ماجراي برانگیختهشدن رسولالله)ص(

گفتاري منتشرنشده از شهيد بهشتي

Shargh - - سیاست -

متن زیر، از مجموعه درســگفتارهای تفسیری شهید آیتالله دکتر محمد حسینیبهشــتی اســت که در سال ۱۳۴۸ در مرکز اســلامی هامبورگ آلمان ارائه شده است. این متن از درسگفتارهایی که قرار است با عنوان در مکتب قرآن منتشــر شــود، انتخاب و توســط بنیاد حفظ آثار ایشــان در اختیار شرق گذاشته شده است.

وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّــْتهُمْ إِذا لَهُمْ مَکْرٌ في آیاتِنا قُلِ الَّلُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنا یَکْتُبُونَ ما تَمْکُرُونَ * هُوَ الَّذي یُسَــیِّرُکُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّی إِذا کُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَیْــنَ بِهِمْ بِریحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ریحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ظَنُّــوا أَنَّهُمْ أُحیطَ بِهِمْ دَعَــوُا الَّلَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ لَئِــنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هــذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّــاکِرینَ * فَلَمَّا أَنْجاهُــمْ إِذا هُمْ یَبْغُونَ فِــي الَْرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی أَنْفُسِــُکمْ مَتــاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُــمَّ إِلَیْنا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمــا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * إِنَّما مَثَــلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّــماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الَْرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الَْنْعامُ حَتَّی إِذا أَخَذَتِ الَْرْضُ زُخْرُفَهــا وَ ازَّیَّنَــتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهــا أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالَْمْــسِ کَذلِكَ نُفَصِّلُ الْیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ * وَ الَّلُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّــلامِ وَ یَهْدي مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)سوره یونس، آیات 2۱ ـ 25).

وقتي به مردم رحمت ميچشــانیم، پس از رنج و ســختي که گریبانگیر آنها شــده، )پس از ناراحتي به آنها راحتي ميدهیم، آن وقت آرام نميگیرند(. شروع ميکنند درباره آیات ما نقشــه چیــدن و در برابر آیات الهي نیرنگ بازي کردن، بگو نقشــههاي خدا از شــما سریعتر اجرا ميشــود. فرستادگان ما نقشهچینيهاي شــما را مينویســند. اوســت که شــما را در خشکي و دریــا ميگردانــد، )این طــرف و آن طــرف ميبرد، گردش ميدهد(، تا آن گاه که در کشــتي قرار گرفتید. کشــتيها، سرنشینانشــان را به دنباله بادهاي موافق به ســمت مقصد بردند و سرنشــینها به این حالت و وضع، دلخوش کردنــد، ناگهان تندبادي ســخت فرا ميرســد، )و موجهاي دریــا را برميانگیــزد(. از هر طرف موجهاي ســهمگین به آنهــا روي ميآورد فکر ميکننــد راه چاره و خلاص ندارنــد، در این هنگام: به یاد خدا ميافتند و غیر از خدا کسي را نميخوانند، به خــدا ميگویند: اگر ما را از ایــن ورطه خلاص کني، ما از سپاســگزاران خواهیم بود. امــا وقتي خدا آنها را از این ورطه نجات داد، دوباره شــروع ميکنند در زمین بــه دنبال امور ناروا رفتن و بــه اتکاي قوانین ظالمانه ســتم کردن. اي مردم! ستمهایي که ميکنید، به زیان خود شــما تمام ميشود، با این ســتمگريها بهرهاي جز بهره این زندگاني کوتاه نخواهید داشــت، بالاخره پیش ما بازميگردید و ما شــما را به کارهایي که کرده بودید، خبر ميدهیم. داستان این زندگي دنیا، داستان آب و باراني اســت که از آســمان فرو ميریزیم. با این آب، دانههــاي خوراکي مــردم یا خوراکــي حیوانات درميآمیــزد و دانه ســبز ميشــود، تا وقتــي دانهها سبز شــد و زمین آراسته به سبزه شــد و صاحبان این زارعتها فکر کردند که دیگر ما همه چیز داریم فرمان ما شب یا روز فرا ميرســد چنان آن را از بین ميبریم مثل اینکــه اصلا دیروز چنین چیــزي در آنجا نبوده اســت، این طور به تفصیل، آیات الهي را براي مردمي که مياندیشــند، باز ميگوییم. و خدا شما را به سوي خانه صلح و آرامش ميخواند و هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت ميکند.

