گ فتتوحدا رگواباژحموددیدیبه ا عمناسبصترنتشار«فاو » گو مدسرتنته

Shargh - - ب -

آثار باســتانی و اسطورهای دارد، حتی از بســیاری نقاشیهای دوران رنســانس الهام میگیــرد، وانگهی به یک واقعه مشــخص تاریخی برمیگــردد، بســندهکردن به ترجمه صــرف متن، کتــاب را پادرهوا میگذاشــت. مترجم در ضمن و بهطور طبیعی معرف هم هســت. منتها سهم معرفی درمورد این کتاب به اقتضای چندجانبگی موضوع آن بیشــتر بود. خاصه که «فاوست»نویسی در اروپا از قرن شانزدهم یک ســنت بــدون وقفه دارد. مارلو، لســینگ، هاینــه، توماس مان و پسرش کلاوس مان موضوع پیمان با شــیطان را با استفاده از همان شخصیتها، یعنی با فاوست و مفیستو دائم مطرح کردهاند. وانگهی موتیف عشــق زمینی از نگاه عرفان قرون وســطایی و جوامع سنتی موتیفی جهانی اســت و در ادبیات فارســی هم نمونه دارد. بنابراین مقایســه فاجعه گرتشن با سرنوشت شخصیتهایی چون برصیصای عابد یا شیخ صنعان حتما زمینهای برای مقایسه ســنتهای متفاوت در بین فرهنگها به دست میدهد. البته مــن در این مورد گزیــدهای را از تحقیق بینافرهنگی آقای طبری پیوســت کتاب کردهام. بهگمانــم رجوع به منابع اینترنتی مانند ویکیپدیا نمیتوانســت مجمــوع این اطلاعات را یکجــا در اختیار خواننده بگذارد. چشــمانداز بازکردن به روی حواشــی و جوانب این اثر را در شناخت آن بیفایده ندیدم و برایم خوشایند بود که در این راه دسترسی به منابع لازم داشتم.

گویا «فاوست» مصداقی واقعی در تاریخ آلمان داشــته و بعدها در میان مردم بدل به افسانه آدمی شــده كه از اخلاق مسیحی دور شده و داســتانهایی عبرتآموز پیرامون این موضوع ساخته شده كه در مقاله پیوســت كتاب از آن با عنوان «فاوســت عامیانه » یاد كردهاید. «فاوست» گوته چقدر با این تصویر عامیانه و همچنین با «فاوست» یوهان اسپیس و كریستوفر مارلو،كه پیش از «فاوست» گوته منتشر شدند، تفاوت دارد؟

فاوســت عامیانه را مســئولین کلیســایی و روحانیون مســیحی نوشــتهاند. آن هم براســاس زندگــی یک دانشــمند آلمانی در قرن شانزدهم، عصر رنسانس. تضاد عمده زمانه به ناچار در آن انعکاس پیدا میکند. در آن زمان هنوز دانشهای زمینی و فلسفه یونانی کفر و دورشدن از یاد خدا تلقی میشده است. از سوی دیگر همین دانشها بعد از قرون تاریک وســطا جانی نو و رواجی تازه مییافتند. کلیسا که

تفاهمی با علمجویی فاوست نداشته، تمایل او را به جستن دانش، از جمله پزشکی و نجوم و کیمیاگری، ناشی از پیمان او با شیطان گمان میکند. شــرط این پیمان هم گویا این بوده است که فاوست روحش را به شیطان بفروشــد. بنابراین در «فاوست عامیانه» به جهت زنهار به مؤمنان، مرگ فاوســت به دست شیطان رقم میخورد. «فاوست» مارلو به حکم اینکه مارلو انگلیســی بود و انگلیســیها در آن دوران عمدهترین ملت دریانورد جهان بودند، رگههایی از داستان «رابینسون کروزو» را در خود گرفته است. بههرحال این امر که هر نویسنده نگاه فلســفی خود را در ایــن اثر بگنجاند، در «فاوست»نویســی تبدیل به سنت شده است.

