گدا و دوشیزه مغرور و داستانهای دیگر

Shargh - - ادبيات - نادر شهریوری )صدقی( ترجمه: محمود حدادی نشر مرکز

«از این شهرها تنها یک چیز پایدار خواهد ماند آنچه از بین آنها میگذرد؛ نسیم.» برشــت در این شــعر از ناپایداری شــهرها كه نماد قدرتانــد میگوید و همینطور از پایداری شــادمانه نســیم كه آن نیز گذرا است. اگر كه برشت در شــعرهایش از نسیم، باد و آب ســخن میگوید به خاطر تحرک و پویاییشان اســت. «پویایی» از مهمترین ایدههای برشتی است. او این ایده را در نمایشها و شــعرهایش لحاظ میكند. نقش پویایــی دائمی چیزها، اتوپیــا و یا همان آرمانشــهر را زیر ســؤال میبرد. آرمانشــهر به یک معنی به پایان رســیدن دورهای از پویایــی و رســیدن به موقعیت طلبشــده اســت. در حالی كه از نظر برشــت حتی «نســیم» به مثابه موقعیتی مطلوب و پایدار «گذرا» است. در موقعیت مطلــوب، موقعیتی كه نیچه آن را «خوشــبختی میانمایهگان» نــام میدهد، نیروی بالقوه به بالفعل بدل میشــود و تحرک و پویایی به انتها میرسد. در این صورت «نیرو» شوق پیوستن را از دست میدهد چون تماما به مصرف رسیده و دیگر انگیزهای برای تحرک باقی نمیماند؛ مگر آنكه موقعیت مطلوب به پایان رســیده، خود مقدمهای برای دورهای دیگر از حیات و زندگی باشد؛ «میتوانی با واپسین نفسهایت/ از نو بیاغازی.»1

برشــت در شــعر «با من به جورجیا بیا» از سیر پویا اما بیپایان پیوستن اما برجا نماندن امور و اشــیاء و انســانها میگوید: «بنگر این شــهر را و ببین/ كه فرتوت اســت/ به یادآر روزگاری، چگونه محبوب بود/ اكنون با چشــم درون در آن منگر/ به ســردی بنگر و بگو/ كه فرتوت اســت/ با مــن به جورجیا بیا/ تا شــهری نو در آن بنا كنیم/ و زمانی كه این شــهر نیز به ســر آید/ ما در آنجا نخواهیم ماند.» 2

برشــت در آخرین ماههای زندگــیاش كه همزمان بــا آخرین طرحی نیز میشــود كه برای اجرای نمایشنامه مشــهور خود «گالیلــه» ارائه میدهد، تلاشــش همه آن میشود كه از شــخصیت گالیله «آشــناییزدایی»* كند. او شــخصیت گالیله را بهگونهای ارائه میدهد كه تماشاگر در او به دیده انسانی قهرمــان ننگرد، آندرهآ شــاگرد گالیله هنگامی كه خشــمگین و بیتاب فریاد میزند: بدبخــت ملتی كه قهرمان ندارد، گالیله با آرامی، گفته شــاگردش را تصحیح میكند و میگوید: «بدبخت ملتی كه به قهرمان نیازمند اســت.» به نظر برشت «قهرمانی» به یک تعبیر نقطه نهایی و تحقق یافته همه «نیروهای بالقوه اســت و بنابراین متوقفماندن در ژســت قهرمانی حتی قهرمان را نیز مضحكــه میكند. نفس پویا بودن، گذشــتن از قهرمان را ایجاب میكند حتی قهرمان-انسان نیز آن چیزی است كه باید از او برگذشت.»3

بدبینی برشت به معنای نپذیرفتن وضع موجود در حین خوشبینیاش به مثابه وضعیتی گذرا همچون نسیم، ایدههای برشت را پرپتانسیل و تمام نشده میكند. شاید بدبینی و خوشبینی برشت همچون دو روی یک سكه به روزگار ســیاهی بازمیگردد كه او از ســر گذرانده بود: «به راســتی در روزگار سیاهی عمر میگذرانم! / ســخن به پاكدلی راندن نابخردیســت، پیشانی بیچین/ از بیغمی خبر میدهد، آنكه میخندد/ هم از آن روست كه هنوز / خبر هولناک را نشینده است.» 4

