فقدان آگاهي، انتخابات را مناسكي ميكند

Shargh - - جهان -

موضوعی بود که میتوانست مردم را با آن حزب برای انتخابات بعدی همراه کند. از طرف دیگر نقش آزادی مطبوعات را هم نباید نادیده گرفت. آنها میتوانســتند افــکار عمومی را متجلی کنند و در شــکلگیری آرای سیاسی مردم نقش داشته باشند، عیار ادعاهای دولت موجود و نمایندگان مجلس را با نقد و بررســی مشــخص کنند و... اما در انتخاباتهایی که پایههای دموکراسي وجود نداشته و در نبودِ احزاب مستقل و مطبوعات قدرتمند آزاد، ما شــاهد آن هســتیم که افرادی میآمدهاند و با ادعاهای حیرتآور و پولخرجکردن و کارهایی از این دســت، رأی جمع میکردند یا به عبــارت دقیقتر رأی میخریدند. مــا در دورههای مختلف تاریخی به کرات دیدهایم که وعدههایی از سوی کاندیداها مطرح شده که نهتنها در چارچــوب وظایف و اختیارات قانونی نماینده مجلس و... نبوده بلکه گاهی حتی کل بنیه سیاســی و اقتصادی کشور هم توان اجرائیکردن آن را نداشته است. اگر آن ادعاها و وعدهها را جمعآوری کرده بودیم، امروز کتاب طنز سیاهی داشتیم که همه از خواندنش حیرت میکردند.

اگر طرح این ادعاها و وعدهها را محصول ناآگاهی مردم به حساب آوریم، در آن دورههای تاریخی مردم چطور میتوانســتهاند آگاهی به دســت آورند؟ آیا جامعه این ظرفیت را داشته که ظرفیت آگاهی عمومی خود را افزایش دهد؟

ناآگاهــی که نه، شــاید بهتر اســت بگوییــم کمبود آگاهی سیاســی و نگرش اســتراتژیک از عواقب نداشــتن دموکراسی اســت. آگاهی عمومی نتیجه دموکراســی و مطرحشــدن آرا و عقاید و نظرات گوناگون و فعالیت ســازمانیافته حزبی و تشکلهای اجتماعی، افزایش میزان مطالعه، انتشار جراید آزاد و... اســت. همــه جوامع ظرفیت و توانایی دســتیابی به چنین کیفیتی را به صورت بالقوه دارند اما محققشــدن آن نیازمند امکانات لازم اســت. وقتی آگاهی عمومی رو به کاهش میگذارد، مشارکت در انتخابات هم بیشتر به صورت انجام عمل مناسکی میشود و نتیجه از پیش مشخص!

بیشتر در چه دورهای؟

در دوره دیکتاتوری رضاشاه بیشتر با این پدیده روبهرو هستیم. بعد از اشغال ایران در شهریور 20 و فروپاشی دیکتاتوری رضاشاه و انتشار آزادانه مطبوعات و تشکیل احزاب سیاسی و تشکلهای صنفی و اجتماعی شاهد رشــد آگاهی عمومی البته عمدتا در شــهرها هستیم. در نتیجه، در دوره چهاردهم مجلس شــورای ملی، شاهد یک انتخابات تقریبا آزاد در اوایل دوره پهلوی دوم هستیم و نمایندگانی به این مجلس فرستاده میشوند که نمایندگان اقشــار و گروههای مختلفاند و میشود گفت این دوره از مجلس، «آنچه خود داشت»ِ جامعه سیاسی ایران را در خود دارد.

چرا با شــک و تردیدهایی که وجود داشــته، باز هم مردم سعی میکردهاند از حق خود استفاده کنند و بروند پای صندوقهای رأی؟

