حرکت به ا« سزوجهانیعارآییازنخشدونهت»« بتاهحتقورقبشاه رون» مدیشیروحانی

Shargh - - سياست - محمد صادقی

سیاســت بیش از هر چیزی و بــه طور خلاصه «رســیدن به قدرت و تلاش بــرای حفــظ آن» تعریف میشــود و قبل از هر چیــزی پیوند تنگاتنگی بــا قدرت دارد. قــدرت نیز، تحمیل اراده کســی بر دیگران است. عشــق و علاقه به قدرت، در طول تاریخ دیده میشود و ریشه بسیاری از جنگهــا، خونریزیها، کشورگشــاییها و... را میتوان در همین عشــق و علاقه پایانناپذیر انســان به قدرت جستوجو کرد که سعدی بهخوبی آن را بیان کرده است: «هفت اقلیم ار بگیرد پادشاه/ همچنان در بند اقلیمی دگر» عشق به قدرت در همه سیاســتمداران خشونتگرای دیروز همچون لنین، اســتالین، هیتلر و... تا امروز که چهرههایی شــبیه به آنها در جهان سیاست ســلطه دارند، نمایان است. آنان با سردادن شعرها و شعارهای عوامفریبانه، در حقیقت به قدرت چشــم دوخته و رســیدن به آن را مساوی با پایاندادن به همه مســائل و گرفتاریها میدانســتند و تاریخ نشان میدهد آنچه پدید آوردنــد، ویرانگریها و گرفتاریهایی بود که جان و جهان انســانها را نابود میکرد. روی کارآمدن حکومتهای فاشیســتی و کمونیستی در قرن بیستم، جهــان را با جنگ و بدبختی و فلاکت مواجه کرد و ازاینرو در مقابله با آنها، موضوعهایی مانند آزادی، حقوق بشــر و دموکراسی جای خود را در عرصه سیاست گشودند تا قدرتهای ویرانگر مهار شوند. برای همین در دموکراسی موضوعهایــی مانند چرخش قدرت )انتخابات(، تقســیم قــدرت )تفکیک قــوا(، نظارت بر قدرت )مطبوعات آزاد( و... بســیار اهمیــت دارند و بر آنها تکیه میشــود. اما آیا راه رهایی به همین ســادگی هموار خواهد شد؟ آیا در جهان آزاد و در نظامهای دموکراتیک، همه مســائل حل شده و دیگر مجالی برای برآمدنِ چهرهها و جریانهای دیگرســتیز وجود ندارد؟ به قدرترسیدن ترامپ در آمریکا نشــانه چیســت؟ ســربرآوردن نیروهای راست افراطی در اروپا نشــانه چیســت؟ قدرتِ تزاری ولادیمیر پوتین در قرن بیســتویکم بر چه اساســی شکل گرفته است؟ سیاســتِ ناب )سیاستِ محض که کاری به کار اخلاق ندارد و تعریف آن میشــود: رسیدن بهقدرت و تلاش برای حفظ آن( در جهــان کنونی که با بحرانها و تنشهای فراوانی مواجه اســت، چه پیامدهایی داشــته و خواهد داشت؟ بیرونراندن اخلاق از عرصه سیاست با این بهانه که اینها دو مقوله جدا از هم هســتند، چــه معنایی دارد؟ مگر نه اینکه سیاســت، با هر تعریفی، با انســان و زندگی انسانها سروکار دارد؟ در جهان کنونی اخراج اخلاق از عرصه سیاســی، چه در ســطح جهانی و چه در ســطح ملی، آن هم درحالیکه روابط انسانی بیش از هر زمانی در تاریخ، تشــدید و تنگاتنگ شده، فقطوفقط جنگ، خشونتورزی، فقر، بیعدالتی و... را در کشورها و جهان ایجاد کرده است. چنانکه مصطفی ملکیان، بهدرستی این نکته را بیان کرده است، روابط انسانها همواره با اخلاقمداری به صلح میانجامــد و روابط میان ملتها و تنظیم روابط سیاســی هم منهای چنین ضرورتــی )یعنــی اخلاقمداری( به صلــح نخواهد انجامید. در