افسرده و بفیوابانمحگمید ازصفهه انیشده بودم

Shargh - - موسیقی - نسیم قاضیزاده

از معــدود خوانندگانــی کــه از همان بــدو معرفی تا به حال کســی به قدرت خوانندگی و صدای خوشش خرده نگرفته است، محمد اصفهانی است. او که از نسل طلایی خوانندگان موســیقی پاپ بعد از انقلاب اســت در همان سالهای ابتدایی که این ژانر موســقی توانست بار دیگر فعالیتش را آغاز کند، توانست مخاطبان بسیار زیادی را به خود جلب کند، دلیلش پرواضح است؛ او هم از مایههای موسیقی سنتی و ملی ایران و هم از مایههای موسیقی پاپ بهره برده بود. همین ماجرا باعث شــد تا طیف مخاطبان او در مقایســه با دیگر همنسلانش گســتردهتر باشد. او که در رشــته پزشــکی تحصیل کرده بود، از همان ابتدا با آهنگســازان بنامی همچون کامبیز روشنروان، همایون خرم، فریدون شهبازیان و... همکاری کرد اما بعد از سالها فعالیت، انتشار آلبوم، برگزاری کنسرت، اجرای ترانههای تیتراژ ناگهان غیب شــد... او هم همچــون علیرضا عصار سالها نه کنسرت داد، نه آلبومی منتشر کرد و نه صدایش از هیچ رسانهای شنیده شــد؛ ترجیح داد صدایش به کما برود. حالا بعد از گذشــت چندین و چند ســال بار دیگر تصمیم گرفته بازگردد؛ آنهم نه یک بازگشــت معمولی و همچون دیگر خوانندهها، آمده تا با ارکســتر ملی ایران به رهبری فریدون شــهبازیان همکاری کند. این گفتوگو دربــاره رفتن و آمدن اوســت و محمــد اصفهانی که به 50 سالگی رسیده و سالهای سکوت را سپری کرده است.

شــما از ســتونهای اصلی موســیقی پاپ بعد از انقلاب هســتید. دلیل اینکه اینقدر کمکار شــدهاید چیست؟

به من لطــف دارید، اما من هم یکــی از علاقهمندان موســیقیام کــه در حــال کار هســتم. فرقــم بــا بقیه علاقهمندانی که در این زمینه مشــغول به کار هستند این اســت که آنها هنوز شناخته نشــدهاند و هنوز در مراحل تحصیل یا تکمیل کار هنریشــان هستند و من این شانس را داشــتهام کــه با اقبال مــردم روبهرو شــوم. علت این کمکاری، حال غیرخوبم است. موسیقی برایم یک کار دلی است. انرژی لازم برای این کار را نداشتم. خدا را شکر الان حالم بهتر است و مشغول کار هستم.

دلیل اینکه حالتان بد بود چه بود؟

عوامــل زیــادی دخیــل بود کــه طولانی اســت، اما مهمترینشــان دلایل اجتماعی است. ســالها در جامعه فضایی حاکم بــود که بهعنوان یک ایرانی مورد پســندم نبود. حتی اگر نجار بودم و این کار را دلی انجام میدادم، دســتم به کار چوب هــم نمیرفت. موســیقی با عوالم روحی آدم خیلی ســروکار دارد و تأثیر بیشتری میپذیرد. من هم مثل خیلی از ایرانیهایی که در آن سالها افسرده شدند، بیانگیزه شدم، اما حالا حالم بهتر است.

پس دلیل بازگشــتتان، بهترشــدن فعلی شرایط اجتماعی و فرهنگی است؟

بله. گرچه میدانم شاید بعضیها با این حرف موافق نباشند.

بااینحال در زمینه انتشار آلبوم یا تکترک که این سالها خیلی مد شده فعالیتی نداشتید.

اعتقاد بــه تکترک نــدارم، گرچه خیلی از دوســتان میگوینــد اشــتباه میکنی، اما مــن با آن ارتبــاط برقرار نمیکنــم. ترجیح میدهم یــک مجموعه ارائــه کنم تا اینطور نباشــد که برای سرعت بیشتر دانلود؛ حجمش و کیفیتش را کم کنند و در فضای مجازی له و مچاله شود. دوســت دارم اگر این اتفاق هم افتاد بتوانم بگویم آلبوم در فلان کتابفروشی یا ســوپرمارکت فروخته میشود با کیفیت اورجینال. البته همه ما باید خودمان را با شــرایط جدید وفق دهیم. تابهحال چندتا تکترک دادهام، شــاید بعد از این هم اعتقادم به این کار بیشــتر شود و انجامش بدهم.

