شعار 1.5 ميليون شغل شبيه شوخي است

Shargh - - سیاست -

روز گذشته نشست رسانهای عباس عبدی با عنوان «تحلیل گفتمان رقبای روحانی )قالیباف و رئیســی( و احتمال بازگشــت پوپولیسم» در ستاد خبری دکترحســن روحانی برگزار شــد. عباس عبدی اصولگرایــان را فاقد یک ایده مشخص و گروگان پوپولیسم دانست.به گزارش سحر، پایگاه اطاعرسانی ستاد انتخاباتی دکتر حسن روحانی، عباس عبدی در نشست خبری با رسانهها درباره تحلیل گفتمان رقبای روحانی گفت: آنچه برای من خیلی جالب بود این است که خیلیها میگفتند انقاب برای مسائل اقتصادی انجام نشد.

عباس عبدی با اشاره به اینکه، از ابتدای دهه ۴۰ تا ۵۲ و هم از ۵۲ بهبعد، رشــد اقتصادی شدیدی در ایران حاکم بود، اما در نهایت منجر به انقاب شد، گفت: آن زمان باافتخار گفته میشد که «مردم برای اقتصاد انقاب نکردند»، اما الان چهار دهه از عمر انقاب گذشــته و شما کلمهای به غیر از اقتصاد در این مملکت نمیشــنوید. معنای این حرف این است که یا وضع مردم خوب شده، اما بیشتر نسبت به اقتصاد و معیشت حریص شدهاند یا معنای دیگرش این اســت که اوضاع آنقدر خراب شــده که مردم مجبور شــدهاند دوباره به مسائل اقتصادی برگردند.

او در ادامه افزود: هر دو این گزارهها را که فرض کنید، فکر میکنم شکست جدی برای کســانی است که خودشان را طرفدار گفتمان اصولگرایی یا چیزی مشابه آن میدانند.

معیشت و اقتصاد تاکتیک انتخاباتی است

این کارشــناس گفت: به نظر من اما واقعیت کمی متفاوت است. درست اســت که معیشــت و اقتصاد رکن مهمی است، اما بخشــی از آن ]تأکید بر معیشــت و اقتصاد[ را نامزدهــای اصولگرا بهعنوان یــک تاکتیک انتخاباتی برجســته میکنند، بلکه بتوانند دولت را زمین بزننــد و تغییر دهند. این خود فاجعه بدتری اســت. به صورت مطلق میگویم، هیچگاه در تاریخ انتخابات ایــران )بعد از انقاب( نمیبینید که نیروهای اصولگرا تنها چیزی که در ذهن داشــته باشــند و راجع به آن بحث کنند، اقتصاد و زندهکردن منطق مارکس بندهخدا باشد! تمام وعدهووعیدها تنها روی این قضیه متمرکز است. معتقدم این اتفاق بســیار مهمی اســت و آثار و عوارضش باقی خواهد ماند. اینگونه نیست که فکر کنید فقط در این انتخابات این مباحث انجام میشود و اگر آنها پیروز شوند دوباره بحث اخاقیات و ارزش را مطرح میکنند.

او در ادامــه افزود: نیروهــای اصولگرا وقتی خود را با این قضیه بســیج میکننــد، بعدا نمیتوانند از آن منفک شــوند. این مثل موجی اســت که راه میانــدازی )موج را میتوان راه انداخت( ولی دیگر اختیارش دســت شــما نخواهد بود. عباس عبدی گفت: بخش دیگر ماجرا که اهمیت دارد این است که اصولگراها دچار یک بحران جدی در همین موضوع هستند. این انتخابات بیش از همیشــه بحران اصولگرایی را مشــخص میکند. برای اینکه توضیح دهم، به گذشته برمیگردم. در اوایل انقاب دو جناح چپ و راست بودند که تقســیمبندی آنها هم بیشتر اقتصادی بود؛ جناح اصولگرا بیشتر راست بود و موافق ایده بازار و جناح چپ بیشــتر طرفدار دولت و سوسیالیســم. البته این دستهبندی از سال 7۲ بهبعد تغییر کرد که خارج از گفتوگوی ماست.

ایــن تحلیلگر سیاســی گفت: نکته کلیدی این اســت کــه اصولگراها در چارچوب خود نماندند، اما نمیتوانســتند در چارچوب چپ هم وارد بشوند؛ چون چارچوب چپ الزاماتی دارد که آنها )اصولگرایان( با آن الزامات خیلی تطابق ندارند؛ مثا ســندیکاها و اتحادیهها )نماد نگرش چپ هســتند( و هر نیروی چپی از ســازماندهی و آزادی آنها دفاع میکند، اما اینها )اصولگرایان( این کار را نیز نمیخواهند انجام دهند.

