فروپاشي نهايي اقتصاد رانتي

رئيسي راحتتر و بيواهمهتر از احمدينژاد ميتواند تصميمهاي غلط بگيرد

Shargh - - اقتصاد -

چرا همواره اقتصاد، دســتمایه سیاستمداران برای حکمرانی میشود؟

دولتهایی که در تاریخ جهان تشــکیل شــدهاند در دو تقســیمبندی کلی قرار میگیرند. یکــی، دولتهای «طبیعی یا دسترسی محدود» که دسترسیها را محدود میکنند و دیگری، دولتهای «دسترسی باز» که در واقع دولتهای دموکراتیک امروز هســتند. دسترســی باز به این معنی اســت که همه افراد و اقشار به تمام امکانات اجتماعی، اقتصادی، سیاســی بهصورت برابر دسترسی دارنــد. برای نمونه، فــرض کنید آقای اوبامــا که فرزند یک آفریقایی اســت و به آمریکا آمده، رنگینپوست هم هست، دسترســی دارد که بتواند رئیسجمهور شود. در دسترسی محدود، این امکان برای همه نیست. آنجا برای افراد موانعی ایجاد میکنند و فقط بعضیها میتوانند از امکانات بهرهمند شــوند. آن هم شرایط خاصی دارد. برای دسترســی به برخی مقامات، فوقالعاده دسترسی محدود اســت و در بعضــی مقامات، کمی دسترســی بازتر اســت. برای همه این دسترســی وجود ندارد که با شایستگی مشابه، توقع داشــته باشند رئیس قوه شوند، بلکــه حتما بایــد در گــروه حامیان خــاص رانتی یک جمعیت خاص باشــند تــا مورد تأیید قــرار بگیرند و به چنین ســمتی دســت یابند. بحث برمیگــردد به اینکه چطور میشــود دولتهای طبیعی یــا دولتهایی که دسترسی محدود ایجاد میکنند و نمیگذارند همهکس در اقتصاد به همهچیز دسترســی داشته باشند و هم در سیاست. یعنی هم بازار سیاســی محدود و بسته است و هم در بازار اقتصادی بهویژه در بخشهایی که بســیار درآمدزاســت، فعالیتها غیررقابتی و محدود و بســته است. شــاهدیم دســتفروشها میتوانند با هم رقابت کنند اما در برجســازی این امکان فراهم نیست، باید به یک گروه رانتی خاصی تعلق داشــته باشــید تا بتوانید زمینی را در جایی خاص پیدا کنید و با ارتفاع خاصی آن را بسازید. کار هرکسی نیست. یا در مثالی دیگر، هرکسی نمیتواند بانک داشــته باشــد، فقــط گروههای خاصی میتوانند بانک داشته باشند و از امتیازات بانک که اموال ملی در آنجاســت، بهرهبرداری کننــد. در تاریخ، عمده دولتها، دولتهای طبیعی بودهاند. این دولتها وقتی تشکیل میشوند باید چند ویژگی ذاتی بشر را کنترل کنند. عمده این ویژگیها، خشونت است. باید ایجاد نظم کنند، قانــون ارائه دهند و برای این کارها به پول احتیاج دارند و اینجاست که وارد حوزه اقتصاد میشوند. در حالیکه اینها به صورت سلامت بخواهند این کار را بکنند، شرایط به اینگونه مطرح