خندههایت کبهوکدروزکالسکن هبرهداسبته بودنت شدرههررانبازگردانیم

Shargh - - زاویه - ساناز افتخارزاده

به مسئولان شــهری که تمامشان مرد هستند پیشــنهاد میکنم یک روز یک کالســکه بچه دستشان بگیرند و از در منزل بیرون بیایند؛ ببینند چندمتر میتوانند پیش بروند! البته توصیه میکنم حتما در کالسکه بچه نباشد چون به احتمال زیاد دچار ســانحه خواهند شد؛ اگر با خودرو تصادف نکنند به علت اینکه پیادهراهی برای پیادهروی نیســت و مجبور میشــوند از کنار خیابان عبــور کنند بیتردید یا در چالههای پیادهروها ســقوط میکنند یا پشت پلهها و رمپهای خطرآفرین یا پلها و بولاردهای غیراستاندارد متوقف خواهند شد یا با موتورسواران در پیادهرو برخورد خواهند کرد!

در این شهر کمترین خدمات و تمهیدی برای زنان، مادران، کودکان، سالمندان و ناتوانان جسمی اندیشیده نشده است. مشکلات؛ از غیراستانداردبودن پیادهراهها و تقاطعها گرفته تا نامناسببودن مبلمان شهری؛ از نبود فضاهای شهری مألوف همه شــهرهای دنیــا از قبیل پلازاها و محلهای مناســب وقتگذرانی و تجمع شــهری و تعامل اجتماعی تا نبود امکانات ضروری چون پارکهای آموزشــی و تفریحی خانوادگی؛ از آلودگی شدید صوتی و هوا تا نبود جای پارک در مراجعه به مراکز موردنظر خرید و تفریح همهوهمه با چنان سرعتی رو به افزایش هستند که زنان و بهخصوص مادران را به کنج خانههای تاریک رانده اســت تا تمام آنچه را که باید یک شهر به کودکانشان میداد بهتنهایی برعهده گیرند؛ جایی که از شدت دلمردگی، بیتحرکی و نبود نور آفتاب به طرز هولناکی از پوکی استخوان و انواع امراض جسمی و روانی زودرس رنج میبرند!

دولتمردان و شــهرداری تهران کمترین مسئولیتی برای تأمین نیازهای زنان و نسل فردا در خود احساس نمیکنند. باوجود ادعا و افتتاح پروژههای نمایشی، در واقعیت شهر تهران بهشدت قربانی سوداندیشی و بهرهکشی موضعی شده است و هیچ جلوهای از انسانیت در آن نمیتوان سراغ گرفت. دلایل این امر را میتوان دو مورد دانســت: نخست آنکه شــهروندان از فرهنگ و حقوق شهری خود دور ماندهاند. آنها بر این باورند که مسئولان شهری قیم آنها در اداره امور شهر هستند و لابد صلاح ایشــان را بهتر از خودشان میدانند. چنین طرز تفکری شهروندان را تا به آنجا ســوق داده که اصلا نمیدانند وقتی صبح بیدار میشوند میبینند باغ سر کوچه یکشبه ریشهکن و یک برج چندینطبقه تجاری جایگزین آن شده است که ترافیک و مشــکلات خود را به آنها تحمیل میکند حق اعتراض دارند، هرگز گمان نمیکنند وقتی محلهشــان از خدمات تفریحی، ورزشی و فرهنگی محروم است تقصیر متوجه شهرداری و همان تجاریسازی است که فرصت قانونی تهیه امکانات آنها را با پول بیشتر از شهرداری خریده و این حق ایشان است که معترض باشــند. بهاینترتیب تعداد افراد مطالبهگر و البته مسئولیتپذیر بهشدت در شهر تهران کاهش یافته است. شهرداری هم وقعی به عده اندک مطالبهگر نمیگذارد چون این عده نیز از راهکارهای قانونی و ضوابط شهری مطلع نیستند و بهراحتی از ســوی مســئولان گمراه و متوقف میشوند و با حربه همیشــگی کاغذبازی و وقتکشی آنقدر معطل میشوند تا کار از کار بگذرد. در میان این عده هم تعداد زنان در اقلیت است. زنان بهشدت از فعالیتهای اجتماعی کنار گذاشته میشوند و سهم مشارکتی که برای ایشان از سوی خود مسئولان شهری تعریف میشود، نه مشارکت اجتماعی و اثرگذار، بلکه در محدوده همان کارآفرینیها یا بهتر بگوییم خودمشــغولیهای خرد ناپایدار نمایشــی و خانگی است که هیچ درد واقعی را هم دوا نمیکند.

