هنر بدون ف تگجتورگوپ بباهیماننو سخارزنوی،صازنددهاوی آیهنگسابزیشنیست

Shargh - - موسيقي و تجسمي - نسيم قاضيزاده

همهمه کاشــیها عنوان آلبوم جدید پیمان خازنی است که بهتازگی منتشر شده اســت؛ آلبومی که میتوان آن را تلاشی برای رسیدن به نوعی آزادی در حوزه شــنیداری توصیف کرد. همانطور که نادر مشــایخی، آهنگساز و رهبر ارکستر در مراســم رونمایی از این اثر اشاره کرده، یکی از مهمترین جنبههایی که میتوان درباره آلبوم همهمه کاشیها در نظر گرفت، عادت شنیداری است کــه مخاطب در این اثر با آن همراه میشــود. آثار خازنــی دربرگیرنده طیف وسیعی است که فقط موسیقی سنتی نیست، موسیقی او انتخابشده از انواع و اقســام موسیقیهایی اســت که مخاطب با توجه به ســلیقه خود میتواند تفســیر شــخصیاش را از صدا دریافت و با آن ارتباط برقرار کند. خازني چند آلبوم باکلام همچون پریچهره، هفت پیکر و هفت دستگاه را منتشر کرده است که آنها را به عنوان میهمان یونســکو در رم به صــورت پرفورمنس اجرا کرد. پیمان خازنی در گفتوگو با شرق از جزئیات آلبوم جدیدش و مرزهاي نویي که در تارنوازي آنها را درنوردیده، گفت.

همهمه کاشــیها عنوانی استعاری و درعینحال بسیار شاعرانه است. جدای از اینکه این عنوان از بخشــی از یک شــعر اســتاد شفیعیکدکنی انتخاب شده، چه دلایلی برای این گزینش داشتید؟

اصلا شــاید همین اســتعاریبودن عنوان آلبوم اســت که موجب پرسش در ذهن مخاطب میشــود و بحث به راه میاندازد. اساسا موجودیت فکری این اثر وابســته به جهان اســتعارات و امور انتزاعی است. همهمه و غوغایی که از تنیدن شــعر و موســیقی به وجود میآید و کاشــیهایی که نماد سنت یک فرهنگ اصیلند درواقع محصول جریانیاند که از شــرایط مدرنیته حاکم بر روزگار به ســتوه آمدهاند. البته باز هــم مخاطب میتواند تصاویر متعددی در ذهنش بســازد و تداعی کنــد چون خلق این آلبــوم مبتنیبر آزادی درون و کنارگذاشــتن کلیشــههای رایج اســت و حتی در انتخاب نــام این آلبوم به مخاطب اجازه رفتار خصوصی را دادهام چون شنونده ضلع سوم خلق این اثر است. همهمه کاشیها صدایی است که از دل کاشیهای تاریخ پرفرازونشیب ایران برخاسته و تا به امروز خودش را با سربلندی به امروز رسانده است. اگر آن شاهکار استاد شفیعیکدکنی )هزاره دوم آهوی کوهی( را بخوانید، متوجه یک ســیر تاریخی درباره زیبایی و فرهنگ ایران خواهید شــد که این ســیر در شــکلی انتزاعی و در قالب صدا در آلبوم من تجلی پیدا کرد و شاید محور این اثر شــد. البته باقی قطعات هم در همین سیر قرار میگیرند، منتها با مضامین و محتواهایی دیگر. در طول زمانــی که روی این اثر کار میکردم، بارهاوبارها به این عبارت در شعر جناب کدکنی برخورد کردم و شاید بهجای اینکه من این نام را انتخاب کنم، این نام من را انتخاب کرد. اکنون معتقدم این نام میتواند نگاهی کلی و جامع به همه اتفاقات این مجموعه داشته باشد.

بهعنوان یک نوازنده تار بین نخســتین اثرتــان در زمینه تکنوازی با دومین اثرتان فاصله زیادی افتاد. دلیل یا دلایل این انقطاع چیست؟