سیاســت، تشخیص منافع ملی و سپس حرکت در جهت تأمین آن اهمیت بسیاری دارد و تردیدی هم وجود ندارد که اگر منافع ملی هر کشوری دقیق و هوشمندانه پیگیری شود، دســتاوردهای فراوانی برای آن کشــور خواهد داشت. اما اگر در تلاش برای رســیدن به منافع ملی، هر اقدام و هر حرکتی مجاز شــمرده شــود و به بهای منفعت بیشتر، آســیب و خسارتی به دیگران وارد شود یا به بهای دفاع از منافع ملی یا امنیت ملی، سیاســتهایی منهای اخلاق تعریف و اجرا شــوند، چه رخ میدهد؟ برای نمونه، مدتی اســت که کشــور سوریه دچار جنگ و فلاکت شــده و انسانهای زیادی کشــته، آواره و بیچاره شده و میشوند. از ســویی، قدرتهای جهانی )بهویژه روســیه و آمریکا( و برخی قدرتهــای منطقهای، همگی با شــعار دفاع از منافع ملــی و امنیت ملی خودشــان، پا به این صحنه گذاشته و وضعیت ناگواری را پدید آوردهاند و به جای کمککردن برای پایاندادن به جنگ، گاهی به نظر میرســد در جهت تشــدید بحران هم با همدیگر رقابت میکنند! زمانی برای اقدام قاطع بر ضد داعش هماهنگی نداشتند و امروز که داعش روبهزوال است، در چانهزنیها و دعواهای لفظی و عملی )درباره فردای ســوریه( روزها را سپری میکنند. به جای اینکه ابتدا مسئله داعش را تمام کنند، به دعواهای مربوط به منافع ملی خودشان مشغول هستند و روزانه برای یکدیگر خطونشان میکشند. در بحران سوریه، چهره زشت و ســیاهی که «سیاست منهای اخلاق» میتواند شــکل دهد، در برابر جهانیان قرار گرفته است. اگر بیشــتر بیندیشیم به نظر میآید نیروهای درگیر در ســوریه همه فکرشان معطوف به خودشان است نه مردم سوریه! نگرشها و روشهای مختلف و برآمده از آنسو و اینسوی جهان سیاســت که در ســوریه به کار افتاده و بیش از هر چیزی هم با تکیه بر نظامیگری به اجرا درآمده، سیاســتهای غیراخلاقی موجود در جهان را عریان کرده اســت. آیا امنیت ملی )قدرتهای در صحنه( و امنیت جهانی، براســاس این روشها و نگرشها تأمین شــده و خواهد شد؟ پشتکردن به اخلاق در سیاست، چه نتیجههایی داشته جز اینکه برآمده از خودخواهیها و زیادهخواهیهای قدرتمندان بوده و هســت. در حقیقت، آنهایی که اخلاق را از سیاســت جدا میکنند، دنیا را همچون جنگلــی میانگارند که هرکس زور بیشتری دارد موفقتر است )بخوانید: بیشتر میتواند زور بگوید( و نتیجه چنین نگرشهایی، تباهی انســانیت در روزگار ماســت. هنگامی که مقصود نهایی، رسیدن به قدرت و حفظ آن باشد، گاهی برای تزیین صحنه سیاست از سخنها و ژســتهای اخلاقی هم بهرهبرداری میشود اما براساس تعریفی که ارائه شد، زیرپاگذاشتن اصول اخلاقی بیشتر امکان مییابد. تاریخ قرن بیســتم، از یکســو، صحنه جنگ و جدال و زورگویی بود، صحنهای با شــکلگیری دو جنگ جهانی ویرانگر، برآمدنِ چهرههای ستمگری همچون هیتلر، موسولینی، استالین )و قتلگاههایی همچون آشویتس، داخائو، گولاگ و...