درجستوجویتئاترخویش

Shargh - - ادبيات -

عنوانِ خطابه ژاك نیشــه درباره تئاتر بهقدر كافی جذاب و پركشــش هســت: «تئاتر وجود ندارد». دراین خطابه كه معاصر ماســت و مربوط به ســال 2010، نیشه ابتدا برای تعریفِ تئاتر تمثیلی را به كار میبرد. «در هر مدرســهای حیاطی برای زنگ تفریح هست؛ و شــاید در هر حیاطی، كودكی هست كه همچون پسربچه كوچههای مونتِوویدئو از شادی فریاد میكشــد: دلم نمیخواهد هرگز بمیرم، چون میخواهم همیشــه بازی كنم! این همان فریادی اســت كه تئاتر خطاب به ما برمیكشــد، حتی در دردناكترین تراژدیهایی كه وقتی بهپایان میرســد اجســاد دوباره جان میگیرند و برای ادام احترام پیش میآیند.» ژاك نیشــه بر آموختنِ مدام تأكید میكند: «ترجیح میدهم كه بدون فوت وقت اعتراف كنم: پس از چهل ســال تجربه در تئاتر گمان میكردم كه با پارهای از قواعد تئاتر آشنا هســتم. اما هنگامی كه به كلژ دو فرانس نزدیك شدم، نگهبان آن، كلود برنار )فیلســوف فرانسوی( كه روز و شــب در مقابل در كشیك میدهد، هنــگام عبور جلــو مرا گرفت: شــاید آنچه به گمان خود میشناســیم، همانچیزی باشــد كه مانع آموختنمان است.» نیشه معتقد است برای اینكه چیز دیگــری را از نو بیاموزد باید به چیــزی بازگردد كه تئاتر زمان خود را بازشناســد، مهمترین نمایشهای نســل خود را. بعد او تئاترهای مختلفی را نام میبرد كه سبك دیگر را نمیپذیرند. «یك گروه بهنام هنر نابودكننده، به كارگردان حمله میكند و گروهی دیگر به نام هنر احیاشده برایش دســت میزنند...» نیشه در پاســخ به این وضعیت به امیل زولا، نویســنده مطرح قرن پیش ارجاع میدهد كه روزگاری، بیش از یك قرن پیش خطاب به هنرمندانی كه در دعواهای زمانهشــان وارد میشــدند گفت: «هربار بخواهند با گفتن اینكه این تئاتر اســت، آن یكی تئاتر نیست شما را در ضوابطی محصور كنند، قاطعانه پاسخ دهید: تئاتر وجود ندارد بلكه آنچه وجود دارد، تئاترهاست و من در جستوجوی تئاتر خویشم». نیشــه معتقد است صدق گفتههای زولا هیچگاه بهخوبی امروز به اثبات نرسیده اســت و نمایشها در پاسخ به جهان پُرآشوب و تكهتكهشدهای كه به نشــانهگذاریهای ما تن درنمیدهد، آشكارا افزایش مییابند و از یكدیگر متمایز میشوند و میكوشــند تا احساسهای چندگانهای را كه از ســردرگمی و ناپایداری داریم، بازتاب دهند. هنرمندان هریك به شیوه خود، با دســتیافتن به تجاربی دیگر، پیوندهای دیگر و روشهای دیگر برای آفرینش هنری واكنش نشان میدهند. ژاك نیشه چنانكه در مقدمه سخنانش میآورد، به گذشته تئاتر برمیگردد تا به دركِ عمیقتری از تئاتر معاصر برســد. او به 1970 برمیگــردد، دورانی كه بهزعم او در كنار تئاتر سنتی اشكال دیگری از تئاتر ســر برآورد كه با پولی اندك و در كوتاهترین زمان ممكن تحقق مییافت. از نكات جالبتوجه خطابه نیشه ارجاعات بســیار او به تاریخ تئاتر و نمایشــنامهها، خاصه كمدیهــا، تراژدیها و گونههای دیگر تئاتر است كه در تاریخ مرسوم تئاتر در سایه ماندهاند.

تئاتر وجود ندارد ژاك نیشه ترجمه مهستی بحرینی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.