مرگ مادر به خاطر پسری که 3 بار پای چوبه دار رفت

2 متهم که مرتکب قتل شده بودند، با گذشت اولیایدم از قصاص به زندگی بازگشتند

Shargh - - حوادث -

شــرق:

دو جوان متهم به قتل کــه در پروندههایی جداگانــه مرتکــب قتل شــده بودنــد، در حالی با رضایت اولیــایدم از قصاص نجات پیدا کردند که از مصائب و ســختیهایی که در این دوران تحمل کردهاند گفتند و خواســتار بخشش از سوی دادگاه بودند. در اولین پرونده، پسر جوانی که در پی اعتیاد و برای بهدســتآوردن پول مرتکب قتل شده بود، پای میز محاکمه رفت. او گفت ســهبار پای چوبه دار رفتــه و مادرش را بهخاطر این اتفاق از دســت داده است.

بر اساس محتویات پرونده، سوم تیرماه سال 88 مأمــوران پلیس باخبر شــدند خودرویی در خیابان فدائیان اســلام آتش گرفته اســت و بعد از اطفای حریق جســد مردی را از درون آن بیرون کشــیدند. بهاینترتیب مأموران خود را به محل حادثه رسانده و تحقیقات را آغاز کردند. بررســیهای اولیه نشان داد ایــن مرد جوان کیان نــام دارد و صاحب فرزند و همسر اســت و تابهحال ســابقهای هم نداشته. با انتقال جســد به پزشــکیقانونی، خانــواده مرد جوان برای تحقیقات به دادسرا احضار شدند. آنها جســد کیان را شناســایی کردند و گفتند مدتی بود کــه او برای پیداکردن خانه بــه بنگاههای مختلف میرفت. دراینمیان دختر کیان گفت: روز حادثه از بنگاه با پدرم تماس گرفته شــد و قرار بود متصدی بنگاه خانهای را به او نشان دهد. پدرم رفت و دیگر برنگشــت. وقتی مأموران به ســراغ متصدی بنگاه رفتند، او ابتدا منکر خبرداشــتن از سرنوشــت کیان شــد، اما وقتی که دید مأموران اطلاعات زیادی در مــورد او دارند، گفت: او به بنگاه آمد و به من مبلغ ســه میلیون و 2۵۰ هزار تومان پول داد که خانه را برایش اجاره کنم، اما بعــد از رفتنش مردی با پژو یشمیرنگ آمد و پول را از من خواست و گفت برادر مقتول است و میخواهد برای او خانه بخرد. وقتی که مأمــوران دراینباره از خانواده کیان پرســیدند، آنها گفتند عمویشــان پژو یشــمی ندارد و اصلا در جریان مسئله اجاره خانه آنها هم نبوده است. این در حالی بود که مأموران متوجه شــدند پژو یشمی متعلق به پدر متصدی بنگاه است. وقتی ماشین را مورد بازرسی قرار دادند، یک چوب سوخته و کمی بنزین از صندوق عقب ماشــین پیــدا کردند و کاوه، متصدی بنگاه، را بازداشــت کردند. او ابتدا اتهام را قبول نکرد و مدعی شــد یکی از دوستانش کیان را کشته است، اما بعد قتل را پذیرفت و گفت: مقتول به همسرم متلک گفته بود و من هم بههمیندلیل او را به قتل رساندم. وقتی تحقیقات مأموران نشان داد مقتول اصلا همسر کاوه را نمیشناخته، متهم مجبور شد واقعیت را بگوید. او گفت: من بهخاطر پول این کار را کــردم. روز حادثه مقتول را به بنگاه کشاندم و پول را از او گرفتم و بعد با کمک دوستم و پســرعمویم او را با طناب خفه کرده و جســدش را داخل ماشــینش گذاشتم و ماشــین را به آتش کشــیدم. بعد از اعتراف متهم و دســتگیری سایر متهمــان، پرونده برای رســیدگی به شــعبه چهار دادگاه کیفری اســتان تهران فرستاده شد. متهمان پای میز محاکمه رفتند و از خود دفاع کردند. کیان دراینباره گفت: من اتهام را قبول دارم و خواســتار بخشــش هســتم و درخواســت دارم اولیــایدم بهخاطر فرزندم من را ببخشند. بااینحال اولیایدم حاضر به گذشت نشــدند و حکم بر قصاص متهم ردیــف اول و زنــدان بــرای دو متهــم دیگر صادر شــد. رأی صادره مورد تأیید دیوانعالی کشور قرار گرفــت و متهم پای چوبه دار رفــت، اما با مهلتی که اولیایدم دادند برگشت. درنهایت بعد از اینکه متهم ســهبار پای چوبه دار رفت، اولیایدم حاضر به گذشت شده و او را بخشیدند. روز گذشته متهم بهلحاظ جنبه عمومی جرم محاکمه شــد. او وقتی پشت تریبون قرار گرفت تا از خود در برابر اتهام قتل دفاع کند، گفت: زمانی که این اتفاق افتاد، من تازه ازدواج کرده بودم و همسرم باردار بود. دو ماه بعد از زندانیشــدنم، فرزندم به دنیا آمد و زن و بچهام آواره شدند. من آن زمان مواد میکشیدم و بهخاطر مــواد این اتفاق افتاد. وقتی بــار اول پای چوبه دار رفتــم، مادرم همان لحظه ســکته کرد و اولیایدم حاضر شدند به من فرصت بدهند. مادرم زمینگیر شد و بعد از آن نتوانست حتی خودش را اداره کند. بار دوم هم وضعیت مادرم بدتر شــد و بار سوم که پای چوبه دار رفتم، مادرم جانش را از دســت داد و حالا من ســیاهپوش هســتم. اولیایدم وقتی که دیدند مادرم را از دســت دادهام، بــا پرداخت دیه موافقت کردند.

متهم گفت: من وضعیت بســیار بــدی دارم و خانوادهام هم همهچیزشــان را از دست دادهاند و درخواست بخشش دارم.

با پایان جلسه رسیدگی، هیئت قضات وارد شور شدند و متهم را به ۱۰ سال حبس محکوم کردند.

در پرونده دیگر، پســر جوانی کــه بهخاطر یک هندزفری، دوســتش را به قتل رسانده بود، پای میز محاکمه رفت. او در توضیح آنچه اتفاق افتاده بود، گفــت: من و مقتول دوســتان صمیمی هم بودیم. او هندزفــری مــن را گرفته بود و نمــیداد. من از او خواهــش کردم که آن را بدهــد، اما قبول نکرد و زیــر بار نمیرفــت. روز حادثه ســر این موضوع بــا هم دعوا کردیــم. من با ضربــهای او را به قتل رســاندم. من شش سال در زندان بودم و اولیایدم میخواســتند مــن را قصــاص کنند. خانــوادهام خیلی زحمت کشــیدند که این اتفــاق نیفتد و من درخواست بخشش دارم.

بــا پایــان گفتههــای متهــم، قضــات بــرای تصمیمگیــری درخصــوص ایــن پرونده نیــز وارد شور شدند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.