شــما خوب میدانید که تولید موســیقی درحالحاضر با چه مشکلات و مرارتهایی روبهرو اســت؛ بهخصوص تولید موســیقی بیکلام. وقتی من 9 ســال پیش آلبوم شوخی را منتشــر کردم، متوجه شــدم که برای ارائه اثری دیگر در این زمینه باید تجربیات بیشــتری کســب کنم. کمااینکه در این میان چند اثر باکلام ســاختم. در ســاخت آثار بــاکلام، حضــور دلالتهایی مانند خواننده و نوازندههای متعدد موجب میشــود کــه فضایی متنوع در کلیت اثــر به وجود بیاید و این تنــوع مخاطب را از یکنواختــی خارج میکند. پس اگر میخواســتم در زمینه موســیقی تکنوازی نیمنگاهی به مخاطب داشته باشم، باید کاری میکردم که آنها را خسته نکنم و ایدههایی را پیشنهاد بدهم که احترام شــنونده حفظ شــود. معتقدم تا ایده و نگاهی جدید نباشد، انتشار آلبوم بیمعناســت. من از زمانی که شــوخی را کار کــردم، کارهای متعددی را تجربه کردم؛ ایدههایی که از شــعر کلاســیک تا شعر نو را شامل میشد. با هر مجموعهای دنیایی تازه را کشــف کردم و البته تجربیات موسیقی نمایش، ســینمایی، سریال و انیمیشن هم در طول این ســالها برایم اتفاق افتاد، ولی بعد از گذشــت 9 سال از انتشار شوخی، همهمه کاشیها را منتشر کردم. فکر میکنم الان وقت مناسبی برای این ارائه بود.

در میان این دو اثر چند آلبوم در عرصه موســیقی باکلام ارکسترال کار کردید، ولی تألیفات باکلام شــما از بیکلامهایتان متمایز به نظر میرسد. به نظر میآید علاقه به ســادهکردن خطوط ملودی دارید. آهنگســازی که اثری چون همهمه کاشــیها را خلق کرده اســت چه نسبتی با دیدگاه آهنگسازی باکلامش دارد؟

معمولا وقتی یک آهنگســاز به ســمت استفاده شــعر در اثرش حرکت میکند یعنی علاقهمند اســت اثرش را کمی عمومیتر دنبال کند. به نظر من همانگونه که کلام، گزیده و مختصری از مفهوم اســت، موســیقی نیز باید به سمت سادهترشــدن و حذف غیر ضروریات حرکت کند و البته باید بگویم که این مرحله بسیار حساس و ظریف است. آثار بیکلامم کاملا شخصی است و مخاطب اصلیاش خودم هستم. حال اگر دیگران هم با آن همسو شدند خب چه بهتر. من کار بیکلام میکنم تا حالم خوب شــود همین و بس، ولی خب کار باکلام، آنهم وقتی که حضــور خواننده در آن رقم بخورد دیگر از احوال شــخصی به عمومی تغییر ژانر داده اســت. همانگونه که کارکرد اجتماعی ایــن دو ژانر )بــاکلام و بیکلام( متفاوت اســت پس طبیعی اســت که نگاه آهنگســازی آن هم باید متفاوت و متمایز باشد. مسئله اصلی من در موردی که شما مطرح کردید، مسئله احوال من است. یک موزیسین برای همیشه باید بــه مخاطبش فکر کند، اما نه تا آن انــدازه که خودش را فراموش کند. وقتی من مشــغول ساخت آثاری هســتم که خواننده دارد، مخاطب را بیشتر از حد معمول خودم در نظر میگیــرم، اما در تکنوازیهایم به تیمار و نگهداری از دلم بیشتر اهتمام دارم.

به نظر شــما توجه به مخاطب در زمان خلق اثر نوعی خودسانسوری نیست؟

خیر. خودسانســوری یعنی در فضایی قرار بگیرید که خودتان را مجبور به نادیدهگرفتن کنید، ولی در آهنگسازی باکلام من به خودم احترام میگذارم و روی نتها تصمیمگیری میکنم. شــعر شاعر را هم لحاظ میکنم و همچنین تواناییهای خواننده را. قاعدتا آهنگسازی در این فضا قادر به کار خواهد بود که نگاهی کارگردانگونه داشته باشد چون اجزایی متعدد دارد. اگر نیمنگاهی بــه آثار مانــدگار موســیقی ایرانی بیندازید، متوجه میشــوید کــه در جذب مخاطب موفق بودهاند. این موفقیت میســر نمیشــود، مگر اینکه آهنگساز گوشهچشمی به مخاطبانش داشته باشد. اساسا هنر با مخاطبانش است که معنا پیدا میکند. پس میبینید که این رفتار خودسانسوری نیست، بلکه نوعی دیگر از کارگردانی است که اینبار هنگام نوشتن نتها لحاظ میشود.