(، سلطه حکومتهای آزادیستیز و عدالتستیز کمونیســتی، جنگ ویتنام و... و از ســویی دیگر، صحنه و سرآغاز تاریخ صلح بود؛ گاندی در هند، مارتین لوترکینگ در آمریکا، الکســاندر دوبچک و واسلاو هاول در چکســلواکی و نلسون ماندلا در آفریقایجنوبی، چه در مبارزه و چه در قدرت، قبل از هر چیزی انســانهایی اخلاقگرا و صلحدوســت بودند و با تکیه بر خشــونتپرهیزی راه پیمودند و مبارزه برای «انســانبودن» را معنا بخشــیدند. گاندی ســرآغاز فصلی تازه در عرصه مبارزه و سیاست بود. او با تکیه بر اندیشــه عدمخشــونت و مدارا و بدون اینکه برای استقلال کشورش وارد جنگ و خونریزی شــود، کار خود را به پایان رساند هرچند زمان زیادی طول کشید. مگر نه اینکه مبارزه برای انسانبودن، دشوارترین و نفسگیرترین مبارزه است؟ لویی فیشــر، در کتاب «گاندی و استالین» مینویسد: از دیدگاه استالین، کســب قدرت و حفظ آن، هدف نهایی بود و برای رسیدن به هدف، هر وســیلهای را توجیه میکرد اما گاندی باور داشت که بین وسیله و هدف ارتبــاط تنگاتنگی وجــود دارد. ارتباطی چنان نزدیک کــه هرگز نمیتوان با توسل به وسیلهای ناپاک به هدفی پاک دست یافت. از دیدگاه گاندی، وسیله همهچیز بود و باور داشــت ماهیت وسیله هرچه باشد، ماهیت هدف، از آن جداشدنی نخواهد بود. اندیشــه عدمخشونت در ظاهر ساده است اما بیش از هر مبارزهای نیازمند کار آموزشــی است زیرا به تغییر در باورها نظر دارد و چنین تغییری بهسادگی رخ نمیدهد. سخنهای گاندی درباره دموکراسی در کتاب «ماهاتما گاندی و مارتین لوترکینگ و قدرت مبارزه عاری از خشــونت» اثر مری کینگ، بسیار خواندنی است.

بنا بر باور گاندی: «آنچه دموکراســی حقیقتا برای حفظ کارایی خود نیاز دارد، اطلاع مردم از واقعیتها نیست، بلکه آموزش صحیح است. عملکرد حقیقی مطبوعات نیز باید آموزش افکار عمومی باشــد، نه تزریق تصورات و احساســات ضروری و غیرضروری به ذهن مردم».گاندی که اهمیت فراوانی بــرای آموزشوپرورش قائل اســت، در ایــن کتاب میافزایــد: «اگر خواهان رســیدن به صلحی واقعی در این جهانیم و اگــر میخواهیم جنگی واقعی را علیــه جنــگ در پیش بگیریــم، باید کار خــود را از کودکان آغــاز کنیم.» براساس اندیشــههای گاندی به نظر میرسد آشناسازی کودکان، نوجوانان و جوانان با تاریخ صلح و آموزههای اخلاقی در فکر و عمل آموزگاران اندیشــه عدمخشونت نخستین گام است. برای تغییر جهان، از همینجا باید آغاز کرد و با تکیه بر کارهای آموزشــی و گنجاندن درسهایی برای شناســاندنِ تاریخ صلــح در کتابهای درســی، فرهنگ صلح را گســترش داد. پژوهش درباره ریشههای شــکلگیری خشونتورزی و تروریسم، آشناســازی مردم )بهویژه کودکان و نوجوانان( با آموزههای اخلاقی موجود در ادبیات کهنسال فارسی و ادبیات جهان، بازبینی کتابهای درســی برای آشناســازی دانشآموزان با درسهای زندگی )چنانکه مصطفی ملکیان در این ســالها در نوشــتهها و گفتوگوهای خود نسبت به غیبت چنین درسهایی هشدار داده و میدهد( و... گامها و کارهایی ســودمند هســتند که اگر جدی گرفته شوند، بسیاری از گرفتاریهــای اخلاقــی و رفتاری ما رفع خواهند شــد، در غیر این صورت، با هیچ معجزه و حرکت آنی و یکشــبهای نمیتوان به زیستن در جهانی بهتر امیدوار بود. یکی از موضوعهای مهمی که چندان