تروفو به روايت نامههايش

Shargh - - ادبيات -

ابراهيم جمشيدی:

«عمده شهرت تروفو به فيلمهايش برمیگــردد. فيلمهايــی كــه مشــهور شــدهاند بــه كلاســيکهای سينما. سينمادوســتان خوب میدانند هر نوشــته تروفو چه ارزشــی دارد. اما نامههايش را كــه بخوانيد گوشــهای از رازهای ايــن منتقد كمنظير برايتان آشــكار میشــود. اين روزها نامه نمینويسيم. تلفن میزنيم. لغتنامهی روبر را كه باز كنيد و برســيد به لغتنامهنويس میبينيد نوشــتهاند قديمی؛ يعنی لغتی اســت كه مدتهاســت كســی از آن اســتفاده نمیكند. تروفــو صدها نامه نوشــته و قاعدتاً يكی از آخرين نامهنويسهاست» (ژيل ژاكوب، مقدمه(

فرانســوا تروفــو از مشــهورترين منقديــن مجلــه كايهدوسينما و از فيلمسازان موج نوی سينمای فرانسه بود كه ســاخت بيش از بيستويک فيلم بلند سينمايی همچون «ژول و ژيم»، «داســتان آدل ه»، «به پيانيست شــليک كن»، «فارنهايــت ۴51» و افتخاراتی همچون كسب جايزه بهترين كارگردانی جشنواره كن برای فيلم «۴00 ضربه» (1959(، و اسكار بهترين فيلم خارجیزبان بــرای فيلم «شــبِ امريكايــی» (1973( را در كارنامه ســينمايی خود دارد. تروفو همچون ديگر فيلمســازان موج نوی ســينمای فرانســه با نقدهای تندوتيزشــان بــر آنچه ســينمای بابابزرگهــا میناميدنــد، راه خود را با نوشــتن آغاز كردند و پس از چنــدی آنچه را خود سينمای مطلوب میدانســتند بر پرده سينما آوردند. از اينرو سابقه آثار نوشتاری در قالب مقالات، نقد و كتاب در كارنامه تروفو مشــهود اســت. ده كتابی كه از ميان آنها بیشک «ســينما بهروايت هيچكاک» و «فيلمهای عمــرِ من» از همه معروفتر اســت. در همين رابطه با تروفوی نامهنويس نيز طرفيــم. از بيش از پانصدوچند نامه كه از وی بهجا مانده اســت، ژيل ژاكوب و كلود دُ ژيواری همه آنچه را در دســترس بوده در قالب كتابی جمع كردهاند كه ياد دوستشان را گرامی بدارند. در اين ميان چنان كه ژيل ژاكوب در پيشگفتاری بهتاريخ ژانويه 1988 اشاره داشته «نامههای كتاب )در نسخه اصلی( ترتيبی تاريخی دارند و از بين نامههايی انتخاب شدهاند كه تروفو در فاصلهی 19۴5 )تاريخ اولين كارتپســتالی كه در سيزدهسالگی فرستاده( تا 198۴ )سالی كه فوت شده است( نوشته است. حقيقت اين است كه اين كتاب همه نامههای تروفو نيست؛ نامههايی است يکطرفه، به اين دليل ساده كه جواب نامهها در دسترس نيست. جواب بعضی نامهها را بهعنوان نمونه منتشر كردهايم، مثلا نامههای هيچكاک، گدار، روبر لاشُنه و هلن اسكات به تروفو، اما دلمان میخواســت بيش از همه مولف ۴00 ضربه بهچشــم بيايد. مهمترين انگيزه ما ســينما بود و با خواندن اين نامهها میشــود از علاقه و توجه بیحد تروفو به كارش آگاه شد؛ همينطور از علاقهاش به فيلمســازانی كه شيفتهشان بود و با اين نامههاست كه میشود تروفو را كشف كرد. نامههای مختلفش را كه بخوانيم تازه میفهميم ارزش و اهميت مكاشفات تروفو درباره هنر و مولفان ســينما را.» ترجمه فارسی كتــاب حاضر، 100 نامه گزيده از مجموع بيش از پانصد نامه تروفو به افرادی است كه مترجم كوشيده است با ترجمهای روان و سليس و يكدست و حفظ لحن تروفو كــه گاه طنازانه، گاه با كنايه و نقدهای تندوتيز و گاه در خدمت بيان آرزوها و آمال او درآمده است، آنها را به فارسی برگرداند. چنانكه مترجم در ابتدای كتاب اشاره كرده است شماری از اين نامهها سالها پيش به فارسی ترجمه شــده و كتاب حاضر از ترجمه انگليســی گيلبرت اَدِر به فارسی درآمدهاند و كوشيده است بيشتر نامهها را با اصل فرانسه آن نيز مطابقت دهد. از آنجاكه مخاطبان نامههای تروفو طيف گســتردهای از منتقدين سينمايی، نويسندگان، دوستان، كارگردانــان، فيلمنامهنويســان تا مقامات سياســیفرهنگی وقت فرانسه را در برمیگيرد، در ابتدای كتاب مخاطبين اين نامهها به اختصار و موجز و با اطلاعاتی بهروز، برای خواننده معرفی شدهاند. بدين ترتيب باب آشنايی خواننده با مخاطب هر نامه و ارتباط محتوايی نامهها فراهم شــده و خواننده آمادگی بيشــتری برای فهم آن خواهد داشت. اين روند باعث شده تا نامههای تروفو بر اساس مخاطبينش دستهبندی و ترجمه شوند. در اين ميان هلن اســكات )مديــر روابطعمومی دفتر فيلم فرانسه در نيويورک( و روبر لاشُنه )صميمیترين و قديمیترين دوست دوران وی، كه نامههايشان سهم زيادی در آشــنايی ما با تروفو دارند.( بيشترين نامهها را در ترجمه حاضر به خــود اختصاص دادهاند. از خلال اين نامهها بناســت زمانه، زندگی و شخصيت تروفو را بهنظاره بنشينيم. در اين كتاب گاه تروفو در قامت منتقد سرسخت و بیرحم مجله كايهدوسينما، يک سينهفيل واقعی، مردی با احساســات پدرانه، انسانی در آستانه اضطراب هراسآور مرگ، يک خوره كتاب حقيقی، يک كنشگر سياســی بیعلاقه به سياست و در عينحال با احســاس وظيفه و دغدغهمند در بــاب آزادی بيان در ســينما و مطبوعــات، ظاهر میشــود. ژيل ژاكوب در مقدمه كتاب بهخوبی به اهميت نامههای تروفو اشاره دارد: «نامههای تروفو در نگاهی كلیتر پيوند كاملی باهم دارند و خواندن هر نامه قدمی است برای شناخت بيشــتر اين فيلمســاز. چيزهای زيــادی از نامههای تروفو میفهميم؛ چيزهايی درباره