نهضت ترجمه تنها به اراده فرد، به خواست این یا آن مترجم شكل نمیگیرد. خواننده هم باید در ذوق ادبی به درجهای برسد كه نیاز او را از ادبیات بومی خودش فراتر ببرد. آن وقت است كه دادوستدی بین او و مترجم صورت میبندد. پیشگامان این نهضت در میانه دوره قاجار به تجربهای تكیه نداشتند كه هیچ، جامعه فرهنگی جز الگوهای ادبیات بومی خودش الگویی نمیشناخت

فاوســت از چهرههای مركزی فرهنگ مدرن است كه از زمان انتشــار اولین اثر درباره او تا امروز، بیوقفه روایت شــده است. رد فاوســت را نه فقط در ادبیات بلكه در هنرها و حوزههای دیگر، از اپرا و آثار كلامی-فلســفی گرفتــه تــا كتابهای كمیــك، میتــوان دید. بهعبارتی «فاوســت» را میتوان تراژدی عصر مدرن هم دانســت. به نظرتان چه چیزی باعث شده كه چهره فاوســت در تاریخ مدرن اینقدر پراهمیت شود؟ آیا در ادبیات آلمان كسانی مثل گوته، لســینگ، هاینریش هاینــه و توماس مان كه هریك روایت خود را از فاوســت به دســت دادهاند برای تصویركردن زمانهشــان به سراغ این مضمون رفتهاند؟

همینطور است که میگویید، خود «فاوست عامیانه» از تضــاد میان فروبســتگی اجتماعی قرون وســطا با روح جوان و نوجوی رنســانس، فضایــی دراماتیک میگیرد. دو قرن پس از آن، «فاوست» گوته مشخصا مناسبات انسان و جهــان را در دورانی مطرح میکند که دانشخواهی مرزهای اراده فردی را درهم میشــکند، پول در قالب اســکناس شــکلی انتزاعی به خود میگیرد، تولید کالا ماشــینی میشــود و به دنبال آن رقابت و ســرعت در تولید مفهومی نو به زمان میبخشــد، شتاب تبدیل به هدف میشود و مبنای رابطه میان انسانها قرار میگیرد. تمامی این مناســبات میتواند مثل غولی که از شیشــه بیرون میآید و سرخود میشــود و دیگــر فرمان نمیپذیــرد، محصول دســت آدم را با آدم دشمن کند. خاصه در بخش دوم «فاوست» این مسائل بیشتر مطرح میشــوند. بخش اول در درونمایه اصلیاش نقد قرون وسطا است از نگاه اومانیسم.

آیا بهجز آثاری كه بهطور مشــخص با محوریت «فاوســت» نوشته شــدهاند، آثار دیگری هم هستند كه به طور غیرمستقیم به «فاوست» توجه داشته باشند؟ مثلا گویا توماس مان در «مرگ در ونیز» ارجاعی به «فاوست» داده است.

بلــه، در «مــرگ در ونیــز» صحنــهای کابوسماننــد میآید که شــخصیتهایش غول و جن هستند در حال برگزاری مراسمی مانند جشــن لگامگسیخته شیاطین. این صحنه با «شب والپورگیز» یا همان جشن شــیاطین در نمایشنامه «فاوست»، شباهت آشکار موضوعی و ساختاری دارد.

امــا جیمز کروس نویســنده معاصــر ادبیات کــودکان در آلمان، کتابــی دارد به نام «تیم تالر یا خنده به فروش رفته». و این داســتان پســر یتیم اما خندهرویی اســت که از شــدت فقر خندهاش را به یک ســرمایهدار ثروتمند ولی عبوس میفروشــد. منتهــا تجربههایش خیلی زود نشانش میدهند که خنده در زندگی بالاترین ثروت است. پشیمانشــدن پســر یتیم از ایــن معامله، واقعه رمــان را به حرکت درمیآورد. موتیف پیمان با شیطان در این رمان جوانانه هم موضوع کانونی است.