شــوخی یک اثر با گرایشهــای تکنیکال اســت؛ درحالیکه همهمه کاشیها چندان دنبال تکنیک نیست. این تفاوت از کجا نشئت میگیرد؟ تألیفات یک آهنگســاز قسمتی از اتفاقات زندگیاش است و صفحهای از صفحات تقویم زندگیاش محسوب میشود. شوخی تکنیکال است؛ چون از دوران نوجوانیام و تمرینات آن روزها جاری شــده است. طبیعی است که پر از هیجان و چابکی و چالاکی است. باید این 9 سال سپری میشد تا آن شوخی و شــنگی در وجود من تهنشین شــود و به آرامشی برسم که نتیجهاش بشود همهمه کاشیها. به نظرم این سیر خیلی طبیعی و عادی است که نوازندهای با نگاه و تفکر من از شــیطنتهای شوخی به پیچیدگیهای همهمه کاشیها برســد. موضوع مهم دراینبین رســیدن به فضاهایی است که دست نوازنده را بــرای تجربهکردن بــاز کند. من هم در این فاصله خیلی دیدم و شــنیدم و خواندم. شــاید لازم بود آن روزها با تکنیک ور بروم و در نتیجه شــوخی از آن سالها به یادگار بماند. حالا هم چیزهای دیگری ذهن و دلم را مشغول کرده اســت. شــک نکنید که دیگر از من همهمه کاشــیها نخواهید شنید. تجربه بعدیام یک تجربه متفاوت خواهد بود. ضمنا قرار نیســت تمام ساختههایم در راستا و امتداد یکدیگر باشند. هر نگاهی یک روز آغاز میشود و یک روز به پایان میرسد. مهم زمان مناسب برای ارائه آن است و بس.

میل به تجربه در شــما زیاد است؛ ولی در موسیقیهای باکلام کمتر به دنبال تجربه رفتهاید. آیا از تجربهکردن در آن زمینه هراس دارید؟

هنر بدون تجربه ســروصدایی بیش نیست و انســان بدون میل به تجربه بــا یک آدم آهنی فرقی نــدارد؛ ولی خب تجربهگرایی هــم قوانین و ضوابط خودش را دارد. هر کانســپتی ظرفیتــی برای پرداختــن دارد و اگر مقدار آن ظرفیــت را لحاظ نکنیم، ممکن اســت اشــتباهی بزرگ مرتکب شــویم. در موسیقی آوازی باید خیلی با ظرافت رفتار کرد؛ چون اکثر مخاطبان بر حسب عادات شنیداریشان به سمت اثر حرکت میکنند. ما در موسیقی آوازی صرفا با قشــری خاص از جامعه طرف نیستیم؛ پس باید مخاطبان را ذرهذره درگیر کرد؛ ولی در موســیقی بیکلام که بیشــتر مورد علاقه من است، با مخاطبان خاصتــری درگیرم؛ مخاطبانی که ظرفیت میل به تجربه شــنیداری جدید در آنها بالاست. خب طبیعی اســت که میتوان با آنها جدیتر رفتار کرد. من با تفکیــک این دو جنس مخاطب موافقم؛ چون واقعیــت جامعه ما بر این دو قشر به لحاظ کلی استوار است.

در شما و همنسلان شــما ایدهپردازی مهمترین عنصر به نظر میآید؛ بهطوریکه اگر آهنگســازی در این زمینه ضعیف عمل کند، درخشــش نخواهد داشت. با این نظر موافقید؟

جهان امــروز بدون ایده جدید نمیتواند مخاطب جــذب کند. این اتفاق فقــط مربوط بــه ایران نیســت. جهان معناها امــروز در حال تکثر اســت و از مفاهیم متنوع اشــباع شــده اســت. پس فقــط ایدهپردازیهــای جدی و چیدمانهای متفاوت میتواند مخاطبان را به ســالنهای کنســرت بیاورد. به نظرم زمان دیدن یک آنســامبل یا ارکســتر روی صحنه به شکل آنچه تاکنون دیدهایم، گذشــته است. وقت آن رسیده اســت که ما هم روی صحنه دست به کارهایی بزنیم که به لحاظ بصری مخاطبان را تشــویق کنیم تا به دیدن و شــنیدن کنسرتهایمان بیایند. فراموش نکنیم مخاطب امروز باهوش است و یک گوشــی موبایل دارد که از طریق آن بــه جهان بیپایان و بیزمان مجازی متصل اســت. پس قبل از آمدن به کنســرت و خریدن یک ســیدی جدی به دنبال فلسفه آن است؛ چون نه وقت اضافه دارد، نه پول اضافه. پس گذشت، زمانی که مردم به ســالن میآمدند تا هنرنمایی استادان را ببینند و دو ساعت بداههنوازیشان را گوش بدهند. بازار موسیقی امروز واقعیتهای خودش را دارد که نمیتوان به بهانههای مختلف از آن گریخت.