عوامل دروني، ریشــه تمامــي عقبماندگيهاي فردي و اجتماعي

مجموعــه این آیــات، نوعی روانــکاوي لطیف از آدمیزادهاي معمولي اســت. اســاس تعالیم اســلام درباره زندگي بشــر این اســت. اســلام به مــا آدمها ميگویــد: اي انســان! در زندگي و برنامــه زندگيات یكجانبــه حســاب نکن؛ بلکــه حســاب زندگي ات همهجانبه باشــد. اول خــودت را بشــناس ببین چه هستي، در چه شرایطي قرار داري، چه نیازمنديهایي داري، چه نیروهایي داري. ســپس نیروها را با در نظر گرفتن شرایط موجود به ســمت تأمین نیازمنديها و خواستههاي واقعي خودت به کار بینداز؛ این ميشود زندگي ســعادتمند. ولي متأســفانه براي ما انسانها رفتــن از ایــن راه، با اینکــه خیلي راه زیبــا و خوب و مطبوعي به نظر ميرسد، کار مشکلي است، تشخیص و شــناختن آن، کار مشــکلي اســت، بعد از شناختن، عملکردنش کار مشکلي است.

عوامل زیادي هســت که ما را از شناسایي صحیح ایــن راه و ســپس رفتن در ایــن راه باز مــيدارد، این عوامــل در عین حــال کــه عوامل خارجي هســتند، عواملــی داخلي هســتند. به این نکتــه خوب توجه کنیــد: هیچ عامل خارجــي در مــا نميتواند خود به خــود اثر کنــد. تا در خود مــا، نقطــه ضعفي وجود نداشــته باشد! محال اســت عاملي خارجي بتواند در ما ایجــاد ناراحتي کند. یا تا در مــا نقطه قوتي وجود نداشته باشد، محال است عاملي خارجي بتواند براي ما ســعادت بیاورد. میکروبهــا، ویروسها و عوامل دیگر بیماري که از خارج ميخواهند وارد بدن شــوند و انســان را بیمار کنند، چه وقت ميتوانند ما را بیمار کنند؟ اگر ما واقعا مزاج ســالم و پاك و ناآلوده داشته باشــیم، در برابر بســیاري از میکروبهــا و ویروسها مصونیت داریــم و آنها نميتوانند در مــا کارگر واقع شوند. پزشــکان ميگویند علت اینکه ساکنان دههاي کوهســتاني معمولا عمرشان بیشــتر است، شادابتر هســتند، صد سال یا 90 سال با شادابي و سلامت عمر ميکنند، یك علت بیشتر ندارد، به حکم زندگي در ده کوهستاني، غذاهاي طبیعي بیشتر ميخورند، غذاهاي خیلــي درهمآمیختــه کمتر ميخورند، هواي ســالم دارند، هــواي آلوده کمتر دارند. از طــرف دیگر دائما باید حرکت کنند و چارهاي جــز بالارفتن و پایینآمدن ندارنــد. بنابراین تلاش زیاد، آب و هواي خوب و غذاي سالم، آنها را در برابر بیماريها مصون نگه ميدارد و عمرشان زیاد ميشود.

