ماخولیای رئالیسم ...

Shargh - - ادبيات -

ما در «اوليــس» جويس با اثری روبهروييم كه در آنِ واحد، هم سرشار از «چــرک و كثافــت ناتوراليســتی» است و هم آغازگر يكی از پيشروترين تكنيکهــای مدرنيســتی )چيــزی كــه اليــوت آن را همپــای بزرگترين «كشــفهای علمــی» میدانــد(. قرارگرفتن اين دو وجه پارادوكسيكال در يک قاب واحــد در رمان «اوليس» اســت كه قرائت آدورنو از رئاليسم را مهم میكند. در يک وجه از «اوليس»، بــا همان شــكل وســواسگون ثبت واقعيــت و جزئيــات روزمــره و امور واقع بیواســطه )همان امور واقعی كه برشــت میگفت در ثبت واقعيت حقيقی هيچ كمكی به ما نمیكنند( روبهروييــم؛ ولی «اوليــس» در وجه ديگرش يعنی وجه اسطورهای و قاب كلــی آن، كه انگار هيــچ كاری به كار «واقعيت» و «امور واقع بیواســطه» ندارد، بــه دنبال ثبــت «فرايندهای» واقعيت است. اين قاب شديداً انتزاعی را میتوان محصول رسوب فرايندهای انتزاعــی جهان ســرمايهداری مدرن دانست، تلاشــی فرمال و ميانجیمند برای ثبت فرايندهــای ناپيدای جهان ســرمايهداری )نكتهای كــه منتقدان متفاوتی از جمله ايگلتون در جاهای مختلف بدان اشاره كردهاند(. ايگلتون در مقالــۀ «ناسيوناليســم: آيرونی و تعهد» میگويد در «اوليس» با نوعی وحدت متناقض امر جزئی و امركلی روبهروييــم، وحــدت متناقــض ثبت وســواسگون و جنونآميز امر جزئی و قــراردادن كوچكترين امر جزئی در قسمی قاب كلی هگلی )رجوع كنيد به ناسيوناليســم، اســتعمارگرايی و ادبيات(. در واقع جويس پروبلماتيک مطرح شده بوسيلۀ رئاليسم بالزاكی و ناتوراليســم را درونــی كــرده و به بخشــی از قاببنــدی پيچيــدۀ خود تبديل كرده است.

پــس مســاله ايــن نيســت كــه «رئاليسم» در دوران مدرنيسم ناممكن شده است، رئاليسم، به معنای اخص كلمه، از همان آغــاز ناممكن بوده يا به بيان ديگر، در دل خود حامل نوعی ناممكنی يا هســته مازاد بوده اســت. نمیتوان تضادی ســاده ميان رئاليسم و مدرنيسم ايجاد كرد چراكه رئاليسم بالزاک، دقيقاً در وجهی از آن كه امروزه از مدافتاده و تحملناپذير جلوه میكند يعنی «افراط كلامی»اش، حقيقتی را بيــان میكند كه آن را به مدرنيســم و پروبلماتيک آن گــره میزند. بههمين خاطر بود كــه آدورنو تأكيــد میكرد حقيقت رئاليســم و انضماميتگرايی آن، نه «شباهت مســتقيم به ابژهها» بلكــه هميــن گرهخــوردن روايت به فقدان و تلاش برای ثبت اين «فقدان» است. برای درک «گسست» مدرنيسم از رئاليســم بايــد پيــش از هرچيز به درگيری درونی مدرنيســم با حقيقت درونــی اما ناخودآگاه رئاليســم توجه كرد و بر درک سادۀ رئاليسم به معنای ثبت بیچــون و چرا و غيرمســألهدار واقعيت داده شــدۀ بيرونی فائق آمد؛ تنها در اين صورت اســت كه میتوان به امــكان رئاليســم در عصر معاصر فكر كرد.

منابع:

آدورنو، قرائت بالزاک، يادداشــتهايی برای ادبيات. والتــر بنياميــن، خاســتگاه نمايــش سوگناک آلمانی گيلک، منظومههای انتقادی لوكاچ، درباره والتر بنيامين لوكاچ، نظريه رمان، ترجمۀ انگليسی: آنا باستوک ايگلتــون، آثــار ادبی را چگونــه بايد خواند، نشــر هرمس، ترجمه محسن ملكی ايگلتون، ناسيوناليسم، استعمارگرايی و ادبيات تی.اس.اليوت، اوليس، نظم و اسطوره، ترجمه محســن ملكی )چاپشده در شماره چهارده مجله شهركتاب(. گوســتاو فلوبر، مادام بــواری، ترجمه محمد قاضی بالزاک، اوژنــی گرانده، ترجمه عبدالله توكل جشــن ماتم، ربكا كامی، ترجمه مراد فرهادپور، نشر لاهيتا ديويد بروس ســاچاف، نظريه انتقادی و رمان. نظريههای رمان، مترجم و گردآورنده: حسين پاينده، نشر نيلوفر

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.