چهرههایی مانند نادر مشــایخی و گروس عبدالملکیــان در نقد آلبوم همهمه کاشــیها معتقدند که نگاه فلســفی متمایــزی را در این اثر دنبال کردهاید. خودتان فکــر میکنید که آثاری از این دســت میتواند موجب بنیانهای تازهای برای موسیقی ایران شود؟

برخــی نوآوریها به دلیــل انتخاب زمان و انجامشــان در یک بازه زمانی مناســب تاریخی مقبولیت دارند که قســمتی را باید بــه هوش خالقش ربط داد و قسمتی را به خوششانسبودنش. ایدهپردازی من با محوریت شعر به دلیل بهرهبردن هســته اصلی این آلبوم از شعر معاصر رنگ و بویی متمایز از دیگر تارنوازیهای معاصر دارد. شــعر معاصر من را به رفتاری متمایز دعوت کرده است. بیشازاین نمیتوان خوشبین بود تا گذر زمان قضاوت کند. فقط میتوانم بگویم که من از کلیشــههای رایج کمی خسته بودم و میلی به ارائه تکنوازی نداشــتم تا اینکه این ایده من را به باور رســاند که میتوانم رفتاری متفاوت داشته باشم.

قدم بعدی شما چیست؟ آیا در راستای تکمیل همین دیدگاه است؟

قصــد دارم تا قســمتی از این آلبوم را در پرفورمنســی با عنــوان «تار و دیوار» با کارگردانی رضا موسوی اجرا کنم که در این مدت روی صحنههای متعددی خوش درخشیده است. رپرتوار اصلی این مجموعه اجرائی ترکیبی از آلبومهای همهمه کاشــیها و شــوخی است. البته قســمتهایی از این رپرتوار را هم همین روزها نوشتهام. موضوع سازبندی و نگاه به آهنگسازی در ایــن مجموعه موجب رفتاری متفاوت از ما شــده که تــا ندیدن آن اجرا، در توضیحــات نخواهد گنجید. هدف من و شــاید بهتر باشــد بگویم ما، بر پایه احترام به مخاطب اســت، نه از نظر ســاخت رپرتواری مردمی؛ بلکه از ساختوســازها و اتفاقاتی که در هر لحظــه از این پرفورمنس برایش وقت و انرژی گذاشــته شده اســت. ما کار خود را با ســلیقهای شخصی به روی صحنه خواهیم برد و اگر مخاطبان هم با ما همســو شدند، جای خوشحالی برایمان دارد.

شــما مدتی اســت که به برگزاری رونمایی از آثارتان روی آوردهاید. دلیل آن را برایمان بفرمایید؟ جلســاتی که تا به حال با حضور هنرمندان و علاقهمندان استقبال شده است؟

به نظرم ما دیدار و همنشــینی کم داریم و شــاید بهتر باشد بگویم نداریم. همیشه در نشستها و دورهمبودنها اتحادها و اتفاقات خوب رقم میخورد؛ چیزی که دنیای مجازی و شاید هم خودمان از خودمان گرفتیم. اولین دلیلش هم این است که متأسفانه موسیقی رسانهای مستقل ندارد و اگر تلاش امثال بنــده برای ایجــاد رفاقتها میان اهالی نباشــد همین انــدک دقایق زیبا هم بــه وجود نمیآید. هنرمندان در نســلهای مختلف باید تبــادل تجربه کنند. همانگونه که پیشتر گفتم، ما وامدار استادان هستیم. ارتباط جوانان با نسل استادان موجب رشد هنر خواهد شد. قدیمیها دائما دور هم جمع میشدند و با هم شبنشــینی میکردند. اگر آن شبنشینیها نبود گلها و... هم با این کیفیت نبود. به امید روزی که موســیقی صاحب رسانه بشود. آن وقت روابط میان هنرمندان و مخاطبان تحکیم میشود.

هنر بدون تجربه سروصدایی بیش نیست و انسان بدون میل به تجربه با یک آدم آهنی فرقی ندارد؛ ولی خب تجربهگرایی هم قوانین و ضوابط خودش را دارد. هر کانسپتی ظرفیتی برای پرداختن دارد و اگر مقدار آن ظرفیت را لحاظ نکنیم، ممکن است اشتباهی بزرگ مرتکب شویم. در موسیقی آوازی باید خیلی با ظرافت رفتار کرد؛ چون اکثر مخاطبان بر حسب عادات شنیداریشان به سمت اثر حرکت میکنند

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.