دیوار نکشيد لطفا

Shargh - - سیاست - مهرداد حجتی

امــروز گارســون مضطــرب بــود. بههمریختــه و دســتپاچه حرف میزد. میگفت: «اگــر اینجا را ببندند من کجا بروم؟ بقیه همکارهایــم کجا بروند؟ میگویند اگر آن یکی بیاید، وضع خراب میشــود. همه همکارها نگرانند. میگویند با موســیقی و اینجور چیزها مخالف است. با دورهمنشستن دخترها و پسرها مخالف است. بههمینخاطر میخواهد کافههــا را ببندد تا خیالش از این بابت راحت شــود تا جوانها دور هم ننشــینند و با هم حرف نزنند. میگویند از اینکه کافهنشینی زیاد شده نگران اســت. اصلا از کافه خوشــش نمیآید. میگوید غربی است. ادا، اصول است. سوسولبازی است. بهجای دورهمجمعشــدن و حرفزدن، بهتر است جوانها کار مفید انجام دهند. میگویند حتی ممکن است کافه زنانه، مردانه درســت کنند تا مختلط ننشــینند. گفته خوبیت ندارد دخترها و پســرها یکجا جمع شوند. بهجای کافه بروند قهوهخانه. معنی ندارد بهجای چای، کسی قهوه بخورد! گفته مگر ما قهوه میخوریم که شما هم قهوه بخورید؟ حتی شنیدهام گفته است دخترها وقتی بیرون میروند بهتر اســت کســی از بســتگان، مادر یا برادری همراهشــان باشــد، اینطوری خیال همه راحت است که با پسری همکلام نمیشود. موقع تلفنزدن هم بهتر اســت مادرها کنارشان باشــند تا مبادا حرف نامربوطی ردوبدل شود. انگار خارجی هم بلد بوده، گفته تلفن بهتر اســت روی «انسرینگ» باشد. منظورش «اسپیکر» بوده. گفتــه اینطوری مادر صدای آن طــرف خط را میتواند بشــنود. چون ممکن اســت قراری، چیزی گذاشته شود که صحیح نیســت. همه قرارها هم معلوم اســت کجا گذاشته میشــوند، توی کافه! به همین خاطر است که کافهها باید بســته شــوند. گفته این چه عادتی است تا دختر و پسری میخواهند دو کلمه حرف بزنند میگویند برویم کافه؟ مگر کافه محل حرفزدن است؟ فوقش اگر بخواهد کافهای باز بماند، باید دخترها از پسرها تفکیک شوند یا اینکه پردهای، چیزی بکشند تا همدیگر را نبینند. درستش این است که کلا کافهها دخترانه- پسرانه شوند تا دیگر مشــکلی پیــش نیاید. کار نیــروی انتظامی هم راحت میشــود. اینطوری در هزینهها هم صرفهجویی میشــود. بهجای آنهمه تذکر و مراقبــت، میتوان به امور واجبتر رسیدگی کرد. حتی گفته مگر کافه اینقدر ضروری اســت؟ یا سینما و موسیقی؟ موسیقی هم شد مســئله؟ کشور آنقدر مســئله دارد که اول باید به آنها رسیدگی کرد. جوانی که بیکار است کنسرت میخواهد چهکار؟ ســینما میخواهــد چهکار؟ کافــه میخواهد چهکار؟ وقت این قر و اطوارها سر آمده باید کار اساسی کرد». گارسون ساکت شد. با نگاه مضطرب به من خیره شــد و گفت: «منظورش از کار اساسی این نیست که اگر بیاید، وسط اینجا دیوار میکشد؟ نه ؟!»

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.