همدستی مادر و پسر برای قتل پدر

Shargh - - حوادث -

شرق: پسری که متهم است با همدستی مادرش، پدرش را به قتل رسانده، وقتی پشت تریبون قرار گرفت تا از خود دفاع کند، مدعی شــد قتل کار شخص دیگری است و او خودش از شاکیان پرونده است.

به گزارش خبرنگار ما، پســر جــوان و مادرش متهم هستند بعد از به قتلرساندن پدر خانواده، از خانه خارج شده و سعی در گمراهکردن پلیس داشتهاند.

بــا توجه به این گــزارش، مأمــوران در محل حادثه حاضر شدند و تحقیقات خود را آغاز کردند. آنها متوجه شــدند مقتول مرد میانسالی به نام اکبر است که جسم ســختی بر ســرش اصابت کرده و آثار آن هم مشــهود است. به دستور بازپرس پرونده، جسد به پزشکی قانونی انتقال داده شــد تا علت دقیق مرگ مشــخص شود. در ادامه تحقیقات، مأموران متوجه شــدند فرزند و همسر اکبر خانهشــان را ترک کرده و به سمت ورامین رفتهاند. مأموران برای مشخصشــدن علــت ماجــرا، از راننده آژانسی که این مادر و پسر را به ورامین برده بود، بازجویی کردنــد. این مرد به مأمــوران گفت: فرهاد و افســانه با آژانس تماس گرفتند و درخواســت ماشین کردند. نوبت من بود. دنبالشــان رفتم و سوارشــان کردم و به سمت ورامین رفتیم. آنها دو کیسه زباله بزرگ در دست داشتند؛ داخل یکی از آنها پتو بود؛ اما نتوانســتم داخل آن یکی را ببینم. بــا این اطلاعات، مأموران به افســانه و فرهاد مظنون شــده و از آنها بازجویی کردند. مادر و پسر ابتدا سعی در گمراهکردن مأموران پلیس داشتند و گفتند: ما به برادران اکبر شک داریم و فکر میکنیم اکبر را آنها به قتل رســاندهاند. از شما میخواهیم هرچه زودتر قاتل را پیدا کنید. با ادامه تحقیقات پلیس و ارائه مســتندات از سوی مأموران، فرهاد متوجه شــد راه فراری ندارد و راز قتل پدرش را فاش کرد. او به مأموران گفت: دو ســالی میشــد که پدرم بیکار بود و از خانــه بیرون نمیرفت و از من میخواســت به دروغ بگویم دانشــجوی رشته پزشکی هستم. چند باری هم به همین دلیل از دوستان و آشناهایش پول گرفت و گفته بود برای هزینه تحصیل فرهاد این پول را میخواهم، هنگامی که پزشک شد تمام این پولها را پس میدهم. مدتی این ماجرا طول کشید. من و مادرم از این کارها خسته شده بودیم تا اینکه مادرم به من پیشنهاد کشــتن پدرم را داد. اولش قبول نکردم؛ امــا چند بار دیگر این موضوع را با من در میان گذاشــت و گفت: من فکر همه چیز را کردهام و وسیلههایی را که برای این کار لازم اســت، تهیه کردهام. بهجز تو شخص دیگری به فکرم نرســید که به او اعتماد داشــته باشم و به کســی حرفی نزند. مادرم از قبل دســتکش، آمپول و اســید تهیه کرده بود. روز حادثه نزدیــک به اذان صبح بود که مــادرم به اتاق من آمد و گفت زمانش رســیده. چنــد دقیقه دیگر به اتاق خــواب من و پدرت بیا و کار را تمام کن. ســعی کن حرف نزنی تا پدرت از خواب بیدار نشود و در خواب کار را تمام کنیم. دمبل آبیرنگی را که در دست داشــتم، محکم گرفتم و به سمت پدرم رفتم. خواب بود. مادرم گفت چند ضربه به سرش بزن و تا من نگفتهام کارت را ادامه بده. چهار یا پنج بار با دمبل به سر پدرم ضربه زدم. تمام صورتش خونی شــده بود. مادرم گفت میترســم هنوز جان خود را از دست نداده باشد و بیدار شود. آمپول را به من داد گفت با این کارش را تمام کن. چون اسید در اتاق نبود، فقط چند بار هوا به بدنش تزریق کردم. صورتم را شستم. مادرم به آشپزخانه رفت و چای درســت کرد. فرهاد در ادامه اظهار پشیمانی کرد و گفت: نمیدانم چرا دست به این کار زدم. مادرم باعث شــد پدرم را به قتل برسانم. افســانه نیز پس از شنیدن سخنان پسرش، به معاونت در قتل اکبر اعتراف کرد.

این در حالی بود که پزشکی قانونی نیز اعلام کرد به بدن مقتول هوا تزریق شــده است؛ ضمن اینکه ضرباتی که بر سرش وارد شده نیز کشنده بوده است. با توجه به همخوانی گفتههای متهمان با نظریه پزشکی قانونی و سایر مدارک موجود در پرونده، کیفرخواستی علیه متهم صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

روز گذشــته متهمان پای میز محاکمه رفتند. بعد از اینکه کیفرخواســت خوانده شــد، اولیای دم در جایگاه حاضر و خواســتار صدور حکم قصاص شــدند. سپس فرهاد در جایگاه قرار گرفت و کشتن پدرش را انکار کرد و گفت: قاتل پدرم فرد دیگری است. من هم از او شکایت دارم. نمیدانم چرا من اینجا هســتم؛ درحالیکه خودم شــاکی این پرونده هســتم. فرهاد در پاسخ به این سؤال که در تحقیقات پلیس به کشــتن پدرت اعتراف کردهای پس چرا در دادگاه منکر آن میشوی و اگر تو اعترافات را ننوشتی، پس چه کسی نوشته و این دستخط کیست؟ گفت: درست است این دستخط و امضای من است؛ اما آنها را قبول ندارم. سپس افسانه در جایگاه حاضر شد و گفــت: من نیز این حرفها را قبول ندارم. من در کشــتن اکبر نقشی نداشتهام و نمیدانم او چطور به قتل رسیده است. من همسرم را دوست داشتم و 24 سال در کنار او به خوشی زندگی کردم. با پایان جلسه رسیدگی، قضات برای تصمیمگیری درباره این پرونده وارد شور شدند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.