«فاوســت» گوته اثری آشــكارا چندوجهی اســت كه به جز ارزشهای ادبــیاش، از وجوه مختلف دیگری هــم مورد توجه بوده اســت. نوع نگاه و جهانبینی گوتــه و تصویری كه او از عصر روشــنگری به دســت داده، باعث شــده او به یكی از چهرههای موردعلاقه ماركس هم بدل شود. مارشال برمن هم بخشی از كتاب «تجربه مدرنیته»اش را به گوته و «فاوست» او اختصاص داده و این اثر را «تراژدی توسعه و رشد» در فرهنگ مدرن نامیده است. عجیب اینكه گوته در ادبیات آلمان، در جایی میان جهان كهن و جهان نو قرار گرفته و حتی نسل نویسندگان و شاعران بعد از گوته او را نماد جهان كهنه میدانســتند. از این حیث چرا «فاوست» او به اثری اینقدر مهم بدل شده است؟

گوته عمری هشــتادودو ســاله داشته اســت، در روزگار او چیزی شــبیه عمر نوح! او که روشــنگر قرن هجدهمی اســت، اگر ده سال دیگر نقــد بقا مییافت، جنبشهای کارگری قــرن نوزدهم را هم به چشــم خود میدید. طبیعی اســت که نویســندگان نسلهای بعدی حســی دوگانه در قبال او داشتند. او را از یک سو نماد عصر کلاسیک و نماینده احیای «یونانیت» و اومانیســم میدانســتند، از سوی دیگر مناسبات ســرمایهداری زبان، اهداف و اولویتهای ادبیات را برایشان تغییــر داده بــود. رفتن به جانب نگارشــی رئالیســتی و همدردی با محرومان جهان کارگری ضرورتی هرچه بیشــتر مییافت. خب گوته در ضمن وزیر شاه ایالت فئودالی زاکسن–وایمار بود، آن هم در زمانی که بسیاری از نویسندگان نسل نو نهتنها با قدرت دولتی بیگانه بودند، بلکــه درافتادن با این دولتهای عقبمانده کارشــان را به تبعید یا هجرت کشانده بود. در این میان مارکس در انگلستان زندگی میکرد که پیشرفتهترین کشور صنعتی روزگار او بود. وی در تشریح مکانیسم درونی ســرمایهداری، کتاب «کاپیتال» را هم در همین کشــور نوشته اســت. چشــم آیندهنگری که در «فاوســت» به جهان نگاه میکند، موجب شده اســت که این فیلســوف اقتصاددان چند تمثیل را هم از این نمایشــنامه، در تشریح مکانیسم نظام ســرمایهداری، در کتاب عمدهاش «سرمایه» بگنجاند.

مدتی پیش هم كتاب دیگری با ترجمه شــما و با عنوان «گدا و دوشــیزه مغرور» منتشر شد كه مجموعهای است از داستانهای نویســندگان آلمانیزبان از قرن هجدهم تا امــروز. در این كتاب داستانهایی از نویسندگان مشهور آلمانی در كنار داستانهایی از نویسندگان كمتر شناختهشــده انتخاب شده است. معیار انتخاب داســتانهای این كتاب چه بوده است و آیا باز هم مجموعههایی شبیه به این ترجمه خواهید كرد؟

تا دو یا سه نســل، ادبیات آلمانی به واسطه زبانهای انگلیسی یا فرانسه به دست خواننده فارسیزبان میرسید. خب، در چنین حالتی به ناچار دایره انتخاب بر ســر شهرهترین نویسندگان محدود میماند. برشت، نیچه یا ریلکه از جمله این نویسندگان مطرحتر آلمانی بودند. حالا که چنــد مترجم آلمانیزبان به عرصه آمدهاند، طبیعی اســت که دایــره معرفی ادبیات این زبان هم فراختر میشــود. خاصه چند نویسنده اتریشی مانند هرمان بروخ یا هوفمنستال، به رغم اعتبارشان تا حال معرفی نشــده بودند، به همچنین روبرت موزیل. آن آنتولوژی فرصــت داد من آنها را معرفی کنم. در این میان یک آنتولوژی دیگر در دســت اتمام اســت که در آن هم باز چند نویســنده گمنام مانده معرفی میشوند.

