تصوسییار وتاباوق،عگیرازا سییااسنت،ها قاتصزا داونعشحقصار

Shargh - - هنر -

ترجمه هــادی آذری: مجموعه تلویزیونــی «تابو» یک ســریال بریتانیایی با روایتی از ســال 1۸13 و داســتان شــخصیتی به نام جیمز دلینی با بازی تام هاردی اســت که بعد از گذران 1٠ ســال زندگی در آفریقا، بههمراه 14 الماسی که به دســت آورده، به لندن بازمیگردد تا بیشتر درباره کسبوکار بهارثمانده از پدرش بداند و بــه دنبال انتقام قتل وی برود. او با ممانعت از فروش کســبوکار خانوادگی خودشــان به کمپانی هند شــرقی تصمیم میگیرد امپراتوری خریدوفروش خودش را بسازد درحالیکه با این کار خود را وارد بــازی خطرناکی میان دو کشــور آمریکا و بریتانیــا میکند. در ادامه نگاهی به این مجموعه تلویزیونی خواهیم داشت:

تابو همان داستان تاریک و تأملبرانگیز تجار مرموز و وحشی چایی است که همیشــه انتظارش را داشتید اما این ســریال یک ویژگی خاص دیگر نیز دارد: یک ســریال تلویزیونی که گذشته از داستان و شخصیتهای جذاب و سرگرمکننده، با نفوذ به لایههای زیرین سیاسی- اجتماعی، سازوکار اقتصاد انحصاری را بهخوبی درک و تصویر میکند. داســتان ســریال که در ســال 1۸14 میلادی میگذرد، حول مناقشــات سیاسی پیرامون انحصارات تجاری میگردد. بحث بر ســر مسائل کلان است )مثلا تمام چای چین( و دولتها حاضرند به هر روش و وســیلهای برای تســلط به این بازار عظیم متوســل شــوند. در قلب و مرکز این درام، کمپانی هند شــرقی قرار داد؛ یعنی همان نمونه اعلا و کلاسیک یک شرکت انحصاری.

همهچیز وقتی شــروع میشــود که جیمز دلینی )با بــازی تام هاردی( به انگلســتان بازمیگردد؛ آن هم در شــرایطی که همــه فکر میکردند او 1٠ ســال پیش در حادثه غرقشــدن یک کشــتی بردگان در یکی از سواحل آفریقایی کشــته شده است. باوجود تمام نکات مرموزی که درباره او وجود دارد، یک چیز مشــخص اســت؛ او دیگر آن جوانی نیست که در سال 1۸٠4 لندن را ترک کرد. او حالا انســانی خشن و مشــوش است که بعضا با لحن بومیان آفریقایی حرف میزند؛ امری که مردمان نژادهراس لندن اشــرافی را بهشدت میترســاند. برای پردهبرداشتن از رازورمزهای ناپدیدشدنش که مسائلی چون تجارت برده، اســرار پنهان خانوادگی و فساد شرکتی را دربر میگیرد، باید به دل تاریکیها ســفر کرد. در قســمتهای نخســت سریال دلینی را در خدمت کمپانی هند شــرقی و مشــغول تجارت برده میبینیم، اما بعدها متوجه میشــویم که او این شــرکت را تــرک و تلاش میکند با ســاختن امپراتوری خود از آن انتقام بگیرد. اما آیا این حس انتقام به خاطر رنج و ترســی اســت که در کشــتی بردگان تجربه کرده اســت؟ این چیزی اســت که پاسخ مشخصی به آن داده نمیشــود، ولی گاهی او را میبینیم که جســدهای بردگان را در خواب میبیند. علاوهبراین، رفتار عجیب، لحن آفریقایــی، خالکوبیها و زخمهایش چندان ســنخیتی بــا یک نجیبزاده محترم ندارد. شــایعاتی درباره او دهانبهدهان میچرخد که او مدتی را با وحشــیها زندگی کرده و حتی به یک آدمخوار بدل شده است. اتهامی که به نظر در یک صحنه درگیری بر آن صحه گذاشته میشود.