پویایی چیزها برشت را به تردید درباره هر آنچه «مطلق» و «طبیعی» جلوه میكند میكشاند. ایده «حقیقت مشخص است»، در اینجا آلترناتیوی است كه او در برابر هر حقیقت كلی ارائه میدهد. در وهله نخست آنچه برای برشت اهمیت پیدا میكند توجهاش به «واقعیت یا حقیقت مشــخص»** و «آشناییزدایی» از چیزهایی است كه اگرچه در نگاه اول سخت طبیعی به نظر میرسد اما سخت غیرطبیعی و ناپایدار اســت. آنچه امور را طبیعــی و باورپذیر مینمایاند به نظر نیچه «تكرار» و سپس «عادت» به آنهاست. نیچه تكرار را جوهر هرگونه اخلاق، آداب و آئین میدانــد. به یک معنا میتوانیم تكرار را جوهر ایدئولوژی نیز برای طبیعی نشان دادن امور جاری تلقی كنیم. بههمیندلیل برشت از خوانندگانش میخواهد كه بهســادگی مجذوب نشــوند. «مجذوبنشدن» توصیهای برشتی است. مجذوبشدن به نظر برشــت ازخودبیگانهشدن و در نهایت حلشدن در موضوع جذابیت اســت كه برحسب عادت جذاب تلقی میشود. به نظر برشت میتوان با پرسش و تامل ولو در هرچیز جزئی و ساده نظم عادت و طبیعیبودن امور را به چالش كشــاند. شعر «در ســتایش آموختن» برشت درواقع ستایش تامل و پرســیدن و به چالش كشاندن است. «ای دوست، از پرسیدن شرم مكن! / مگذار كه با زور، پذیرندهات كننــد/ خود به دنبالش بگرد/.../ آنچه را كه خود نیاموختهیــی/ انگار كن كه نمیدانی/ صورتحســاب را خودت جمع بزن/ این تویی كــه باید بپردازیاش/ روی هر رقمی انگشــت بگــذار/ و بپرس این برای چیست؟» 5

