پروندهام را شخم زدهاند

Shargh - - سیاست -

اگر موافق هستيد از روزي آغاز كنيم كه ناگهاني، به وزارت كشــور رفتيد. فرایند ثبتنام شــما براي خيليها غافلگيركننده بود. گفته شــده در روز آخر، برخي شــخصيتهاي طراز اول اصلاحطلب، اصرار زیادي بر نامزدي شما كردند و در نهایت پذیرفتيد كه ثبتنام كنيد.

این قضيــه مختص به روز آخر نيســت. قبل از عيد نوروز گفتوگوهایي ميشد که شما هم کاندیدا شوید و گروه اصلاحطلب در کنار آقاي روحاني یك نامزد دیگر داشــته باشــند. به دلایل متعددي این استدلال وجود داشــت که فرد دیگری هم باشــد. من به طور طبيعي رد ميکــردم و ميگفتم به دليل اینکــه کنار آقاي دکتر روحاني هستم، مصلحت نيســت کاندیدا شوم؛ اما این فشــار از طرف دوســتان اصلاحطلب و شخصيتهاي درجه یك اصلاحطلب وجود داشــت تــا اینکه بعد از عيد خيلي جديتر شد. بنده گفتم اگر دکتر روحاني هم با این ایده موافق باشــند، در این مورد فکر خواهم کرد. بالاخره آقاي دکتــر روحاني هم با من صحبت کردند و گفتند دوســتان با من صحبت کردهاند. دوستان دیگري هم از شــوراي اصلاحطلبــان با ایشــان صحبت کرده بودنــد. به آقــاي روحاني گفتم از نظر خــودم، نامزدي من خيلي موضوعيت ندارد، ایشــان گفتند فکر کن بعد با هم صحبت ميکنيم. تا رســيد به روز آخر ثبتنام که نمایندگان شــورايعالي اصلاحطلبان با آقاي روحاني صحبت کردند و ایشــان هم با مــن صحبت کردند. من با دکتر روحاني قراري یكســاعته گذاشتيم. معلوم بود ایشــان از صحبتهاي دوســتان متقاعد شده بودند که آمــدن من ضرورت دارد؛ ولي آنها ظاهرا یك فهرســت پنجنفــره مطرح کــرده بودند که اگــر جهانگيري قبول نکرد، یکي از اینها باشد. آقای روحانی هم گفته بود اگر قرار است کسي باشــد، من با آقاي جهانگيري موافقم. با ایشــان که صحبت کردم، استدلالهایشان را گفتند و قرار شــد من مجددا با آقاي خاتمــي صحبت کنم که منجر به تماس تلفني نيمســاعته با ایشــان شــد. نيم ســاعت به پایان زمان ثبتنــام - به دلایل متعددي که ممکن است بخشي از آنها را نگویم - به این جمعبندي رسيدم که اگر ثبتنام نکنم و مشکلي پيش بياید، همه کاسهکوزهها بر سر من خواهد شکست.

اتفاقي كه در این چند روز افتاد نشان داد كه این تصميم، تصميم درستي بوده.

بله. بعد از ثبتنام به دوستان در دولت و غيردولت شــوکي وارد شد. عدهاي موافق و برخي مخالف بودند. بدون اینکه کسي با من صحبت کند از دید افراد ميدیدم عدهاي از این تصميم راضي نبودند و عدهاي خوشحال بودنــد؛ ولي بعــد از اعلام صلاحيتهــا و ورود من به صحنــه انتخابات تقریبا کســي را ندیدم که از این اتفاق به عنوان ابتکار خيلي مهم و مدبرانه یاد نکرده باشد.