دومین و شــاید مهمترین ریشه عدم توجه به نیازهای زنان و کودکان در شهر آن است که مسئولان عالیرتبه شهری همگی مرد هستند با دغدغههای مادی. این روزها تمام هموغم شــهرداری تأمین نقدینگی به هر قیمت و عقوبت شــده اســت، بهطوریکه علاوه بر تراکمفروشــی و زمین و آسمانفروشی درواقع روح شــهر را هم میفروشد. مثال بارز آن رخت بربستن مهمترین فاکتور سازنده روح و ســلامت کودکان؛ یعنی «بازی» از چهره شهر است. شــهربازیهای قدیم که متعلق به کودکان و جوانان و خانواده بودند همه نابود شدند و با بناهای باصرفه اقتصادی جایگزین شــدند یا چنــان بدون نگهداری رو به اســتهلاک رفتهاند که درحالحاضر بیشتر محلی برای قتل نفس هستند تا تفریح! اندک فضاهای بازی محدود پیشپاافتادهای هم که ایجاد شــدند یا در مکانی مزاحم، ناامن، اضافه یا دور از دســترس اســت )مانند روی کانال یا در مسیل یا فضای مزاحم مسکونی( یا با هزینه گزاف وابسته به مراکز تجاری هستند که درواقع بهعنوان طعمههایی برای شکار جیب والدین تعریف شدهاند! بسیاری از فضاهای بهاصطلاح تفریحی نیــز نه در حقیقت به نیت تفریح مردم کــه در پی قصدی دیگر مثلا خارجکردن زمین از حیطه قدرت نهادی دیگر یا بسترســازی بــرای فروش املاک حول آن یا نمایشــی برای توجیه هزینه ایجاد شدهاند که مانند آبشار تهران و دریاچه چیتگر و پل طبیعت با وجود هزینههای سرســامآور برای ایجــاد ظاهری مقبول چنان موقعیت نامناسب، خطرناک، آلوده و تجهیزات نامتناسب و ناقصی دارند که برای حضور کودکان و لاجرم مادران دردسرســاز هســتند، اما کمبود فضاهای بازی و تفریح تنها یک روی ماجراســت. از آن بدتر حذف بچهها از ســطح شــهر است. دولتمردان و مدیران امروزی حتما به یاد دارند روزهایی را که محله از سروصدای بچهها و شیطنتها و خندههای کودکانهشــان امان نداشت! آن روزهایی که در هر کوچه بنبســت و هر فضای محدودی توپی میان پسران پاس داده میشد و اگر ذهن ایشــان یاری کند، همان گوشــهها در چارچوب درهای حیاطها همیشه بساط خالهبازی دختران هم زیر آفتاب پهن بود. زیر خطر مرگ بمبارانها و در آن شرایط محدود اقتصادی، خانوادهها و کودکان چنان امنیتی از حضور در محلات و کوچهها احســاس میکردند که چیزی جز اخطارهــای دیروقت والدین آنها را ناچار به ترک کوچهها نمیکرد. امروز آن کودکان کجایند؟! محلات تهران از بین رفتهاند. دیگر همســایه، همسایه را نمیشناسد، دیگر مرد همسایه مدافع حریم زن همسایه نیســت بلکه نامحرمی بیگانه است. تهران به چنان شهر مخوف و ناامن و البته انسانســتیز و افسردهای تبدیل شده است که دیگر حتی جایی برای پســران هم باقی نمانده است. تمام کوچهها محل پارک مضاعف خودروها شده است. چراکه ســود در خودروفروشی و بنزینفروشی و پارکینگفروشی و احداث ســاختمانهاي تجاری است. جای آن جوانان شــاد و سلامت دیروز موجوداتی نحیف و ناامید و مریض و معتاد و بالقوه خطرناک آینده کشــور را تهدید میکند. زنان طردشده و بیهدف درحالیکه اســتخوانهای آفتابندیدهشان به سرعت پوک میشــود عمر خود را پای سریالهای مبتذل و بدآموزیهایی تلف میکنند که به جای حل معضل، بیشتر به آن دامن میزنند و مردان در دود ترافیک جان میکنند تا بلکه از عهده آموزشی که قرار بود رایگان باشد و هزینههایی که هرگز پایــان ندارند، برآیند! و یک جمعه تعطیل هــم میمانند بلاتکلیف که در کجای این شــهر میتوان بدون دردسری تازه و هزینهای سرسامآور مشکلات را یک روز از یاد برد!

