تأملی بر انسان و کنش در فیلمهای فرهادی

Shargh - - سينما - فریاد ناصری

هــر بار کــه کار تازهای از اصغــر فرهادی به دســتها و دیدها میرســد، حرفهای زیادی در نقد و تعریفش بــه میان میآید. در میان این حرفهاي مخالف و موافق دیده و خواندهایم کسانی یکی از ویژگیهای فیلمهــای فرهادی را اخلاقیبودن آنها میدانند. من در این یادداشــت حرفم بیشــتر بر ســر این ایده است و پرسشم این است آنها که میگویند فیلمهای فرهادی اخلاقی است، اخلاق را به چه معنایی به کار میبرند؟ اگر از اخلاقیبودن مرادشان دستهبندی خاصی از بایدونبایدهاســت که در دیــد و فهم من کارهای فرهادی درگیر بایدونبایدهای هیچ دســتهبندی اخلاقیای نیســت و اصلا از این راه در پی قضاوت درســت و غلطهای آشــنا و از پیش موجود نمیرود. از دید و فهم من شاید اگر دوستان قائل به قولِ مذکور کمی بیشــتر ظرافت در تأمل به خرج میدادند بــه جای اخلاقینامیدن فیلمها آنها را درگیر با کنشها میدانســتند؛ کنشهایی که کســان فیلم در نهایت بهتنهایی و در محکمه خود باید تشخیص دهند که درست است یا غلط بیآنکه به معیاری برین چنگ زنند یا نزنند. در فیلمهای فرهادی افراد وادار به هوشــیاری مدام میشــوند. یعنی سیر اتفاقات و وقایع چنان پیش میرود که آنها از ندیدن و نشنیدن و تأملنکردن وادار میشوند مدام و بیشتر این مراتب را در خود بیدار کنند و در نهایت مسئولیت فهم را هم برعهده بگیرند.

من در یک یادداشــت کــه تنها ایــده میآورد و بدون شــمایل تحقیقی اســت، میخواهم بگویم این آگاهبودن به کنش، این مدام کنش را در زیر دیدآوردن، ایدهای بســیار کهــن و از آرزوهای دیرین انســان ایرانی است؛ آگاه و واقف مدامبودن به خود و رفتار. این آگاه و واقف و شاعربودن مدام، هر روز تو را در معرض خودت میگذارد که بسنجی آنچه کردم و گفتم یا نکردم و نگفتم درست بود یا غلط برای منفعت شخصی بود یا قول و فعلی بود برای حقیقت.

فرهادی این آرزوی دیرین ما را حالا به شــکل پرسشها، انگارها و تعلیقهــا پیشروی ما میگذارد، هر قول و عملی در فیلمهای او ما را به قطعیتی رهنمون نمیشــود، بلکه بیشــتر ما را با آن درون سنجشــگرمان مواجه میکند همان که کســان فیلم با آن درگیرند. شــما این درگیری و تأمل بر کنش را تقریبا در همه کارهای برجسته فرهادی میبینید. فرهادی آن بزنگاههای همیشــه مخفی و درونی ما را که بــه دلیل غلطبودن آن را شــخصی مینامیم در حالی که بســیار عمومی است به دید میآورد. در فیلمهای او تردید و تعلیق و ندانســتگی نه بــرای زیباکردن فیلم که از دل ضرورت زیســتن بر زمین و در بین دیگران اســت که برمیآید. نیای درست انسان جهان فرهادی انسان عالم حافظ است؛ چنانکه گفتهاند: متحیر بین زهد و گناه. اکنون فرهادی پوســته گناه و عمل خیر را برکنده و انسانش را با لحظه درونی و معتبر برای اکنون و خودش تنها گذاشته است. اینکه اکنون میکنم یا باید بکنم این کنش من کنشــی است درست یا اشتباه؟ این دروغی که میگویم، این راهی که میروم؟ این حرفی که میزنم... تمام این پرســشها در لحظه درونی و اکنونی شخص بر او وارد میشــوند و تنها اوســت که باید دریابد حالا کدام انتخاب و مســئولیت انتخابش را هم بپذیرد چرا کــه هیچ قانونی در بیرون از او بــه او چنان که خودش واقف اســت، نیســت. گویی مردی در پیادهرو قدم میزند. زنی خوشاندام ناگهان در میدان دیدش ظاهر میشــود. این ظهور ناگهانی خوشش میافتد. حالا خیره میشود و برانداز میکند. نه چشــم میدزدد و حواس را پرت میکند یا نه تند میکنــد و میگذرد. برای هر کدام از اینهــا در بیرون از او در دل هر بســتهای از اخلاقیات قضاوتی هست، اما قضاوت درون او چیست؟ کدام اســت؟ او نگاه میکند و میگذرد و باز ســر میچرخاند تا رخ بهشــت و دوزخ خود را ببیند. او بهشــتش را میبیند یا دوزخش را هیــچ کس جــز او نمیداند که او چه میبینــد. فیلمهای فرهادی دقیقا این نقطه را نشان میدهند؛ نقطهای را که هیچ کس نمیداند آن نقش به پرده چه میبیند. این پایان باز نیست. این گشودهماندن رخ جهان تازهای است که بر انسان متأمل آشکار شده است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.