قتل صاحبخانه در حمايت از دوست

Shargh - - حوادث -

شــرق:

مرد جوانی که به شیشــه اعتیاد دارد و متهم اســت در دفاع از دوســتش، صاحبخانه او را به قتل رســانده، به قصاص محکوم شد. به گزارش خبرنگار ما، ایــن مرد جوان که امیر نــام دارد روز حادثه برای مصــرف ماده مخدر شیشــه به خانه دوســتش رفته بود؛ او پس از دستگیری به مأموران گفت: روز حادثه به خانه احمد رفته بودم، در خانه نشســته بودیم که کامــران در خانه را زد و احمد در را بــاز کرد، کامران دعوا راه انداخت و از احمد خواست از این خانه برود. بعد از چند دقیقه کامیار برادر کامران هم آمد و دعوا شــدت گرفت. آنها باهم درگیر شــدند. خواستم آنها از هم جدا کنم؛ اما نشــد، چاقــو را از کمرم درآوردم و با پشــت آن یک ضربه به ســر کامران زدم، کامران چند قدم به عقب برگشت و بازهم به طرف جلو آمد، چاقــو را به طرفش رها کــردم. نمیدانم چه اتفاقی افتاد که چاقو در ســینه کامران فرورفت و او به زمین افتاد. صدای جیغ و فریاد زنان خانه بلند شــد، خیلی ترســیده بــودم. بعد از اینکــه چاقو را در گوشــهای انداختــم، از آنجا فرار کردم. نمیخواســتم کامران را به قتل برسانم، فقط میخواستم از دوستم دفاع کنم.

در ادامه تحقیقات کامیار بــه مأموران گفت: تازه با خانواده از مســافرت برگشــته بودیم و من در خانه خواب بــودم ناگهان با صــدای داد و فریاد کامران و مستأجرمان از خواب بیدار شدم، به حیاط رفتم دیدم امیر، دوست احمد، از پشتِ سر یقه برادرم را گرفته و احمد روبهروی برادرم ایستاده و با او دعوا میکند. به طرف امیر رفتم تا برادرم را از دست او رها کنم ناگهان یکــی از زنان خانه فریــاد زد: احمد چاقو دارد! احمد چاقو دارد! بهسرعت به پشت سر برگشتم و با لگد به ســینه احمد زدم و چاقو از دست او به زمین افتاد. به طرف برادرم برگشــتم که او را از دست امیر رها کنم، ناگهان دیدم همه فریاد میزنند و میگویند امیر؛ بعد احمد یک چاقو به ســینه برادرم فروکرد و کامران در خون خود غرق شــد، او را به بیمارستان رساندیم؛ اما پزشــکها نتوانســتند او را نجات دهند و برادرم جان خود را از دســت داد. او در ادامه بــه مأموران گفت: مدتی بــود که ما با احمــد اختلاف داشــتیم، احمد معتاد بود و چندینبار اقدام به آوردن دختران فراری بــه خانهاش کرده بــود. برای همیــن چندینبار از او خواســتیم از این خانه برود، چون با کارهای او موافق نبودیم و در خانه خودمان احســاس امنیت نداشتیم. آن روز هــم کامران برای همین بــه خانه او رفته بود تــا با او حرف بزند. بهاینترتیب بــا توجه به مدارک و شواهد موجود، پرونده برای رسیدگی به شعبه هشت دادگاه کیفری به ریاست قاضی اصغرزاده ارسال شد. ابتداي جلسه نماینده دادستان کیفرخواست را قرائت کــرد، بعد از آن اولیای دم در جایگاه حاضر شــدند و از دادگاه تقاضــای قصــاص کردند، ســپس نوبت به

متهمان رسید؛ احمد که جرمش شرکت در نزاع منجر به قتل اســت مقابل قضات ایستاد و گفت: روز حادثه کامران به طرف من آمد و با دست یک ضربه به سینه من زد. امیر با دیدن این کار ناراحت شــد و دعوا کرد، من میخواســتم امیر و کامران را از یکدیگر جدا کنم؛ اما موفق به این کار نشــدم. دیدم که امیر چاقو را در سینه کامران فروکرد و کامران روی زمین افتاد. کامران را با کمک کامیار از روی زمین بلند کردیم و با ماشــین خودم او را به بیمارســتان بردم. ســپس امیر پای میز محاکمــه رفت و گفت: نمیخواســتم کامــران را به قتل برسانم، فقط میخواســتم از دوستم دفاع کنم. نمیدانم چه اتفاقی افتاد که کامران کشــته شــد. از کاری که انجام دادهام پشیمان هستم. در پایان قضات برای تصمیمگیری درباره این پرونده وارد شــور شدند و امیــر را به اتهام قتل عمد به قصــاص، احمد را به اتهام شــرکت در نزاع منجر به قتل به سه سال زندان و کامیار را بهدلیل شرکت در نزاع دستهجمعی به یک میلیون تومان جریمه نقدی محکوم کردند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.