نسل من نسل جنگندهتری بود

Shargh - - موسیقی -

کل اجرای نمایش «کافه پولشری» نزدیک ‪48 47،‬ دقیقه است و پارت اول آن 20 دقیقه. بقیه آن مربوط به پارت دوم اســت که اتفاقات مهمی در آن میافتــد. در پارت اول انگار مخاطب دارد بــه پارت دوم هل داده میشــود، اما در پارت دوم دیگر نمیشود شتابزده عمل کرد چون تمام چکیــده متن و هدف من بهعنوان کارگردان در آن پارت قرار دارد و باید به دل مخاطب بنشیند.

شما برای اولین کارگردانیتان یک نمایشنامه مونولوگ را انتخاب ↙ کردید که کارگردانی آن بسیار ســخت است، چون در مونولوگ خیلی چیزها از جمله میزانســنها، ریتم و جنس بازی باید حرفهای باشد تا مخاطب خسته نشده و آن را رها نکند. چرا برای اولین تجربه کارگردانی روی صحنه، اجرای یک نمایشنامه مونولوگ را انتخاب کردید و چطور توانستید اتفاقات منفیاي را که در مونولوگ ممکن است به وجود بیاید مهار کنید تا مخاطب سالن تئاتر را ترک نکند؟

صادقانه بگویم که وامدار تواناییام در بازی مونولوگ هستم. من قبلا تجربه بازی مونولوگ را داشتهام که جدیدترینش در نمایشنامه «سهگانه اورنــگ» به کارگردانی آقای محمد حاتمی بــود. قبلا در آنجا هم خودم را بــه تیم اجرائی اثبات کردم. به خاطر دارم که آقای یاراحمدی دوســت داشت اول مونولوگ آن نمایشنامه را عوض کند، اما من آن را در حضور آقایان حاتمی، یاراحمدی و نادری اجرا کردم و همه اذعان کردند که یک اتفاق جدید رخ داده و پذیرفتند که مونولوگ به همان شــکل ازسوي من اجرا شود. به نظرم در وهله اول متن باید بضاعت مونولوگگفتن را داشته باشد و بعد بازیگر بتواند آن را بهخوبی هدایت کند تا تماشاگرگریز نشود.

من بعد از مشــاورهگرفتن از خانم شــیوا اردویي، اولین تمرینهایم را با آقای علی بوســتان بهعنوان طراح صدا و موســیقی انجام دادم چون اعتقاد داشــتم که ایــن نمایش بــه طراحی صوت و موســیقی احتیاج دارد. آقای بوســتان در صحبتهایمان یک پیشــنهاد بامــزه ارائه داد که برای نمایش، صدای ذهنی بگذاریم؛ مثلا علی بوســتان پیشنهاد کرد که زمان زیرگرفتهشــدن مرد بهوسیله کامیون، صدای کامیون بگذاریم. علی بوســتان مثالهایی آورد که فکر مرا به ســمت شــیوه اجرای فانتزی برد که نمیخواســتم نمایشم فانتزی شود. بنابراین به آقای بوستان گفتم که دوست دارم شیوه رئالیسم کار دربیاید چون میخواهم حرفی که نمایش دارد میزنــد، کاملا روی مردم تأثیر بگذارد. بعد از آن خودم به این نتیجه رســیدم که نمایــش را با این تحلیل جلو ببریم که هر آدمی یک ماســک و نقــاب دارد که دیگــران آن را نمیبینند. درواقع ذهــن آدم ناخودآگاه حرفهای خصوصی خودش را میزند، اما دیگران آن را نمیشنوند که ما تصمیم گرفتیم آن فکرهای ذهن را به نریشن تبدیل کنیم، بهطوریکه روی کلام بازیگر قرار گیرد. آقای بوســتان ابتدا بهخاطر امکانات سختافزاری کافه تریا خیلی با این پیشنهاد مخالفت میکرد، اما در نهایت آن را تست کردیم و الان آن ایده را با یک اسپیکر، یک باند و یک لپتاپ اجرا میکنیم. خدا را شکر که تابهحال به مشکلی برنخوردهایم. این اتفاق خودش باعث میشــود که مونولوگ بهلحاظ رنگی و حســی تفکیک شده و پاساژهای آن مشــخص شــود. البته من هنوز هم خیلی از اتفاقات نمایش را تغییر میدهم تا اجرای هر شب بهتر از اجرای شب گذشته شود.

قیمت بلیت اجرا در کافه را هم خود شما تعیین کردید؟

بله. قیمت بلیت قبل از بســتن قرارداد با گالری گرامی مشخص شد. به من گفتنــد که برای هر اجرا در کافهتریا، 20 درصــد از درآمد اجرایتان کم میشــود. من دیدم که اگر قرار است برای اجرا در کافه تریا هم همان مبلغی که برای اجرا در ســالن سایه کم میشــود را از من کم کنند، پس قیمت بلیت را همــان 20 هزارتومان در نظر بگیــرم چون همانطور که اشــاره کردم، گروه من یک گروه حرفهای و طرازاول اســت که هرکدام از اعضای آن دستمزدشان بالاست و باید درآمد آنها تأمین شود. به من گفته بودند که قیمت بلیت را 15 هزار تومان در نظر بگیرید که من دلایلم را ذکر کردم و خوشــبختانه پذیرفتند که قیمت بلیت برای هر تماشاگر 20 هزار تومان باشــد که از این مبلغ پنج درصد هم به ســامانه تیوال میرسد. به همین خاطر است که میگویم حضور تهیهکننده میتواند قوتقلب باشد تا گروه اجرائی تمرکزش را روی اجرا بگذارد. خوشحالم که الان گروهی از ما حمایت میکند که دوست دارند کار خوب ما دیده شود.

بهعنوان یک بازیگر و کارگردان خلاق هر شب کاراکتر خانم پولشری را بازی میکنید. در هر اجرا ممکن اســت فکرهای جدیدی به ذهنتان برسد که این فکرها بعضا مخرب و گاهی اوقات هم پیشبرنده هستند. برای پیشرفت در کار این فکرها را چگونه کنترل میکنید؟

در این زمینه داشــتن یــک تیم کارگردانی خوب خیلــی به آدم کمک میکند. من در گفتوگوهایی که با شــیوا اردویی و سروناز نانکلی داشتم، ســلیقههای همدیگر را فهمیدیم و در جاهــای مختلف همفکریهایی انجــام دادیم تا اینکه بهترین تصمیمات ممکن گرفته شــد. زمان ما برای اجرا کم بود و تمریناتمان خیلی فشــرده و پشتسرهم برگزار شد. من به کارم و به شــیوا اردویی اعتماد کردم. گرچه یک جاهایی فکرمان در تضاد با هم بود، اما در نهایت با هم به یک دید مشــترک میرسیم و کار را جلو میبریم. مهمترین اتفاقی که من هر شــب با آن مواجه هســتم، تماشاگر است. من با تماشاگر ارتباط چشمی دارم که در این ارتباط یک شب ممکن است تماشاگر خوب برخورد کند و یک شب بد. خوشبختانه در چند شبی که ما روی صحنه رفتهایم، ارتباط تماشــاگر خوب بوده اســت. من از اول با تماشــاگران در سالن هســتم و دقیق نگاه میکنم که چهکسی در کجا مینشــیند و من قرار اســت که دیالوگم را روبهروی چه کسی بگویم. این برای من تجربه خیلی جذاب و جالبی است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.