شــاید هم تلاشتان این اســت که خیلی با مد روز پیش نروید.

تلاشی نمیکنم. این چیزی است که در من میگذرد و در کارم نمود پیدا میکند. معتقدم موسیقی را باید بهروز کار کرد، اما به شــرطی که امضــا و اصالت عوامل در آن حفظ شــود. بدون تعصب و منیت، سعی کردم آنچه به آن معتقد بودم را در کارم دنبال کنم.

منظورم این است که مثلا خودتان را با جریانهایی که در سه، چهار ســال اخیر در موسیقی پاپ و تلفیقی باب شده، همســو نکردهاید؛ مثل کنسرتهای خیلی زیادی که ازســوي خوانندههای ثابت بــا یک رپرتوار مشخص تکرار میشوند.

چــون قبول نداشــتم. یکی از اشــکالاتی کــه در کار ما هســت، این اســت که جنبههــای مالــی دارد پررنگ میشــود. یک رپرتوار در تهران در یک سال، ششبار روی صحنه میرود و در اجرای آخرش ســالن خالی میماند و مجبور میشــوند با میهمان پرش کننــد یا با ترفندهای دیگری...، این نشــان میدهد تماشاگر از این رپرتوار اشباع شــده؛ نباید به خودمان اجازه دهیم که از تماشــاگران و مخاطبــان علاقهمندمان وقت و هزینــه بگیریم و رپرتوار تکراری تحویلشــان بدهیم. الان پیشنهاد اجرای کنسرت در تهران دارم، اما چون پنج ســال اســت آلبوم ندادهام و دلم میخواهد در هر اجرا کارهایی را به نحو متفاوتی به گوش مردم برسانم و الان امکانش نیست، قبول نمیکنم. تصمیمم بر این است که تا کار جدیدی ضبط نکردهام، به دنبال کنسرتگذاشــتن در تهران نباشم. در شهرستان هم جاهایی اجرا بگذارم که مردم کمتر چنین اجراهایی دیده باشند و برایشان حرف جدیدی داشته باشم.

چقدر بالارفتن سن؛ شما را محافظهکار کرده است؟

طبیعی اســت کــه هرچقــدر ســن بالاتر مــیرود، احتیاط بیشــتر میشــود. این روندها در انسان به صورت میکروسکوپی و ماکروسکوپی تأثیر میگذارند.

به نظر میرســد نســبت به دهه 80 با وســواس بیشتری کار میکنید.

همهاش هم وســواس نبود. کمکاری و بیکاری بود. واقعا نمیتوانســتم کار کنم. خیلی از دوستان آهنگساز میگفتند حالا که مردم اینقدر دوست دارند کار کنی، چرا ناسپاســی و بیاحترامی میکنی و کاری انجام نمیدهی. دیدم جوابی ندارم که بدهم، میگفتم شــاید موسیقی را کنار بگذارم.

یعنی تا اینجا پیش رفتید؟

بله واقعا انرژی نداشتم.

در حوزه آهنگســازی قطعات خوبی ســراغتان نمیآمد؟

اینطور نیســت. همین الان شــش، هفت آلبوم آماده اجرا دارم.

آلبومهایــی که ترکهایی با پتانســیل بهاصطلاح هیتشدن در آنها وجود دارد؟

نمیشــود هیتشــدن را پیشبینی کرد، اما قطعات قوی در آنها هست.

برای انتشار اینها چه تصمیمی دارید؟

بعــد از ایــن آلبوم بلافاصلــه آلبوم بعدی را شــروع میکنم تا با توجه به وسواسهایی که دارم، در مدتزمان معقولی بتوانم آن را منتشر کنم.

آلبوم جدید چه ویژگیهایی دارد؟

مثل آلبومهــای قبلی همچون برکت در ســبک پاپ اســت و نتیجه همکاری با دوســتانی اســت کــه با هم کار میکردیــم؛ آقای بهروز صفاریــان، آقای کهندیری و دیگــران. ترانهها هم از روزبه بمانی، هوشــنگ ابتهاج و دوستان دیگر است.