شــما یــك ســنگ خیلــي ســخت را روي زمین بگذارید، مثلا یــك تختهآهنِ یكمترمکعبي، ســپس یك شیشــه بُرنــده روي آهن بیندازید، چه ميشــود؟ آهــن عیــب ميکند یا شیشــه؟ شیشــه ميشــکند؛ درحاليکــه اگر همین شیشــه برنده را روي پوســت بدن شــما انداختند، پوســت بدن شما را زخم ميکند و شیشــه هم نميشــکند؛ چون در پوســت بدن شما نوعي نقطهضعف در برابر شیشــه وجود دارد. آدم تا در خودش نقطهضعفي نداشــته باشد، عوامل فساد نميتواننــد در او اثر کنند و تــا در داخل خودش هم نقطه قوتي نداشته باشــد، عوامل ترقي نميتوانند بر او اثر بگذارند. خرواري کتاب در پشــت الاغي بار کنید، از آنهــا بهرهاي نميگیرد. یك خــروار کتاب که هیچ، مقدار زیــادي خوراکيهاي لذیذ باب طبع انســان بر پشــت الاغ بار کنید، یا روي آخــور الاغ بگذارید، اصلا لب هــم نميزند! هیچ چیزي نميتوانــد به ما ترقي و تکامــل دهد مگر اینکه خودمــان از داخل خودمان براي بهکاربردن آن عامل ترقي آمادگي داشته باشیم. این اشــتباهي اســت که مخصوصا از نظر اجتماعي، ملتهاي عقبمانده دچار آن ميشوند؛ چون در میان ملتهاي عقبمانــده غالبا ایــن نقطهضعف وجود دارد، اشــخاص و افراد عقبمانده هم همینطورند. من شــخصا افراد زیــادي را دیدهام کــه عقبمانده هســتند! وقتي پاي سفره دلشان مينشــیني که چرا عقبمانده هســتي، تمــام تقصیرها را گــردن عوامل خارجي مياندازد! مثــل اینکه خودش هیچ تقصیري ندارد. شــکي نیســت و نميخواهیم عوامل خارجي را تبرئــه کنیم، ولــي ميخواهیم بگوییم: در شــرایط یکسان، انساني ترقي ميکند و انساني دیگر از ترقي باز ميماند، معلوم ميشــود عوامل داخلي سهم خیلي زیــادي دارند.ملتهاي عقبمانده هم غالبا در انتظار این هســتند که عوامل سعادت، ترقي و تکامل همه از خارج در اختیار آنها گذاشــته شود تا آنها پیش بروند، تا ملتي اینطور خواب زندگي را ميبیند، تعبیرش این اســت که همچنان در عقبماندگي خواهد ماند؛ اما اگر واقعا خوابش عوض شــد و فهمیــد هر چه باید باشد، باید از درونش باشد، موضوع فرق ميکند.

لزوم طراحي برنامــه همهجانبه براي زندگي فردي و اجتماعي

وقتي درباره عوامل عقبماندگي ملتهایي که جا ماندهاند، تکاملي ندارند و دچار مشــکلات اجتماعي هستند، صحبت ميکنیم، غالبا ميبینیم گفته ميشود: فشار سیاسي بلوك شــرق و غرب! تضادهاي سیاسي و... ، اینها مایه عقبماندگي ماســت؛ حرفهاي کاملا صحیحي هم هست، اینها مؤثر است، ولي تضادهاي سیاســي درباره عده معیني از ملتها این آثار شوم را دارد. درباره ملتهاي دیگر، یا این آثار را ندارد یا خیلي کمتر دارد، فرق مطلب چیســت؟ به علاوه، واقعا این تضادهاي سیاســي را با گله و شکوهکردن ميشود از بین بــرد؟ هرگز! بنابراین باید راهي بیندیشــیم. باید با درنظرگرفتن تمام این شرایط نامساعد، ببینیم چه باید بکنیم تا از این مخمصه خلاص شویم و تا وقتي به این فکر نیفتیم، همه تلاشهایمان به هدر ميرود.

بههرحال، اســلام به انســان ميگوید: اي انسان! برنامه زندگــيات را همهجانبه طرح کن. متأســفانه بســیاري از مردم برعکس این تعلیم اســلام، برنامه زندگــي را همهجانبه مطرح نميکننــد. مقدار زیادي از آیــات قرآن براي تنبهدادن و هوشــیارکردن بشــر و توجهدادن به این نکته اســت. ازجملــه در این آیات ميگویــد: عده زیادي از مردم بــه محض اینکه نان و آب آنها راه افتاد و زندگيشــان سروساماني پیدا کرد، به کلي دچار غفلت ميشــوند. جواني روزي 30، ،40 50 مارك کار ميکند و درآمد دارد، دو ماه که ميگذرد، اگر پنج روز بيکار شــد واویلا است! براي نهار ظهرش گاهــي درميماند! به او ميگوییم: چــرا درماندهاي؟ علت این درماندگي چیســت؟ درآمد آن روزها را چه کردهاي؟ ميگوید: نفهمیدم، آخر ماه تمامش مصرف شد! هیچ به فکر این نبودي که روزي ممکن است کار پیدا نشــود یا بیمار شوي، یا مشکلي پیدا کني؟ نه! آن روزها به این فکر نبودم!