در دورههایی با چنین ســعیاي روبهروییم و در دورههایی آن ســعی ضعیف شده است. پس از اصلاحات ارضی میزان مشارکت روستاییان در انتخابات مجلس و بعدا انجمنهای روستا و... بیشتر شد. در شهرها هم تقریبا چنین روندی روی داد. این امر ناشــی از اجرای برنامه اصلاحات و رشــد اقتصادی در آن دوره بود. اما بهتدریج وقتی بخش درخورتوجهی از نیروهای اجتماعی جامعه ایران در اوایل دهه 50 به این نتیجه رســید که دیکتاتوری شــاه مانع توسعه اقتصادی اســت، به تدریج از مشارکت در انتخابات خودداری کردند که این وضع همزمان شــد با شروع بحران اقتصادی در ایــران. یکی از علل انحلال احزاب دولتی و تشــکیل حزب رســتاخیز تلاشــی بود برای مقابله با این روند. در اواسط دهه 50 بخش درخورتوجهی از جامعه شــهری ایران به این نتیجه رسیدند که از طریق شــرکت در انتخابــات نمیتوانند به هدفهای خود دســت پیدا کنند و به تدریج اعتماد خود را از دســت دادنــد و کناره گرفتند. وقتی میدیدند کهنماینــدگان مجلــس نمیتوانند تغییــری در وضع موجــود و دولت دیگری تشکیل دهند و نمایندگان و دولت منافع آنها را در نظر نمیگیرند و سوءاســتفاده مالی و سیاسی از قدرت گســترش یافته، امید خود را به انتخابات از دســت دادند. در دهه 50 عده کمی از مردم شهرنشــین در انتخابــات شــرکت میکردنــد و در مقاطعی حتی از طریق شــرکت در انتخابات ســعی میکردند به حکومت پیغام نارضایتی بدهند. در اواخر پهلوی در مواردی شاهدیم که آرای نفر اول مجلس شورای ملی حدود 50 هزار رأی بوده، این نشــان میدهد که مردم احســاس میکردهاند از طریق شــرکت در انتخابات نمیشــود به معنای واقعی مشــارکت در سرنوشــت سیاسی خود دست یافت و نميتوانند تحولی در زندگی خود و کشور به وجود بیاورند. در جاهایی هم مردم احساس کردند باید پیغام نارضایتــی خودشــان را به صورت عملی به حکومــت بدهند و حرکت سلبی داشــتهاند. یعنی به کاندیداهایی رأی میدادند که کاندیدای مورد نظر حکومت شاه نبود.

از تاریخ مشروطه، ما آغاز کردهایم به شرکت در انتخابات به عنوان یکی از اولین قدمهای حرکت به سوی دموکراسي بیشتر. آیا این روند برای دستیابی به یک جامعه دموکراتیکتر روند مثبتی بوده است؟

از انقلاب مشــروطه به بعد، انتخابات گوناگونی داشتهایم؛ انتخابات مجلس شورای ملی و در دورههایی انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی و بعد از آن انجمن شــهر و روســتا. عموم این انتخابــات به خاطر نبود پیشنیازهای لازم برای آن بیشــتر صورت و ظاهر دموکراتیک داشتهاند. وقتی به مطبوعات آزاد و احزاب مستقل اجازه فعالیت ندادند، انتخابات به عمل مناسکی تبدیل شــد. مسئله اساسی که در بحث دموکراسي به آن اشاره میشــود، موضوع تداوم و پایداری است. برگزاری انتخابات در حقیقت باید کمک کند که در یک پروســه زمانی مداوم، آگاهی عمومی افزایش پیدا کند، افراد دارای قدرت تشــکلیابی شــوند و ... اما وقتی در ایران شــاهد احزاب انتخاباتــی بودهایم که به صــورت فصلی کار خود را همزمــان با انتخابات شــروع میکردند، مطبوعات زیر فشــار و گرفتار محدودیتها بودند و تشــکلهای عمومی با موانع پرشــماری بر سر راه خــود مواجه بودند، نهتنها مردم از انتخابات کناره گرفتند بلکه بخشــی از نیروهای سیاســی درصدد برآمدند حکومت شــاه را ســرنگون کنند و گروههایی از آنها دست به مبارزه مسلحانه با حکومت زدند.

تا به حال هر چه گفتیم از گذشته بوده و تاریخ. وضع امروز ما چطور است؟ آیا با وجود همه پیشفرضهایی که میدانیم و چالشهایی که هســت، مردم ما «حق رأی » و «حق انتخاب » را میشناسند و از آن استفاده درست میکنند؟

گفتوگوی ما تاریخی اســت و کاری به امروز نداریم. به طور کلی در صورتــی که افراد به این نتیجه برســند که از طریق شــرکت در انتخابات میتواننــد به آنچه مد نظر دارند برســند و تغییری در سرنوشــت خود و جامعهشان به وجود آورند یا از بدترشدن اوضاع جلوگیری کنند، طبیعی است که در آن شــرکت خواهند کرد. اساسا در همه اندیشههای سیاسی مدرن تأکید بر این است که مطلوب این است که تحولات جامعه به صورت مسالمتآمیز، آرام و در یک پروسه انجام شود. حتی لنین انقلابی معروف در فاصله انقلاب فوریه و اکتبر 1917 روسیه تأکید میکرد که بهترین شکل تحول، تحول مسالمتآمیز است. وقتی که لنین چنین نظری دارد، معلوم است که محافظهکاران یا کسانی که اصلاحطلباند، انتخابات را به عنوان روشی آرام و مطمئن برای دستیابی به اهداف خود میدانند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.