«بالاپوش مرد مرتد» داستان كوتاهی است كه در آن برشت به زندگی جردانو برونو میپردازد. برونو فیلســوفی اســت كه در 159 بازداشت و در 1600 توسط دادگاهی در ایتالیا سوزانده میشــود. زندگی او نیز بیشباهت به زندگی گالیله نیســت. «خاصه بهدلیل دیدگاه جســورانه و از آن زمان اثبــات یافتهاش درباره چرخش سیارات»6 با این تفاوت كه گالیله آزاد میشود درحالیكه برونو بر تلی از هیزم ســوزانده میشــود. برشت در این داســتان نیز همچون ماجرای گالیله به شــرح و وصف قهرمانیهای برونو نمیپردازد بلكه با آشناییزداییكردن از «قهرمــان» به وقایع كوچکتری میپردازد كه بر حســب «عادت» به آن توجه نمیشــود؛ زیرا در عادت مرســوم تنها شــأن قهرمانی اســت كه مهم شمرده میشود. برشت در این داستان به بالاپوش میپردازد كه بنا بر سفارش برونو مرد و زن خیاطی برایش دوختهاند اما دســتمزد این بالاپوش بهخاطر دستگیرشدن برونو به تعویق میافتد. پیگیری زن خیاط برای وصول طلب خود و حساســیت و توجهی كه برونو برای دادن طلب خود میكند، داستان سوزاندهشدن برونو را تحتالشعاع كشمكشی برای بالاپوش قرار میدهد. میان گالیله و برونو شباهت وجود دارد. هر دو دانشمند بهطور رادیكالی باور حاكم مبنی بر مركزیت زمین را زیرسؤال میبرند. آنان بر این واقعیت صحه میگذارند كه زمین بیحركت نیست بلكه همچون دیگر سیارات چرخش دارد. اما قصد برشت صرفا ترسیم سیمای دانشمند و محققی زحمتكش كه گویا هدفی جز كشف حقایق ندارد تا مردم را از گمراهی نجات دهد نیست، بلكه برشت با «آشناییزدایی » از قهرمان میكوشد بر هر باور و عادت عمومی كه «قهرمان» بیبدیل و یگانه طلب میكند غلبه كند. مســئله هنگامی دشوارتر میشود كه خود فردی كه در موقعیت قهرمانی قرار میگیرد سعی میكند ناآگاهانه و یا به تعبیر دقیقتر ناخودآگاه در جهت تطبیق خود با قواعد موجود قرار گیرد. اهمیت گالیله برشــت بیشتر از این جنبه است كه وی میكوشد تا خودآگاه به ساختارهای ناخودآگاهی كه از او میخواهند رُل قهرمان را بازی كند پاسخ منفی دهد. گالیله بهرغم متهمشدن به عافیتطلبی به راه «خود» میرود؛ فیالواقع خط گریزی میشود كه از دل ساختهای ایستا و تكراری پدید میآید. برشــت برای آشــناییزدایی از قهرمان به جزئیاتی توجه میكند كه ظاهرا بیاهمیت به حساب میآیند، درحالیكه این جزئیات یا آنچه میتوان آن را استثنا در نظر آورد در اساس واقعیت زندگیاند. اخلاق ایدئولوژیک و به تعبیر برشت «نظم عادت» در باب قهرمانی به ما تلقین میكند كه هیچ كار بزرگی بدون فعل قهرمانی انجام نمیگیرد . «عادت» عمومی، قهرمانی را معادل از «خودگذشــتگی» و ســرانجام «قربانیشــدن» میداند درحالیكه برشت در نمایش «گالیله» عادت به قهرمانی به تعبیر رایج را پس میزند . «گالیله» برشت اگرچه شــیفته علم و حقیقت بود اما تلســكوپی كه ساخته بود نه برای كسب افتخار بلكه بیشتر برای ماهی پانصدسكهای بود كه گالیله با آن پول میتوانست برای خود زندگی آســودهتری دســتوپا كند. گالیله برشت نه قهرمانی وارسته كه بیشــتر انسانی معرفی میشــود كه درعینحال به خود و جسم خود توجه میكنــد و به تعبیر نیچه به میلهای خود احتــرام میگذارد. «گالیله موجودی اســت خوشگذران كه از غذایی مطبوع و اندیشــه نو به یک اندازه لذت میبرد. هموســت كه میگوید وقتی غذای چرب و نرم میخورم تازه فكرهای خوب به سراغم میآیند .»7 برشت در داستانها و نمایشهایش عمدتا شخصیتی واقعی خلق میكند. خلق شخصیت قهرمان به صورت واقعی خلاف آن عادتی است كه طلب میشود. *درایراندیریاســتكهتئاتربرشتراذیل«فاصلهگذاری»معرفیمیكنند. بهنظرمحمودحدادی،مترجمكتاب،آشــناییزداییكلمهمناســبتریاست. «مرادازآشــناییزداییآناســتكهاگربسیاریازمناسباتاجتماعیكهبهآن خوكردهایموطبیعیشــانمیدانیمدرشكلغریب-ناآشنا-بهمانشاندهند چهبساسختغیرطبیعیشانبیابیم.» **تورجرهنمادركتاب«ادبیاتامروزآلمان»معتقداستكه«گالیله»برشت تصویرخوداوست،تصویرمردیاستكهیکعمرازتغییرنظامكهنهاجتماعی ســخنگفتاماهنگامیكهدرروزهفدهمژوئــن1953كارگرانآلمانیقیام كردندازهمكاریباآنانسرباززد. 1و3.نیچه 2و5.«منبرتولتبرشت»،برشت،ترجمهبهروزمشیری .4«ادبیاتوانقلاب»یورگنروله،ترجمهعلیاصغرحداد .6«بالاپوشمردمرتد»،ازكتاب«گداودوشیزهمغرور»،ترجمهمحمودحدادی .7«ادبیاتامروزآلمان»،تورجرهنما

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.