برچیدن بساط اقتدارگرایی به سبک آمریکایی به سوی سیاستی مبتنی بر حكومتناپذيری

Shargh - - اندي - هنری ژیرو . ترجمه: محسن ملکی

حتی نمیتوان تصور کرد ترامپ و دارودســته ناسیونالیســتهای سفیدپوســت، بنیادگرایان اقتصادی و نژادپرســتانی کــه دور او جمع شدهاند در چند ســال آینده چه بلایی بر سر آزادیهای مدنی، قرارداد اجتماعــی، کره زمین و خــود زندگی خواهنــد آورد. ترامپ و مریدان شیطانصفتش به جای پرداختن به تغییرات آبوهوایی، تهدید جنگ اتمــی، نابرابــری فزاینده و حذف تســهیلات اجتماعی، بر شــدت این تهدیدهــا و خطرات افزودهاند. وانگهی این ماشــین اقتدارگرایی چون بولدوزری همه سیاســتها و حمایتهای اجتماعی را با خاک یکسان میکند و به راه خویش میرود، همه سیاستهایی که هرچند نابسنده، در این چند ســال اخیر برای سودرســاندن به فقرا و قشر آسیبپذیر و محیط زیست تصویب و اجرا شده بودند.

قسمی سیاست نئوفاشیستی که سرشار از توحش عاطفی، تعصب نظامی و بیقیدی اجتماعی اســت در ایالات متحد به اوج خود رسیده است. برای مثال میتوان اشاره کرد به درخواست حزب جمهوریخواه برای حذف برنامههای بیمه ســلامت از جمله بیمه ســلامت ذهنی، بیمه ســلامت تضمینی برای کسانی که بیماریشــان به زمان قبل از بیمهشدنشــان برمیگردد و حذف برنامه غذارسانی به افراد نیازمند که به فقرا و سالخوردگان سود میرساند.

رژیــم ترامــپ بهتدریج زیر پــای دولت رفــاه را خالــی میکند و درعینحال از تلاشهای اوباما بهره میبرد تا میزان نظارت و مراقبت را گسترش دهد، البته اینبار با پیچشی تازه و مرگبار. این مسئله مثل روز روشن اســت، بهخصوص با توجه به تصمیم جمهوریخواهان کنگره مبنی بر طرح لایحهای که امنیت اطلاعات خصوصی کاربران اینترنت را ســاقط میکند و به شرکتها اجازه میدهد هر چیزی را که کاربران در اینترنت میگذارند مورد نظارت قرار دهد، بفروشد و استفاده میکند، هر چیزی که فکرش را بکنید، از تاریخچه جســتوجوی شما گرفته، تا آمار نرمافزارهای کاربردیای که اســتفاده میکنید و اطلاعات پزشکی و مالی شــما. این وجه جورج اورولی دولت ترامپ اســت، که نهتنها به دمودســتگاه نظارت اجازه میدهد راحتتر به اطلاعات دسترسی داشــته باشــند، بلکه مردم آمریکا را به عوامفریبان دنیای شــرکتها میفروشد، همانهایی که عالم و آدم را فقط و فقط در چارچوب بازار و انباشت سرمایه میبینند.

روی دیگــر ایــن اقتدارگرایــی چیزی نیســت جز ترکیــب جامعه تنبیهکننده و جنگطلبی دائمی با فرهنگی مبتنی بر ترس و قساوت. در این شــرایط، همه یا تروریستی بالقوه تلقی میشوند یا مصرفکنندهای خودشــیفته؛ به همین دلیل ماشــین ترامپ میتواند بهراحتی توسل بــه زور را بــه مقدسترین آرمان ملــی بدل کنــد و درعینحال، برای صنایــع امنیتی و صنایع دفاع و هیولای روبهرشــدی به نام زندانهای خصوصی، بازارهای نانوآبدار فراهم کند.

در ســطح زندگی روزمــره، ترکیب توحش سیاســی و شــرکتی و تبدیــل آن به یک فرهنگ جنگطلبانه را میتوان به بهترین شــکل در مــوردی دید که در خــط هوایی یونایتد ایرلاینز اتفــاق افتاد؛ برای یک صندلی هواپیما بلیت اضافی فروخته شــده بود؛ مســافر تا حد مرگ کتک خورد چون حاضر نشــد جایش را به کــس دیگری بدهد. این را بگذارید کنار صحنهای که شــبیه جنگ ستارگان اســت، صحنــهای کــه در آن، ایــالات متحد در منطقــه آچین افغانســتان که جمعیتــی بالغ بر 95000 نفر دارد، بمبــی غیراتمی و 21600پوندی میاندازد. هیچکس به داد آن مســافر نرسید؛ او را کتکزنــان از صندلیاش جــدا کردند و بردند، تو گویی مجرمی خطرناک بود. اینها همه نشان میدهد توحش، ترس و ناتوانی در آمریکا عادی شده است.