اســت، اما گروهــی که نامش دولت اســت و سازمان دولت تلقی میشــود، منافع گروهی و فردی دارد. از امتیازاتی که دارند هم بهصورت سازمانی برای منافع گروهیشــان اســتفاده میکنند و هم برای منافع فردی. این، رانتخواری است. یعنی دست دیگران را روی داراییهایی که قیمت مناســبی دارند، میبندند و ممنوعیت ایجاد میکنند و در مقابل دســت عدهای را باز میکنند. مثلا برای هرکســی مقدور نیست که وثیقه 700میلیون تومانی را در بانک بگذارد و 10میلیارد تومان وام بگیرد. این دسترسی برای همه نیست. دست کسانی باز است که جزء طبقه فرادســتان و جزء حامیان درجه یک، دو و سه دولت حاکمه هستند و دولت حاکمه هم برای اینکه اینها را در کنار خود داشــته باشــد، دستشان را برای ایــن کار باز میگذارد. همانطــور که گفتم، کلا همه دولتها برای اینکه خشــونت ذاتی بشــر را کنترل کنند نیازمند پول هســتند. برای اینکه نظم و قانون ارائه دهنــد احتیاج به پــول دارند، اما ایــن دولتها دو گونه هســتند و دو گونه پول را به دست میآورند. دولتهای دموکراتیک فعلی مثل آمریکا یا کشورهای اروپایی، مشی اصلیشــان این اســت که از طریق بسط اقتصاد و تولید و مبادلــه و پاییــنآوردن هزینه مبادله و ســودآورکردن تولیــد، از مالیــات برمیدارند و خرج مســائل نظامی و کنترل خشــونت میکنند. دولتهایی که به این مرحله از رشــد نرســیدهاند و قدیمیتر هســتند، پول لازم برای کنترل خشونت ذاتی بشــر را از طریق انحصار، مصادره، ممنوعکردن زیردستان برای دسترسی به منابع اقتصادی، بازکردن دست کسانی برای دسترسی به منابع اقتصادی، و کمی مالیات، نیاز اقتصادیشــان را تأمین میکنند. در کشــورهای طبیعی و دسترســی محدود، اقتصاد، رانتی همراه با فساد انبوه است. در کشورهای دسترسی باز، این نیاز مالی از طریق مالیات با نظارت همیشــگی عمومی مردم تأمین میشود و در نهایت این عملکرد، به یک نوع رقابت شومپیتری منجر میشود که تخریب خلاق دارد؛ یعنــی دائم زایندگی در پی تخریــب دارد. به بیان دیگر، چیزی را خراب میکند و چیز بهتری را جایگزین میکند. بهعنوان مثال، در تولید تلفن همراه، مدل قبلی را از رده خارج میکنند و مدل جدیدتر را روانه بازار میکنند. حال اینبــار، درآمد در نوآوری و رقابت در این عرصه اســت. در کشــورهای طبیعی، رقابت محدود و منحرف است. چون رقابت با خشونت سر ســازگاری ندارد و خشونت باید کنترل شود. در کشورهایی که دولت طبیعی دارند از طریق نظامی، امنیتی، انتظامی، تخصیص منابع میدهند و با این کار، بازدهی را که سرمایه باید بهصورت صحیح داشته باشد، پیدا نمیکند.

