فت گو با مح درض کات ایگنویکم جاهابنم عباتدتشاری یسنت به ناس ان رمانن «بالز ها»

Shargh - - كتابِ شرق - علی شروقی

بالزنها تازهترین رمان محمدرضا کاتب اســت. رمانی که در نشر هیلا منتشر « » و در نمایشگاه کتاب امسال عرضه شده است. آنها که آثار کاتب را تا به امروز بهطور پیوســته دنبال کردهاند در بالزنها جهان همیشــگی او را بازخواهند « » شناخت. جهانی پیچیده و مبتنی بر همنشینی وحدت و تکثر، از هم گسیختگی، یکی شدن شخصیتهای داستانی و بازیافتن هر شخصیت تکهای از خود را در دیگری و ادغام این شــخصیتها در یک دیگری بزرگتر. جهانی که خشونت و قتــل و جنایت و در عین حال موقعیتهای کمیــک و طنزآمیز از مولفههای اصلی برســازنده آن هستند و همه اینها روایت پیچیده کاتب را از داستانی به ظاهر جنایی رقم میزنند. جنایت و جستجوی قاتل اما تنها سطح ظاهری رمان بالزنها ست. رمانی که در قیاس با دیگر آثار کاتب روایتی کمتر پیچیده دارد « » اما در پس این روایت، همان جهان پیچیده همیشگی دیگر آثار او حضور دارد. راوی این رمان دختری اســت که با مردی موسوم به تردست آشنا میشود. « » تردست که در جستجوی قاتلی موســوم به صید یا ارباب است راوی را « » «»« » طعمه قرار میدهــد تا صید را به دام بیندازد اما بــه مرور همه چیز پیچیده میشــود. نقشها جا عوض میکنند و جای صید و صیاد و طعمه مدام عوض میشــود و هریک تکهای از خود را در دیگری مییابند و اینها همه به قتل و خشــونت معنایی میدهند ورای معنای صرفا جامعهشناختی یا روانشناختی آنها. در جایی از رمان میخوانیم: همه چیز واقعا همینطوری اتفاق افتاده بود. اما فقط آن چیزی که اتفاق افتاده بود نبود. یک چیزی به شکل آن اتفاق بود. تکلیف هر چیزی را در آنجا معنیاش روشــن میکرد و ظاهرش هیچکاره بود. درست است که تمام وقایع، آدمها و مکانها موبهمو همان چیزی بودند که میگفتند هستند و من نوشته بودمشان اما واقعا آن چیزی که من میگفتم، آن چیزی نبود که میگفتم و آنجا وجود داشت. در رمان بالزنها همانطور که راوی میگوید چیزها فقط آن چیزی نیســتند که در ظاهر اتفاق افتادهاند و آنچه مهمتر اســت معنای این اتفاقهاست. معنایی که به خود اتفاق وجهی تمثیلگــون میدهد. گفتوگوی ما درباره بالزنها بــود اما به مباحثی دیگر نیز کشیده شــد، از جمله به تلقی کاتب از نوشتن و کارکرد هنر و ادبیات. برای کاتب هنر و ادبیات، چنانکه در گفتوگوی پیش رو میخوانید، سرگرمی صرف نیســت. به اعتقاد او هنر و ادبیات را ســرگرمی صرف دانســتن، منجر به این میشود که آنها از کارکرد حقیقیشان دور بیفتند و به تدریج مخاطبانشان را دلزده و ناامید کنند. او کارکردی دیگر و مهمتر برای هنر و ادبیات قائل است و میگوید: هنر وادبیات میتواند بستری مناسب برای رشد و بروز خرد جمعی و ناخودآگاه جمعی ما باشــد. به اعتقاد کاتب هنــر و ادبیات میتوانند چهره حقیقی انســان را که پشت ماسک مخفی نگه داشــته شده به او نشان دهند و جامعه را به سمت تعادل سوق دهند: هنر و ادبیات میتواند وسیله و محملی باشــد برای بروز چهره واقعی و دستکاری نشده این آدم و جامعهاش، چون بخش زیادی از کار هنرمند توســط ناخودآگاهش به ســامان میرسد و بخش زیادی از ناخــودآگاه فردی میتواند نمودی از ناخودآگاه جمعی باشــد. پس زمانی خرد جمعی میتواند دست به کار شود و جامعه را به سمت تعادل ببرد که جامعه با چهره واقعی خودش روبهرو شده باشد. از طرفی آنچه کاتب به عنوان کارکرد هنر و ادبیات به آن اعتقاد دارد و در این گفتوگو از آن ســخن گفته است، امری است که در درازمدت و به صورت تدریجی تاثیرگذار است و یکشــبه به تغییر و تحول نمیانجامد. برای همین او در مخالفت با کسانی که براساس باور به تغییر یکشــبه از طریق هنر و ادبیات، به کارکرد آن در جهان امروز بدبین شدهاند و معتقدند دیگر از هنر و ادبیات کاری برنمیآید، میگوید: کسانی که چنین عقایدی دارند هنوز در گذشته به سر میبرند و فکر میکنند تا رمانی نوشته شد یا فیلمی ساختند، یکشبه مردم باید تحول پیدا کنند و همه با هم اصلاح شوند و به راه راســتی که مد نظر آن هنرمند است، هدایت شوند. گفتوگو با محمدرضا کاتب را میخوانید.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.