بخشــي از سياســيون و اهالي رســانه از قبل با دیدگاههاي شما آشنا بودند؛ اما روز مناظره با توجه به بازخوردها، عامه مردم با پدیــدهاي تازه روبهرو شــدند. همه ناگهان گفتند ما چنين شــخصيتي در اصلاحطلبان داشــتيم و تا به حال او را نشــناخته بودیم؟

همانطــور که ميدانيد ســابقه سياســي بنده زیاد اســت. دو دوره نماینده مجلس بودم. دور دوم و سوم مجلس، دوران اول خطکشيهاي سياسي چپ و راست بود. با اینکه در دوران جواني جزء افراد پرشــور آن زمان در مجلس بودم و نطقهاي آتشــين و موضعگيريهاي روشــن سياسي داشــتم، در دور ســوم با اینکه اکثریت مجلس چــپ بود و ما در آن جریان بودیم و جلســات اصلي و خصوصي در حد ســران برگزار ميشــد؛ ولي گرایــش ما به آقاي هاشميرفســنجانی زیــاد بود. آن زمان دوســتان چپ بــا آقاي هاشــمي و دولتش زاویه داشــتند؛ یعني بيشتر انتقادهاي تندوتيز داشتند؛ ولي ما با اینکه همان زمان چپ بودیم، نسبت به مسائل کشور واقعبينانهتــر فکر ميکردیم مخصوصــا در بحثهاي اقتصادي، تصویب برنامه اول، استفاده از منابع خارجي، با تصميمهاي مهم کليدي آن زمان چپ بيشتر مخالفت ميکــرد؛ اما ما از موضعي که بودیم معمولا با راســت اقليت که در مجلس آقاي ناطق بودند گاهي همراهي ميکردیم کــه بتوانيم سياســتهاي واقعبينانهتري در اقتصاد کشــور تدوین کنيــم، برنامــه اول چنين چيزي بود. یك دوره هم اســتاندار اصفهان بودم که به جهت سياسي جاي مهمي است. شاید برجستهترین ویژگيام - به جهت اینکه این ذهنيت از من بيرون منعکس نشده بود - ایــن بود که من وقتي وارد حوزه کاري ميشــدم ســعي ميکردم در آن حوزه مسئوليتم سياست جریاني سياســيام را پررنگ نکنم و رنــگ وزارتخانهام پررنگ باشد؛ یعني وقتي در دولت اصلاحات در وزارت صنعت و معــدن بودم، کمتر حرف سياســي ميزدم و بيشــتر ســعي ميکــردم حرفهاي فني و اجرائي و صنعتي بزنم یا در معاونت اول احســاس ميکردم در جایي هستم که باید کارهاي اجرایي کنم؛ اما وقتي انسان وارد رقابتهاي انتخاباتي ميشود باید ابعاد شخصيتيای را که دارد، بروز دهد.

به اســتانداري اصفهان اشاره كردید. پيشتر از برخي ناگفتهها - از جمله سفر آقاي منتظــري و نحــوه مدیریت خود - گفتيــد و این را مدلي دانســتيد كه ميتواند براي حل بقيه مشــكلات كشــور اتخاذ شود.