حمایت از احمدینژاد برای بازسازی

او افزود: بنابراین اصولگرایان دیگر نه میتوانســتند راســت باشند )به هر دلیلی( نه میتوانستند چپ بشوند. دراینمیان، پوپولیسم بر آنها حاکم شد. به نظر من احمدینژاد از اول نیروی اصولگرا نبود، اما چون هدف آنها رأیآوردن بود ابتدا فکر کردند رأی نمیآورد و به همین دلیل از او دفاع نکردند، اما بعدا که مشخص شد رأی میآورد، از او به صورت کامل حمایت و خود را بهنوعی گروگان سیاســتهای احمدینژاد کردند. آنها از سیاســتهای احمدینژاد حمایت کردند چون فکر میکردند این حمایت به بازسازی آنها کمک میکند.

گروگان سیاستهای احمدینژادشدن

عبدی در ادامه گفت: گروگان سیاســتهای احمدینژادشــدن آنقدر به اصولگرایان فشــار آورد تا بحث ســال ۹۰ پیش آمد؛ آن ۱۱ روز خانهنشــینی. اصولگرایان و احمدینژاد از آنجا از هم جدا شدند، اما مشکلی که قبا گفتم هنوز در آنها وجود داشت؛ یعنی نتوانستند ایده ایجابی مشخصی برای اقتصاد داشته باشند؛ به همین دلیل الان هم که دوباره وارد عرصه انتخابات میشوند، سیاستهای احمدینژاد را به بدترین شکل دنبال میکنند.

عبدی اضافــه کرد: فکر نکنید این کار را فقط برای رأیآوردن میکنند، نه، برای اینکه چیز دیگری برای جایگزینکــردن ندارند. پس تنها راهی که دارند همین اســت و فکر میکنند این روش رأیآور اســت، اما به نظر من اشــتباه فاحشــی را مرتکب میشــوند؛ چراکه اگر ایدهها و شعارهای احمدینژاد ۱۲ سال قبل مطلوبیت پیدا کرد، دلایلی داشت.

او ادامه داد: برای روشنشــدن این موضوع یک مثال میزنم؛ کسی که در هوای گرم کویر یخفروشی داشته باشد، قطعا مردم از او استقبال میکنند و به قیمت خوبی از او یخ میخرند، اما اگر به هر دلیل اوضاع تغییر کند؛ مثا کویر به قطب تبدیل شود یا یخفروش به قطب برود، کسی دیگر از او یخ نمیخرد. مشکل اصولگرایان این است که آن زمانی که او )احمدینژاد( یخ میفروخت، هوا گرم بود، اما الان یخفروشی در قطب است!

عبــدی در ادامــه صحبتهــای خــود افزود: فــرض کنیــد در کل دوره احمدینژاد ســالانه صد هزار شغل ایجاد شده باشــد، اما اگر در هشت سال آقای احمدینژاد، معادل ســال ۸۳ در دولت خاتمی 6۰۰ هزار شــغل ایجاد شــده بود، در ســال ۹۲، چیزی حدود چهارمیلیون و ۸۰۰ هزار شــغل ایجاد شــده بود و کســی هم نیاز به دریافت یارانه نداشــت؛ یعنی با بهوجودآمدن چهارمیلیون و ۸۰۰ هزار شغل، صددرصد کار ایران به تحریم نمیکشید و هیچ قدرتی به خود اجازه نمیداد چنین سیستمی را تحریم کند.

آقای احمدینژاد همینی بود که بود

او در بخش دیگر ســخنانش، با تحلیل شــخصیت احمدینژاد و مقایسه او با کاندیداهای فعلی اصولگرایان گفــت: آقای احمدینژاد همینی بود که بود. نقش خــود را بازی میکرد. نقش کس دیگری را بازی نمیکرد. دیگران )نامزدهای دیگر اصولگرا( اینگونه نیســتند، کسی که چهار درصد که سهل است، جزء یک درصد است، نمیتواند این نقش را بازی کند.