کساني هســتند که در ســالهاي جواني که مزاج ســالم دارند، مثلا صبح تا شــام ميتوانند چهار، پنج کیلو مواد خوراکي بخورند، چه موقعي که خودشــان هســتند، چه موقعي که میهمان هستند، چه هنگامي که با رفقا سر پرخوري شــرط ميبندند؛ بههرحال در سنین جواني اصلا فکر نميکنند معده، روده، دستگاه هاضمه و کبــد آنها مقدار معینــي ظرفیت کار دارد، سه، چهار سال را بدون قید و بند و به خیال خودشان خوش ميگذرانند؛ اما بعد از ســه، چهار ســال دچار بیماريهایي ميشــوند که واقعا علاجش مشــکل و گاهي لاعلاج اســت! کســاني در جنبههاي جنســي اینطور هستند، کساني دیگر در کار و کوشش اینگونه هستند. در مجموع کســاني که معتدل زندگي کنند و واقعا نیروها و امکاناتشــان را بهطور صحیح تقســیم کنند، کماند.در این آیات مکرر به آدم این نکته گوشزد ميشــود که اگر امروز دیدي تمام شــرایط جور است، مغرور نشــو؛ زیرا حوادث ناگهاني در کمین اســت. تو باید همیشــه طوري زندگي کني کــه در برابر حوادث ناگهاني بــه زانو درنیایــي. در این آیه مثــال ميزند: مردمي هســتند که وقتي ســوار کشــتي ميشــوند و بادهاي موافق هم ميآید، دریا هم آرام است و کشتي به ســمت مقصد ميرود، شنگول و سرگرم ميشوند؛ ناگهــان باد مخالفــي ميوزد، موجهاي ســهمگیني در دریا پیدا ميشــود، کشــتي ميخواهد غرق شــود، شروع ميکنند خداخداکردن و توبهکردن! چه غلط و اشــتباهي کردیم! اما به محض اینکه دوباره دریا آرام گرفت، دوباره ميروند سر خانه اول.

یك نکتــه؛ وقتــي ميگوییم خدا، هنــوز هم فکر نارســاي ما، مخصوصــا وقتي دعا را بــه آن ضمیمه ميکنیم، از خدا تصویري رســم ميکنــد که با خداي حقیقي و خداي اسلام جور درنميآید. مثلا ميگوییم: خدا دلش ميخواهد ما فقط به خدا دعا کنیم، بدش ميآید دســت حاجت پیــش غیر خدا ببریم! کســي کــه واقعا این جــور خدا را تصور کنــد، او را خیلي بد شناخته است. رضا و خوشآمدن خدا و بدآمدن خدا از بــاب تنگي قافیه اســت! کلمــهاي نداریم بگوییم، چــه بگوییم؟! اما اگــر مطلب را اینجــور فهمیدیم، خیلــي بد فهمیدهایم.خوب دقــت کنید! از یك طرف ميگوییــم خدا، مخصوصــا خدایي که ما در اســلام ميپرســتیم، خدایي صددرصد بينیاز است، از هرچه فکر کنیم، حتي از عبادت ما هم بينیاز اســت. خوب خــداي بينیاز، خدایي که حتي از عبــادت و نماز من هم بينیــاز باشــد، پــس از نمازنخوانــدن ما بدش ميآیــد. لابد معناي مخصوصــي دارد. براي خودش بــدش نميآیــد، اگر بــدش ميآید، بــراي من بدش ميآید یعني این نمازنخواندن دامنگیر من ميشــود، معلوم ميشود نمازخواندن، روزهگرفتن، راستگفتن، درســت عملکردن، مشــروبنخوردن، غیبتنکردن، دروغنگفتــن، تهمتنــزدن، فتنهانگیزينکــردن و... همه کارهایي اســت که ســود و ضررش متوجه خود ما ميشود. پس خدا خوشش ميآید، معناي خاصي دارد، هــر جا خدا خوشــش ميآید؛ یعني ما ســودي ميبریم و هر جا خدا بدش ميآید، ما زیاني ميکشیم وگرنه اگر ما فکر کنیم خدا خودش خوشــش و بدش ميآیــد، مثل فلان مــرد بزرگ که خوشــش ميآید و بدش ميآید، این یك انحراف است، مبادا اینطور فکر کنیم، هیچ این جور نیســت.در ایــن آیات که این جور مثــل ميزند، انحراف واقعــي را ميگوید، ميفرماید: مردم بتپرســت در شــرایط عادی زندگی - حالا این بت چوب باشــد و یا انسان، کسانی که دارای مقامات مصنوعی یا واقعی اجتماعی بلند هســتند - و کساني که در برابر غیر خدا خم ميشــوند و عبادت ميکنند و چشم امید به اینها دوختهاند، راهشان کج است، چون ذرهاي در سرنوشــت انســان اثر ندارند. کســي که در سرنوشــت ما اثر دارد خداست، باید به راه خدا بروند. یعنــي چه باید به راه خدا برونــد؟ یعني مثلا به جاي اینکــه، بگویند: یا یهوث )نام یکي از بتها(، بگویند: یا الل، مطلب تمام ميشــود؟ نه این جور نیست، واقعا به راه خدا بروند، یعني راه خدا راه دیگري اســت. اگر مــا قرآن را از اول تا آخر بررســي کنیم، میفهمیم که راه خدا این است که خدا براي سعادتمند زندگيکردن ما انســانها، امکانات بينهایتي در اختیار ما گذاشته اســت. این امکانات، براي تأمین سعادت این دنیا و آن دنیاي ما کافي است، به شرط اینکه این امکانات را در مجراي صحیح به کار اندازیم. هر کس امکانات الهي را در مجراي صحیح بــه کار انداخت، خود به خود یا الل گفته اســت، خود به خود به راه خدا رفته اســت و هرکــس امکانات و نیروهاي خــداداد را در مجراي درســت به کار نینداخــت، خود به خود غیــر خدا را پرســتیده و از راه خدا منحرف شــده است، این است تعلیم اسلام دراینباره.

