از روزگار رفته حکایت

Shargh - - كتابِ شرق - شیما بهرهمند

«نامه به ســیمین»، پاسخِ صدوســهصفحهای ابراهیم گلستان است به نامه سیمین دانشور پس از شش ماه تأخیر از زمان دریافت نامه. چهارم فروردین 1369. ســالِ پیش گلستان به دانشور نامهای مینویســد و سیمین پس از شش ماه در پاسخ نامهای میفرستد. از آن زمان شــش ماه میگذرد تا گلستان این نامه دورودراز را بنویسد، البتــه نه از سَــر «مقابله با آن تأخیر»، بهخاطر این خبر که ســیمین راهی آمریکاست و گلســتان با خودش فکر کرده چرا از او نخواهد ســر راه برود پیشِ او، تا پس از بیست ســال دیداری تازه کنند. نامه با چند قصه آغاز میشــود. ابراهیم گلستان این قصهها را میگوید تا از حسهایی حرف بزند که بهقول خودش عقل ردشــان میکند اما در او هست و قبولشان دارد. «در آینده، اگر آیندهیی بماند، شاید آن چیزهایــی که امروز در عقلیات نیســتند و حتی در رنگ خرافات بهچشــم امروزی میآیند، جایی در عقلیات و علوم تجربهشده پیدا کنند.» قصههای گلســتان درباره احضار ارواح است و فال قهوهای که درســت از آب درمیآید و بعد هم بهقول گلســتان «حرف توی حرف میآید، خب بیاید!» از اینجا به بعدِ نامه پاســخهایی است که گلســتان برای مطالب ســیمین در نامهاش آماده کرده. از مهاجرتِ بهزعم دانشــور «بیدلیلِ» ابراهیم گلستان، تا تقسیمِ تاریخ به چهار دوره فاجعهبار برای ســرزمینی که گلســتان ترکش کــرده و البته معتقد است مهاجرتش از همان تهران، از خانه دروس انجام شده بــود و «وقتی هم ســردبیر اُرگان روزانه حزب تــوده» بود و «وقتی رئیس کمیته ولایتی مازندران شــرقی» بــود. اما آن چهار اتفاق که ســیمین از آن نوشته بود: عرب آمد و پیش از آن اسکندر آمد و بعد از آن مغول آمد و بعد هم اســتعمار. گلستان نظری خلافِ دیگران دارد به ایــن دوران و برای آنکه نظرش را برســاند پای تاریخ چند صد ساله ایران و غرب را بهمیان میآورد و همین تسلطِ او بر تاریخ، آنهم در نامهای خصوصی است، که یکهست در میان روشنفکران مــا دســتکم نویســندگان معاصر مــا. از تاریخ و تبارِ اســتعمار و تلقیدیگرگونه گلستان که بگذریم، نامه، تکههای خواندنی بسیاری دارد درباره شخصیتهایی که همه از چهرههای شاخص فرهنگ و سیاست بودهاند، از عاشورزاده و بهآذین و چوبک و صادق هدایت تا بــازرگان و خانلری و دکتر مصباحزاده و دیگران و البته نیما و فروغ و جــلال آلاحمد. که این دو نام آخری، بیشــک در اوضاعواحوال فعلی فرهنگ ما -که بیش از تفکر دنبالِ تکفیر اســت یا پیداکردن خطوربط این با آن، یا دوگانهســازیهایی که بهقول گلستان بهدردِ «نشــریات پرتِ پست» میخورد تا ادبیات- بیشتر از دیگران در نامه گلستان بهچشــم خواهند آمد. گرچه گلستان خود پیشتر راه را بر هرگونه اظهارنظر سردستی و سطحی از نقدونظراتش درباره جلال بسته اســت و این نامه را نه رَدیهای بر تفکرات جلال، که نوشتهای درباب سقوط جنبش ترقیخواه در ایران میخواند. از اینها گذشته، همان چند صفحه درباره جلال آلاحمد بهحد کفایت بحثبرانگیز هســت، شــخصیتی که هنوز هم مسئله روشــنفکری ما است که دســتکم در دو دهــه اخیــر او را طرد کرد و در نقد و رَد او بســیار نوشــت. «ما و مدرنیتِ» داریوش آشوری، «ابنخلدون و مقدمهای بر علوم اجتماعیِ» ســیدجواد طباطبایی، «جــدال نقش با نقاشِ» گلشــیری، «حکایت حــالِ» احمد محمــود و انبوه مقــالات دیگر، آلاحمد را متفکری عقیم دانســتند و در عینحال وجهغالبشــان از مواجهه با آلاحمدِ داســتاننویس خاصه نویســنده «ســنگی بر گوری» طفره رفتند. نقدونظرات گلســتان درباره جلال اما از جنس و جَنم دیگری اســت، او از درِ تکفیر و طرد آلاحمد وارد نمیشــود گرچه هرجا که پای نقد غربستیز و عقیمِ روشنفکران وطنی بهمیان میآید، عتابی به آلاحمد در کار اســت آنهم خطاب به ســیمین، همســر او که البته نزدِ گلســتان یک رفیق قدیم و همولایتی است، نــه چیز دیگری. ماجرا از همان تأکید ســیمین بر «اســتعمار» آغاز میشود. گلستان در جواب بهلحنی تند و تلخ مینویسد: «میگویی اســتعمار بیخ گلویمان گذاشــت و بعضی از ما فریاد کشــیدیم... افســوس که در فریادکشــیدن علاج میجوییم، و چــون قانعیم به این فریاد، چندان چیزی بهدســت نمیآریم... همانطور که خودت گفتهای در فریادکشیدن حسابوکتاب از دست آدم در میرود.»

بعــد گلســتان از «جمع کل پــر از اختلال و تفرقــه و ادعا»یی میگوید که زیر نام مبهم توجیهناپذیر روشنفکر، سرگرم خودستایی و خودبینی و خودفریفتن اســت زیر عنوان پُرطمطراق مســئولیت. «مسئولیت! ما مســئولیت به خودمان داریم تا اگر چیزی از ما نشدْ کرد زهرآب نباشــد. اصل کار و شــرط اول کار فهمیــدنِ خود آدم اســت و دروغنگفتــن آدم به خودش.» به اینجا که میرســد دیگر بیپردهپوشی از جلال نام میبرد. «درواقع دارم به جلال میاندیشم. تو میدانی من چهاندازه برای او محبت داشتم اما نمیدانم چرا او نمیدانست کیست و چیست و چه میکند. چهچیزهای گمنامی او را میخوردند و چگونه او که باید توانایی فهم داشته باشد از اینرو خود را به ضرب دگنگ شــخصی دور میکرد.» گلستان البته خود و سیمین و دیگران را مبرا نمیکند.

ادامه در صفحه 11

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.