آیا بعد از انتشار بخش دوم «فاوست» همچنان كلاسیكها را ترجمه خواهید كرد؟

در حال حاضر بخش دوم را در دست ترجمه دارم. حواشینویسی بر این بخش البته وقت بیشــتری میبرد. اگر عمری بود، یقین که اثر شایســته معرفی، بسیار زیاد است. به طور نمونه جای تاسف دارد که از فریدریش شیللر، دوست و حامی فکری گوته، ترجمهای منطبق با زبان روز به بازار نمیآید.

هنوز بخشی مهم از آثار كلاسیك به فارسی ترجمه نشدهاند و طبیعی است كه ترجمه كلاسیكها دشوارتر است و زمان و انرژی بیشــتری میطلبد. در غرب و حتی برخی كشورهای همسایه آثار كلاسیك با حمایت نهادهای فرهنگی ترجمه و منتشر میشوند كه این موضوع در ایران سابقهای ندارد و هر آنچه تاكنون منتشر شده نتیجه تلاشهای فردی مترجمان بوده اســت . «فاوست» توسط انتشــارات نیلوفر و با همكاری دانشگاه بهشتی منتشر شده است. بهنظرتان حمایت دانشگاهها و نهادهای فرهنگی چقدر در ترجمه كلاسیكها ضروری است؟

البته دانشــگاهیان بدون نگاه به مسایل یا منافع اداریشان هم تولیــد ادبی-فرهنگــی بالایی دارند. منتهــا کار ترجمه در هر حال کاری فردی اســت. جز موارد محدود، ســراغ ندارم که دانشگاهی برای ترجمــه، آن هم ترجمه آثــار هنری غرب، کاری تشــکیلاتی کرده باشــد. در زمینه فلســفه و علوم، وضع فرق میکند. مشکل دیگر دانشــگاهها این است که برای انتشــارات خود، قدرت توزیع چندانی ندارند. اینکه نشر خصوصی هرباره چقدر آماده همکاری با نهادهای دولتی باشد، پیچیدگیهایی دارد که راهحل آن را باید از مسئولین مربوطه پرسید. بههرحال واقعیت این است که همکاری در کار چاپ تراژدی «فاوست»، استثنا بود. حسناش هم اینکه کار ویرایش را آسان کرد.

این روزها سیامین دوره نمایشگاه كتاب هم در حال برگزاری اســت. نمایشــگاه كتاب تهران چقدر با نمایشگاههای كتاب دیگر كشــورها متفاوت است؟ برخی معتقدند نمایشــگاه كتاب تهران چیزی بیش از یك بازار بزرگ موقت كتاب نیست. نظر شما در این مورد چیست؟

طبیعی اســت که نمایشــگاه کتاب در ایران اگر هم از غرب الگو گرفته باشــد، در عمل بر اثر شرایط محلی ویژگی خودش تکامل پیدا میکند. درســت اســت که در ظاهر به بازار موقت کتــاب میماند، اما هجــوم جوانان بــه آن، نهتنها از تهران که از شهرســتانها هم، دلپذیــری فصــل بهار، و مکان مناســبتری که در ایــن میان به آن اختصاص دادهاند، اگر از جانب مثبت نگاه کنیم، نوعی «هفته جشن کتاب» پدید آورده اســت که این خوشایند اســت. البته نواقصی هم دارد. از جملــه بیــن خوانندگان و تولیدکنندگان کتــاب در این روزها ارتباط خاصی برقرار نمیشود و خاصه تلویزیون در ایجاد این ارتباط نقشی که باید، طبیعی است که برعهده نمیگیرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.