زندگی يک منتقد، چيزهايی دربــاره روزهای كودكی و نوجوانی، دربارهی نوشــتن در مجلههای ســينمايی و سردبيریاش. با خواندن اين نامههاست كه میفهميم تروفو با چه دقتی، با چه وسواسی، مقدمات مصاحبه با هيچكاک را تدارک ديده. با خواندن اين نامههاست كه میفهميم به دوســتان فيلمسازش چه میگفته و چه پيشنهادهايی به همكاران فيلمنامهنويساش میكرده. گاهی آنها را ستايش میكند، گاهی احترام میگذارد به فيلمسازهايی كه دوستشان دارد. نامههای ديگری هم هست كه نشان میدهد چهجور شهروندی بوده. مثلاً موضعگيریاش عليه سانسور وزير فرهنگ، يا نامهای كه دربارهی روزنامهی لَكوز دو پُپل به رئيس ديوانعالی فرانســه فرستاده است. يا نامه اعتراضآميزش كه چرا سالن نمايش كانون كارگردانان در هاليوود، درِ خروجی نداشــته و نور وارد سالن نمايش میشده. نقطه مقابل همه اينها چيزی جز اين نيســت كــه تروفو هيچ وقت رأی نــداده بود. همچنــان كه میشــود در اين نامهها تاريخ مختصر فرانسهی دورهی جمهوری پنجم را ديد. و همينطور نامههای تروفو به ذربين كوچكی شــبيهاند كه موج نو را بزرگ نشــان میدهد. اين نامهها تركيبی از نامههای صميمانه و نامههــای كاریاند و اين فقط يكی از جذابيتهای تروفو نامهنويس است.» چنانكه مترجم در موخره كتاب اشاره داشته كه «ورقزدن كتاب پانصدوچند نامه تروفو به ورقزدن رمانی قطور شــبيه است كه در قالب نامه نوشته شــده» از اينرو برگردان يکجای فارســی پانصدوچند نامه تروفو ميســر نبوده، اميد كه فرصتی دســت دهد بقيــه نامههای تروفو نيز پيش روی مخاطبين فارسیزبان قرار گيرد.

مثل عکسی سياه و ســفيد، 100 نامهی فرانسوا تروفو، ژیل ژاکوب و کلــود دُ ژیواری،ترجمه محســن آزرم ، نشر چشمه

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.