این ســریال که ازســوي ریدلی اســکات، کارگردان برنده جایزه اســکار تهیه شده، شــماری از بازیگران مســتعد بریتانیایی را به خدمت گرفته که تعدادیشــان را در سریال «بازی تاجوتخت» دیدهاید؛ از آن جمله میتوان به جاناتان پرایس، دیوید هیمن، نیکولاس وودســن و راجر اشتون گریفیث اشاره کرد. این ســریال همچنین دومین تجربه کاری مشترک استیون کینگ در مقام خالق اثر و تام هاردی در مقام بازیگر است که پیشتر در مجموعه «پیکی بلایندرز» همکاری موفقــی را رقم زدند. برای هاردی به نظر نقش دلینی بهنوعی ادامه شــخصیت قاتل و جانی جــان فیتزجرالد در فیلم «از مرگ برگشــته» (به کارگردانی ایناریتو( اســت که به شــخصیت بیل اســتیکس در فیلم «الیور توئیست» شــانه میزند. بااینحال، هاردی در آن کت و شــلوار و کلاه سیاه، در نگاه اول، مردی متمدن و بافرهنگتر به نظر میرســد کــه حالا و پس از مــرگ پدرش به تنهــا وارث تجارت کشــتیرانی خانوادگیشــان در شــمالغرب اقیانوس آرام بدل شده است. بااینحال، آنچه او به ارث میبرد دقیقا همانچیزی اســت که کمپانی قدرتمند و عظیم هند شــرقی خواســتار آن اســت. رئیس این شــرکت کشــتیرانی فاسد یعنی سراستوارت استرنج )با بازی پرایس( از هیچ اقدامی برای تصاحب مایملک ولینــی فروگذار نميکند. این در حالی اســت که خواهر ناتنی دیلنــی یعنی زیلفا )با بازی اونا چاپلین( نیز در ســر نقشــههایی را برای داراییها و مایملک پدریشــان میپروراند. البته در ادامه مشــخص میشــود که رابطه دلینی و خواهر ناتنیاش بیشــتر از یک رابطه ساده خانوادگی است؛ رابطهای عاشقانه که به نظر عنوان مجموعه نیز میتواند از آن گرفته شده باشد. مجموعه تابو به نظر روایت و پیرنگ ساده و سرراستی دارد، بااینحال تماشــای آن بههیچعنوان کار آســانی نبوده و نیازمند توجه و تمرکز شدید برای پیگیری و ردگیری ارجاعات تاریخی، شــخصیتهای متعدد و خطوط داستانی پیچیده اســت. بهعبارتدیگر، در پس داستان دلینی، داستانهای فرعــی دیگری ازجمله درباره رابطه دولت بریتانیا با آمریکا در جنگ ســال 1۸12 و تجارت برده در جریان است. البته شخصیت دلینی با بازی چشمگیر هاردی نیز آنقدر جذاب و گیرا از کار درآمده که میتواند بهتنهایی شــما را با این مجموعه همراه کند. بااینحال آنچه این مجموعه را نســبت به سایر ســریالها، متفکرانه و خاصتر میکند، مضمون تقابل میان کســبوکار و اخلاقیت فردی است و این ایده که گاهی اوقات آدمهای عجیبوغریب، نه احمق، بلکه افرادی هستند که فقط بیشتر میدانند.

اگر بخواهم واضحتر بگویم، این ســریال نه داســتانی دربــاره اتفاقات عجیبوغریــب و جالب بــازار آزاد، بلکه درباره شــرارتها و خباثتهایی اســت که افراد برای سود تجاری و منافع شخصی مرتکب میشوند. از این لحاظ، این سریال تصویري بسیار واقعگرایانه از انحصار در سطحی کوچک ارائه میکند. درحالیکه داستان سریال در سالها پیش میگذرد، بااینحال سعی شده تا ارتباطی با شکل انحصار در فرهنگ عامه و الگوهای اقتصادی غیرواقعگرایانــه رقابت امروز نیز ایجاد شــود. از این نظــر، این مجموعه با اعلام اینکه انحصار امتیاز ویژهای اســت که دولت اعطا میکند، از یک امر ممنوعه )تابو( در فرهنگ عامه تخطی میکند.