به آن پرداخته نشده و پیگیری آنچه در داخل و چه در عرصه جهانی بسیار ضروری است، پیشنهاد رئیسجمهور ایران مبنی بر «جهان علیه خشــونت و افراطیگری» یا مشــهور به قطعنامه ‪WAVE )World Against Violence and Extrem-‬ ism) اســت که در دسامبر ســال ۲0۱3 با رأی قاطع نمایندههای کشورهای جهان در ســازمان ملل متحد به تصویب رســید. پیشــنهاد دکتر روحانی که برآمده از ارزشهای انســانی و اخلاقی اســت چندان که باید پیگیری نشده اســت درحالیکه در وضعیت جهــان و وضعیت منطقه مــا با بحرانهای مختلفی و بهویژه بحران تروریسم مواجه است، پرداختن به چنین موضوعی بسیار اهمیت دارد. با برچیدنِ دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به تعبیری جنگ ســرد پایــان یافت و در پی آن، هنگامــی که دگرگونیهای درونــی در چین نیز شــکل گرفت و چین هم خود را در بیــرون از نظم نوین جهانی تعریف نکرد، به نظر میرســید جهــان از وضعیت دوقطبی )رقابت تســلیحاتی و سایه شــوم جنگ( خارج شده اســت. نظریه جهانیشدن نیز پس از آن مطرح شــد که در روابط جهانی، فاصلهگرفتن از خشــونتورزی برای آغاز سرفصلی تازه )با تکیه بر همزیستی مسالمتآمیز( ضروری جلوه میکرد اما در ابتدای قرن بیســتویکم، تهاجم وحشیانه به آمریکا )برجهای مرکز تجــارت جهانی و پنتاگون( جهان را با توفانی تــازه مواجه کرد. توفان تروریســم، از یکســو آغاز شد و در ســویی دیگر، جنگ محدود برای نابودی پدیده شــوم تروریســم اوج گرفت و بار دیگر، جنگطلبــی و جنگافروزی با قدرت بیشــتری خودنمایی کرد. اکنون موجی از تروریسم سراسر خاورمیانه، غرب آســیا و شــمال آفریقا را دربر گرفته و بخشــی از آن نیز تــا خاک اروپا و آمریــکا پیش رفته اســت. در چنین فضایی، ترامپ هــم در آمریکا قدرت را در دســت گرفتــه و در عرصه جهانی با تکیه بر تهدید و فشــار بر دیگران راه میپیمایــد. ترامــپ، چنانکه تاکنون و در عمل نشــان داده، ابتدا با زبان تهدید ســخن میگوید و درحالیکه به نظــر میآید از جنگافروزی نیز پرهیز ندارد ولی با توجه به اینکه یک تاجر به شــمار میآید اگر بتواند وارد معامله شــود و دیگــران را وادار به معامله کند، ایــن راه را برمیگزیند. او با تکیه بر نظامیگری و خشــونتورزی هم میخواهد برتری قدرت آمریکا در جهان را ثابــت نگه دارد و هم اینکه بر روابط تجــاری و مالی در جهان نظارت کامل داشــته باشــد. راهی که اکنون ترامپ و برخی از قدرتهای جهانی در پیش گرفتهاند راهی اســت در مقابله با «جهان عاری از خشونت» که جهان را در بیم و هراسی میان «جنگ و صلح» و در وضعیتی برزخی گرفتار کرده است. این در حالی اســت که رقابت قدرتهای جهانی )آمریکا، روسیه و چین( در دو منطقه میتواند بحرانهای بزرگی را شکل دهد. نخست در شرق آسیا که کرهشــمالی مشکل ایجاد کرده و سه قدرت اقتصادی جهان یعنی چین، ژاپن و کرهجنوبی، نیز با خطر مواجه هســتند و دوم، در حســاسترین مرکز انرژی جهان )خاورمیانه و خلیجفارس( و با توجه به آنچه پیشروی ماست، تنش و درگیری در هر دو منطقه، جدی به نظر میرسد.

