بهتر است ساموراییها در ژاپن بمانند!

Shargh - - سينما - علی فرهمند پينوشت: [1[ چاپشده در شماره 117 مجله آزما « »

ســینمای امروز ایران اگر بــرای ایرانیها چیزی در چنته نداشــته باشــد، برای آن طرف آب، به شــدت جذاب اســت. دلیل این جذابیت را در مقالــهای تحت عنوان «ملّت بدون نقد، نقد بیملت» به تفصیل توضیح دادهام ؛ امّا در کل، شــگفتی غرب نســبت به سینمای ایران در این سالها خبر از سوادنداشــتن کافی فیلمساز ایرانی و تلقی نوآوری از جانب منتقدان خارجی )غربی( اســت و پربیراه هم نیســت که این بلبشــوی تصویری را موج تازهای برشــمارند. عنصر تکرارشونده این – بهاصطلاح- موج هم نعره و عربدهکشــی اســت؛ هرچند این موتیف، نشان از حالِ بد مردمان سرزمینم دارد ولی سینما جای بهتصویرکشیدن خامِ روحیات آدمی نیســت. ســینما گزارهای از واقعیت نیست. سینما مدیومی است برای بیانِ نمایشی موقعیتهای واقعی یا غیرواقعی.

آبادی مفتی: در یک درام مدرن، خردهپیرنگها باید در راستای خلق فضا، موقعیت و صدالبته برای رســوخ به درون شــخصیت اســتفاده شــوند. اولا باید گفت که «مفتآباد» درام مدرن نیســت و حتی اگر از الگوی خردهپیرنگ استفاده کند، مسئله و دغدغه مدرن ندارد. در واقع هیچ رخدادی در داســتان معلول یک پدیده مدرن نیســت و استفاده از الگویی شــبیه به خردهپیرنــگ، صرفا به خاطــر ناتوانی در نگارش یک درام کلاســیک اســت. ثانیا خردهپیرنگها نیز دارای آغاز، میانه و انتها هســتند و معمولا برای نزدیکی به شخصیت استفاده میشوند. خب حالا کدامیک از این داســتانکها، بهطور کامل روایت میشــوند و کدامیــک، ما را به یک کاراکتر نزدیک میکند؟ داســتانک ابتدایی که ماجرای دعوای همســایهها با «ســالار» و بعد خبر بهکمارفتن اوست، چه کارکردی در داســتان دارد؟ ماجراي رابطه تلفنی «ایرج» با همسر «رســول» چطور؟ ماجرای اســیرکردن دختر معتاد و گزافهگوییها و داســتانک مرگِ ســرباز چطور؟ کدامیک از این رخدادهای بیفرجام، تماشــاگر را بــا حداقل یکــی از کاراکترها آشــنا میکنــد؟ تجمع این داستانکهای ناتمامی که بین راه رها میشوند، تنها برای سرگرمکردن تماشــاگر برای نشــاندادن یک موقعیت روبهزوال نیســت؟ بنابراین هرکس که ادعا کند این شبهداســتانها، پیرنگ هستند، ادعایی از روی ناآگاهی و حرف «مفت» اســت. فیلم «مفتآباد» دارای هیچ پیرنگی نیســت و حتی اتصال صحنه اول و آخر فیلم )ماجرای سرقت موتور( صرفا برای این اســت که فیلم پایانی نسبتا منســجم داشته باشد و از آنجا که درامی در دســترس نیست که اوج و فرودی داشته باشد، چه بهتر که اینگونه بتوان تماشــاگر را گول زد؛ وگرنه مگر مســئله اصلی فیلم و این همه دادوبیداد، مسئله سرقت موتور «سالار» بوده است؟