بخشی از فعالیت شما به خواندن تیتراژ برمیگردد که در این زمینه هم کمکار شدهاید.

همیشــه وقتی پیشــنهاد کار دارم، داستان یک سریال و شــعر و آهنــگ تیتراژ را بررســی میکنــم. الان زمانه عوض شده. دغدغهها و وســواسها را برنمیتابند چون تقاضا زیاد شــده. تهیهکننده بهجای اینکــه دغدغهها و وســواسهای من را بپذیــرد و دســتمزدم را بدهد تا کار را اجــرا کنم، از میان پیشــنهادهای انبوهی که از ســوی خوانندگانی به او رســیده که حاضر هســتند برای شناختهشــدن حتی پــول هم بدهنــد، یکــی را انتخاب میکنــد. البته بعضیهایشــان هم واقعا خوب هستند و همین برایشان میشــود یک آغاز جدیــد و خوب؛ آن زمان ایــن ارتباطها بــاب نبود؛ خوانندهای که برای شناختهشــدن دســتمزد نمیگیرد هم کار درستی میکند، چون ممکن اســت صدای خوبی داشته باشــد، با همین تیتراژ روی آنتــن بــرود و بعــد خواننده بســیار موفقی شود؛ یعنی ارتباطات و راههــای انتخاب تغییر کرده. طبیعی اســت که در این شــرایط آنها کار خودشــان را میکنند، من هم کار خودم را...؛ اما دلیل نمیشــود کــه خودم را بــه رنگ و لعاب دیگری دربیــاورم. چون خوشــبختانه احتیاجی به چنین کاری ندارم. همان اصول سال 80 را همین الان هم دارم که باید ارکستراسیون، ترانه و فیلمنامه نظرم را جلب کند و مطمئن شوم که در همراهی با این مجموعه خوشحال هســتم. میدانم که اگر با حال خــوش بخوانم، احتمال اینکه مردم هم خوششان بیاید بیشتر میشود.

چقدر خوب است که آدم به جایگاهی برسد که این چیزها خیالش را از آسودگی خارج نکند. در این سطح کار و در این نســل یکی، دو نفر بیشتر با این ویژگیها وجود ندارند و این بیشــک روی گزیدهکاری هم تأثیر میگذارد. با این روحیه و قدمهای بسیار حسابشده، چطور شــد که تصمیــم گرفتید با ارکســتر نوپای ملی همکاری کنید؟

عامــل اصلــیاش وجــود آقای شــهبازیان اســت؛ همانطــور که در نشســت خبــری هم گفتــم، این نوع ارکســترها را معمــولا اســتادانی ماننــد اســتاد فرهاد فخرالدینــی و دیگــران رهبری میکنند. مــن در برابر این استادان شاگرد هســتم، بنابراین نمیتوانم دغدغههایم یا مسائلی را که دوست دارم لحاظ شود، مطرح کنم. نوعی حجب و حیا همیشــه مانع این بوده کــه بتوانم با چنین ارکســترهایی که چنین رهبرهایی دارند همکاری کنم؛ اما با آقای شــهبازیان این مســائل را نداشــتم، چون آشنایی کاریمان جای دیگری شــکل گرفته بود. از ابتدای کارم با ایشــان شروع کردم و بسیار از ایشان آموختم. با طرز تفکر و ســلیقه ایشان کاملا آشنا بودم و طبیعتا باب میلم بوده وگرنه نمیشــد بهرهای که از ایشان بردم استمرار داشته باشــد؛ بنابراین وقتی پیشــنهاد ایــن کار را دادند با خیال راحت آن را پذیرفتم و همکاریمان را شروع کردیم.

