ک ها اشفلسایزنندگی: ن ك ههسابتیالويبا پس كنوالوامیدرننو

Shargh - - ادبيات - نادر شهریوری )صدقي(

کالوینو بر این باور بود که نباید با افســانهها و اسطورهها بدرفتاری کرد، بلکه باید از آنها به عنوان کلیدی برای فهم جهان و انسان بهره گرفت، خود وی چنین میکند. کالوینو اگرچه در توصیف افسانههاي عامیانه بر مهمترین خصلتهاي افسانه یعني غیرواقعیبودن و حیرتانگیزبودنشان تأکید میکند اما خود از درون افســانههای موجود مضامین مهمی برای زندگی واقعی پیدا میکند. افسانهها برای کالوینو همچون طلسمی کهن هستند که نهتنها میتوان از آنان الگویی برای زندگیکردن یافت که حتی میتوان از آنان معادلی برای زندگی و جهان پیدا کرد.

کالوینو در 1976 در ســفری به ایران به هنگام بازدید از شهر یزد، جذب آتش مقدسی میشود که همیشه روشن میماند. به نظر کالوینو، تنها نگاهی بیتفاوت کافی اســت تا این آتش را به آتشــی غیرمقدس مبدل سازد. اما کالوینو به آتش همچون طلسمی کهن مینگرد که نهتنها الگویی برای زندگی که چیزی از جنس خود زندگی است. تعریفی که کالوینو از آتش ارائه میدهد به واقع تعریفی است که از زندگی ارائه میدهد. میان این دو بنا بر باور اسطورهای کالوینو چندان تفاوتی وجود ندارد. «... بیشکل، بیمرز، که گرم میکند و میبلعد و ریشه میدواند، در چابکی زبانههای خیرهکنندهاش که هر لحظه رنگ عوض میکنند: آتشی که در مرگ کُند هیزمها ميخرامد، خود را زیر خاکســترهای خاکســتری پنهان میکند. بالهای نوکتیز خود را بلند میکند، شــعلهور میشود و در زبانهای تند خود را رها میکند».1 کالوینو با این نگاه ســمبولیک به هستی برای استمرار آن راهی جز برافروختن آتش و یا به تعبیری که خود بیان میکند راهی جز برافروختن شعلهراه شــعله- ندارد. «بــرای تمام آنچه در جهان وجــود دارد و میخواهیم آن را نجات دهیم، صرف وجودشــان معنایش همین ســوختن است و دیگر هیچ، راه دیگری جز راه شعله وجود ندارد.»2

همذاتپنداری آتش و زندگی در نگاه اســطورهای کالوینو ریشــه در باورهای کهن به قدمت تاریخ اندیشه، فکر و خیال دارد. بسیاری از شعرا، حماسهسرایان و فیلسوفان آتش را جزء وجودی زندگی به حساب میآورند. شعر حماسی «آرش کمانگیر» از ســیاوش کســرایی نمونهای وامگرفته از نگاه اســطورهای به رابطه تنگاتنگ میان آتش و زندگی اســت. به نظر شاعر نیز همچون کالوینو «زندگانی شــعله میخواهد»3 اما قبل از آن شــاعر میان زندگی و آتش رابطهای وجودی میبینــد. او نیز زندگی را همچون آتشــی دیرنده پابرجــا میداند که دوامش به رقص شــعلههایش است.«آری، آری زندگی زیباســت/ زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست/ گر بیفروزیش، رقص شعلهاش در هر کران پیداست/ ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.»4