به نظرم پختگي مدیریتي

من در اصفهان شــکل گرفت. برداشتم از آن دوران این اســت که آنجا به دليل اینکه مســائلش خيلي پيچيده بــود، حضور در اصفهان به مدت شــش ســال - براي کســي که هيچوقت در اصفهان نبوده و یکباره در رأس کار سياســي اصفهان قرار ميگيــرد - مرحله خطيري بود. آن زمــان، دورهاي بود که جنــاح چپ اصفهان و آیــتالله طاهري انتخابات مجلس چهــارم را باخته و جناح راســت انتخابات را کاملا بــرده بود و تقریبا از 17 نماینده اصفهان 13، 14 نفر در جریان راست رأي آورده بودند. من در چنين شــرایطي اســتاندار اصفهان شدم. در چنين شــرایطي باید تدبير ميکــردم که جریان چپ حفظ شود و بالا بياید و درعينحال امور کشور هم اداره شود و حساســيت جناح راست برانگيخته نشود. روزي که ميخواستم اســتاندار اصفهان شوم 13، 14 نامه به آقاي رفسنجاني و نمایندگان مجلس نوشتند و مخالفت کردند. گفتند ایشان چپ و تند است. برخي از نطقهاي مجلــس مــن را مطرح کــرده بودند که ایشــان چنين نطقهایي داشته است. بههرحال من به اصفهان رفتم، دورهاي با آقاي بشــارتي، وزیر کشور وقت، بر سر برخي عزلونصبهاي استان اختلاف نظر داشتم. در جلسهاي خصوصي، آقاي بشــارتي و آقاي تابش - که از دوستان بسيار خوب من در بنياد مسکن بودند - گفتند فلاني باید شهردار اصفهان شود، فلاني باید معاون سياسي شود و این فرد باید برود. آنجا جمله معروفي به این دو بزرگوار گفتم که «من مســئول اســتان اصفهان هســتم و من درمورد اصفهان تصميم ميگيرم؛ ولي شــما ميتوانيد درمــورد من تصميــم بگيرید». گفتم مــن ميتوانم در همين جلســه، خصوصي به شما یادداشــت بنویسم و استعفا دهم و بگویم خــودم رفتم؛ ولي درباره اصفهان من تصميم ميگيرم چه کســي، چهکاره باشــد و به کسي اجــازه دخالت نميدهــم. گفتند بنویس! من نوشتم و بيرون آمدم. آن زمــان آقاي مرعشــي، رئيس دفتر آقاي رفســنجاني بود، زنگ زدم گفتم من اســتعفا دادهام. با خانوادهام در اصفهان هم تماس گرفتــم و گفتــم وســایل را جمع کنيــد. این موضــوع را فرداي آن روز «روزنامه جمهوري» بهعنوان شــنيدهها منتشر کرد. همان مجلس و همان نمایندهها اینبار امضا جمع کردند کــه جهانگيري باید بماند. در همــان دوره کوتاه دوســالونيم که آقاي بشــارتي وزیر کشور شد و الان هم با هم رابطه شخصي خوبي داریم، ایشــان به اصفهان آمد و جلســه گذاشت و به من لوح داد، من هم تغييرات را هر وقت مصلحت ميدانســتم انجام ميدادم. در اصفهان هم اتفاقات زیادي در دوره ما افتاد، هم به جهت سياسي هم توسعهاي.

بد نيســت خاطــرهاي از آن دوران را در اینجا بازگو کنم. مرحــوم آیتالله طاهرياصفهانی هميشــه نماز عيــد فطر را ميخواند. یك روز جمعــه که چند روز به عيد فطر مانده بود طبــق روال، روز عيد را اعلام کردند و گفتنــد از فلان نقطــه حرکت کــرده و در فلان محل نمــاز عيد ميخوانيم؛ من هم در نمــاز جمعه بودم، از نماز جمعه که بيرون آمدم یادداشــتی به من دادند که از طرف دفتر آیتالله مظاهري - که شــخصيت بســيار عزیزي اســت و در اصفهان حضور دارند و من به ایشان خيلي علاقهمندم - اعلام شــده که ایشــان هم در نظر دارند نماز عيد فطر امسال را بخوانند. براي اولينبار نام دو شــخصيت براي نماز عيد فطر اعلام شــده بود. من این یادداشــت را گرفتم و نميدانســتم چه کنم. شنبه دفتر آقاي طاهرياصفهانی اعلام کرد ایشــان نماز عيد را نميخواننــد، دفتر آقاي مظاهــري هم همين خبر را اعلام کرد!