دیگر نامزدها از 18سالگی در قدرت بودند

عبدی در ادامه تأکید کرد: مسئلهای که اصولگرایان به آن توجه نمیکنند، این است که )این را حتما توجه کنید لطفا( احمدینژاد خود را بیرون از کاست قدرت تعریف کرد. احمدینژاد، هاشمی را برای اینکه با او بد بود، نزد! بلکه به خاطر این زد که او را نماد کاســت قدرت میدانست. چه موقع وضع هاشمی خوب شد؟ وقتی که خود را طوری در جامعه تعریف کرد که )نشان داد( دیگر در کاست قدرت نیست. احمدینژاد در این اواخر دیگر هاشمی را نمیزد. چه چیزی را میخواست بزند؟! چون، )هر حرکتی در این زمینه( نتیجه معکوس مــیداد. او ادامه داد: بقیه )دیگر نامزدهای اصولگرا( چگونه میخواهند این شعار )بیرون از کاست قدرتبودن( را بدهند. آنها از ۱۸سالگی در قدرت بودند. آنها که نمیتوانند کاست قدرت را نشــانه بگیرند. شعارهای احمدینژاد در کنار نگاه او به کاســت قدرت بود که معنا داشت و متأسفانه آنها )نامزدهای اصولگرا( متوجه این تفاوت نمیشوند.

احمدینژاد خود را بیرون از قدرت تعریف میکرد

عبدی پس از پایان صحبتهای خود به پرســشهای خبرنگاران پاســخ گفت. او در پاســخ به اینکه آیا صحبتهای احمدینژاد در خوزستان هم در ادامه ایفای نقش او خارج از کاســت قدرت اســت؟ گفت: آقای احمدینژاد متوجه بود که چه میگوید و بقیه کارهایی که بعدا انجام داد، نشــان میداد کــه علیه قدرت کار میکند. بعد هم میبینیم کــه در عید مبعث هم دعوت نمیشود و به جای آن به مشهد میرود و بازی خود را انجام میدهد. او خود را بیرون از کاست قدرت تعریف میکند. یکی از دلایلی که شعارهای او معنی میدهد، باز در این کانتکست است. آنها این زمینه را ندارند؛ آمدهاند در قطب، یخفروشی زدهاند.

احمدینژاد طبقهای را نشانه نگرفته بود

عبدی در ادامه در پاســخ به این پرســش که رقبای روحانی، چه طبقهای را برای رأیآوری نشــانه گرفتهاند؟ گفت: آقــای احمدينژاد هیچ طبقهای را نشانه نگرفته بود. بلکه کل جامعه را نشانه گرفته بود. اینها با این شعارهایی کــه میدهند بخش عمــدهای از طبقه متوســط را از خــود میرانند. حتی نظرســنجیها هم همین را نشــان میدهد. یعنی نهتنها چیزی به نفع آنها نشــده، بلکه یک مقدار به ضرر آنها هم شده است. مسئله این است که مردم به چنین سیاســتی باور ندارند، مســئلهای که نامزدهای اصولگرا به آن توجه نمیکنند، شکستهشدن این باور است.

آسیاب تندترش کن

او ادامــه داد: یــک وقتی درآمدهــای نفتی وجود داشــت. اما حالا همه میداننــد اینها در اختیار رئیسجمهور نیســت، در اختیار مجلس و در قالب برنامه ششــم توسعه است. همین برنامه ششم منابعی را که برای آن نوشته شده ندارد، چه برسد به اینکه بخواهند منابع مالی بیشتری را هم به آن اضافه کنند. باز هم یک مثال بزنم، یک بازی بود به اســم «آسیاب تندترش کن، تندتر و تندترش کن!» نامزدهای اصولگرا در مســیری قــرار گرفتهاند که مجبورند شعارها و قیمتها را بالا ببرند.

معنای بیکار را نمیدانند

او ادامه داد: مثا این شــعاری که گفتند هر کسی بیکار است ثبتنام کند، نشان میدهد اصا متوجه نیستند قضیه چیست. بیکار در قاموس مرکز آمار معنای خاصی دارد. نه اینکه کسی که شاغل نیست بیکار باشد؛ شاغلهای ما فقط ۳7 درصدند، 6۳ درصد دیگر شاغل نیستند، به آنها که نمیگویند بیکار. بیکار آنهایی هســتند که دو هفته منتهی به نظرسنجی دنبال کار بوده و پیدا نکردهاند، حالا ممکن اســت کسی ناامید شــده و دیگر دنبال کار نباشد، او را بیکار حساب نمیکنیم، او منفعل است. به آن معنا ما سهمیلیونونیم بیکار داریم. عبدی اضافه کرد: حالا اگر بگویید کسی که کار ندارد، ثبتنام کند، تمام آن 6۳درصد ثبتنام خواهند کرد. نهفقط آنها که حدود هفت، هشت میلیون از شاغلها ثبت نشدهاند، مثل کسی که با ماشین خود دارد کار میکند، او هم میتواند ثبتنام کند، زن خانهدار نیز میتواند ثبتنام کند.