«شــش یادداشــت برای هزاره بعدی» از آخرین کتابهای کالوینو است. این کتاب حاوی سخنرانیهای کالوینو در دو سال آخر زندگیاش است اما اهمیت این ســخنها به افسانههایی بازمیگردد که کالوینو به آنها اهمیتی معاصر میدهد. او در این افسانهها فرمها و مضامین جدیدی برای زندگی و واقعیت پیدا میکند. کالوینو ســخن خود را در هر یادداشت از شش یادداشتش با افسانهای کهن آغاز میکند. این افســانهها به او برای فهم جهان و انســان بهگونهای معنادار کمک میکنند. هنگامی که کالوینو از «کمکردن وزن» و یا سبكشدن* ميگوید مضمون مورد نظرش را با روایت اســطورهاي از اسطورههاي یونان شروع ميکند. به نظر کالوینو سَــبکی در افسانهها در پرســئوس تجسم مییابد زیرا پرسئوس به کمک سبکترین چیزها یعنی ابر و باد به جنگ با هیولا میرود و در آخر سر از بدن هیولا جدا میکند. اما این تمام ماجرا نیست. کالوینو به مقوله سبکشدن همچون یک راهحل برای دنیای فعلی- هزاره بعدی**- توجه میکند.

سنگینی به نظر کالوینو کشیدن باری بر دوش و به معنای عمیقتر و فلسفیتر متضمن تحمل «بار هستی» است. «بار هستی» نام رمانی مشهور از کوندرا است. کالوینو برای توصیف ســبکی و سنگینی به «بار هســتي» کوندرا استناد میکند. به نظــر کالوینو، کوندرا در «بار هســتی» ایــده جالبی را ارائــه میدهد. به نظر کوندرا بار هســتی در ابتدا باری سبک است که خود را به صورت ایدهای باورپذیر نشــان میدهد. این ایده همچنین متضمن وعده نجاتبخش است. اما این آغاز ماجراســت. باری که سبک به نظر میرســد تا بدان حد که میتوان آزادانه آن را با خود به این طرف، آنطرف برد به باری ســنگین و آزارنده بدل میشود. به نظر کوندرا زمان وظیفه ســنگینکردن بار هســتی را به عهده میگیرد، در این شرایط دیگر تحمل بار هستی سخت و دشوار میشود.

نوشــتههای کوندرا از جهتی تماما واکنشی به ایدههای آرمانشهری است. به نظر کوندرا ایدههای آرمانشهری نیز تماما در ابتدا ایدههایی باورپذیر و جالب بودند که خود را به صورت باری ســبک ارائه میدادند، اما این بار ســبک طی زمان به باری سنگین و بس آزارنده بدل میشود. «چه زود هرچه را که در زندگی به دلیل ســبکیاش انتخاب میکنیم و از آن لذت میبریم تبدیل به ارزشــی تحملناپذیر میشود» 5.

به نظر کالوینو تحمل «بار هستی» که «زمان» لایهبهلایه بر آن افزوده سخت اســت زیرا در این شرایط بار هستی متصلب و انعطافناپذیر نیز میشود. کالوینو در مقابل سنگینی بار هستي ایده سبکی را مطرح میکند. از نظرش تنها به مدد «سبکشدن» اســت که میتوان از سنگینی بار هســتی کم کرد. اهمیت خاص کالوینو در این است که او الگوهای سبکی را از دل افسانهها و اسطورههای کهن پیدا میکند. کالوینو در آستانه هزاره سوم، از افسانههای بسیار کهن مدد میگیرد. او با کمکردن وزن و سبکی تاش میکند تا خود را از بار هستی برهاند. «هربار که گستره بشری دچار سنگینی میشود به خودم میگویم که به سبک پرسئوس باید به فضای دیگری پرواز کنم، مقصودم به هیچ وجه فرار به عالم رویا یا بیمنطقی نیست، مقصودم این است که باید دیدم را تغییر دهم، باید دنیا را با چشم دیگری بنگرم، با منطقی دیگر، با امکانات دیگری در شناخت و نقد.»6