نبود زنان در ســطوح مدیریتی موجب میشود که اساسا به فکر مدیران هم نرســد که خانواده، زنان و کودکان به چه امکاناتــی نیاز دارند و تا چه حد چنین امکاناتی مهم هستند. در حقیقت سرمایههای واقعی یک کشور پتانسیل انسانی آن اســت نه انبوه واحدهای تجاری و بزرگراه و پلهای زیاده با هزینههای کلان و متروی یکطبقهای که ساختش به جای فایده بیشتر سلب امکان از تأسیس یک متروی روزآمد متناسب با جمعیت است! اما همچنان در سطوح مدیریتی کمتر میتوان زنی را به طور فعال یافت. به جرئت میتوان گفت دستکم در کشور ما مردان کمترین اطلاع و التفاتی به مسائل خاص زنان و کودکان ندارند. هیچ فکری برای پرورش درست کودکان از بدو تولد تا ششسالگی که تمام شخصیت ایشان شــکل میگیرد، نشده اســت. مردان ما هیچ درکی از سختی حضور یک مادر به همــراه یک کودک در کوچه و خیابان ندارند. به این دلیل تمام امکانات، خدمات، مبلمان شهری، مسیرهای حرکتی، نمادها و تابلوهای شهری و فضاهای عمومی را با نظر به اســتاندارد جســمی و روانی یک مرد متوسط در شهر طراحی و اجرا میکنند. کمتر محلهای وجود دارد که در آن یک مادر بتواند کالســکه طفل خود را صد متر پیاده ببرد. امکان ندارد شما بتوانید دست کودک نوپای خود را بگیرید و بدون آســیب او را در پیادهراههای تهران که مملــو از برآمدگی و فرورفتگی و مصالح خشن و نامناسب آسفالت و سیمان است، به مقصد برسانید. کمتر فضایی وجــود دارد که والدیــن بتوانند حین خرید بدون پرداخــت هزینه، کودک خود را آســوده در آنجا بگذارند تا فقط بتواند بنشــیند و خستگی در کند! فقط یک مادر متوجه این نقایص میشود و متأسفانه نظر و حضور مادران به دلیل همین مادری در ســطوح مدیریتی و مشارکتی جامعه یا نمایشی است یا در یک دستهبندی که خود منجر به تبعیض و جداســازی جنسیتی بیشتر میشود، در هیئت معاون یا مشاور امور بانوان و... تعریف میشود که به صورتی کاملا مجزا و به دور از زمینه واقعی جامعه به طرح و پیگیری نیازهایی میپردازند که در بهترین حالت ممکن اســت به ایجاد حداقل امکانات و فضاهای محصور و محدودی مانند بوســتان بانوان منجر شــود. هرچند ایجاد چنین فضاهایی بهتر از نبودنشــان است اما به دلیل محدودیتشــان بسیار ســخت به منصه ظهور میرسند و امکان ارائه چنین خدماتی در همه محلات وجود ندارد. از سوی دیگر چنین فضاهایی که امکانات خــاص و ارزندهای نیز ندارند، بیشــتر موجب انفکاک زنــان از جامعه و خانواده میشوند تا اینکه مشکلات اساسی ایشان را که همانا چگونگی حضور در جامعه و تعامل با آن اســت، مرتفع کنند. نیاز زن ایرانی این اســت کــه چه تنها، چه با دوستان و چه با خانواده خود از فضاهای ورزشی، تفریحی، فرهنگی و قبل از همه اینها از فضای خود شــهر مانند هر شهر متمدنی در امنیت و آسایش و مساوی با مردان بهره ببرد. چشمانداز ایجاد فضاها و وسایل حملونقل اختصاصی بانوان )که البته جنبههای مثبت آن نیز درخورتوجه اســت( با وجود هزینههای گزاف بدون فرهنگســازی ممکن اســت به صورت معکوس منجر به غیرعادیشدن حضور و فعالیتهای بانوان در مکانهای عمومی و نهایتا حذف کامل ایشــان از عرصههای اجتماعی و مدنی شود.

