ماجراي برانگيختهشدن رسولالله)ص(

Shargh - - سیاست -

در اين جاي خيلي كوچك، پيامبر بســاطي پهن كرده بود،اوقــات خود را با تفكــر و تدبّر و عبادت ســپري ميكــرد و ميگذراند. در يكــي از اين ايام، صدايي به گوش پيامبر رســيد: اي محمد)ص( تو پيامبــر خدا هســتي! پيامبر فكر كرد كه شــايد اين صدا خيال بوده و واقعيت نداشــته است؛ بنابراين اول حالــت خاصي به او دســت داد؛ اما بعد فكر كرد خيال بوده، گفت: از ايــن خيالها خيلي براي آدم پيش ميآيد، دوباره مشــغول برنامه معمولي خودش شــد. پس از فاصلهاي، بــاز صدايي آمد: «يا محمد)ص( انت رســول ربّك» يا «انت رسول الله »؛ «اي محمد)ص(! تو پيامبر خدا هســتي »، بار دوم كه ايــن صدا آمد، پيامبر را تــكان داد، ولي از آنجا كه مرداني از قبيل پيامبر، كســاني نيستند كه زود مطلبي برايشــان روشن شود، اين بار هم پيامبر گفت: شــايد باز هم خيال كردهام. در وجود پيامبر حالت خاصي بود و پيامبر حســاب كرد اين صداي دوم، عين صداي اول اســت، فرقي نكرده، باز هم بياعتنايي كرد تا دفعه سوم كه اين صدا با آهنگي شــديدتر، مثل اينكه نزديكتر و بيــخ گوش پيامبر ميگويد: «يــا محمد)ص( انك انت رســولالله»؛ )اي محمــد)ص( تــو پيامبر خدا هســتي(. اينبار پيامبر از شــدت صدا وحشت كرد. سپس ديد صدا عين دفعههاي قبل است. در همان حالت عجيبي كه پيامبر داشــت، ايــن صدا به او گفــت: «اقرء»؛ )بخوان(، پيامبر گفت: )البته نقلها مختلف است، آن تاريخهايي كه من ديدهام دارد كه پيامبر گفت:( چــه بخوانم؟ بعضــي مورخان نقــل كردهاند كه پيامبر فرمود: من نميتوانم بخوانم، ولي بههرحال گفت: )اقْرَأْ بِاسْــمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الاِْنسَانَ مِنْ عَلَق * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الاَْكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاِْنسَـنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ(؛ بخوان به نام خداي تو، خدايي كه آفريدگار است، )فقط خداي تو آفريدگار جهان است(، خدايي كه آدميزاد را از خون بستهاي آفريــد، بخوان و خــداي تو بزرگتريــن موجودات است، خدايي كه به انسان آنچه نميدانسته است، ياد داده اســت، خدايي كه براي بشر قلم و وسيله نگارش را آفريده اســت يا خدايي كه قلم نگارش عالم خلقت را آفريده اســت و خدايي كه به بشــر بهكاربردن قلم را براي نگارش ياد داد.

پيامبر وقتي اين آيات را شنيد و وقتي دنباله آن، سه نوبت اين مطلب را شنيد - مطالبي كه برايش تازگي داشــت - دچار حالتي عجيب شد، سرتاپاي پيامبر را لرزه گرفته بود. يک حالت كاملا تازه. ديگر نتوانســت بماند، به منزل آمــد و به خديجه گفت: قبايــي، رواندازي روي من بينداز، گرم شــوم و آرام بگيرم. گفت چه شده محمد؟ فرمود: امروز در آنجا چنين آهنگي شــنيدم. خديجه به او بشــارت داد. بااينحال، پيامبر در درجــه اول براي اينكه ذرهاي ترديد در خودش باقي نمانده باشد، باز هم مطلب را صددرصــد قطعي تلقي نكرد. خديجه به پيامبر پيشنهاد كرد: من پســر عمويي به نام ورقهبننوفل دارم بيــا پيــش او برويــم، او بــه تاريــخ پيامبران آشناســت، ببيند حادثهاي كه بــراي تو پيش آمده، شــبيه به حوادثي است كه در تاريخ پيامبران آمده يا نه؟ در قبول اين پيشــنهاد از طرف پيامبر چندين نكته بود، ولي يــك نكتهاش كه خوب در تاريخ به چشم ميخورد اين اســت: پيامبر ميخواست قبل از هركس، خودش به اين رســالتش ايمان داشــته باشــد؛ بنابراين در قرآن بارها گفته ميشود: )ءَامَنَ الرَّسُــولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِــن رَّبِّهِ(، از ايمان پيامبر در خود قرآن بارها ياد شــده اســت. چرا؟ براي اينكه اول بايــد خــود پيامبر به رســالتش ايمــان قاطع خللناپذير بياورد تا بتواند نهضت اســلام را شروع كند.

پيامبــر اين پيشــنهاد را قبول كــرد و هر دو نزد ورقهبننوفل، پسر عموي خديجه رفتند. او بسيار به پاكي معروف بود، در آن موقع تقريبا كيش نصراني داشــت و به كتابهاي عهد جديد و قديم و تاريخ يهود و نصارا آشــنايي داشت. در محيط عربستان، اطلاعات زيادي داشــت. محمد)ص( داســتان را نقل كرد. ورقهبننوفل از پيامبر ســه، چهار ســؤال مطرح كرد و پيامبر به آنها جواب داد. سپس گفت: يا محمد)ص( قســم ياد ميكنم آن كســي كه اين آهنــگ را در كوه حرا به گوش تو رســانده، جز آن ناموس اكبر و آن فرشــته بزرگ خدا كه بر موســي و عيســي و پيامبران ديگر از جانــب خدا ميآمده نيست. مطمئن باش پيامبر خدا هستي. بعد - بنابر نقل مورخان - ورقه گفــت: آرزو ميكنم بمانم تو را در راه نشــر اين دعوتي كه از جانب خدا برعهده گرفتهاي، كمك كنم. ولي طولي نكشــيد كه ورقه مــرد. بعثت پيامبر اكرم برحســب آنچه در تواريخ گوناگون اسلام و تفاسير آمده، به اين ترتيب برگزار شــد. آنچه مسلم اســت و هيچ جاي ترديد در آن نيســت اين اســت كه بعثت پيامبر يكي از حوادث بزرگ تاريخ بشريت اســت. يك مسلمان آن را يك جنبش الهي ميشناســد و يك غيرمســلمان آن را يك جنبش بسيار عالي. كمتر مورخ و محققي است كه درباره پيامبر و نهضت اسلام جملههايي حاكي از عظمت نهضت اسلام ننوشته باشد. نهضتي كه اوضاع ديني و سياسي و مدني و فرهنگي جهان را عوض كرده اســت. بنابر اين است كه يك مسلمان آن را به عنوان يك جنبش الهي و يك غيرمسلمان منصــف آن را به عنوان يك جنبش عالي انســاني ميشناســد و روز مبعث بايد براي همگان، جشني بزرگ و فرخنده باشد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.