البته چنین نگرشــی به انحصار مســئله جدیدی نیست. این اصطلاح از مدتهــا پیش به معنای اعطاي حقوقی ویژه و اختصاصی به منظور تولید و دادوستد کالاهای خاص در مناطق خاص بوده است. حکمرانان تاریخی به حمایت از شــرکتهایی خاص برمیخاستند؛ مسئلهای که بهنوبه خود آتش رقابت بر سر امتیازات سیاسی را برافروختهتر میکرد و دود این آتش در نهایت در چشــم هیچکس جز مردم نمیرفــت. بهعبارتدیگر، انحصار حُکمِ مانعی قانونی برای ورود به یک عرصه خاص را داشــته و دارد. البته تعریف انحصار به این ســادگی نیست، بلکه نشان میدهد این اصطلاح در تاریخ اقتصادی چه معنا و مفهومی داشته است.

متأســفانه این درک از انحصار در دنیای هنر به دست فراموشی سپرده میشود. در فرهنگ عامه، انحصار در این معنا، موضوع ممنوعهای نیست. درواقع، انحصار در همهجا حضور دارد. مشــکل اینجاســت که هنر پاپ از یکی از این دو مسئله رنج میبرد: هنر پاپ یا چیزهایی را انحصار میخواند که انحصار نیستند یا انحصار را بدون درک و فهمی عمیق و دقیق از آن، به تصویر میکشــد. مشکل اول به مقوله «شرکت پلید» مربوط میشود. برای بسیاری از افراد، یک شرکت بزرگ که رقبای چندانی ندارد، خواهناخواه یک شــرکت انحصاری است. ســریالهای معدودی هستند که نشان دهند، این موفقیــت در بازار ممکن اســت به خاطر نبوغ کارآفرینی باشــد که از قضا به جامعه خدمــت میکند. درواقع، به نظر میرســد اگر دفتر مرکزی یک شرکت بیشــتر از چهارطبقه باشد، حتما باید شــرارت یا دستهایی پنهان در کار باشد.

خطای دوم این است که گناه انحصارطلبان را به پای بازار آزاد بنویسیم. مهمترین نمونه خود دولت است که انحصار خشونت را در دست دارد، اما این خطا معمولا مستلزم شرکتهای مالی است که قانون و منافع مشتریان خــود را نادیده میگیرند. مردم این رفتارها را هرروز در زندگی روزمرهشــان میبینند، ولی درباره دلایل و علل آن دچار اشتباه میشوند: درواقع بهجای بازارهــای «بیقانون»، مــردم این رفتارهــا را پیامدهای امتیــازات قانونی میبینند که بهجای منافع مشتریان، از منافع شرکتها دفاع میکنند؛ امری که باعث میشود مشتریان قدرت چانهزنی خود را از دست بدهند.

دراینمیــان، آنچه مجموعــه تابو را از اخلاف خود جــدا میکند، درک و فهم درســتی اســت که از انحصار ارائه میدهد. شرکتها و قدرتهای انحصاری بهخودیخود ظاهر میشوند و تنها به خاطر اندازه و بزرگیشان «انحصاری» لقب نمیگیرند. جیمز دلینی، شخصیت اصلی داستان، وقتی با دولتهــای آمریکا و بریتانیا بــرای امتیاز انحصاری شــرکتش چانهزنی میکند، بهخوبی این مســئله را نشــان میدهد. درگیری او با کمپانی هند شرقی بهوضوح نشــان میدهد که چطور یک مرد تنها و کوچک میتواند به لطف اعطاي یک امتیاز، از بزرگترین شرکت انحصاری نیز بزرگتر شود.