مضاف بر این، ســکوت نسبی مردم آمریکا در قبال اینکه دولت آمریکا بمب موســوم به «مادر همــه بمبها» را در افغانســتان بــه کار برده و از انواع و اقســام ســلاحهای کشــتار جمعی در سوریه بهره برده، خود گواهی است بر نسیان حاکم بر کشور و اغمایی اخلاقی که چون مهی غلیظ بر ســر انبوهی از ساکنان این کشور سایه افکنده اســت. از آنجا که حافظه تاریخی پاک شده، حوزههای عمومی و فضاهــای فرهنگی مشــحون از خشــونت و نمایشهــای بیپایان بیسوادی مدنی شده اســت. حال تعلیموتربیت مبتنی بر سرکوب به درد و رنج آســیبپذیرترین قشر دامن میزند، همان قشری که لابهلای ابتــذال بیپایان رســانههای میداندار گم میشــود؛ این رســانهها با بیقراری چشــمانتظار توئیت بعدی ترامپاند تا بتوانند آمار بینندگان و منفعت خود را بالا ببرند.

ماشین تبلیغات دولت به نسخه احمقانه و خندهدار یک مجموعه تلویزیونی واقعنما تبدیل شــده است. شــاهد این مدعا نمایش روزانه شــان اسپایسرِ بختبرگشته است. اسپایســر آرزوی بازگشت به دبدبه و کبکبه ویرانشــهر اورول را دارد و در اشتیاق آن میسوزد، ویرانشهری کــه در آن بتواند از جایگاه خــود بهعنوان یک گوبلــزِ درجه دو برای تولید و مشروعیتبخشیدن و دیکتهکردن دروغهایش استفاده کند؛ او قطعاً زیســتن در این ویرانشهر را به جایگاه کنونیاش در این سناریوی عذابآور ترجیح میدهد، سناریویی که در آن مجبور است از جعلیات و دروغهای بیپایان ترامپ دفاع کند. برای اسپایسر، رویای سعادتبخش ویرانشــهر اورول به کابوسی بدل شده است که در آن، او به شخصیت اصلی برنامه اســتعدادیابی گانگشــو تقلیل یافته. راستش را بخواهید، شــاید او نماینده و سخنگوی رئیسجمهور بدل ماست که هرچه پیش میرود بیشتر شبیه جامعهستیز فیلم «روانی آمریکایی»، یعنی پاتریک بیتمن، میشــود، فردی که بهراستی نماد دوران ماست. جهالت جراحتی هولناک است، بهخصوص وقتی نتیجه محدودیتهای نظاممند یا خودکرده باشــد، اما اگر تعمدی و حسابشده-ناشی از امتناع فعالانه دانستنباشــد و به قدرت تغییر شکل دهد، بدل به وضعیتی بیمارگون و بلایی خانمانســوز میشــود. نخوت ایدئولوژیک ترامپ و منصوبان جاهل و نالایقــش صرفاً ابلهانه و موهن نیســت، آنها تهدیــدی برای عمل فکرکردن و پیوند حیاتی آن با حافظه، عدالت و حقیقتاند.