خودتان بهتر میدانید که مــردم ما به خوانندگان موســیقی پاپ و ملی اقبال زیادی نشان میدهند، به همین نســبت نوک پیکان بسیاری از حملهها به سوی آنهاســت. همانطور که در اجرای قبلی همین ارکستر انتقادهــای زیادی متوجــه علیرضا افتخاری شــد و همینطور مشکلاتی در ارکستر وجود داشت که آقای شهبازیان هم آنها را کتمان نمیکنند. با وجود این چه شد که باز هم در این راه پا گذاشتید؟

نمیشود کارهای خوب و بزرگ را بهدلیل سختیهایی که دارند زیر ســؤال ببریم و بگوییم انجامشان نمیدهیم. وقتــی روی صحنــه میرویــد، چه بــا یک ارکســتر پاپ شــش، هفت نفره و چه با ارکستر 60نفره، ریسکهایی را قبول میکنید. من هم یک انســان هســتم و ممکن است جایی شــعر یادم برود یا جایی که باید شروع کنم، نکنم؛ آقای افتخاری هم همینطور؛ هیچکدام کامپیوتر نیستیم. نباید روی این چیزها خیلی حســاس بــود. اگر کلیت کار باکیفیت و حسابشــده و فکرشــده و خوب ارائه شد، از خطاهای انســانی که ناشــی از طبیعت ماست میتوان چشمپوشــی کــرد. خدا خطــا را بر مــا موجه کــرده و میبخشــد؛ بنابراین نباید زیاد روی این چیزها بهاصطلاح کلید کــرد. آقای افتخاری چندین ســال بود که از صحنه دور بودند، بعد از چندین ســال، طبیعی است که با وجود اینکه خواننده بسیار توانایی هستند، مانند هر خوانندهای تا بیایند و با صحنه اخت و هماهنگ شوند، زمان میبرد؛ اما خواننده چون بیشــترین افتخارات را کســب میکند، باید پذیرای بیشــترین انتقادات هم باشد. چون نظام این جهان اینگونه اســت که بهــای هر چیــزی را باید پرداخت کرد. خواننده مثل کسی که در تیم فوتبال گل میزند، همیشــه زیر ذرهبین اســت؛ اما وقتی که گل میزند، بیشــترین افتخار هم نصیب او میشــود، همانطــور کــه وقتی یــک موســیقی خوب اســت، همه خواننده را تشــویق میکنند، وقتی هم کار خراب میشود خواننده باید مسئولیتش را بپذیرد.

در نشســت خبــری آقــای شــهبازیان بارها تأکید کردند کــه اجرای صحنهای همراه با ارکستر یک اتفاق ویژه برای خواننده است. منظورشــان بیشتر ســختی کار بود، درحالیکه هم شــما تجربه زیادی در اجرای صحنهای دارید و هم ما بهعنوان تماشاچی خوانندههای زیادی را در این جایگاه دیدهایم. به این مقدار سختی معتقد و واقف هســتید یا فکر میکنید تجربه ســخت اخیر ایشان باعث این دیدگاه شده است؟

این واقعیت اســت؛ ممکن اســت پیش خودتان فکر کنید تو بالاخــره میخواهی بخوانی، چه با یک ارکســتر کوچــک، چه بزرگ و چه در یک اتاق، یا میتوانی بخوانی یا نه؛ بنابراین چه انرژیای لازم اســت؟ عرض میکنم که اگر این کار را انجام داده باشید، میبینید که خیلی تفاوت دارد. انرژیای که مردم از توی ســالن به شما میدهند و فشــاری که از روی استیج به شــما منتقل میشود، همه عواملی هستند که در بروز تواناییهای شما ممکن است مانع ایجــاد کنند. باید تکنیک و قــدرت روحی و انرژی و تســلط بسیار زیاد داشته باشــید تا بتوانید با سیل مهاجم مقابله کنید، نهتنها متوقفش کنید، بلکه دلش را بشکافید و جلو بروید و بتوانید از پس تمام ســختیها بربیایید و به مردم حــس خوب منتقل کنید. در این صورت اســت که احساسات خیلی خوبی ســراغتان میآید و ممکن است کارهایــی را در خواندن انجام دهیــد که حتی در اتاقتان بهتنهایی قادر به انجامش نیســتید. یعنی باید یک ارتباط خوبی بین انرژیهای درونی مردم و نوازندگان ارکســتری که پشتســرتان مینوازند با خودتان برقرار کنید، بعد از آن دیگــر همهچیز به روح و ریحان تبدیل میشــود. اگر آن ارتباط شــکل نگیرد کار بسیار سختی خواهد بود. این جریان در یک ارکســتر 60نفره بســیار قدرتمندتر اســت. اینها حالتهای روحی اســت که میشــود درک کرد اما نمیشود وصفشان کرد. باید در این شرایط واقع شد... .

