گفت واگوب گاگرلابآ شدیندهچمناهس عداریالفتیجا، نشیندا چزنه درب جهشنتوارره پکن

Shargh - - هنر -

شــرق، فرانک آرتا: هفتمین جشــنواره بینالمللی فیلم پکن، جایزه بهترین بازیگر زن را به گلاب آدینه اهدا کرد. گلاب آدینه برای بــازی در فیلم آبجی به کارگردانی مرجان اشــرفیزاده موفق به کسب این جایزه شــد. البته گلاب آدینه یکــی از بازیگران مهم ســینما و تئاتر ایران است که هنوز تواناییهای بالقوهای در ارائه نقشهای متفــاوت دارد. هرچند که کســب این جایزه، نمایانگر بخشی از تواناییهای این بازیگر اســت، ولی به نظر میرسد هنوز سینمای ایران، قدردان این بازیگر استثنایی نشده است. نکته جالب هفتمین دوره جشــنواره فیلــم پکن، ترکیب هیئــت داوران آن بــود. بیل آگوســت، کارگردان مشــهور دانمارکی، ریاســت هیئــت داوران بخش رقابتی بینالمللی را برعهده داشــت. این کارگردان دوبار نخل طلای جشــنواره فیلم کــن و یک بار نیز جایزه اســکار دریافت کرده اســت و در کنار او ژان رنو، بازیگر مشــهور فرانســوی، مابِل چیونگ، پابلو دل براکو، ژیانــک ونلی، رادو جــاد و راب مینکوف به قضاوت درباره فیلمهــا پرداختند. هفتمین دوره جشــنواره بینالمللی فیلم پکــن از 27 فروردین تا سوم اردیبهشتماه برگزار شد. آدینه احساس خود را موقــع دریافت جایــزه بهترین بازیگر جشــنواره فیلم پکن اینطــور توصیف میکند: مثل شــاگرد دبســتانی که هدیه دریافت میکنــد یا دختربچهای که بــه او کارت صدآفریــن میدهنــد؛ همانقدر برایم خوشــحالکننده و به همان اندازه گذراست . گفتوگویمان را با او میخوانید.

چرا نســل بازیگرانی همچون شــما به جایزه و اصــولا هر تشــویقی نگاهی گــذرا دارند؟ مگر تشــویق، انگیــزه ایجــاد نمیکند. اگر تشــویق برایتان گذراست، پس اصولا انگیزه ادامه کارتان چیست؟!

من فکر میکنم این مســئله به نســل ما یا نسل جــوان ربطی نــدارد. بیشــتر دوســتان و همکارانم چنیــن حسوحالــی دارنــد. وقتی کســی جایزهای دریافت میکند، خوشــحال میشود و مدتی بعد آن حس فروکــش میکند و تمام. چــون آدم به ادامه زندگیاش مشــغول میشــود. اگر اینگونه نباشــد، ادامــه زندگی بــرای آدم متوقف و باعث میشــود که درجــا بزند. چــون معتقــدم فــردا روز دیگری اســت. بنابراین باید امیدوار بود و به کارهای بعدی فکر و برای بهترشــدن آن تلاش کرد. بههمیندلیل متمرکزشــدن به ادامه کار جذابتر است و انسان را پاگیرتر میکند.

اما نکتــهای وجود دارد؛ اینکــه اصولا برای هنرمندان و بازیگران خــوب، فرصت بازیکردن نقشهای خوب و کارکردن با فیلمســازان بزرگ همیشه پیش نمیآید. بهعبارتدقیقتر نقشهای خوب کمتر نوشــته میشــوند و بازیگران هم در هر کاری کار نمیکنند. در ایــن صورت آیا همین امیــدواری بــه انجــام کارهای خوب، بــه مرور کمرنگتر نمیشود؟ اول اینکه ناامیدی معنی ندارد. هرروز خوشیها و مشــکلات خاص خودش را دارد. پس ناامیدشدن و پاپسکشــیدن راه چــاره نیســت. همانطــور که زندگــی راهورســم خــودش را دارد، کارکــردن هم از اصولــی تبعیت میکند. هر کســی بایــد ابعاد و ظرفیتهای شغلی خود را بشناسد و از همه مهمتر میــزان توقعات خود از شــغلش را در نظــر بگیرد. اصلا در ذات هر شــغلی چنین نکاتی نهفته اســت. بههمیندلیل من آمادگــی کامل روانی برای پذیرش تمــام پســتیوبلندیهای بازیگــری را دارم. اصــلا معتقدم در کلاسهای آمــوزش بازیگری و حتی در دانشــکدههای هنری در کنــار دروس تخصصی باید چنین نکاتی را به هنرجویان و دانشجویان یاد بدهند. نکاتی مثل توضیح و تبیین مختصات شغلی و نحوه پذیرش آن، پرورش روحی و آمادگیهای روانی برای مواجهه با مشکلات و... .

