م انه مناشو بییمالعلع»ییده است ترعرجهم :

Shargh - - يشه -

«دروغهای بیپاســخ» دوبور، یعنی وقتی «حقیقت تقریبا هیچجا وجود خارجی ندارد یا در بهترین حالت به فرضیه محض تقلیل یافته»، مفهوم «محرومشدن از تاریخ» دوبور، یعنی وقتی شــناخت از گذشته «زیر آوار گردش بیوقفه اطلاعاتی غرق شــده که همواره به فهرست یکســانی از امور بیاهمیت ارجاع میدهد»، در این مفاهیــم میتوان کلید فهم ظهور نهفقط ترامپیســم بلکه نظریه تئوری توطئه را یافت. دوبور در اثر بعدیاش، «شــرحی بر جامعه نمایش»، که بیست سال پس از اثر اصلی منتشــر شد، انگار همان فرآیند نمایشــی را پیشبینی میکند که از 20 ژانویه )روز شروع ریاستجمهوری ترامپ( آغاز شــد. او مینویسد «نمایش فقط دور خودش میچرخد و از اینطریق ادعاهایش را به کرســی مینشاند: با بازگشت به نقطه آغاز، با تکرار، با تأیید مجــدد و مــداوم در تنها فضای باقیمانــده که در آن هر چیزی میتوانــد به تأیید عموم برســد... قدرت نمایشــی به همین نحو میتوانــد بارهاوبارها زیر هرآنچه دوســت دارد بزنــد، و موضــوع را عوض کند چون میداند نباید به کســی جواب پــس دهد». بعد از مراســم تحلیف دونالد ترامپ همه دعواها بر سر تعداد واقعی تماشاچیان فراموش شد و اهمیتش را از دســت داد. این دعوا، این بحث بر ســر عکسهــای جمعیت حاضر در ســخنرانی ترامپ، عکسهایی که از بالا گرفته شــده بود یا عکسهایی که از روی زمین، صرفا به آشفتگی روانی و جمعی ما دامن زد.

از آن بهبعد هرروز یک رســوایی تازه به بار میآید، یک دروغ جدید یا اهانت به افراد، بنابراین حفظ سعهصدر معرفتشناختی و اخلاقی روزبهروز دشوارتر شده است: نمایش همــه ما را میبلعد. به نظــر دوبور، «نمایش ســر صحبت درباره یک چیــز دیگر را باز خواهد کرد و، مخلص کلام، این آن چیزی اســت که از حالا بهبعد وجود خواهد داشت. و همانطور که میبینیم پیامدهای عملی آن زیاد اســت». بهراســتی چهکســی آنهمه دروغ را که ترامپ در ســفرهای انتخاباتیاش گفت به یاد دارد؟ چهکسی میتواند حس شــوک بهجامانده از نوار صحبتهای زشــت و زننده ترامپ را وقتی برای اولینبار دید یا شنید دوباره تجربه کند؟ چهکسی میتواند ترامپ واقعی را از نقیضههای بیشمار او و از خطرات واقعی برآمده از حماقت محض او جدا کند؟ چهکسی آن زمان که مأموران اداره مرزی و گمرک ما ویزایمان را بررسی میکنند به یاد روسها میافتد؟

در نهایت ما میمانیم و ســئوالات نگرانکننده دوبور. چه ترامپ را دوســت داشــته باشــیم و چه از او متنفر باشــیم، آیا چنین نیســت که همه ما به یــک میزان به مصرف تصاویر نمایشــی که او هرروز تولید میکند معتاد شده باشیم؟ آیا ما با مصرف تصاویری که شــخص ترامپ و سیاستهایش تولید کرده در بهقدرترسیدن او همدست بودهایم؟ آیا تصاویــر حاکی از مخالفت و انتقادی که معترضان بــه این وضعیت در جبهه مقابل میســازند حامل یک مقاومت حقیقی اســت، یا این تصاویر درعوض با شــیفتگی ما به نمایش همداســتان میشــوند؟ شــاید پاســخ بدهیم مصرف تصاویــر در جبهه مقابل ترامپ اصل اساســی شهروندی دغدغهمند و هشــیاری اخلاقی است. ولی جواب دوبور این خواهد بود که چنین مصرفی همچنان بازتاب اعتیادی عمیق اســت. شــاید ما از سر دلخوشی ماحصل کار گروههای حقیقتیاب و منتقدان این وضع را پیگیری میکنیم، ولی نمایش این فعالیتها را در خود حل میکند و هیچ تأثیری بر آن ندارد.

بیشــک نمایشی که از بیستم ژانویه شروع شــد بیوقفه ادامه یافته است. دوبور که در ســال 1994 خودکشی کرد از یافتن راهی برای نهادینهکردن آنچه بالطبع مقاومت در برابر نهادینهشدن است ناامید بود ولی ما نباید ناامید باشیم. به نظر میرسد وارد دورهای مشــابه مه 1968 میشــویم، دورهای که از حیث بیرونکشــیدن مــکان و زمان از قلمرو نمایش و بازگرداندن آن به جهان تعاملات بشــری معرف چیزی اســت که دوبور آن را «زمان زنده» میخواند.

امید آن میرود که پیشروی اعتراضات و راهپیماییهای ملی، و از آن مهمتر بازگشت به سیاستهای محلی و سازماندهیهای جمعی، فراتر از شکست غلیانهای آنارشیستی مه 1968 برود و طلسم نمایش درهم بشکند.

1- ربایندگان جسم ‪Body snatchers(‬ ) به کسانی میگفتند که اجساد مردگان را برای فروش به قســمت تشــریح مدارس پزشــکی میربودند. و نیز به معنی نیرو یا موجودی خارجی یا بیرونی که جسم انسان را تسخیر میکند. مانند فیلم «حمله ربایندگان جسم» نوشته جک فینی و به کارگردانی دان سیگل. درواقع کالاها و تصویرها موجوداتی بیرونی هستند که با تسخیر آنچه واقعیت مینامیم آن را به شکل دیگری بازنمایی میکنند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.