 را گرفتم، همهاش مشغول بود، بار چهاردهم آزاد شد. قرار شــد از کلانتری محــل، مأمور بیاید برای صورتجلســه. تابهحال چنین ماجرایــی برایم اتفاق نیفتاده بود و نمیدانســتم با ماشــینی که شیشهاش شکسته، باید چهکار کنم، آنهم بدون پارکینگ.

در ایــن فاصله رفتگــر پیری که داشت سطل آشــغال سر کوچه را برانداز میکرد مثل یک پدر دعوایم کــرد کــه چــرا روی صندلی عقب ماشــین، چیزی گذاشتهام که باعث تحریــک دزد شــده. میگفــت این ساعت شب، معتادان در شهر وول میخورند، نباید کاری کرد که برای دزدی تحریک شوند.

میگفت نباید موبایل را از جیب درآورد، دم عابربانک تنها ایستاد و...، ولکن نبود. در نهایت از او بهخاطر این غفلت کودکانه معذرتخواهی کردم و منتظر ماندم تا پلیس بیاید. ساعت 2:30 شده بود که موتور 110 رســید. دو مأمور، یکی خســتهتر از دیگری. اول فکــر کردند که چیزی زدهام و در توهــم آن، دارم گزارش میدهم، بعد مســئله این شد که از کجــا معلوم کار خــودم نبوده و بر اثر یک دعوای خانوادگی شیشــه را پایین نیاوردهام.

کمی کــه حــرف زدم و متوجه شــدند نه دیوانهام و نه ســرم داغ است، شروع کردند به وراندازکردن ماشــین و تــازه آنوقــت بــود که پرسیدند دزد چه با خودش برده؟

توضیــح دادم کــه بــرای آنچه برده شــده با 110 تماس نگرفتهام، بیشــتر نگران این هستم که تا صبح ماشین بدون شیشه را چهکار کنم. از شــنیدن فهرست دزدیهای ماشین خندهشان گرفت: یک فلاسک چای، دو لیــوان شیشــهای، ظــرف میوه، چــای تیبگ، پفــک و چیپس و... . گفتم گمانم که ســهپایه دوربین را هم برده باشــند، اگرچه که آن هم قیمتی نداشته.

آمدند و شیشه خردشده ماشین را نگاه کردند و پچپچشان آغاز شد. وقتی که توضیح خواستم گفتند که لابد دزد موردنظر با فندک این کار را کرده! از تعجب خشــکم زد! چطور میشــود با فندک، شیشهای به این محکمی را اینطور خردوخاکشــیر کرد؟ توضیح دادند که کپســول گاز فندک را جــدا میکنند و سیســتم جرقه آن را به شیشــه میچسبانند و فنــدک را میزننــد. انفجــار بــه حدی زیاد اســت که نهتنها شیشه خرد میشــود، بلکه ممکن اســت برای سرنشــینان داخل ماشین هم صدمهای در کار باشد.

ترس مرا گرفته بود، اگر این اتفاق همان ســاعت یــک میافتــاد باید چــهکار میکردم؟ آیــا دوربینهای بانک میتوانســتند کمکی باشند؟ دزد چیــز دیگری با خــودش نبرده بود، فقــط همان زنبیــل پیکنیک، انگار که گشــنه بــوده و دنبال یک وعده غذا.

همین و بــس! فرم پلیس که پر شد، رفتند دنبال دو پسر موتورسوار کــه بــا صــدای بلنــد آنوقــت شــب داشــتند آواز میخواندنــد و میراندنــد. ماشــین را بــردم و یکجوری چسبیده به دیوار پارکش کردم تــا فردا شیشــهاش را عوض کنم. در برگشــت، کوچه تاریکتر از همیشــه بود و چند معتاد داشــتند ســطل زباله را زیــرورو میکردند. چشمهایشــان از حدقه بیرون زده و ســاعتها خماری، خشنترشــان کرده بود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.