اگر تغییر میخواهد دلم چطور به عنوان يك شهروند در انتخابات مؤثر باشيم؟

Shargh - - زاويه - قادر باستانی*

همه دوســت داریم که در جامعهای مدرن، با آرامش و آســایش حقیقی، زندگی سعادتمندانهای داشته باشــیم. تاریخ پرافتخاری داریم و تمدن بزرگی را پشتســر نهادهایم. بیشــتر منابعی را که یک کشور خوشــبخت به آن نیاز دارد، بهوفور داریم. منابع خدادادی، اســتعدادهای انسانی، موقعیت جهانی منحصربهفرد و هرآنچه برای ترقی و پیشــرفت مادی و معنوی احتیاج است، در ایــران ما وجــود دارد. بااینحال در شــرایطی قرار گرفتهایــم که اغلب از وضعیت موجود رضایت نداریم و احســاس میکنیم استحقاق زندگی بهتر از این را داریم.

نیاز به تغییر، حس مشــترک همه ما ایرانیان است، اما برای پیشقدمشدن دچار تردید هســتیم و منتظریم دیگران حرکتی کننــد یا اینکه یکباره همهچیز خودبهخود درست شود و ســامان یابد. سال ۹2 با مشارکت مطلوب سیاسی، دولتی بر سر کار آوردیم که بهنسبت، دغدغه پیشرفت و بهبود داشت و نتیجه این مشارکت را در تغییر نسبی اوضاع دیدیم.

در حوزه فردی، گرچه میدانیم دلیل عقبماندگی کشور، فرهنگ اجتماعی نامناسب ما است، اما بهجد قصد نداریم در مقام اصلاح برآییم. کموبیش موانع و مشکلات پیشرفت و توســعه را میدانیم، اما باور رسیدن به شرایط مطلوب را هنوز نتوانســتهایم در خود بپرورانیم. از فســاد فزاینــده اداری و پارتیبازی دلخوشــی نداریم، اما اگر یکی از نزدیکانمان با فســاد و ارتشــاء، پولوپلهای بههم زد، او را تحسین میکنیم و به حالش غبطه میخوریم و دیگری را که با درستی و پاکی کار کرده و وضع اقتصادی مناسبی ندارد، نکوهش میکنیم و او را بیدستوپا میدانیم. از اعمال نفوذ اشخاص، آزردهخاطر میشویم، اما اگر این اعمال نفوذ برای خاطر ما باشد، آن را حق خود میشماریم. فرار از مالیات را دزدی میدانیم، ولی به خودمان که میرســد، همه تلاشــمان را میکنیم تا از پرداخت مالیات شانه خالی کنیم؛ اگر هم کسی بتواند چنین کاری کند، او را زرنگ و کارکشته معرفی میکنیم.

در ترافیک شهری، دوست داریم مردم مقررات رانندگی را بهدرستی رعایت کنند، اما خودمان اگر ترس از جریمهشــدن نباشــد، حاضریم همین مقررات را زیر پا بگذاریم. ما ایرانیها به تعارفکردن معروف هستیم؛ اینکه دو نفر موقع رســیدن به ورودی مکانی، آنقدر بههم تعارف میکننــد که کار به هلدادن میکشــد، اما همین افراد پشت فرمان، برای زودتر واردشدن ماشین به خیابان فرعی، چنان بیرحمانه نسبت بههم رفتار میکنند که گاه ممکن است، کار به ناسزاگویی یا درگیری فیزیکی بینجامد.

دروغ و غیبــت و تهمت را بد میدانیــم، اما گفتار روزانهمان مملو از دروغ و تهمت و غیبت و چاپلوســی است. داد سخن میرانیم که طلاق بیشتر شده، اعتیــاد بیداد میکند و جوانان میل به ازدواج ندارند، اما همین که نوبت فرزند خودمان شــد، ســختترین شــرایط را برای ازدواج تعیین میکنیم. همیشــه از کمبــودن میزان بهرهوری در کشــور مینالیم، ولی از اینکــه برای کار مفید که روزی یک ربع ســاعت است، دســتمزد کمی به ما میدهند، ابراز خشم و ناراحتی میکنیم.

