ترامپ و چالش نقش

Shargh - - جهان - سیدمجتبی جلالزاده

ســاختار قدرت در ایالات متحده آمریکا بــر مبنای «تفکیک قوا» در عالیترین شــکل خود در ســپهر عملیاتی سیاست این کشور به مرحله اجرا درآمده اســت. به این معنا که علاوه بر اســتقلال قوای ســهگانه، ایالتهــای 50 گانه نیــز دارای قدرتی در حدود ســطح ملی و فدرال هســتند که توان اجرائی و قضائی در چارچوب ساختار و قانون در قبال دســتورات اجرائی دولت فدرال را دارند. این ســاختار سیاسی باوجود آنکه قدرت بســیاری را به رئیسجمهور واگذار میکند و در بسیاری از مــوارد وی را در جایگاه تنها تصمیمگیرنده قرار میدهد، اما بهشــدت رویکرد سیســتمی دارد و فرد را در چارچوب نقش و ســاختار، محدود و قابلکنتــرل میکنــد. «فرد» بهعنوان کنشــگر اصلــی در فرایندهای تصمیمگیــری نقش تعیینکنندهای ایفا میکنــد و قدرت تصمیمگیری کلانی را داراســت، امــا این توانایی و امر سیاســی در قالب سیاســت بوروکراتیــک آمریکا و در چارچوب ارزشها و منافع این کشــور تعریف میشود و «ســاختار سیاسی» و سایر قوا بهطور سیستمی بر این چرخه نظارت و کنترل دارند.

با گذشــت بیــش از صد روز از تصدی پســت ریاســتجمهوری از ســوی دونالد ترامپ، اکنون تصوری واقعبینانــه از وضعیت موجود و حــدود قانونی رئیسجمهور برای وی نمایان شــده اســت. ترامپ در روزهای ابتدایی بهقدرترســیدن، شخصا و با صدور فرمانهای اجرائی حکمرانــی میکرد و ایــن امر تصویر یک ارادهگــرا از وی را رقم زد، اما رفتهرفته نشــانههایی هویدا شــد مبنیبر اینکــه وی نمیتواند چنین رونــدی را ادامه دهــد. ترامپ برای عمل به وعدههــای انتخاباتیاش ماننــد اصلاح قانــون بیمه اوبامــا، اصلاحات مالیاتی و سیاســتهای مهاجرتــی جدید بایــد از کنگره بگذرد. این نهاد اســت که به قوانین و بودجه رأی میدهد و ازاینرو اولین قدرت بازدارنده پیشبینیشــده از سوی قانون اساسی است.

الف( قانون اساسی

قانون اساســی آمریکا بهعنــوان اولین و یکــی از موجزترین قوانین اساسی در دنیا شــناخته میشــود. در این قانون اساسی هفتمادهای که در ســالیان گذشــته اصلاحات 27گانهای بر آن اعمال شــده است؛ آزادی جزء اصول اساســی آن بهشــمار میآید و حوزه عمل هر یک از قوا نیز مشــخص و تحدید شــده است. نخســتین چالش ترامپ، برای انجام وعدههای انتخاباتی، همگامســازی خود با قانون اساسی است، بهطوریکه در برخی از موارد که آزادی فردی یا مســائل حقوقبشری، خط قرمزی برای قانونگذار به حساب میآید.

ب( کنگره

بر مبنای اصل تفکیک قوا، اگرچه قدرت رئیسجمهور از رأی مردم مشــروعیت مییابد و وی به کنگره جوابگو نیست، اما برای انتخاب دســتیاران خود )وزرا( به کسب رأی مثبت دوسوم سناتورها نیاز دارد. همچنین بودجــه دولت باید به تصویب مجلس نمایندگان برســد و بههمیندلیل رئیسجمهور همــواره باید دیدگاه و مواضع نمایندگان ملت را مدنظــر قرار دهد. در مقابلِ نظارت کنگــره بر رئیسجمهور، رئیــس قــوه مجریه نیــز از حق وتــوی مصوبات قوه مقننــه )وتوی مصوبات کنگره در ایالات متحده آمریکا( برخوردار اســت و میتواند هر یک از مصوبات مجلس نمایندگان و ســنا را رد کند. این امر سبب میشــود نمایندگان کنگره نتوانند برخلاف مصالــح عمومی جامعه تصمیمگیــری کننــد و از این طریــق از ظهور «دیکتاتــوری اکثریت» جلوگیری به عمل میآید.