امروز با دو جریان کلی و دو جهتگیری کلی در عرصه سیاســت جهانی مواجه هستیم که در تقابل با هم قرار دارند. یک جهتگیری به جنگافروزی نظر دارد و یک جهتگیری به مقابله با جنگافروزی و خشونتگرایی. تردیدی وجود ندارد که شــعار «جهان علیه خشونت و افراطیگری» که دکتر حسن روحانی، رئیس دولت یازدهم، برآن تکیه دارد، فراخوانی به صلح و دوستی و تحکیم روابط دوســتانه و محترمانه میان ملتهای جهان است. پشتیبانی از چنین رویکرد و نگرشــی که براســاس «نه»گفتن به خشونت شکل گرفته، پشــتیبانی از جبهه امید و زندگی است. سیاســتورزی منهای اخلاقگرایی، همواره آسیبها و خســارتهایی به بار آورده است اما در عرصه سیاست و با جهتگیری عاقلانه شــهروندان در انتخابهایــی که پیشرو دارند، ترمیم آســیبهای واردشده و بازگشــت به عقلانیت، ممکن و شــدنی است. دکتر روحانی با شــعارهایی همچون «جهان عاری از خشونت» و تأکید بر «حقوق شــهروندی»، کار خود را آغاز کرده و تداوم چنین نگرشی در وضعیت کنونی، یک ضرورت اســت. در وضعیت کنونی، پشتیبانی از جهتگیریهای عاقلانه دکتر روحانی، یعنی حرکت به سوی آیندهای بهتر و جهانی امنتر.

انتـخـابـــات ریاستجمهــــوری دوازدهــــم آرامآرام بـــه روزهـــای سرنوشتســازش نزدیک میشود. دو جریان سیاســی کشورمان در حالی به اســتقبال انتخابات ریاستجمهوری میروند کــه اصلاحطلبــان از ماهها پیــش بــا اعــلام حمایت رســمی از روحانی تکلیف خود را روشــن کردند، امــا اصولگرایــان تا امــروز نميدانند از بیــن قالیباف، رئیســی و میرســلیم چه کســی باید تا پایان رقابت در بازی بماند. در چند روز اخیر شاهد بودهایم که کاندیداهــای مخالف دولت تلاش بســیاری کردهانــد که به کمــک ابزار یارانههــا و وعــده چندبرابرکردن آن، اعتماد مردم را به ســمت خود جلب کنند. تجربه نشــان داده که شعارهای پوپولیستی جاهایی مورد استقبال زیاد قرار میگیرند که بســتر مناسبی برای آنها وجود داشته باشد. اوج رفتارهای پوپولیستی را در دولتهای نهم و دهم شــاهد بودیم. پرداخــت یارانه نقدی مســتقیم به مردم یکــی از بزرگترین اشتباهات تاریخی نظام سیاسی ایران بوده اســت. روند شکست این طرح تا آنجــا پیش رفت که بانــک مرکزی در دولت دهــمِ ناگزیر به چاپ پول بدون پشــتوانه، پول بین مردم توزیع میکرد و آن هــم درحالیکه با کاهش ارزش پــول ملی بــر اثر سیاســتهای غلط دولــت، ارزش داراییهــای ملــت و ازجمله همــان مقدار یارانه پرداختی به یکسوم تقلیل یافته بود. به اعتقاد کارشناســان، پرداخــت یارانــه مثــلا ۲50هزارتومانــی تنها به یک شــکل امکانپذیر اســت و آن هم چاپ پول بدون پشتوانه اســت. نقدینگی کاذب در