سرنوشــت این دولتهای رانتی که عمدتا درگیر فساد و رانت هستند، چه میشود؟

در دولتهای طبیعی یــا دولتهایی که برای افراد، محدودیت در دسترسی فراهم میکنند، معمولا رانتی که در ائتلاف بالای جامعه در میان فرادستان توزیع میشود، در نهایت تبدیل به فساد میشود و بدترین تخصیصهای اقتصادی شــکل میگیــرد و تولیــد را از کار میاندازد و فاصله طبقاتی ایجاد میکند و ظلم به کسانی میکند که

به قانون دسترسی ندارند. در مقابل، طبقات ضعیف هم چون دسترســی ندارند و محدودیت دارند و نمیتوانند به خواستههایشــان برســند و میبینند اموالشــان هدر میرود، دست به اقدامی میزنند که به «سلاح ضعفا» معروف اســت. یعنی کــمکاری، نافرمانیهای مختلف مدنی در هر جا که ممکن است، بیتوجهی به دستورات دولت، بیعلاقگی به انجام وظیفه، تمارض در ســر کار و کارشــکنی. یکباره میبینید با حجم نیروی انسانی در دستگاه بوروکراسی روبهرو هســتید که قاعدتا یکسوم ایــن تعداد، بــرای مســائل اداری و بوروکراتیک کفایت میکرد؛ اما بیش از اندازه نیروی کار دارید ولی کار انجام نمیشود و اینجاست که افراد شاغل در قسمت ادارات، اگر در جایی باشــند که با مردم در تماس باشــند و باید دیــون دولتی از طریق آنها وصول شــود، در پی افزودن تابع تقاضای خودشان خواهند بود؛ یعنی کمی از دیون را برمیدارند که سر «رشوه» اینجا باز میشود. اینجاست که دیون دولتی را به شکلهای مختلف تقسیم میکنند؛ قسمتی را میگیرند و قسمتی را هم برای دولت وصول میکنند. این یک عارضه تاریخی است که در طول تاریخ، همیشــه دولتهای ایران با آن درگیر بودهاند و همیشه هم این اتفاق در نهایت موجب سقوط دولتهای ایران میشد. در واقع ائتلافی شــکل میگیرد؛ دولت طبیعی تشکیل میشــود و در بالا رانتخواری و فساد میشود؛ آرامآرام اعتبار و ســرمایههای معتبــر اجتماعی از بین مــیرود، بعد رانــت از بین میرود، اعتقــاد اولیه از بین مــیرود، رانت، متقاضیان رانت را ســیر نمیکند و تمام اینها موجب میشود شبکه ائتلاف که روزی قوی بوده و توانسته این وضعیت را نگه دارد، اکنون بهصورت قوای گریز از مرکز، از دولت و هیئت حاکمه جدا شــده و باعث افت توانمندی دولتمردان میشــود و در هر فرصتی که پیــش بیاید، دولت فرو میریزد. اگــر به تاریخ ایران نگاه کنیم، دولتهای ایران تقریبا نســبت بــه آمریکا و اروپا، با فروپاشــی بیشــتری روبهرو بودهاند. این فروپاشی هم مشــکلاتی دارد. اینطور نیست که یک دولت برود و یک دولت جدید سر کار بیاید. وقتی این دولت میرود و دولت دیگر میآید، عمده مســائلی که پیش میآید، این است کــه مدیریت جدید برای تأمین نیازهای خودش شــروع به تجــاوز به حقوق مالکیت دیگــران به طرق مختلف میکند. وقتی ملاکان قدیم میروند، طبقه حاکمه جدید، بهویژه طبقه بالای ائتلاف، صاحبان املاک و کارخانهها و تجارتهای پربازده میشوند. از طرف دیگر، ناامنی برای حقوق مالکیت به وجود میآید. معمولا چون این کارها همراه با خشــونت است، نیروهای نظامی هم وارد شده و به خطر بزرگی برای منابع اقتصادی تبدیل میشــوند کــه این اتفاق در تاریــخ ایران، مکرر پیش آمده اســت. وقتی این اتفاقات دســت به دست هم میدهند، اجازه نمیدهند دولتها طولانیمدت شکل بگیرند. دولتها خیلی کوتاهمدت هســتند؛ البته دوره صفویه استثناست آنهم به این صورت که چند پادشــاه، اســتحکاماتی با تدبیر و توان برقرار کردند تا بقیه توانســتند در سایه آنها به حکومت خود ادامه دهند.

در تاریخ معاصر ایران، در کدام دوره با بیشترین فساد مواجه بودهایم؟

از اواسط دوران قاجار، فساد کمکم رشد کرد و مسائل رانتی فوقالعاده بالا گرفت. شاه هم پیشکش میگرفت. مثلا ناصرالدین شاه هرکسی را که میخواست در جایی

حاکم کند، از او پیشــکش میگرفت. افراد جزء حامیان که باشند و سرســپرده بیقید و شرط تا حدودی کفایت میکند تا دستشــان به رانت باز باشد؛ البته باید در جایی که میبودند، رانت را بین فرادستان توزیع میکردند و اگر این کار را نمیکردند، اجازه نداشتند در آنجا بمانند. فرض کنید در کشــوری رانتی کسی نمیتواند شهردار پایتخت شود؛ اما خواستههای مجلسیها را برآورده نکند. مثلا در مجلس طرح پیگرد املاک نجومی شهرداری که مرتکب فساد شده باشد، تصویب نمیشود؛ چون اگر آن مسائل باز میشد، احتمالا دست تعدادی از نمایندگان مجلس هم که از رانت استفاده کرده بودند، رو میشد.

مثــل ماجــرای پــاداش مرتضــوی در تأمین اجتماعی...