«سَــبُکی» اما تنها یکی از راههای رهایی از «بار هســتی» است. برای کاستن از بار هســتی گذشــته از سبکی به سرعت نیاز اســت. مقصود از سرعت «تغییر مواضع» پیاپی است بیآنکه به ضرباهنگ متن- موضوع- لطمهای وارد شود. در این جا کالوینو برای روشــنترکردن ایده خود از افسانه شهرزاد مدد میگیرد. هنر قصهگفتن شــهرزاد به یک تعبیر از نظر کالوینو همانا تغییر مواضع بدیع و پیاپی اســت. بدون آنکه خود را از هدف واقعیاش دور نگه دارد. «شــهرزاد قصهای میگوید که در آن قصه کســی قصهای میگوید و همینطور ادامه دارد. هر شب هنر شــهرزاد برای نجات زندگیاش در این است که میداند چگونه داستانی را به داســتان دیگر ربط دهد و چگونه ســر موقع داســتان را تمام کند. این راز به ضرباهنگ داستان مربوط میشود که راهی است برای به دامانداختن زمان.»7

آنچه در باب مقوله ســرعت مدنظر کالوینو اســت نه «ســرعت فیزیکی که ســرعت ذهن»8 است. ســرعت عمل ذهن برای تغییر موضعهای سریع و پیاپی امکان خاصی شــهرزاد را فراهم میآورد. شهرزاد به مدد «افسانه» و «سرعت ذهن» و یا همان تخیل مرگ خود را تعویق میاندازد.

برای کالوینو اما شهرزاد اهمیتی معاصر نیز دارد. «اهمیت معاصر» شهرزاد، آن اســت که شهرزاد در افسانهسرایی خود به اهمیت «گوش» توجه میکند. به بیانی دیگر شــهرزاد قصههای خود را طوری تعریف میکند که گوش شــنوایی پیدا کند در غیر این صورت افســانههای شــهرزاد فلســفه وجــودی «خود را از دست میدهند». «گوش شنوا» افسانهها را بیشتر از پیش شنیدنی میکند. شاید افسانهها از آنرو افسانه شدهاند که گوشی برای شنیدن داشتهاند.

مهمترین رمانهای کالوینو همواره نشأتگرفته از افسانههایند، کالوینو به مدد تخیل خود آنها را روایت میکند: «ویکنت شقهشــده» افســانهای قدیمی است که در آن کالوینو به افســانه جنگجویی میپردازد که در جنگ صلیبی به وسیله گلوله توپ دوشقه )دو نیمه( شده و هر نیمه در بازگشت به روستای خود نقشی مخالف نقش دیگری بازی میکند و همچنین «بارون درختنشین» که ماجرایی کاما تخیلی و برگرفته از افسانههاســت که در آن کالوینو به ماجرای سرکشــي پســربچهای میپردازد که میخواهد برای همیشه درختنشین شود. کالوینو در رمانهای خود از اسطورههای کهن مدد میگیرد و سپس افسانهپردازی میکند. اما آنچه کالوینو را از دیگر افسانهســرایان متمایز ميکند و به رویکردش وجهی پسامدرن میدهد آن است که گویا وی دنیا را نیز نوعی روایت و افسانه ميپندارد. افســانهای که میتوان واقعیت آن را روایت و یا به تعبیر خودش برگ برگ کرد. «واقعیــت دنیا در نظر ما متکثر، تیغدار و بــا ضخامتی پرلایه مینماید. مثل یک گفتوگو، آنچه در اثر ادبی برای ما مهم است. امکان برگبرگکردن آن مثل یک گفتوگو بیانتها، با کشف ابعاد خوانشی همیشه تازه است».

پينوشتها:

* مقصود از سبکی یا کموزنکردن که کالوینو میگوید داشتن پاهایی سبک برای پایبندنبودن به یک چشمانداز و امکان جابهجایی است. ** «شــش یادداشت برای هزاره بعدی» یادداشــتهایی است که کالوینو برای ارائه ســخنرانی در آمریکا جمعآوری کرده، مقصود از هزاره بعدی آغاز قرن 21 است. ‪2 ،1‬ ( شعله در شعله، کالوینو، کاملیا رفعتنژاد ‪4 ،3‬ ( منظومه آرش کمانگیر، سیاوش کسرایی ‪7 ،6 ،5‬ ( شش یادداشت برای هزاره بعدی، کالوینو، لیلی گلستان 8( چرا باید کاسیکها را خواند؟، کالوینو، آزیتا همپارتیان

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.