باید بدانیم که تهران اولین شهری نیست که قربانی خشونت، برتری ماشین بر انســان، آلودگی و بحران محیطزیستی شده است. بسیاری از شهرهای دیگر هم بودهاند که با دعوت از متخصصان و دلسوزان و به مشارکت فعال طلبیدن مردم بر مشکلات فائق آمدهاند. مسئله چگونگی حضور و مشارکت زنان در عرصههای اجتماعی از مسائل همه کشورهای جهان است؛ بزرگترین تفاوت زنان نسبت به مردان، وظیفه خطیر زادآوری و فرزندپروری است که انصافا مهمترین کار جهان اســت که هیچ کاری از خلق و پرورش یک انســان ســختتر نیست. هر کدام از کشــورها به نوعی با این مسئله روبهرو هســتند که کیفیت و کمیت حضور زنان با وجود چنین مســئولیتی باید چگونه باشد. برخی کشــورها مانند افغانستان و عربســتان کلا صورت مســئله را پاک کردهاند و زنان را چون بــردگان زندانی در کنــج خانهها در خدمت تولید مثل و کنیزی خانواده محبوس کردهاند و از این رو جامعهشان هر روز بیشتر به سوی خشونت نرینه و توحش پیش میرود. بعضی از کشــورهای آفریقایی با حذف امکانات و آمــوزش، زنان را داوطلبانه از حضور اجتماعی محروم کردهاند و آمار نشــان میدهد که ایــن رویکرد نهتنها دردی را دوا نکرده که موجب تولید نســلی ناآگاه و عقبمانده شده است که اجتماعشان را رو به انقراض میبرد. کشــورهای پیشــرفته و صنعتی اما در زمانی با شــعار تســاوی حقوق زن و مرد زنــان را کاملا در امور اجتماعــی و صحنه رقابتهای ســنگین مردانه شــریک کردند اما امروزه به این نتیجه رسیدهاند که هیچکدام از این راهحلها درســت نبوده است. راهحل درست آن است که با ایجاد تسهیلات بیشــتر برای زنان و تشویق ایشان به فعالیت بهخصوص در حوزههای مربوط به کودکان و جوانان زمینه حضور فعال ایشــان در جامعه فراهم شــود تا با حفظ حضور زنان و لزوم رعایت حقوق ایشــان، شهر و جامعه به تعادل رسد و زمینه پرورش نســلی سالم و آگاه و شاد و باانگیزه ایجاد شــود. اما در کشور ما بدترین مدلهای خودساخته و سرگردان از مشارکت زنان مشاهده میشود: از یک طرف دختران ما با ســعی و تلاش فراوان و البته اختصاص بودجههای کلان از ســوی خانواده و دولت بیشترین سهمیههای دانشگاهی را به خود اختصاص میدهند که نتیجه آن بالارفتن سطح فرهنگ و سواد و البته توقع ایشان از حضور اجتماعی و درعینحال تحدید فرصتهای دانشــگاهی برای مردان است اما از طرف دیگر تفکر ســنتی، فشار اجتماعی و اقتضاي جنســیتی، فرصت اشتغال و رقابت برابر و حتی ازدواج موفق را از آنها میگیرد و یک ســقف شیشــهای آنها را از هرگونه دستیابی به استقلال اقتصادی، موقعیت برتر اجتماعی و پستهای مدیریتی باز میدارد. به این ترتیب مردانی که اکثرا در ردههای پایینتر دانشگاهی و تخصصی هم هســتند، فرا دســت زنان قرار میگیرند و بدون کمتریــن التفاتی به نیازها و ضرورتهای زنان برای ایشان، شهرشان و آینده فرزندانشان تصمیمگیری میکنند. اندک زنانی هم که بر اثر تلاش بیوقفه و تسلیمنشــدن به موقعیتهایی دست مییابند، از هرگونه روح زنانه تهی میشــوند و به دنبال حفظ موقعیت متزلزل خود درحالیکه در اقلیت مطلق قرار گرفتهاند، از آرمانهایشــان کوتاه میآیند! در واقع حضور یک زن در پســت شــهرداری یا وزارت یا حتی معاونت بیشتر یک نمایش است مبنی بر اینکه «یک زن هم میتواند...» و خود این شعار در حقیقت یعنی آنکه اساســا ما شک داریم به اینکه زنان هم میتوانند! همیشه هم چنین موقعیتی دولت مســتعجل است و به محض آنکه دلیل آن نمایش مرتفع شود، آن خانم هم کنار گذاشــته میشــود! و این یعنی در عصری که ریاست بسیاری کشورهای جهان با زنان است، ما هنوز بسیار با پذیرفتن زنان بهعنوان نیروی فعال در عرصههای اجتماعی و حتی صاحب حق در این عرصهها فاصله داریم!