ما ایرانیها فرازونشــیب زیادی در تاریخ تجربه کردهایم. کشــوری بزرگ با تمدنــی عظیم بودهایــم و در این افزون بر دوهزار و 500 ســال تاریخ مکتوب، به نقطهای رســیدهایم که جملگی از جایگاه خود راضی نیستیم. آیا ما همان ملتی هســتیم که افتخارات بزرگ بشــری را به نام خود ثبت کرده است؟ پس دلیل این پسرفت تاریخی ایرانزمین در سدههای اخیر، معلول چه بوده است؟ منصور ثروت، مصحح تاریخ جهانگشــا، ریشه پســرفت تاریخی ایرانیان را به حمله وحشیانه مغولها نســبت میدهد و شرمگینانه معتقد است که تاریخ مغول در حیات اجتماعی کشــور ما، نقطه عطف بزرگی اســت و بســیاری از مفاسد اجتماعی و اخلاق زشت امروز ما ریشه در آن دارد.

از نحوســتِ حمله این قوم وحشــی، میلیونها انســان، چهــره در خاک کشــیدند؛ میلیونها انسان، اســیر، ذلیل، خانهبهدوش و آواره از کاشانه شدند. هزاران دانشمند و هوشــمند و عالم و هنرمند، از دم تیغ گذشتند، چه جوانان برومندی که ناکام خفتند، چه دوشــیزگان دمبختی که بیســیرت شــدند، چه آرزوهایی که بر دل فسرد و چه امیدها و آمالی که بر باد رفت.

شــهرهایی که روزگاری چــراغ فروزان هنر و معرفت بودند، به کشــتزارها تبدیل شــدند. قُبهها و منارههایی که همچون ستارهها میدرخشیدند، طویله اسبان و استران مغول شدند. نهرها و کاریزها و قنواتی که آب روحبخش را بر حیات زمین و انســان تقدیم میکردند، کور شدند و سرسبزی و نشاط را با خود بردنــد و زمانی که یأس و ناامیدی بر مردم چیره شــد، تبار ما برای یافتن نانی جوین برای سیرکردن شکم، اخلاق پســت، کردارهای ذلیلانه، محافظهکارانه، چاکرمآبانهایســتادنها، دستبهسینهماندنها، تســلیم در برابر قدرتها را در برابر شرف و بزرگی، مناعتطبع و آزادگی و آزاداندیشی، بهناچار برگزید.

حمله بزرگ مغول، شــخصیت انســانی ما ایرانیان را خُرد کرد و ضربهای ســنگین و شــکننده بر آن فرود آورد. مغولِ بیابانگرد، بســیار وحشی و بهدور از فرهنگ و تمدن بود. موضوع این نیســت که قومی بدوی و وحشــی است؛ این اســتکه تا چنین قومــی قوت میگیرد و بر کشــور پیشــرفتهتری از نظر تاریخی و فرهنگی یورش میآورد، چون بدون نظام ارزشــی است و از قیمت دستاوردهای چندینهزارســاله فرهنگی کاملا بیخبر است، همچون حیوانی رمکرده و افسارگسیخته، هرآنچه را در مقابل خویش میبیند، میروبد و پیش میتازد. او تا شهرنشــین شود و با سبک جدید زیســتن اُخت شود، آنچه نباید بشود، شده است.

چنددهســال دیگر وقت لازم اســت تا به خود آییم و همــان ملت آزاده و دلاوری باشــیم که تحســین جهانیــان را برمیانگیخت؟ البتــه گام اول برای بهخودآمدن، این است که ایرادات و اشکالات فرهنگ عمومیمان را بپذیریم و به رســمیت بشناسیم. درباره آن به بحث بنشینیم و راهکار بیابیم و چاپلوسی، دورویی و دروغگویی را علاج کنیم.

نادیدهگرفتــن اصول اخلاقی، زیرپاگذاشــتن قوانیــن، لگدمالکردن حقوق دیگــران و بروز رفتارهای غیراخلاقی، اگــر امروز به جزئی از فرهنگ اجتماعی ما ایرانیان تبدیل شــده اســت، نیاز جدی به تغییر دارد. ضرورت انجام تغییر و تحول در مردم را سالهاســت میدانیم، اما منتظریم تــا دیگران این تغییر را کلید بزنند.