به شــوخي مــی گفتم که من ســه روز بيــن منازل آقایان طاهرياصفهانی و مظاهري ســعي صفا و مروه ميکردم و متوجه نميشدم کي افطار است و کي سحر. بعــد از مقطعي همه متحد شــدند، آیتالله مظاهري

و دیگــران اصرار کردند آیــتالله طاهرياصفهانی قبل از انقــلاب نماز عيد را ميخوانده، پــس این رویه ادامه داشته باشــد. حتي برخي از علما که به جهت سياسي با ایشان اختلاف نظر داشتند ميگفتند آیت الله طاهري بایــد نماز عيد را بخواند و ایشــان هــم پایش را در یك کفش کرده بود کــه نميخوانم. در آن زمان آقاي علی لاریجاني، رئيس صداوسيما بود. شبي که فردایش عيد بود و همهجا ســاعت نماز عيد را اعلام ميکرد، از دفتر رهبري به من گفته بودند باید آقاي طاهرياصفهانی را براي خواندن نماز راضي کنيد، من هم به منزل ایشــان رفتــه بودم و آقاي علي لاریجاني با ســرود، برنامههاي تلویزیــون را کش ميداد که من ایشــان را راضي کنم و در تلویزیون اعلام شــود. ســاعت ‪1۲ 11،‬ بود که بالاخره آیتالله طاهریاصفهانــی قبول کردند نماز عيد فطر را بخوانند. با آقــاي لاریجاني تماس گرفتــم که این خبر را اعلام کنند. براي خودم مهم بود که چه شــد ایشــان ایــن کار را قبول کرد. فــرداي آن روز، بعد از نماز عيد از ایشان پرسيدم چه شــد راضي شدید؟ گفت یك لحظه احساس کردم شما در حال سکتهکردن هستيد. بنده در آن جلســات خيلي با حرارت با ایشان صحبت ميکردم که اگر شــما نماز نخوانيد چنين و چنان ميشود. ایشان خيلي به من محبت داشــتند و قبــول کرده بودند. بعد از نمــاز به اتفــاق آیــت الله طاهریاصفهانی به منزل آیــتالله مظاهري رفتيــم. از این اتفاقات سياســي در اصفهان داشتيم.

مهمترین مسئلهاي که ميخواســتم از آنجا بگویم روش مدیریت مسائل است؛ ميشود یك مسئله را حل نکرد و به بحرانی تبدیل کرد که اگر همه کشور هم بسيج شوند نتوانند آن را بهراحتــي حل کننــد؛ برای مثــال اگر آن روز ما این پيشــنهاد را پذیرفتــه بودیم که جلوی جاده را ببندیــم و اجازه ندهيم آیتالله منتظري بيایــد، مطمئنا نجفآباد به هــم ميریخت، چون ایشــان در آنجا خيلي علاقهمند داشــتند. مطمئن هستم آثارش به اصفهان هم ميرســيد و با مشکل روبهرو ميشــدیم. بههرحــال حتما باید نظم را در استان برقرار ميکردیم و مجبور بــه برخوردهایي بودیم. آثار منفياش ميتوانســت به قــم و جاهاي دیگر هم سرایت کند. به نظر من ميتوان مسائل را ساده حل کرد. ما همان ابتدا گفتيم ميخواهيم آیتالله منتظری بياید و آثار منفي نداشــته باشد، برویم مذاکره کنيم و اگر آثار منفي احتمالي وجود دارد حل کنيم. خصوصا مطمئن بودیم شــخصيتي مانند آیــتالله منتظــري همراهي ميکننــد، چون ایشــان آمده بود واقعــا بازدیدی کند و فاتحهاي بخواند و به بستگانش سر بزند.

در مناظره اول و دوم، دولــت آقاي روحاني را متهم كردند كه ســتاد ایشــان از بابک زنجاني پول دریافت كرده و ایشــان هم تكذیب كردند. بعدا هم این قضيه كشيده شد به اینكه دیپلماسي دولت براي اســترداد پولها كمكاري كرده است. خاطرم هست قبل از عيد كه با شــما درباره بابك زنجاني صحبت كردیم نكات جالبي گفتيد از جملــه اینكه در زندان با وكيل شــركت نفت از موضع بالا برخورد ميكند و دسترسي به ایشان ندارید.

