سالهای آتش زیر خاکستر

Shargh - - هنر -

مهــرداد حجتــی: در میــان شــش کاندیــدای ریاســتجمهوری یــک نفر بیش از دیگران ســابقه فرهنگــی دارد؛ ســابقه ازآنرو کــه در کارنامهاش وزارت فرهنگ و ارشــاد هســت! مصطفی میرسلیم اوایل دهــه 70 وقتی کــه علی لاریجانــی صندلی وزارت را به قصد ریاســت ســازمان صداوسیما ترک کرد، بر آن صندلی نشســت تا دو، سهســالی سکان فرهنــگ را در دســت بگیــرد. او در گفتوگویي در پاســخ به این سؤال که آخرین فیلمی که دیده است گفت: «خوشــبختانه بعد از وزارت ارشاد دیگر ناچار نبوده فیلم ببیند!» مصطفی میرسلیم را شاید بتوان یکی از آغازگران عصر احمدینژاد دانست. کسی که فرهنگ را مقولهای دردسرســاز میدانســت و ترس از آن موجب دلواپســیاش میشــد! او چندسال با چنین تفکری عهدهدار مســئولیت وزارتخانهای بود که چشــم همه اهل فرهنگ به آن دوخته شده بود. ســینما، تئاتر، موســیقی، هنرهای تجســمی، شعر، رمــان و نهایتــا مطبوعــات از آن وزارتخانه هدایت میشــدند. وزیر قرار بود در همــه این عرصهها نظر دهد و بــرای آنها تصمیم بگیــرد. در همان دوره او همراهانی داشــت. یکی از آنهــا عزتالله ضرغامی، معاون امور ســینماییاش بود؛ هم او که هنرمندان را بهاجبــار برای نماز جماعت گــرد میآورد و برای بازدید از تونل مترو به زیرزمین میبُرد! فیلم جنجالی «توفان شن» محصول همان سالهاست؛ فیلمی که سناریوی آن پیشتر در حوزه هنری سازمان تبلیغات اســلامی با نظر ابراهیم حاتمیکیا رد شده بود، اما با رویکارآمدن ضرغامی این فرصت فراهم شده بود تا کارگردان جوانی که ســودای نشستن بر اریکه قدرت داشــت، فیلم مهم و پرخرج جنجالیای را بســازد؛ فیلمی که نام ســازندهاش، «جواد شــمقدری» را بر ســر زبانها انداخت و موجب نزدیکی بیشــتر او به جریان فکری خاص شــد؛ همان جریان فکریای که قرار بود چند ســال بعد سکان امور اجرائی کشور را در دست بگیرد. او برای نشستن بر صندلی معاونت امور ســینمایی باید چندســالی صبر میکرد؛ همان چند ســال فاصله دوران دولت اصلاحات که ادامه روند محدودســازی حیطه فرهنگ از سوی میرسلیم و یارانــش را متوقف کرد. پــس از دولت اصلاحات بود که این فرصت برای پیروان آن تفکر فراهم شــد تا پروژه نیمهتمامشــان را اینبار با فراغبال بیشــتری دنبــال کنند. در دوره احمدینژاد هرچند میرســلیم عهدهدار مســئولیتی نبــود، اما تفکــر رویکارآمده دنبالهرو همان تفکر بود. دو وزیر ارشاد احمدینژاد نمونههای شاخص چنین تفکری بودند؛ بهخصوص صفارهرندی کــه از کیهان آمده بود. او چندســالی بهعنوان سردبیر دوشادوش یار همسنگرش، حسین شریعتمداری، در روزنامه کار کرده بود و از همانجا امور فرهنگی دوره اصلاحات را زیر نظر گرفته بود. او خشــمگین از اصلاحات، به محض نشستن بر کرسی وزارت این فرصت را پیدا کرد تا همان پروژه نیمهکاره میرسلیم را از ســر بگیرد. دوره احمدینژاد دورهای برآمده از خاکسترهای دوران میرسلیم بود.

به نظر میرســد ایده ریلگذاری ســینما در دوره وزارت میرســلیم و معاونت ضرغامی شــکل گرفته باشــد؛ همان دورهای که گروهی از مدیران به بیرون رانده شــدند تا مدیــران جدید جای آنهــا را بگیرند. «ســیدمحمد بهشــتی» و پس از آن «محمدحسین حقیقی» از بنیاد سینمایی فارابی کنار گذاشته شدند تا فردی سازگار با افکار وزیر بر سر کار بیاید. «محمد رجبی» همان فرد دلخواه بود؛ کســی که خواهرش، فاطمه رجبی - همسر غلامحسین الهام - چند سال بعد از شــیفتگان «محمود احمدینژاد» شــد و در مدح و ســتایش او کتاب نوشت! گویا اینچنین نطفه یک دوره پرتلاطم سیاســی که قرار بود یک دهه بعد کشــور را دســتخوش حوادثــی غیرقابلجبران کند رفتهرفته داشــت در دوره وزارت «میرســلیم» بسته میشد؛ دورهای که در خاطره بسیاری از اهل فرهنگ به دوران تاریک فرهنگ مشــهور شــد و هرگز هم از یادها نرفت.

از مدیــران دوره وزارت میرســلیم یکــی هــم «محمدرضا جعفریجلوه» بود که بعدها به سیمای جمهوری اســلامی رفت تا مدیر شــبکه شود. او که پیشتر در صدای جمهوری اســلامی مشغول به کار بود، در دوره وزارت میرســلیم به بنیاد فارابی آمد تا در پســت معاونت فرهنگی جاي بگیرد. او در دوره چهارساله نخســت ریاستجمهوری احمدینژاد به معاونت امور ســینمایی وزارت ارشــاد منصوب شد و چهار سال بر ســینما حکومت کرد. هرچند که در همان دوره چهارســاله، جواد شــمقدری از جایگاه مشــاور هنری رئیسجمهور بر او تاخــت و امان از او گرفت. شــمقدری، جعفریجلوه را در تراز دولت احمدینژاد نمیدید. او معتقد بود که جعفريجلوه مناســب ایــن مدیریت نیســت و باید فرد مناســبی جایگزین او شود؛ کســی که سینما را ریلگذاری کند و آن را به مســیر انقلاب بازگرداند! چهار ســال بعد، در دوره دوم ریاســتجمهوری احمدینژاد معلوم شــد فرد مناسب، خود شــمقدری است. او خواهان رفتار انقلابی بود. بهجــای جعفریجلوه بر صندلی معاونت نشست و بلافاصله «خانه سینما» را پلمب کرد! او همچون سلف خود، «میرسلیم»، معتقد بود بدون سینما هم میتوان زندگی کرد؛ بیآنکه آسمان به زمین بیاید!

چندمتــر آنطرفتــر از میرســلیم، دو کاندیــدا ایستادهاند که قرار است نسخه تازه دوره احمدینژاد را عرضه کنند. قالیباف و رئیســی نســخه تازه را در جیب دارند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.