جامعــه تزریــق و درنهایت ارزش پول کشور را نابود کند. همه ما تجربه موج وحشــتناک تورمی در دولت دوم محمود احمدینژاد را از یاد نبردهایم. در همان ســالها دیدیم که چقدر این تورم به زندگی و معیشت مردم ضربه زد و تبعات جبرانناپذیری را خصوصا بــرای طبقــات فرودســت جامعه به وجــود آورد. بههرحال زمانی که تورم همینطور بالا برود، زمانی میشود که همان ۲50 هزار تومان هم دیگر ارزشی نخواهد داشــت. تجارب گذشته نشان داده اســت شــیوه تأمین منابع مالی اینگونه سیاســتها، اغلــب به تورم دامن زده که هم مهمترین دســتاورد دولت یعنی کنتــرل و تکرقمیکردن تورم را با مخاطره روبهرو میکند و هم مجددا موجب اتلاف بخش مهمی از آثار مثبت افزایش یارانه برای گروههای کمدرآمد میشود. خوشبختانه در چند هفته اخیر مــردم رغبتی به وعدههای یارانــه چندبرابــری نشــان ندادنــد. بنابرایــن تا زمانــی که ایــن موضوع از ســوی مردم جــدی گرفته نشــود، نمیتوانــد آنچنان تأثیــری در اقتصاد بگــذارد. بههرحــال قابــل پیشبینی اســت که در چند روز آینده یکســری موجهــای پوپولیســتی در تبلیغــات انتخاباتی بــه راه بیفتند و تلاش کنند که بــا اینگونه وعدهها نظــر مردم و مخصوصا دهکهای پایین را به سمت خود جلب کننــد. اصل نهاد انتخابات خود فرصتی طلایی برای رشــد افکار عمومی و بازشدن مســائل سیاسی و آشکارشدن بســیاری از مطالب است و خــود یک تمریــن عالی اســت که مردم بپذیرند از طریق دموکراسی باید مسائلشــان را حلوفصل کنند. ضمن اینکه مردم در چند ســال گذشته رشد سیاسی پرســرعتی را تجربه کردهاند. ســطح مواجهه مــردم بــا انتخابات در تــراز بالاتــری قرار گرفته اســت و حساســیتهای ویژهای پیدا کردهاند. باید بپذیریم کــه وعدههای غیرممکن چندبرابرکــردن یارانهها، نوعی توهین به مردم اســت. شبکههای مجازی به دانایی و آگاهی مردم کمک بســیاری کردهانــد و مطمئنــا ایــن آگاهــی در آینده، مانند ســدی در برابر پوپولیست قرار خواهــد گرفت. اقتصــاد ایران و ظرفیتهــای موجــود بههیچوجــه تحمــل بار گزافــی ماننــد یارانههای چندصدهزار تومانی را ندارد. هرکس جلوی ایــن فرایند مخــرب را بگیرد، بزرگترین خدمــت را به اقتصاد ملی و توسعه و پیشرفت کشور کرده است.

شعار «جهان علیه خشونت و افراطیگری» که دکتر حسن روحانی، رئیس دولت یازدهم، برآن تکیه دارد، فراخوانی به صلح و دوستی و تحکیم روابط دوستانه و محترمانه میان ملتهای جهان است. پشتیبانی از چنین رویکرد و نگرشی که براساس «نه»گفتن به خشونت شکل گرفته، پشتیبانی از جبهه امید و زندگی است

مجیدسلیمی بروجنی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.