روح شب عطف

Shargh - - ادبيات -

«تفريحــگاه خانوادگــي» عنــوان رماني اســت از يكتا كوپــان كه مدتي اســت با ترجمه فرهاد ســخا در نشر ماهي منتشــر شــده اســت. كوپان از نويســندگان معاصر تركيه است و در اين داستان، به مشــكلات خانوادهاي پرداختــه كــه در جامعــه امــروز تركيــه زندگــي ميكننــد. «تفريحگاه خانوادگــي»، روايت زندگــي دختري است كه در كودكي مادرش را از دست داده و خواهر كوچكش را مسبب مرگ مادرش ميداند. او سالهاي زيادي را با نفــرت و فاصله از خواهرش زندگي ميكند تا اينكه بيماري پدرشان شرايط را تغييــر ميدهد و ايــن دو خواهر را بههم نزديك ميكند. در بخشي از اين رمان ميخوانيم: «در تمام اين داستان نقــش من چه بود؟ چه كســي نقش مرا تعيين كــرده بود؟ كي صحنههاي اين نمايش را تدويــن كرده بود؟ دائم به اين ســؤالات فكر ميكردم. اينكه چطور قرار بــود وارد صحنه شــوم؟ وقتــي داشــتم نقش دختــر خوب را بــازي ميكــردم، چطور بايــد لباس ميپوشيدم؟ و چه كسي تصميم گرفته بود وقت آشكاركردن بديهاي درونم بــر صحنه، چــه چيزهايــي را از خود دور كنــم؟ هميشــه در كتابهايي كه ميخوانــدم دنبال قهرماناني بودم كه شــباهتي به من داشته باشند. دائم در فيلمهايي كه ميديدم يا نمايشهاي راديويياي كه گــوش ميكردم دنبال يك جمله، آري، تنها يك جمله بودم كه درباره من باشد، جملهاي كه بتواند مزين، دختــر نجاتبيگ ساعتســاز و مــرال خانــم خانــهدار، را تعريــف كنــد. اين جملــه بايد چيــز متفاوتي باشــد، چيزي بالاتر از ازدواجي نتيجه چكوچانهزدنهــاي طولانــي، بالاتر از كندهشدن پاشــنه كفش در مراسم عروســي، بالاتر از داستانهايي با بوي مواد شــوينده و دهانــي مملو از بوي عرقســگي، چيزي بالاتر از خودكشي عروسكي كه چشمانش از دگمههايي گرد و دماغش از ســوزن بود، يا بالاتر از تولــد خواهر كوچولويــي كه تمام زندگيام را بههم ريختــه بود. خيلي گشتم، اما افسوس! در تمام اين مدت، وقتي خبردار شــدم مــرگ به در خانه پدر رسيده، وقتي سوار اتوبوسي شدم كــه مثل هواپيما بزكش كــرده بودند، هنگامــي كه در طول جــاده از پنجره اتوبــوس به شــهرهاي بيــن راه نگاه ميكــردم و حتي در همــان لحظهاي كــه خيريهخانم در توري را گشــود و با شــادمانياي تصنعي مرا بغل كرد، دنبــال آن جملــه لعنتي بــودم. اما نتوانســتم پيدايش كنم. تازه آنوقت بود كه احساس كردم همه عمر چنان به زندگــي خود نگريســتهام كه انگار دارم بــه ويترين گــرد و غبارگرفته يك مغازه سمســاري نگاه ميكنم!» راوي «تفريحگاه خانوادگــي»، مزين، دختر بزرگ خانواده است. او دختري افسرده و عصيانگر است كه از پدر هوسبازش خسته شــده و از خواهر كوچكترش متنفــر اســت. مزين فكــر ميكند كه پدرش با رفتارهايش موجب دردمندي مــادرش بوده و خواهــرش هم دليل مرگ او. او بهرغم عدم دلبســتگي به خانوادهاش و دوري از پدر و خواهرش، ميخواهد آيندهاش را بهگونهاي ديگر رقم بزنــد. در اين داســتان، خاطرات گذشــته مزين و زندگي امروز او تصوير شــده و نگاهي روانشناسانه در روايت رمان ديده ميشود.

تفریحگاه خانوادگي

يكتا كوپان ترجمه فرهاد سخا نشر ماهي

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.