در نگاه اول، خطری از سوی کنگره ترامپ را تهدید نمیکند، چراکه حــزب جمهوریخواه، با 52 ســناتور از صد نفر و ســنا با 2۳7 از ۴۳5 نماینده، پارلمان را در اختیار دارد، اما این اکثریت، بهخصوص در ســنا، متزلزل و شــکننده اســت. از آنجا که ایالات متحــده نظامی پارلمانی نیســت، از ثبات سیاســی رأی کنگــره نمیتوان مطمئن بــود. درواقع نمایندگان میتوانند در هر لحظه؛ چه براساس اعتقادات خود یا منافع رأیدهندگان، دولت یــا لابیگران، اکثریت سیاســی را که به آن تعلق دارند رها کنند؛ برای مثال، درحالیکه دموکراتها بین ســالهای 200۸ تا 20۱0 در هر دو نهاد اکثریت داشتند، اوباما مجبور بود به مدت دوسال حتی در اردوی خود به مبارزه برای گذراندن طرح بیمه درمانی بپردازد.

پ( ایالتهای شورشی!

بنیانگذاران نظام سیاســی ایالات متحده بــرای هر یک از 50 ایالت نقشــی تعیینکننده در برقراری تعادل قوا قائل شدهاند. بند اول بخش هشــتم قانون اساســی این اختیارات را در برخی موارد اساسی همانند حذف مالیــات، دفاع ملی، برقراری ضوابط تجاری با ســایر کشــورها، اعــلام جنگ و مشــخصکردن هنجارهای ملیت و... نیــز برعهده آنها گذاشته است. خارج از این محدوده، ایالات فدرال از قدرت مانور بزرگی برخوردارند. بســیاری از این نهادها قصد خود را در ایستادگی در مورد تصمیمات دولــت ترامپ در موارد مهاجرت، محیط زیســت یا قوانین جزایی اعلام کردهاند و همانگونه که شــاهد بودیم، قانون محدودیت ویزا برای اتباع مســلمان در ایالتهایی از آمریکا، اجرا نشــد و از سوی دادگاههای ایالتی، متوقف شــد. ترامپ این امر را بهخوبی تجربه کرده اســت: در 27 ژانویه فرمانی را مبنیبر ممانعت ورود شهروندان هفت کشــور مســلمان به مدت ســه ماه، به بهانه امنیت ملی صادر کرد که مشــمول دوتابعیتیها نیز میشــد. بلافاصله تعدادی از قضات دستور ترامپ را متوقف کردند.

فرجام

ترامپ با شــعارهایی تند و ساختارشکن، این ادعا را مطرح کرده که ساختارشــکنی میکند و مواضع تندی را نسبت به سایر کشورهای دنیا و حتی متحدان آمریکا، بیان کرد. اگرچه در کنش رئیسجمهور ترامپ، سلیقه سیاســی دخیل اســت، اما تصمیمات اجرائی وی در چارچوب قواعد ســاختاری تعریف و اجرا میشــود. ترامپ در چارچوب ساختار سیاســی آمریــکا حرکت خواهد کــرد و اقدامی ساختارشــکنانه علیه ساختار موجود، صورت نخواهد داد. تجربه نشان داده است که ساختار تصمیمگیری در طول تاریخ آمریــکا از کارگزار و فرد تصمیمگیر مهمتر و قویتر عمل کرده اســت. ســاختار تصمیمگیری و سیاســی آمریکا از کارگزار قویتر است و کســی که در مقابل این ساختار شکست خواهد خورد، ترامپ اســت؛ چراکــه قدرت در اختیار یک نفر نیســت و دارای ســاختاری فوقالعاده قدیمی و دارای پیشینه تاریخی است. ترامپ در بازی ازپیشباختهای وارد شــده است که شــاهد مثال آن میتواند این تجربه تاریخی باشــد: هنگامی که مسئله «واترگیت» در آمریکا رخ داد، با فشــار دیوانعالی فــدرال، نهادهای امنیتی و کنگره، نیکســون وادار به اســتعفا شد، بنابراین اگر ترامپ به سیاســتهای خود ادامه دهد و تصمیمی برای تغییر در روش و مشی تصمیمگیری خود نداشته باشد، فشــار قوه مقننه به قوه قضائیه اضافه خواهد شد و ترامپ را وادار به استعفا خواهند کرد که البته امری با احتمال بسیار کم در شرایط کنونی، به حساب میآید.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.