اینکه به ســتاد آقاي روحاني اتهام زدند منظورشان سال 9۲ بود که تکذیب کردند. در مقطعي مشخص شد بابك زنجاني حجمي از پول کشــور را گرفته و در جایي گذاشــته، براي من قابل قبول نيســت که این پول خرج شده اســت؛ اصلا این حجم پول خرجشدني نيست، اما اینکه کجاست نميدانيم. اینکه چه کسي تصميم گرفته در مقطعي پــول و نفت را در اختيار ایشــان قرار دهد، مسئله مهمي اســت؛ صورتجلسهاي هست که چهار نفر از مقامات ارشد دولت سابق امضا کرده و برخي در ســتادهاي کاندیداها فعال هستند. ایشان در کشوري در شرق آسيا بانکي داشته و این چهار نفر امضا کردهاند که ميشــود این پول به آن بانك برود. اگر گزارش کوتاهي از آن بانك گرفته و خوانده بودند، به نظرم چنين چيزي را امضــا نميکردند. وقتي به مــا ميگویند حتي با یك کشور بزرگ قدرتمندي مثل روسيه فلان تجارت را داشته باشيم و پول به بانك کوچکي برود، بانك مرکزي سابقه و ســرمایه و امکانات بانك را بررســي ميکند و جواب ميدهد حاضر نيستيم که این حجم پول را در این بانك بگذاریــم و باید بانکي بزرگتر و معتبرتر معرفي شــود، ولــي اینها به هر دليلي این کار را نکردند و آن پول رفته و بعد هم پول را پس نداده و دستگير شده است. درباره بابك زنجاني از اول ســه نکته داشــتيم؛ گفتيم اولویت اول ما این است که این پول برگردد، دوم اینکه مشخص شود چه کساني این پول را در اختيار زنجاني گذاشتهاند و پشــت پرده این قضيه چيست و اینکه هر مجازاتي که براي ایشــان و همدستانش تعيين شــود، برعهده قوه قضائيه است.

گفته شده شما به زنجاني دسترسي ندارید

در مقطعــي خدمت مقام معظم رهبري رســيدم و آنجا مطرح کردم؛ چون سخنراني کرده و گفته بودم این بزرگترین فساد قرن اســت و عدهاي فکر ميکردند این کار سياهنمایي جمهوري اسلامي است. استدلال و تعبير من این بود که اگر کســي را در دنيا پيــدا کردید که یك دلار بيشــتر دزدی کرده، نشان دهيد. آنجا اصرار داشتم براي اینکه به این پرونده خوب رســيدگي شود علاوه بر قوه قضائيه تيمي متشــکل از وزارت اطلاعات مســئول رسيدگي شوند و اگر قرار اســت دستگاهي دیگري هم باشــد، باشــد و دولت نهایتا بتواند از این کار دفاع کند و بگویــد پيگيريها دقيق بود و به نتيجهاي نرســيدیم و بالاخره به مردم توضيح دهد. در ســتاد مبارزه با مفاسد هميشه دادســتان تهران، مقامات قضائي جزء مواردي بود که تحت عنوان خبر سؤال ميکردم راجع به پرونده ایشــان ميگفتم، ولي این موضــوع را چون خصوصي دنبــال ميکردم و حتي با آیــتالله آملي لاریجاني هم خصوصي صحبت کردم و پيشــنهادم ایــن بود که این کار انجام شــود که بالاخره نشــد. ولي اینکه دوســتان ميگویند دستگاه دیپلماسي همکاري لازم را نکرد، خب واقعا کملطفي ميکنند. برای این پرونده که قوه قضائيه خواســت به هر کشوري برود و با هر کسي مذاکره کنند، بنده، وزارت خارجه، دکتر ظریف، بانك مرکزي، هر کاري که نياز به همکاري اســت گفتيم که باید انجام شــود. گفتند ميخواهيم بــه مالزي برویم، همــه امکانات را فراهم کردیم و به ســفير گفتيم که ملاقاتها را تنظيم کنند، به کشــور دیگر هم همينطــور. خبر ميدادند که بابــك زنجاني ميگویــد در فلان کشــور در فلان بانك حساب دارم، فورا ميفرستادیم، ولي چون پرونده دست مــا نبود که در کدام کشــور چه کار دیگــري باید انجام دهيم، صرفا براساس درخواست قوه قضائيه این کارها را انجام ميدادیم. یك مورد بگویند خواستيم در جایي شما کمك کنيد و شما کمك نکردید.