سیاســتها و اعمال نئوفاشیســتی به فرهنگ جنگطلبانه خوراک میدهند و مســتلزم چیزی بیش از بیحرمتی سیاســی و اخلاقیاند. لااقل باید اذعــان کرد که به قول پل گیلــروی، «در مباحث مربوط به مرزهای سیاســی و اخلاقی آنچه قابلقبول اســت»، باید نئوفاشیسم را بــه «جایگاه راســتینش» بازگرداند. این بدان معناســت که نهتنها بایــد عناصری از نئوفاشیســم را افشــا کرد که در آتش سیاســتها و شــکلبندیهای سیاســی جدیدی که در دولت ترامپ ظهور میکنند هیزم میریزند، بلکه باید از این مســئله پرده برداشت که چطور قدرت از طریق معمــاران، مدیران و روشــنفکران و نهادهای مزدوری که به این ماشین نظامی-نئولیبرالی آمریکایی مشروعیت میبخشند، بازتولید میشود. واکنش سست مطبوعات میداندار و عموم مردم به خشونت دولتی و شــرکتی خود نشــان از این واقعیت شرمآور و دهشتناک دارد که دولت ایالات متحد تا چه حد دولت شــرکتمحور و دولت نظامی را با هم ترکیب کرده تا رژیمی خلق کند سرشــار از توحش، سادیســم، پرخاشــگری و قســاوت. حاکمیــت دولت جای خــود را به حاکمیت شــرکتها داده اســت. در تمام این مدت، جهالت نظامیوار فرهنگی را گســترش میدهد که غرق در بلاهت عمومی است و تفکر انتقادی را مایه دردســر و تهدید میداند و همین باعث شــده تشخیص اشکال جدید اقتدارگرایی دشوارتر شود.

احــزاب سیاســی و سیاســتمداران جاافتاده چیزی نیســتند جز عاملان فشــار و نیروهای ضربت نخبگان مالی که باور دارند همهچیز فروشــی است. حال مرزهای انسانیت فقط در چارچوب منطق دوگانه معاملات تجاری و سیاســت مبتنی بر دورریختنی و یکبارمصرفبودن آدمها و چیزها تعریف و تثبیت میشــود. وحشــتهایی که در دوران دولت ترامپ یکی پــس از دیگری نمایان میشــوند نهتنها محصول تشــویق و تحریک نژادپرســتان و پیــروان مذهب پروتســتان انجیلی )اونجلیســتها(اند، بلکه مورد تأیید لیبرالهایی قرار دارنــد که هنــوز معتقدند ســرمایهداری و دموکراسی مترادفاند و از قرار معلوم از هر نوع مداخله نظامی یــا متجاوزانه ایالات متحد علیه هر قدرت خارجی لذت میبرند و برای دفاع از آن سرودست میشــکنند. لیبرالها به تریج قبایشان برخورده که روســیه احتمالاً در آمریکا دست به جاسوســی زده، اما حرفی درباره کشور خودشان نمیزنند کــه نهتنها جاسوســی کشــورهایی را میکنــد که آبش با آنها از یک جو نمیرود، بلکه آنهــا را از طریــق ابزارهای غیرقانونــی یا نیروی نظامی سرنگون میکند.

اقتدارگرایی ترامپ آمیزهای است از حادترین شکل توحش نولیبرالیسم و بیسوادی مدنی. این میراث نئوفاشیستی حاکی از چیزی بیش از بحران سواد مدنی و جسارت است، بلکه نشان از بحــران فرهنگ مدنی دارد، البته اگر نگوییم بحران خود سیاســت. همینکــه فرهنگ مدنــی آب میرود، بازاری که مبتنــی بر ایدئولوژی اســت چنگالهای خود را هرچه بیشــتر بر جان و تن مردم آمریکا فرو میکند. این ایدئولوژی نظامی مبتنی بر سادیســم و قســاوت، بســیار آشناســت و وجه مشخصهاش چیزی نیست جز فردگرایی بیقیدوبند، نفرت از دولت رفاه، ترفیع منفعت شــخصی و رســاندن آن به جایگاه اصل سازماندهنده جامعه، تکریم نظامیگری و تحلیلرفتن نظاممند هر نوع مفهوم شهروندی.

این ایدئولوژی در این چهل ســال گذشته شــکلی از سیاستزدایی را ایجاد کرده که قاتل عاملیت افراد اســت، شــکلی از سیاستزدایی که راه را برای انتخاب دونالد ترامپ و شــکل بهروزشــده اقتدارگرایی آمریکایــی همــوار کرد. این نســخه جدیــد و داخلی نئوفاشیســم را نمیتــوان از نمایشهای فرهنگی حاکم بر جامعــه آمریکا جدا کرد، از تأثیــر مبتذلکننــده فرهنگ ســلبریتیمحور و نظامیگــری فرهنگِ بازیهای رایانهای گرفته تا نمایشهای خشــونتباری که بر هالیوود و رســانههای میــداندار حاکم اســت. تکنولوژیهای جدیــد افراد را رفتهرفته هرچه بیشــتر اســیر مدار انزوا و خصوصیسازی میکنند و

روی دیگر اقتدارگرایی آمریكا چیزی نیست جز ترکیب جامعه تنبیهکننده و جنگطلبی دائمی با فرهنگی مبتنی بر ترس و قساوت. در این شرایط، همه یا تروریستی بالقوه تلقی میشوند یا مصرفکنندهای خودشیفته؛ به همین دلیل ماشین ترامپ میتواند بهراحتی توسل به زور را به مقدسترین آرمان ملی بدل کند

تمام فرهنگهای شــکلدهنده از شکل میافتند و حوزههای عمومیای که شرط امکان دموکراسیاند با سرعتی دهشتناک ناپدید میشوند.