بــه نظرم کســانی که ناامید و عصبی میشــوند، شــغل خود را اصلا نمیشناســند. مثــل بالرینهای حرفــهای که از روز اول به آنهــا آگاهی میدهند که عمر مفید شــغلتان محدود است و اگر سنتان به ۳۰، 4۰ســالگی رســید دیگر نمیتوانید همچون گذشته روی صحنه بروید، اما در تاریخ هنر شــاهد بودیم که برخی از بالرینها تابوتحمــل پذیرش این واقعیت را نداشــتند و متأســفانه به انواع و اقسام مخدرها و آشامیدنیهای ویرانکننده پناه بردند! در مورد شغل بازیگری هــم این واقعیــت وجــود دارد که هرچه سنمان بالاتر برود، تعداد نقشهای مطلوب و خوب هم کمتر و از طرفی هم بازیگر سختگیرتر میشود. بــه نظرم بهجای اینکــه غصه بخوریم، بهتر اســت آغوشــمان را برای پذیرش این واقعیت گشوده کنیم. فقط میماند مسائل مالی که بالاخره هر کسی در هر جایگاهی باید برای خودش فکری کند.

خانــم آدینــه! بــا وجــود تواناییهــای منحصربهفــرد شــما در بازیگری کــه در اغلب بازیهایتان شــاهد آن بودیــم، معتقدم که هنوز سینمای ایران آنگونه که باید قدر شما را ندانسته است... .

بههرحال این نظر شماست و خیلی هم خوشحال شــدم! چون ایــن امیــدواری را به مــن میدهد که همچنان نقشهــای خــوب، فیلمنامههای دقیق و فیلمســازان بزرگ در انتظار من هســتند و انشاءالله چنین موقعیتهایی از راه برســند. بااینحال من در همه جهات زندگیام شــعاری دارم و اینکه «اگر شد چه عالی، نشد چه بهتر.»!

ایــن جمله از نظر من شــگفتانگیز اســت. این جملــه تأثیر روانی بســیار عجیبــی روی ذهن دارد، پیشنهاد میکنم آزمایش کنید.

اصولا فیلم «آبجی»، انتظارات شما را برآورده کرد؟ کارکردن با کارگردانی که نخستین فیلم بلند سینمایی خود را میساخت، چگونه بود؟

البته خانم مرجان اشــرفیزاده، پیش از ســاخت «آبجی»، فیلمهای کوتاه و بلند ویدئویی ســاختهاند کــه برخــی از آنها جوایــز جشــنوارههای داخلی و بینالمللــی را دریافت کردهانــد. از نظر خودم فیلم «آبجــی» راضیکننده بود؛ فیلمی ســرحال، ســالم و ســلامت که دوســتش داشــتم و توقعــات من را هم بــرآورده کرد. چون این فیلــم از جنگ، جدال و پرخاشــگری دوری میکند و میگویــد که برای حل مشکلات راههای بهتری هم هست.

جشنواره فیلم پکن، چگونه جشنوارهای بود؟

در جشــنواره فیلــم پکــن خیلی به مــا خوش گذشــت. نه کسی به ما گفت سلامعلیکم و نه کسی گفت خداحافظ! مــا را در هتلی خوب اقامت دادند و پذیرایــی خوبی از ما شــد، اما حتــی یک فیلم هم ندیدیم!

چرا؟

چــون کیفی کــه مربوط بــه برنامه جشــنواره و بلیتها و... بود، دیر به دســتمان رســید و جدا از آن اصــلا بلیتــی در آن نبود! وقتی هم بــه راهنمایمان گفتیم، گفتند شما نمیتوانید فیلم خودتان را ببینید! دســتآخر هم نفهمیدیم چه شــد! حالا آنها سؤال ما را چگونه فهمیدند و ما هم پاســخ آنها را چگونه درک کردیــم را بالاخره متوجه نشــدم! خلاصه فقط فهمیدیم نمیتوانیم فیلم ببینیم!

با مردم هم برخوردی نداشتید؟

طبعا چون در سالن نمیتوانستیم فیلم خودمان را ببینیــم، درنتیجه مردم را هم ندیدیم! فقط یک روز جلســه مطبوعاتی برگزار کردند کــه در آن تعدادی خبرنگار حضور داشــتند و ما هم شــرکت کردیم. از نوع ســؤالات مشــخص بود که فیلم را پسندیدهاند. بعد از آن هم در مراســم اختتامیه شــرکت کردیم و جایزه بهترین بازیگر زن را دریافت کردم.

امــا هیئــت داوران جشــنواره از افــراد شناختهشــده ســینما بودنــد. با آنهــا ملاقاتی نداشتید؟

انتخــاب از ســوی ایــن هیئــت داوران برایــم خوشــحالکننده بود. منتها در مراســم تا فارغ شدم، داوران جشــنواره را ترک کرده بودنــد. فقط ملاقاتی کوتــاه بــا آقــای ژان رنو داشــتم که ایشــان اظهار خوشحالی کردند!

جشنواره، جایزه نقدی هم داشت؟

خیــر. آنها اصلا جایــزه نقدی ندارنــد؛ اما جایزه جشــنواره یــک مجســمه بســیار زیبــا بود بــه نام «‪Tiantan Award‬ » و در کنــارش هــم گواهینامه جشنواره را با امضای بیل آگوست به من دادند... .

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.