همانطــور کــه پیشتر نیز گفته شــد، یکــی از ویژگیها و نــکات بارز مجموعه تابو این است که سعی میکند مسئله انحصار را باوجود داستان تاریخیاش، با شــرایط جهان امروز پیوند دهــد. فراموش نکنیم که همین چند ماه پیش بود که اولین قطار مســتقیم میان چین بــه بریتانیا، به لندن وارد شــد. قطار «باد شرقی» که حکم جاده ابریشم جدید چین را دارد، قبل از ورود به لندن در مدت 17 روز از 1٠ کشــور گذشت. در شرایطی که حضور دونالد ترامپ در عرصه سیاســت بینالملل، لرزه بــه اندام جهان انداخته اســت، شاید شاهد یکی از عمیقترین چرخشها در ژئوپلیتیک جهانی بعد از ســقوط دیوار برلین هســتیم. برگزیت، ترکیه، بحران پناهجویان، دیوارها و حصارهای جدید از مجارســتان تا کالای، حملات تروریســتی از پرایس تا بغــداد، جهان را به جــای خطرناکتری بدل کرده اســت. در بحبوحه این بلوای جهانی اســت که پخش مجموعه تابو از شبکه «بیبیسی» معنای متفاوتی مییابد. همانطور که گفته شــد، این ســریال داستان جیمز دلینی را روایت میکند که بعد از 1٠ ســال حضور در آفریقا در سال 1۸14 به لندن برمیگردد و متوجه میشــود که قطعه زمینی را در ساحل غربی آمریکا به ارث برده اســت؛ زمینی که از ارزش ژئوپلیتیک بســیاری برای شرکت هند شــرقی، بریتانیا و آمریکاییها برخوردار اســت. دلینی که برای کمپانی هند شــرقی کار میکرده، درواقع یک خودی اســت که حالا به یک افشاگر بدل شــده اســت. دلینی جملهای را میگوید که میتوانســت از دهان چلسی منینگ یا ادوارد اســنودن خارج شده باشــد: «من از کارهای پلید شما خبر دارم چون زمانی بخشي از آن بودم».

درباره خشونت و کشتارهای فجیع این مجموعه مطالب بسیاری نوشته شــده است، ولی به نظر تابو یا همان امر ممنوعه سریال چیز دیگري باشد؛ چیزی بهمراتب مشکلسازتر و افشاکنندهتر درباره دوران تاریک امروز. طبق گفته هاردی، او برای ایفای نقش دلینی، از شــخصیت مارلو در رمان «قلب تاریکی» جوزف کنراد الهام گرفته اســت. مارلو نیز مانند دلینی ازسوي یک شــرکت تجاری برای اســتعمار و بهرهبرداری در آفریقا منصوب میشــود و وقتــی به اروپا برمیگردد، به جهــان «متمدن» به دیــده تحقیر نگاه میکند. اگــر کتاب کنراد یک درس داشته باشــد، این درس این اســت که استعمارگری فقط باعث بدبختی در کشــورهای فقیرتر نمیشود، بلکــه پیامدهای آن از قبیل افزایــش نابرابری، دامن خود کشورهای ثروتمند را نیز میگیرد. آنچه تابو به شکلی بسیار زیبا نشــان میدهد، لندن در اوایل قرن نوزدهم و روح امپریالیســتی آن است که در تضاد با یأس و ناامیدی طبقه کارگر که در شــرایطی اسفبار بهســر میبرند، قــرار میگیرد. این مجموعه نشــان میدهد کــه تفاوت چندانی میــان افراد بهاصطلاح متمدن و وحشیها وجود ندارد: وحشیهای واقعی نه بردههای آفریقایی، بلکه، پادشــاه بریتانیاست که مثــل یک خوک، تخم شــترمرغ میخورد و همچنین کمپانــی هنــد شــرقی کــه بــرای بهدســتآوردن قلمروهای جدید و اســتخراج ســرمایه آماده است هرکسی را از سر راه بردارد.

دراینمیان، آنچه مجموعه تابو را از اخلاف خود جدا میکند، درک و فهم درستی است که از انحصار ارائه میدهد. شرکتها و قدرتهای انحصاری بهخودیخود ظاهر میشوند و تنها به خاطر اندازه و بزرگیشان «انحصاری» لقب نمیگیرند. جیمز دلینی، شخصیت اصلی داستان، وقتی با دولتهای آمریکا و بریتانیا برای امتیاز انحصاری شرکتش چانهزنی میکند، بهخوبی این مسئله را نشان میدهد

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.