مردي که تا ابد زنده است

Shargh - - سیاست - دكتر سيدحسين مجتهدي*

دکتر افشین یداللهی پزشک بود. پزشکی در زبان اوستایی؛ کهنترین زبانی که از آن آثار مکتوب به گواه برخی پژوهشگران زبانشناسی باقی مانده است، به صورت «بئش ز» بوده است. «بئش» در زبان پهلوی به بش یا بیش تبدیل شده است که این واژه در زبان فارســی دوره اول نظم و نثر به معنای درد و رنج به کار برده شده است. «ز» در بخش دوم به معنای زدن و زدودن است. دکتر افشین یداللهی شاعر بود. شعر را ایرانیان باستان سرواد میگفتند که افسانه و افسون نیز معنا میداد. سرواد از ریشه Srav به معنای شنیدن است، چراکه هر ســرودنی برای دیگری نیوشندهای است و شــعر ماناست، چراکه نیوشندگانش محدود به زمان و مکان نیســتند. Sraveh به معنای سخن و گفتار نیز از همین ریشه است. دگر نخواهم گفتن همی ثنا و غزل که رفت یکسره بازار و قیمت سرواد بعدها نیز در فرهنگ ایرانی شــعر را سحر حلال خواندند، چنانکه ناصرخســرو نیز ایــن تعبیر را به کار میبرد. در همین راســتا زیگموند فروید)1926) در مقالــه «پرســش تحلیــل فــرد معمولــی - گفتوگوهایی با فــردی بیطرف» بیــان میدارد: «کلمه ابزاری نیرومند اســت که بهواســطهی آن ما احســاسهایمان را بــه یکدیگر ابــراز میداریم راهــی که بر دیگران اثر میگذاریــم... در آغاز عمل بود، کلمه بعدتر آمد پیشــرفتی فرهنگی در برخی ارتباطات بود وقتی عمل به کلمه نازل شد. اما کلمه در اصل جادویی بود، کنشــی سحرآمیز و بسیاری از نیروی کهنش را حفظ کرده اســت». «درد» نشــانه بیماری یا «ســمپتوم» اســت و ســمپتوم در روان معنایی فراتر از معنای پزشــکانهاش نیز مییابد که درد روان-تنی تبدیلی را نیز شــامل اســت و نقش «مصالحهســازی» و «جانشینســازی» را به تعبیر زیگمونــد فروید ایفا میکنــد و «پسرانده» با او به ضمیر آگاه بازمیگردد. در این ساخت سازشی میل ناآگاهانه و مطالبه دفاعی همزمان ارضا میشوند، لذتی ناآگاهانه از آن در پیوند با دستاوردی نخستین وجــود دارد و ســمپتوم که نقطه ســکوت ســوژه سخنگوست، جانشــین ناگفتهای میشود. به تعبیر عینالقضــات همدانی در شــکوی الغریب «در هر حرفی از این نوشته هزارهزار خروار درد است. بس رنجورم و کســی نیست تا با او دمی بزنم». در شعر؛ از نمادهای زبانی و نشانهها تا تصویرهای شنیداری و دیداری واژگان، آهنگ کلمهها، وزن، قافیه، صنایع لفظی و معنوی همهوهمه بــه ژرفای روان آدمی راه میگشــاید و بسا که برخی ناگفتههای پسرانده روان را بــه جامعه کلامی متعــال درمیآورند. چه این اشــعار برای سراینده و نیوشــنده آشنای ناآشنا هستند. پس دکتر افشین یداللهی شاعر دردزداینده به مفهومی روانشناختی نیز هست، نهفقط زیستعصبشناختی و نام او نامیراست چون «زبان دری تا ابد زنده است». او چون باران بهاران بارآور و کوتاه چالاک و بشکوه در گلشن فرهنگ ایرانزمین بارید و کلامش در این کهنبوموبر بالید و خرامید و ســپس در آغوش سرزمینی که پیوسته برایش سرود آرمید، چه به تعبیر شمستبریزی: جانبازان مرگ را چنان میجویند که شاعر قافیه را. دل گفت فروکش کنم این شهر ببویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را در مملکت حسن سر تاجوری بود *دوســت و همکار دکتر افشــین یداللهی در گروه روانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مرکز خدمات روانشناختی سیاووشان

منابع استفادهشده در متن در دفتر روزنامه موجود است.

توضيح:

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.