الان که سر تمرینها هستید، چطور پیش میروند؟

خوب است اما هنوز کافی نیست. امیدواریم بهتر هم شود چون ادامه خواهد داشت.

حالا که تجربههای بسیاری را پشتسر گذاشتهاید و دورههای پرکاری و کمکاری داشتهاید، وقتی به گذشته نگاه میکنید، کاری هســت که از اجرای آن پشــیمان شده باشید؟

خوشبختانه نه.

افقی که بــرای آینده خودتان در نظــر گرفتهاید، چیست؟ دوست دارید به کجا برسید؟

دوســت دارم به موقعیتی برســم که با آنچه خداوند در اختیــارم قرار داده، بتوانم حال مردم را خوب کنم. اگر خداونــد قدرت خواندن را به من عطا کرده و اگر به لطف او میتوانــم طــوری بخوانم که توجه دیگــران را جلب کنم، این قدرت را برای رضایت خودش و خوشحالکردن همین مردم صرف کنم. بتوانم شــعرهای خوب بخوانم، انرژیهــای مثبت و خوب به مردم منتقل کنم و اگر غمی به مردم القا میکنم، مخدر نباشــد، بلکه ســازنده باشد. چون غم هم بخشــی از زندگی اســت. در زندگی واقعی هم کســی را پیدا نمیکنید که بگوید در 90 سال زندگیام همه روزها را خوشحال بودهام و خندیدهام. اما غمی که کمــک کند که اگــر زمین خوردم، دوباره بلند شــوم، کمر راســت کنم و ادامه راهم را بروم، من آن غم را میگویم که دوستش دارم و برایش احترام زیادی قائلم. همینطور دوست دارم خوشحالیای که به مردم میدهم هم از آن نوعی نباشــد که حکم مخدر را داشته باشد و کسی را از حالت طبیعی خارج و وادار به کارهایی کند که در شأنش نیست. این نظر من است و دیگران هم نسبت به نظری که دارند مسئولیتهایی را میپذیرند.

به نظر میآید آثار موسیقی این روزها را هم گوش میکنید.

بله باید گوش کنم. چون این حرفه و شغل را انتخاب کردهام. وگرنه مثل کسی است که پزشکی بخواند و بگوید هاریسونی که امسال آمد را نخواندم. در حالی که باید در جریان همه چیزهای جدید قرار گیرد.

الان موسیقی پاپ را چطور میبینید؟

این موســیقی درخور و باب طبع کســانی اســت که قســمت اعظم قشر موســیقی پاپ را تشــکیل میدهند یعنــی بچههــای جوانتر. فقــط میتوانــم از بعضی از موســیقیهای پاپ جدیدی کــه آمده تشــکر کنم چون شــعرهای خوبی به مردم ارائه میکنند. شــعر ستون و رکن اصلی موســیقی باکلام اســت. اگر بتوانید یک شعر خوب تلفیقشــده با موسیقی را به مردم ارائه دهید، مثل این است که یک هدیه ارزشــمند را به آنها کادو دادهاید. دیدهام بعضی از این دوســتان که خوشبختانه کارشان با استقبال روبهرو شــده، شعرهای خوبی استفاده میکنند. از خود این دوستان و کسانی که با آنها مشورت کردهاند و راه را نشانشان دادهاند باید تشکر کرد و امیدوارم همیشه در اوج باشند.

جریان موسیقی تلفیقی را هم دنبال میکنید؟

بله، یکی از علائق خودم اســت. الان قرن ارتباطات و رســانههای جمعی و فضای مجازی است. هیچ زحمتی ندارد که در جریان همهچیز باشید فقط کافی است وقت بگذاریــد. من هم وبگردی میکنــم و چیزهایی مثل این موسیقی که دوستش دارم را دنبال میکنم.

دوست دارم به موقعیتی برسم که با آنچه خداوند در اختیارم قرار داده، بتوانم حال مردم را خوب کنم. اگر خداوند قدرت خواندن را به من عطا کرده و اگر به لطف او میتوانم طوری بخوانم که توجه دیگران را جلب کنم، این قدرت را برای رضایت خودش و خوشحالکردن همین مردم صرف کنم. بتوانم شعرهای خوب بخوانم، انرژیهای مثبت و خوب به مردم منتقل کنم

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.