کوتاهترین رمان شرلی جکسون

Shargh - - يات -

شرلی جکسون، نویسنده آمریکایی، را در ایران بیشتر با داستان معروف «لاتاری» میشناسند. داستان کوتاهی که یکی از داستان کوتاههای مهم ادبیات جهان اســت. اخیرا از شــرلی جکســون رمانی بــه ترجمه رضا اســکندریآذر در نشر آگه منتشر شده است. رمانی با عنوان «ما یک عمر قلعهنشــین بودهایم» که چنانکه در یادداشــت مترجــم در آغاز ترجمه فارســی کتاب آمده «کوتاهترین رمان شــرلی جکسون» است. مترجم در این یادداشــت، رمان «ما یک عمر قلعهنشــین بودهایم» را از رمانهایی دانســته که به اعتقاد او «باید بیش از یکمرتبه خوانده شــود، و با هربار خواندن مطالب تازهای برای خواننده آشــکار خواهد کرد.» در بخشی از این یادداشت درباره این رمان چنین میخوانیم: «از ویژگیهای خاص این اثر مواردی است که در نخســتین خوانش به اهمیتشان پی نمیبریم؛ مواردی که شــخصیتها از آن آگاهاند، اما خواننــده از آن بیخبر. برای نمونــه، در بخش ابتدایی کتاب، زمانی که راوی برای خرید گوشــت بره و شکر به فروشــگاه میرود و با برخوردهای ناخوشآیند و طعنهآمیزی مواجه میشود، خواننده کوچکترین اطلاعی از سابقهی این اقلامِ خرید نــدارد و در نتیجه آشــفتگی اهالی را درک نمیکند. مــوارد متعددی از ایندست در رمان به چشم میخورد.»

آنچه در ادامه میخوانید ســطرهای آغازین این رمان اســت: «اسم من مری کاترین بلکوود اســت. هجدهسال دارم و با خواهرم کنستانس زندگی میکنم. همیشــه به این فکر میکنم کــه احتمالاش خیلی زیاد بوده بهصورت گُرگینه به دنیا بیایم، چون دو انگشت میانی هر دو دستام به یک اندازه هستند، اما چه میشود کرد، همیشه ناگزیر بودهام به آنچه دارم راضی باشــم. از سه چیز متنفرم: شستن خودم، سگها و سروصدا. در مقابل، عاشق خواهرم کنســتانس، ریچارد پلَنتَجِنِت و آمانیتا فلویدیز هستم. دیگر اعضای خانوادهام همگی مردهاند.

آخرینبــاری که به کتابهای امانتی روی رف آشــپزخانه نگاه کردم، پنجماه از مهلتِ عودتشــان میگذشــت، و من به این فکر میکردم که اگر میدانســتم اینها آخرین کتابهای امانتیام هستند – کتابهایی که قرار است برای یک عمر روی رف آشپزخانه بمانند – آیا کتابهای دیگری انتخاب میکردم؟ بهندرت پیش میآمد چیزی را در خانه از جایش تکان دهیم؛ بلکوودها از اولاش هم از آندست خانوادههای اهل بیقراری و جنبوجوش نبودند. ما با اشیاء کوچکِ دمدستی و فانی مثل کتاب، گل و قاشق هم سروکار داشتیم، اما همواره قلبا تعلقخاطری جدی به اسباب و لوازم ثابت حس میکردیم.»

ما یک عمر قلعهنشین بودهایم شرلی جكسون ترجمه رضا اسكندریآذر نشر آگه

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.