بحث شخصی خاص نیست؛ بلکه بحث نحوه عمل در کشــورهایی است که فســاد در طبقه حاکم گسترش پیدا میکند؛ به همین دلیل، کسی نفعی از تعقیبکردن اینجور مســائل نمیبرد. در دوره قاجار، ناصرالدینشاه اگر میخواست کســی را حاکم کاشان کند، مبلغی از او میگرفت. او هم در کاشــان 10برابــر آن مبلغ را از مردم میگرفت. فرض کنید ســه هزار تومــان در آن زمان به ناصرالدینشــاه پیشــکش داده بودند که حاکم کاشان شــوند. یک نفر دیگر میگفــت من چهار هــزار تومان پیشکش میدهم. ناصرالدین شاه این مبلغ را میگرفت، نفر قبلی را برمیگرداند و او را برای حکومت در کاشــان میفرســتاد. نفــر قبلی منتظــر میماند تــا جایی برای حکومت بــه او بدهند که برود حکومت کند تا پولش را از مردم پس بگیرد. یکی از همین حاکمان معزولشــده که اســمش را به خاطر ندارم، شــعری در همین زمینه دارد. میگوید: «معزول شــدم من به کاشــان نرســیده/ گرگ دهنآلوده و یوسف ندریده»؛ یعنی من هنوز به آنجا نرســیده بودم که مردم را تحت فشار قرار دهم و پول را پس بگیرم که معزول شدم.

بعد از قاجار، در کدام دوره بیشترین فساد را شاهد بودیم؟

فســاد در آن دوره بســط پیــدا کرد و به فروپاشــی قاجاریه منجر شــد. بعد از آن، 10 ، 15ســال مردم درگیر مشــروطه بودند تا اینکه در سال 1300 رضاخان آمد. در دوره رضاشــاه هم این مسائل بود؛ اما رضاشاه مملکت را اداره کــرد و تغییر داد. بههرحال، فســاد بود؛ بهویژه دست نظامیان تا حدودی باز بود، آن هم به آن دلیل که رضاشاه به آنها احتیاج داشت و آنطور که نقل میکنند، خودش هم اشــتهای مالی زیادی داشت. اراضی زیادی گرفتنــد و یکی از مســائل درگیریهای بعد از رضاشــاه در مجلس که 1۲ســال بین مجلس و خاندان سلطنتی طول کشــید، بر ســر اراضیای بود که رضاشاه از مردم گرفته بود. ماجرای این اراضی مقداری ســامان پیدا کرد و بخشی در بنیاد پهلوی تهنشین شد و از آنجا بعدها سر از بنیاد مستضعفان درآورد. بااینحال مملکت بینظم را سروســامان داد. حتی رضاشاه در دادگاه قوه قضائیهای که خودش درست کرد، محکوم شد. میرسیم به دوران محمدرضاشــاه. آنطور کــه نقل میکننــد، بهصورت نسبی، ســالمترین دوران که قوه قضائیه مستقل وجود داشــت، در این دوران بود. به نظرم فساد اداری در زمان محمدرضا نســبتا کمتر از دورانهاي دیگر بود. تحقیقی ندیدهام که اینها را مقایسه کرده باشد؛ اما تحقیقاتی که جامعهشناسان انجام دادهاند و آماری که از تمام نکات مهم اجتماعی گرفتهاند، مثل اعتماد اجتماعی، سرمایه اجتماعــی و... وضع زمان پهلوی از نظر شــاخصهای یادشده بهتر بوده است. در آن دوران، آقای دکتر اسدی، پروژهای را برای نظرســنجی از مردم اجرائی کردند و به این نتایج دست یافتند. همان پروژه را دوباره دکتر محسن گودرزي چند ســال پیش پیــاده کــرد. در دوران اخیر و بهویژه بعد از احمدینژاد، مفاسد اقتصادی خیلی بیشتر شــده. آقای روحانی خیلی تلاش کرده جلوی فســاد را بگیرد و تا اندازه قابل مقایســهای هم موفق بوده. قطعا آقای روحانی تلاش زیاد کرده برای اصلاحات اقتصادی.