گاهي اوقات بشر پیشرفته در علم و صنعت امروز دچار غرور ميشود. بشــر امروز بر خیلي از مشکلات زندگياش مسلط شده است، این تسلط در بشر، ایجاد غرور نســبي کرده اســت، مثل همانهایــي که قرآن مثال ميزند، ميگوید: باراني ميآید و دانههایي ســبز ميشود و محصول و کشتزاري به وجود ميآید، همه چیز رو به راه است، بشر دچار غرور ميشود، حتي بشر امروز هم دچار غرور ميشود.

قــرآن وقتــي ميخواهــد مــا را به ایــن حوادث ســهمگین متوجه کند، معمولا دو هدف وجود دارد: یکي اینکه به انسان ميگوید: اي انسان، بدان زندگاني چندروزه دنیا، هدف نهایي هســتي تو نیست. تو پس از آنکه مُردي، هســتيات ادامه دارد، پس باید به فکر سعادت جاوید خودت باشــي. خیلي از آیات که ما را به این حــوادث رهنمون ميکند، هدفش این اســت. مقــداری از این آیــات هم هدفش این اســت که اي بشــر! در این دوره زندگي دنیا راهي برو که اگر با مرگ ناگهاني روبهرو شــدي، مرگي که ناشي از این حوادث است، دچار پشیماني نباشي.

مثالي بزنم. خیلي آدمها نقطه مقابل آن دستهاي هستند که اول عرض کردم. ابتدا عرض کردم خیليها پولي را که یك روز و یك هفته درميآورند، آخر همان روز یا آخر همان هفته تمام و نیســت و نابود ميکنند و بــراي روز مبادا هیچ چیزي ندارند؛ اما عدهاي نقطه مقابل اینها هســتند، شاید همه دیده باشید، من خودم دیدهام کســاني که از اول زندگي بــه حد افراط، از آن طرف منحرف شــدهاند، هرچه درآمد دارد، پسانداز ميکند، هرچه ميگویي آقا خودت هم اســتفاده کن، ميگوید: نه، بــراي روز مبادا! این روز مبادا همینطور ادامــه دارد تا وقتي ميمیرد، درحاليکه از دســترنج خودش ذرهاي اســتفاده نکرده اســت! عدهاي هم از این طرف کج ميروند. پس بشــر خوب اســت چطور زندگي کند که اگر الان مرد، پشــیمان نباشد؟ معتدل، در راه اعتدال و در راه راســت. مقداري از این آیات این مطلب را ميگوید، ميفرماید: اي انسان، برنامه زندگي را طوري تنظیم کن که در برابر این حوادث ناگهاني بار خودت را از نظر زندگي و بهرهبرداري این دنیا و از نظر زندگي و بهرهبرداري آن دنیا، هر دو بســته باشي، این ميشود بشر ســعادتمند و اگر مای مسلمانان، بهویژه آنکه با تعالیم قرآن کم و بیش انس داریم، بتوانیم این تعلیم قرآن را صحیح به کار ببندیم، از سعادتمندترین ملتها خواهیم بود. ولي با کمال تأســف غالب افراد مــا و بهخصوص ملتها و حکومتهاي ما درســت نقطــه مقابل این راه را ميروند و به همین جهت هم راهي که ميروند به کعبه نیســت، بلکه به ترکستان است.