تولستوی، نویسنده نامدار روس، سخن نغزی دارد. او میگوید، همه به فکرِ تغییر جهاناند، اما هیچکس به فکرِ تغییر خودش نیست. تغییر نهتنها حاکی از نوزایی و آفرینندگی است، بلکه جانمایـــه رشد، تعالی و کمالطلبی انسان نیز هســت. در دنیای امروز همهچیز به ســرعت در حال تغییر اســت و برای رویارویی با آن، تغییر و تحول درونی ضروری بهنظر میرسد.

برخی جامعهشناسان، انسان را جانداری تصور میکنند که داخل تاروپودی معلق اســت که خود تنیده و «فرهنگ» همان شــبکه تنیده اســت. در فرایند تغییــر و تحول عمیق در فرهنگ عمومی جامعه، این تاروپود باید شــکافته و تاروپود جدید جایگزین آن شود؛ اما وقتی پدیده جدیدی وارد فرهنگ میشود، دو حالت پیدا میکند. در حالت اول، ورود پدیده جدید، بخش یا بخشهایی از تاروپود فرهنگ را دچار ضایعاتی جبرانناپذیر میکند و چنان شکافی در شبکه ایجاد میکند که ترمیم آن ناممکن میشــود و بهناچار بافتی ناآشنا و ناخوانا جایگزین بافت قبلی میشــود و طبعــا میان این دو بافــت، تعارضی دائمی بهوجود میآید که احتمالا در نهایت، کل بافت را از میان میبرد.

در حالــت دوم، عناصر جدید پس از ورود، بلافاصله تجزیه میشــوند و از هم میپاشند و بار دیگر در بافت قبلی و در ترکیب با عناصر این بافت بازسازی میشــوند، بهاینترتیب عناصر جدید به بخشــی از بافت تبدیــل و در یکدیگر ادغام میشوند و طبعا حالتی جدید به وجود میآورند. در تغییرات اجتماعی پایدار، حالت دوم حادث میشــود و تغییرات با مدنظرداشتن فرهنگ موجود جامعه و در ترکیب منطقی و درست با آن به دست میآید.

اکنــون با گســترش نقش رســانههای اجتماعــی و تحقــق تدریجی «هر شــهروند، یک رســانه» و نتیجه آن، کاهش ناگزیر کنتــرل اجتماعی، الگوهای محلی تهدید میشــود و ایــن خطر به وجود میآید که بهجــای روند ترکیب میان ســنت و مدرنیته، وارد روند گسســت و تعارض شــدید شویم که این امر ممکن اســت باعث پیدایش تنشهای شدید و خشــونتآمیز اجتماعی شود. تکتک ما ایرانیان، رســالت اجتماعی داریم که برای نیل به ســعادت جمعی، مســئولانهتر عمل کنیم. از خودمان شــروع کنیم و ســعی کنیم اخلاق فردی مطلوب را در تعامل با دیگران در شــبکههای اجتماعی رواج دهیم. در تولید محتوا یا فوروارد محتوای دیگران در فضای مجازی، رعایت اصول انســانی و اخلاقی را پیشه خود کنیم.

فصل انتخابات اســت، در عرصه اجتماعی، بخش مهمی از این مسئولیت اجتماعی در مشارکت سیاسی و انتخابات تبلور مییابد. اطلاعات را مسئولانه ردوبــدل کنیم. از توهیــن و تخریب بپرهیزیم. در گروههــای مجازی که عضو هســتیم، درباره رســالت اجتماعی افراد جامعه و اهمیت راستی و درستی و مسئولیتشناسی ملی، آگاهیبخش باشیم. آن کسی که به نشانه اعتراض، در انتخابات مشارکت نمیکند، ناخواسته در تحکیم آن رفتاری که به آن اعتراض دارد، اقدام میکند. بههوش باشــیم، در این بزنگاه تاریخی کشورمان، درست عمل کنیم. *مدرس علوم ارتباطات اجتماعی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.