نئوفاشیسم از نمایش، پوپولیسم نابجا و «اقتصادی مبتنی بــر مود )روحیه و حال)» خوراک میگیرد، اقتصادی که همه مشــکلات را به مســائلی چون ســرزنش نفس و شخصیت معیوب تقلیل میدهد. در چنین شــرایطی، خصلت نظامیبخشــیدن بــه جامعه گســترش مییابد و به درون زندگی روزمــره نفوذ میکند؛ ایــن فرایند ســوژههایی نظامیمآب تولید میکند، بــه انضباط نظامی عظمت و اعتبار میبخشــد و طیف گســتردهای از رفتارهای اجتماعی را غیرقانونی اعلام میکند، پلیس محلی را به ســربازان شــبهنظامی تبدیل میکند و جنگ و خشــونت را طبیعی جلــوه میدهد. افراد به جای اینکه جنگ و نظامیشــدن را زنگ خطر بدانند، آنها را منشأ غرور ملی میدانند. نفرینِ اجرای نمایشی که ذاتی فاشیسم است با اینترنت و تکنولوژیهــای دیجیتالی جدید بهروزشــده اســت و اجازه میدهد میراث فاشیسم در هیئتی آمریکایی به حیات خود ادامه دهد. فرهنگ جنگطلبانه باید کنار گذاشــته شــود و امیدواریم تلاشهای بیشــتری شــود تا تحت لــوای پیکارهای جمعی بتوانیم از نو به این بیندیشــیم که شــکل مؤثر مقاومت چگونه میتواند باشــد. اما هر شــکل ممکن پیکار جمعی، اگر نتوانــد مقاومت در حوزههای محلی، دولتی، فدرال و بینالمللی را به هم پیوند بزند، هرگز نخواهد توانســت موفق شود. سرمایهداری جهانی را نمیتوان فقط در یکی از این سطوح به چالش کشــید، بهخصوص وقتی چنین مقاومتی بــه درک جامع دامنه قدرت جهانی پیوند نخورد.

مثل روز روشــن اســت که مقاومت در برابر واقعیت قریبالوقوع و در حــال تکوینِ نئوفاشیســم از هر زمان دیگری ضروریتر اســت و مستلزم به چالشکشیدن ساختارهای مسلط قدرت اقتصادی و ضمناً دمودســتگاههای فرهنگی قدرتمندی است که با سکه ایدهها تجارت میکنند. ما به فرهنگی شکلدهنده نیاز داریم که به آسیبپذیرترینها قدرت ببخشد و آنها را با کسانی همراه کند که طرفدار جنبشهاییاند کــه فقط و فقط به یک موضوع خــاص میپردازند ]مثلاً جنبش دفاع از ســقط جنین یا حقوق حیوانــات[. این جنبش گســترده میتواند از جنبشهــای تاریخی و مهم دهه شــصت از جمله جنبش ضدجنگ و جنبــش حقوق مدنی الهام بگیرد یــا از جنبشهایی اجتماعی چون پودموس در اسپانیا که امکان خلق صورتهای سیاسی جدید را فراهم میکنند، صورتهایی سیاســی که ضدفاشیســماند و عزمشان را جزم کردهاند رژیمهای اقتدارگرایانهای چون رژیم ترامپ را زیر ســؤال ببرند و ســاختارهای فرهنگی، ایدئولوژیکی و اقتصادیای را اوراق کنند که چنین رژیمهایی را تولید میکنند. شاید در این صورت است که تاکتیکی قدیمی چون اعتصــاب عمومی میتواند برای فلجکردن این ماشــین مرگبار به کار بیاید.