ماجراي بعثت و برانگیختهشــدن رسول الله (ص) به رسالت

27 رجب تقریبا بین همه مســلمانان عید اســت، امــا فرقههــاي مختلف مســلمانان 27 رجــب را به مناســبتهاي مختلف عید ميدانند. برادران سني ما، عموما، به عنوان عید معراج و اســرا، عید ميگیرند و 27 ماه رمضــان را به عنوان عید مبعث و شــب قدر تلقي ميکنند. آنچه از آیات قرآن اســتفاده ميشــود، عید مبعث باید در ماه رمضان باشــد، چون آیات قرآن ميگوید: ما قرآن را در ماه رمضان فرســتادیم که باید در شب قدر هم باشد، )إِنَّـــآ أَنزَلْنَـــهُ فِي لَیْلَةِ الْقَدْرِ(، )إِنَّـآ أَنزَلْنَـهُ فِي لَیْلَة مُّبَـرَکَة(، )شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنزِلَ فِیهِ الْقُــرْانُ(، بنا بر این آیات، عیــد مبعث باید در ماه رمضان باشد، یا شب 27 یا شبهاي دیگر آن.

البتــه روایات برادران ســني هم درباره شــب قدر مختلف اســت. مورخان اســلامي هم تا جایي که به خاطــر دارم از متون تاریخي دســت اول، اینطور ذکر کردهانــد که پیامبر در مــاه رمضاني که بــه کوه حرا ميرفت و در آنجا بود که اولین وحي بر او نازل شــد. حالا چه شــده که عده زیادي از شیعه 27 رجب را به عنوان عید مبعث جشن ميگیرند، مسئله تاریخي قابل تجزیه و تحلیلي است که خود من هم هنوز ریشههاي تاریخي آن را نتوانستهام پیدا کنم.

بههرحال آنچه مهم اســت، اصل مطلب اســت؛ یعنــی اینکــه روز بعثــت پیامبر اســلام بــراي همه مسلمانان روز عید و جشــن و شادي است. مورخاني کــه عرض کردم بعثت را در ماه رمضان نقل ميکنند، مينویســند: پیامبر چند ســالي بود، هر ســال تقریبا یك مــاه از مکه بیرون ميرفت و تنها در گوشــه آرام زندگي ميکرد. معمولا گاهــي خدیجه، غذاي پیامبر را ميبرد یا ميفرســتاد، چون ميرفت نزدیك شــهر. مکه، حالا هم شــهر بزرگي نیست، آن موقع که خیلي کوچكتر بوده، شهري کوهستاني هم هست، جاهاي خلوت خیلي زیادي هــم دارد. گاهي هم پیامبر براي گرفتن غذا یا براي تغییر لباس یا شستوشــو به شهر و منزل ميآمد و دوباره برميگشــت. درون پیامبر، در چند ســال اخیر قبل از بعثت، یعنی سالهای بین 30 تا 40ســالگی حالت روحي خاصي وجود داشت؛ مثل اینکــه در انتظــار چیزي بود، تا اینکه در ســال چهلم زندگاني پیامبر، در کوهي که امروز به نام «جبلالنّور» نامیده ميشــود و تقریبا حدود پنج، شــش کیلومتر تا کعبه و مســجدالحرام فاصلــه دارد، پیامبر در غاري از این کوه، به نبوت رســید. البته وقتي گفته ميشــود غار، شاید شــنوندگان غالبا خیال کنند مثل یکي از این غارهایي است که جهانگردان و سیاحان با چراغهایي وارد آن ميشــوند، نه، غار حرا یــك چهارطاقيمانند اســت؛ جایي است که فقط سایه مياندازد و اگر باران بیاید، آدم خیس نميشــود، به همین اندازه، درســت بهاندازهاي است که یك نفر در آن بخوابد و به زحمت یك نفر ميتواند در آن بایستد.

ادامه در صفحه 7

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.