اتفاقا بعضي وقتها گزارش ميدادند که مثلا فلان افراد در فلان جا هستند و ميتوانند نقش داشته باشند. برخيها را هم وزارت اطلاعات با شــگردهایي به داخل کشور آورد و دستگير شدند. تصورمان این بود که بعد از دستگيري این افراد ســرنخهاي جدیدي به دست بياید که تا این لحظه حداقل مورد جدیدي به ما اعلام نشده است.

خيليها مایل هستند بدانند آقاي جهانگيري در مناظره سوم چطور ظاهر خواهد شد. گفته بودید اگر رقبا وارد خط قرمز شــوند من پاسخ ميدهم اما در مناظره دوم بسيار آرام بودید.

در مناظــره باید تاکتيك خاصي اعمال شــود. اگر با همان شــيب که در مناظره اول بــودم جلو ميرفتم در مناظره سوم هم باید همان رویه را ادامه ميدادم. تدبير من این بود که در مناظره دوم آرامتر عمل کنم.

ولي آنها تهاجمي جلو آمدند.

تکــرار حرفهاي قبليشــان بود و حــرف نویي نداشــتند الا اینکــه دولت فــلان کارهــا را نکرده و مــا انجام ميدهيم. ایــن نامش تهاجم نيســت، اگر واقعا حرف جدي دارند باید روشــن شــود. به جهت مســئوليت اجرائــي اقتصــادي، کارم بيشــتر در این بخش نمود داشــته اســت. به نظرم آقایان به جهت امــور اجرائي و اقتصادي هم در ســابقه کاريشــان اشــکالات بســيار زیادي وجود دارد هم متناســب با مسئوليتي که خودشــان را براي آن نامزد کردهاند که قاعدتا این بحثها در مناظــره بعدی مطرح خواهد شــد. اینکه چه تناســبي است بين ســابقه گذشته و کاري کــه ميخواهند بپذیرند، چقدر به شــرایطي که ميخواهند در آن وارد شــوند اشــراف دارند. بالاخره تعریف ریاســتجمهوري روشن اســت. اینکه آقایان چقدر به سياســت خارجــي ورود دارنــد؟ چقدر به اوضاع منطقه اشــراف دارند و تيمشان با این شرایط چقدر پختگي دارد. ممکن اســت یــك نفر بگوید 10 ميليون شــغل ایجاد خواهم کرد، شــما با اســتدلال ميگویيد نه، نميشــود. اما بازهم ميگوید من انجام ميدهم. باید نشــان دهد در گذشــته صد هزار شغل ایجاد کرده که الان این ادعا را دارد؟ یا اینکه مشخص کند اشرافي بر مسائل اقتصادي دارد یا تيمي دارد که برجستگيهایي دارد؟ یا ميخواهند بگویند این پولها را پرداخت ميکنيم. اشکالي ندارد، نميتوان به مردم دروغ گفت. همه دنيا پذیرفته که بدترین اشــکال یك سياســتمدار، دروغگفتن است. رئيسجمهور آمریکا گاهي تخلفات اخلاقي ميکند و خلاف هم هست اما ميگویند این یك مســئله اســت، اما اینکه به مردم و دستگاه قضائي دروغ گفتهاید، باید به خاطر دروغتان مجازات شوید. الان ترامپ اعلام کرده رئيسجمهور اســبق آمریکا که به عــراق حمله کرد، شــش هزار ميليارد به آمریکا خسارت زده است.

ادامه در صفحه 3

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.