آنها که به دموکراســی رادیکال ایمان دارند باید راهی بیابند تا این رژیم را از قدرت حکومتکردن ساقط کنند و آن را حکومتناپذیر کنند. کنشهای محلی مهماند، اما ضروریتر آن است که از طریق بینش و سیاستی جامع که میتواند جلسات بحث گستردهای در سرتاسر ایالات متحد ایجاد کند، دست به آموزش و بسیجکردن افراد بزنیم؛ از این راه میتوانیم به پیکاری جمعی دست یابیم که هدفش تولید رخدادهای قدرتمندی چون تحریم عمومی، تحصن و اعتصابهایی عمومی است که میتوانند کشــور را به حالت تعلیق و توقف در بیاورند. نوید چنین مقاومتی باید در خلق حزب سیاســی جدید سوسیالدموکراتها ریشه داشته باشــد، حزبی که قدرتش از ســازماندهی اتحادیهها، معلمان، کارگــران، جوانان، گروههای مذهبــی و دیگرانی مصــدر میگیرد که مقوم مبنایی پیشــرو و مردمیاند. بدون داشــتن تصویــری از جامعه جدید و مکانیســمهای تازه مقاومت، مقاومتی در کار نخواهد بود. در این مورد، مقاومت نشــان از شکلی از فلجشــدن کامل نخبگان مالی، بنیادگرایــان مذهبــی و جنگطلبــان نئومحافظهکار دارد. بــا این کار، مقاومت باعث زایش چیزی میشــود که میتوان اسمش را«سیاست حکومتناپذیری» گذاشت.

امریکا ادعای معصومیت داشــته و حال این ادعا چون استخوانی در گلویش گیر کرده اســت. تــا به حال، امریکا توانســته با موفقیت از ایــن واقعیت طفره برود و دروغهایش را پنهــان کند- دروغهایی دربــاره تاریخ، درباره تحرک اجتماعی، دربــاره آزادی، درباره عدالت، درباره پایانیافتن نژادپرســتی، درباره اشاعه دموکراسی در کشورهای دیگر و چه و چه. دوران قایمشــدن پشت این معصومیت اسطورهای گذشته است. در دوران ترامپ، توحش بدوی سرمایهداری کازینویی و اعمال خشونتآمیز آن علیه همه وجوه شایستگی سیاسی و اخلاقی، بدون هیچ توجیه و پوزشــی ادامه دارد و بر مردم تحمیل میشــود. حال نوعی اغمای سیاســی و اخلاقی جامعــه اقتدارگرایانه را پیش میبــرد، جامعهای که با آغــوش باز از حرص و طمع، نژادپرســتی، نفــرت، نابرابــری، بلاهت، یکبارمصرفدانســتن مــردم و بیقانونی اســتقبال میکند؛ جالب اینکه همه اینها بهعنوان فضیلتهای ملی مورد ستایش قرار میگیرند. زمان تیرهوتار حاضر نقطه پایان تاریخی مبتنی بر خشــونت و بربریت است که دیگر نمیتوان آن را لاپوشانی و پنهــان کرد چراکه هیــچ پوزش یا توجیهی دربــاره توحش اعمال خود و سبعیت تأثیراتش ارائه نمیدهد. امیدوارم این دوره خشونت محض، این عصر تنبیه، این دوران قساوت تصورناپذیر مردم را وادارد تا از کابوســی که بر زندگیشان ســایه افکنده بیدار شوند. جای امید اســت که با این بیدارشدن، با یک عمل احیاشده شهادتدادن، انزجار اخلاقی بیش و بیشتر شــود و بنیادی فراهم شود برای سیاستی تازه، باد ســوزان مقاومت و پیکاری چنان قدرتمند که با شکست میانهای نداشته باشد. منبع: کانترپانچ

پینوشتها:

1- این برنامه شامل تهیه غذا برای افرادی میشود که توانایی خرید یا آماده کردن غذا را ندارند و معمولا سالمندانی ازکارافتادهاند. کسانی کــه این خدمات را فراهم میکنند نیز خود افرادی ســالخوردهاند ولی به لحاظ جسمانی توانایی رانندگی و کارهایی از این قبیل را دارند.م

2- شان اسپایسر استراتژیست سیاسی امریکا و در حال حاضر دبیر مطبوعاتی کاخ سفید است. ‪3- Paul Gilroy, “Against Race: Imagining Political Culture‬ ‪beyond the Color Line”, (Cambridge, The Belknap Press of‬ ‪Harvard University Press, 2000), p. 137.‬

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.