مفتتــر از آبادی: اصرار فیلمنامهنویس/ کارگردان از بهکاربردن صحنههــای داخلی با نماهای بســته چیســت؟ تمرکــز صرف بر موقعیت مکانی و تزریق عناصری قابل تأویل به منظور تشبیه مکانِ نمایشی با جامعه واقعی؟ اگر کسی با این شیوه ابتدایی میتوانست از این دســت حرفهای بــزرگ بزند، مطمئنا تا بــه حال فیلمهای زیادی ساخته شده بود. منبع تغذیه این فیلم، فاجعهای دیگر است که دقیقا از همین الگو برای حرفهایی بزرگتر از ملات داستانیاش اســتفاده کرده و به نتیجه نرسیده اســت : «ابد و یک روز ». لااقل آن فیلم با تمام ضعفهای چشــمگیرش، در تکنیک تماشــاگر را آزار نمیداد اما این یکی تدوینش چشــم را مــدام میزند و گویی برای ندیدن ساخته شده. برای مثال در یکی از صحنههای انتهایی فیلم، «رسول» (سجاد افشاریان( در پسزمینه تار و «ایرج» در مرکز تصویر )در محــدوده وضوح( قرار دارند. دوربین پــس از اتمام حرفهای «ایرج» باید مخاطب را متوجه حرفهای «رســول» کند که این امر با یک «فوکوس نرم» (ســافتفوکوس( به راحتی انجام میشد، اما فیلمبرداری ناشــیانه باعث شــده پس از حرفهای «ایرج» شاهد پرشــی در همان صحنه با عمق میدان باشــیم تا «رســول» بتواند حرف بزند. اصولا پرشهای تدوینی در فیلم کم نیســتند و نمیتوان برایشــان اصطلاح «جامپکات » را اســتفاده کرد زیرا «جامپکات » دارای معنا و مفهومی اســت و در موقعیتهایی خاص اســتفاده میشــود؛ نه در ابتدای فیلم که حتی نمیدانیم دعوا سر چیست؟ هرچند تا آخر هم متوجه نخواهیم شــد که این داد و هوار به خاطر چیســت! تنها باید به زور این مسئله را متوجه شویم که فیلم نشان از جامعهاي دارد که همه به هم میپرند و از قضا، چاه دستشــویی هم گرفته است!

مفتآبــاد: بایــد فاتحه فیلمــی را خواند که در لحظــات پرتنش، تماشــاگر را از ســر تصنعیبودن موقعیــت به خنده میانــدازد و در لحظاتی که کاراکترها قصد بذلهگویی دارند، مخاطب دیالوگها را پس بزند. این اتفاقی اســت که برای فیلم «مفتآباد» میافتد. نه مســئله دارد و نه قادر است از لابهلای داستانکهایش، مسئله و معضل بیرون بکشد و نه اصلا چیزی برای بهتصویرکشیدن دارد. کاملا مشخص است که کارگردان خود را به تدوینگر و فیلمبردار ســپرده و پشــت ناآگاهی به مثابه نوآوری پنهان شــده است. رخدادهای تصنعی فیلم گاهی از خنده فراتر میرود و گویی به شعور تماشاگر توهین میکند. برای مثال از شــمایل «امیر» پیداست که به شــدت معتاد است و ما این را با یک نگاه متوجه میشویم؛ امّا برادر «امیر» در ابتدای فیلم از او میپرسد که آیا او سیگاری است؟ جالب اینجاست که پس از اینکه متوجه میشود «امیر» به شیشــه اعتیاد دارد، با خیال راحت میرود و سیگار میکشد؛ گویی ناراحتیاش تنها به خاطر «سیگار» بوده و نه اعتیاد به «شیشه»! اکثر رخدادهای داستان به همین اندازه سادهلوحانه است . «مفتآباد » همانطــور که از نامش برمیآید، حرف قابل عرضی ندارد؛ و کاش اگر این فیلم ضعیف، درس عبرتی برای فیلمســازش نباشد، لااقل عبرتی باشد برای «برزو ارجمند» که راه همان کمدی را در پیش بگیرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.