بهصورت مشــخص به دولتهای بعد از انقلاب برگردیم. وضعیت چطور بوده؟

بــه نظرم از این زاویه ســالمترین دولت، دولت زمان جنگ بود. بعد آقای هاشمی، اقداماتی در زمینه تعدیل ســاختاری کرد که به اقتصاد خیلی صدمه زد؛ این اقدام او بهویژه دســت گروههای دارای قــدرت چانهزنی را در اقتصــاد باز کرد. ســابقه تاریخی ایران و دیگر کشــورها نشــان میدهد این کار برای اقتصاد و سیاست کشورها خیلی مضر اســت. در دولت اصلاحات هم به اندازهای که توان و امکان داشــت، دولت تلاش کرد سروسامانی به وضعیت بدهد؛ اما اختیاراتش بهصورت مشــخص، محــدود بود. هم نیمی از اقتصاد در اختیارش نبود، هم اینکه نمیتوانست هر کاری میخواهد انجام دهد.

دولتهای دیگر توانستند هرکاری خواستند انجام دهند؟

دولت آقــای احمدینــژاد آمد که هنوز مشــخص نیست حجم عظیم دلارهای نفتی را چه کرده. گهگاهی خبرهایی از چندهزارمیلیاردی منتشر میشود که اموال مــردم را با توصیه یا بیتوصیه بردهاند. با توجه به آنکه تاریخ ایران را بهخوبی بررســی کردهام، با خاطرجمعی میگویــم دوران آقای احمدینژاد یکی از پرفســادترین دورههــای تاریخی ایران اســت. علاوه بر ایــن اگر آقای رئیســی و قالیباف روی کار بیایند، احتمالا دوران خوبی نخواهد بود.

مفاسد اقتصادی فوقالعاده زیادی در دستگاه مغول رخ داد که ســبب شــد با وجود همــه خونریزیهایی که داشــتند، نتوانند بیــش از 1۲0 ســال دوام بیاورند و فروریختنــد. دراینباره در کتاب تاریــخ مبارک غازانی به قلم رشیدالدین فضلالله که نخستوزیر غازانخان بود میتوانید بیشتر بخوانید. در این کتاب جزئیات بیشتری از آن فسادها به نگارش درآمده است.

اگر بخواهیم مقایسه کنیم مغول چند برابر قاجار آلوده به فساد بود؟

نمیتوانیم برآورد کنیم؛ اما فساد مغول خیلی بیشتر بود.

با این اوصاف دوران احمدینژاد رکورد آنها را هم شکسته است؟

همینطور اســت، اگر بخواهید مقایســه کنید آقای روحانــی تلاش کرده بــه اندازه امکاناتی کــه در اختیار دارد، کار کنــد، هرچند اختیارات چندانی برای برخورد با فساد در اختیار ندارد. همین الان تمام تریبونها، رادیوها، کانالهای تلویزیونی و ...، علیه آقای روحانی است؛ برای نمونه، معدنی که بهتازگی در آزادشهر فروریخت، آقای روحانــی از آنجا بازدید کرد. یک عده افراد ناشــناخته با سنگ به ماشین او حمله کردند که معدنکاران میگفتند ما نبودیم. تصور کنید گروههای فشــار چنین بلایی ســر خودروی یــک رئیسجمهور بیاورند؛ توانایی او بهعنوان رئیسجمهور تا این حد اســت، تا این حــد، کم امکان، اما با این اوصاف توانســته روابــط بینالملل را از حالت فوقالعاده خطرناک خارج کند و به مردم آرامشی دهد که فردا کسی قرار نیست شما را بمباران کند. درِ صلح را با جامعه جهانی تا حدی باز کرده. اقتصاد را به نســبت امکانات سامان داده. درآمد کشور به گفته اقتصاددانان، تقریبا خرج حقوق کارمندان و یارانهها میشــود و پولی ندارید که در زیرســاخت کار کنید و بتوانید شــغل ایجاد کنید و از فقر جلوگیری کنید. باید خشــونت کنترل شود، آرامــش و نظم و حقوق مالکیت کارآمد باشــد تا تولید شــکوفا شــود. تا از قِبل تولید شــکوفا، مردم را سر کار ببرید، مالیات بگیرید تا کشور سامان یابد. بخشی از اینها به دوش پول نفت افتــاده که آن هم تازه به حالت قبل از تحریم برگردانده شده؛ به نظرم حملاتی که به دولت آقای روحانی میشــود بیانصافی اســت. جاهایی هم شاید امکانات رسیدگی نداشته باشد یا نتواند؛ یعنی لازم باشد و نتواند.