با همین افکار و رفتار اســت که شهر ما شهری نرینه، خشن، آلوده، افسرده و مضطرب شده است. شــهر ما اکنون نیاز به توجه مادرانه دارد. نیاز دارد کسانی با خرد و وجدان زخمهای آن را التیام بخشــند. نیاز به متولیانی دارد که به جای شهرفروشی شــهرداری کنند. نیاز به مسئولان متخصص و متعهدی دارد که به جای کسب درآمدهای ناپایدار و نابودی نسل آینده به توسعه پایدار و تأمین منافع فرزندانمان بیندیشند. نیاز به شعوری دارد که درک کند سرمایههای این مملکت فرزندانش اســت نه انبوه بتن و آهن و آجری که هوا و نور و آســمان را از ایشان میرباید. به احترام، به احساس و شعور مادران و تسکین درد کودک زخمخورده و ترســیده درون شــهروندان نیــاز دارد. نیاز به مشــارکت و مســئولیتپذیری شــهروندان دارد. نیاز به طرح درست مســائل و حل اصولی و علمی آن دارد و بیشــک یکی از مهمترین مسائل اساسی آن بازگرداندن زنان و کودکان از پستوی تاریک آپارتمانهای نمور و بیکیفیت امروزی به عرصههای شــهری اســت که درحالحاضر وجود خارجی ندارند. نیاز به کســانی دارد که بفهمند اگر ســریعتر فضای ســبز ازدســترفته جبران و محیط زیست ترمیم نشــود، مرگ جمعی ما عنقریــب خواهد بود. نیاز به اعتمادبهنفســی دارد که به جای تزویر و نمایش و خودفریبی ببیند که به راستی در آستانه سقوط هستیم و با این همه قسمخورده برای جبران مافات بایستد و بدون هیچ خودشیفتگی دست یاریخواهی به سوی آگاهــان و پیشــروان واقعی دراز کند. نیاز به مــادری دارد که میان فرزندان خود تبعیض قائل نمیشــود؛ روح بزرگی که خودی و ناخودی و دوســت و دشــمن شخصی را معیار عمل نمیگیرد و جز به راستی و شایستهسالاری نمیاندیشد. نیاز به وجودی استوار و غیرقابلفروش دارد که بتواند ارزشهای انسانی ازدسترفته را به این شهر خاکستری بازگرداند. شهر ما نه به اقتدار نظامی محدودگر بلکه به مغز و قلبی بزرگ محتاج اســت که بتواند این امر ناشدنی را محقق کند: رحمت الهی خندههای کودکان را به شهر بازگرداند، پیش از آنکه همه سنگ شویم!

)توضیح تصویــر: دیدار دبیران شورایاریها با مسئولان شورای شهر: نســبت تعداد زنان مردان در این تنها نهــاد مردمی گویای آن است که حتی در چنین عرصه غیرانتفاعــی نیز که قرار اســت مسائلی پیگیری شود که از چشم شهرداری به دور مانده، نه مردان، نه مســئولان، نه مردم و نه خود زنان به زنان اطمینان ندارند! کاملا روشن است که یکسری مسائل شهری و مدنی که در رأس آنها امور بانوان و کودکان اســت، به کلی نادیده انگاشته میشود و به این ترتیب شهر ما با سرعتي باورنکردنی به سوی عدم تعادل پیش میرود(

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.