برنامهای برای اقتصاد ندارند

عبــدی ادامــه داد: همه اینها معرف چند چیز اســت. یکــی اینکه اینها برنامــهای برای اقتصاد ندارند و دوم اینکه میخواهند به هر قیمتی به قدرت برســند. اجازه بدهید که یــک نکته بگویم. فردی از من پرســید که آن طرف میگویند هاشــمی، خاتمی و روحانی به طبقات فقیر کاری ندارند، نظر شما چیست؟ من گفتم اصا فرض کنید همینطور باشد. تنها راه برای طبقه فقیر و حتی اقوام و مذاهب این اســت که بگذاریم خودشان حضور داشته باشند و بر این توافق کنیم. اگر در منطقهای فقر فراگیر شد باید صدای خودشان درآید، خودشــان تشکل داشته باشــند، نه اینکه من بگویم «خفه شوید، من به شما کمک میکنم».

او در همیــن جا ادامه داد: چرا نمیگذارند اتحادیه داشــته باشــند؟ چرا نمیگذارند سندیکاها شکل بگیرند؟ چرا اتحادیهها را وابسته میکنند؟ چنین کسی حق ندارد از حقوق این طبقات دفاع کند. اصا به این شکل حق نداریم از حقوق کســی دفاع کنیم. ما باید از این دفاع کنیم که آنها بتوانند از حقوق خودشان دفاع کنند.

او ادامه داد: قرار نیســت من وکیل مدافع و قیم اقوام و دیگران باشم، اگر خودشــان متحد باشــند، جایگاه و منافع خود را پیــدا میکنند و همه هم به آنها احترام میگذارند. مشــکل اصولگراها اینجاست که خود را قیم دیگران میدانند و میخواهند اعمال قیومیت و از طرف آنها صحبت کنند. این نقطه قوت اصاحطلبان و آقای روحانی اســت که بگویند قصد ما این نیســت که به صــورت جزئی از حقوق آنها دفاع کنیم، بلکه قصد ما این اســت که آنها متحد شــوند و اهداف خود را پیش ببرند و منافع خود را تأمین کنند. ولی در این جامعه متأســفانه صدای هیچکس سازمانیافته نیست. در حوزه سیاسی دست آقای روحانی و جهانگیری برای طرح مباحث مردمپسند به اندازه کافی باز است.

شعار 1.5 میلیون شغل شبیه شوخی است

او در پاسخ به این سؤال که ارزیابی شما از وضعیت چهارساله اشتغالزایی دولت چیست هم گفت: اگر منظور این باشد که آیا این وضع مطلوب جامعه ماســت؟ بههیچوجه، ولی ارزیابیای که از عملکرد یک سیســتم میشود با درنظرگرفتن ورودی و خروجی اســت؛ چهچیزی وارد شده و چهچیزی خارج شده است. بنابراین درباره آقای روحانی باید اینگونه نگاه کرد.

عبــدی اضافه کرد: معتقدم که آقــای روحانی بیش از حد بر برجام تأکید کرد. برجام نکته بسیاربسیار مهمی بود، بدون حل برجام جامعه هیچ قدمی نمیتوانست بردارد، اما معتقدم روحانی برای خنثیکردن مخالفان، تصویری بیش از اندازه از نتایج برجام ارائه کرد. آنچه برای من مهم است، این است که از سال ۹۴ که برجام به ثمر رسید، آمار مرکز آمار نشان میدهد که سال گذشته وضعیت اشــتغال خوب بود و به 7۰۰ هزار رسید، هرچند که امیدی ندارم این عدد در سال جاری تکرار شود، اما، بعضی از نامزدها شعار ‪/۱ ۵‬میلیون شغل در سال را میدهند که بیشتر شبیه شوخی است.

او افزود: شــاید اگر از ابتدا نگاه مســتقلتری به اقتصاد و اشتغال میشد، این روند یک سال زودتر هم اتفاق میافتاد. ببینید برجام یک مانع را برداشت؛ مانعی که جلوي هر کاری بود، اما وقتی این مانع را برداشــتید مشکات قبلی ســر جای خود هستند. درست است که برجام در سال ۹۴ به نتیجه رسید، اما از سال ۹۳ عامتهای موفقیت وجود داشت. میشد زودتر جامعه را تحریک کرد. بااینحال بدون برجام نمیشــد مملکت را تحــرک داد، ولی به نظرم تا حدی بیشتر از این هم ممکن بود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.