یکی از گزینههای مورد بررسی در فساد، دروغ و فریب اســت؛ الان بهصــورت پررنگ میبینیم نامزدهای انتخاباتی در این زمینه مانور میدهند و اظهارات خلاف واقع دارند؛ برای مثال آمارسازی میکنند یا وعدههایــی میدهند که بههیچعنوان امکانپذیر نیست. مثلا آقای رئیسی میگوید پول قاچاق را بردارم و شــغل ایجاد کنم. وعدههای غیرعملی تا چه حد میتواند نشانههایی از فساد در آینده باشد؟

اگر بازار سیاسی غیرشفاف باشد، هزینه مبادله در بازار سیاسی سنگین باشــد و داوری مستقل نداشته باشــیم، دروغها و تهمت شــایع میشــود، هرکسی سعی میکند با دروغ و ســخنان غیرواقع رقیبش را از میدان به در کند و مشــتریهای بیشــتری را برای رأیدادن جلــب کند. امــروز میگوید مــن یارانه را سهبرابر میکنم، اینکه از چه منبعی این کار را خواهد کرد، معلوم نیســت. چون این کار ظاهرا یک راهحل بیشتر ندارد و آن، چاپ اسکناس بدون پشتوانه است، این اقدام هم قطعا اقتصاد را به مرحله ورشکستگی میرساند.

چندی پیش رئیس کل بانک مرکزی هشدار داد که دیگر اقتصاد توان بیشتری ندارد.

ایــن حجم نقدینگــی که دولــت احمدینژاد بــه جامعه تزریق کرد، نشــان میدهــد اقتصاد، بیش از این کشــش ندارد. الان هم شاید برخی از بانکها در آســتانه ورشکستگی باشند، زیرا اعلام ورشکســتگی یک بانک مساوی اســت با تخریب نظام اقتصادی. آقای جهانگیری هم گفتند درباره بانکها بهدلیل حساسیت ملی صحبت نمیکنم.

در نتیجه اگر در بازار سیاسی شفافیت نداشته باشــد، هزینه مبادله پایین نباشد، داوری مستقل هم در کنارش نداشــته باشــید، بایــد منتظر این اتفاقها باشــید کــه افراد کارشــان را بــا دروغ پیش ببرند و وقتی هم نشــد، مهم نیســت. آقای احمدینــژاد قولهای زیــادی داد؛ حتی آنقدر گستاخ شده بود که میگفت ما جهان را مدیریت میکنیم. کســی نمیتواند حرفی بــه او بزند. اگر مطبوعات حرف میزدند، بســته میشدند. کسی میخواست جایی صحبت کند، تریبونی نداشت. اگر کســی میخواست به دلایلی شــکایت کند، هم راه به جایی نمیبرد. ترامپ گفت این آقایان وارد کشور نشوند. یک قاضی معمولی گفته او را نقض کــرد. دوباره حکم دادند و قاضی معمولی دیگری، باز هــم این حکم را نقــض کرد. قاضی مســتقل یعنی اینکه طبق قانــون، قانون را اجرا کند؛ اما آقای احمدینژاد هرچه خواســت، گفت و هر کاری خواســت، کرد و به کشور خسارت زد و رفت.

زمانی که آقــای احمدینژاد وعده میداد، مردم هنوز طعم این همه تخریب را نچشــیده بودند؛ ولی الان تخریب رخ داده و همه فجایع را دیدهاند و در این وضعیت آقای رئیســی و قالیباف باز هم چنین وعدههایی میدهند. این وضعیت، نشــان از آن ندارد که اوضاع بدتر از آن دوره میشود؟

اینها شــعارهایی اســت که امــکان تحققش نیســت؛ ولی شــک نکنید با انتخاب ایــن دو نفر اوضــاع اقتصاد ایــران بدتر از زمــان احمدینژاد خواهــد بود؛ چــون اینهــا میتواننــد راحتتر و بیواهمهتــر تصمیمات غلط بگیرنــد و این توان بــرای احمدینژاد نبود. اینها بــه اندازه کافی این توانمنــدی را دارنــد و واقعا هم تیــر خلاصی به اقتصاد ایران خواهند زد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.