شاعرانگیهای صحنه

Shargh - - نقد - وحید عمرانی عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران ادامه در صفحه 11

فضای ادبی کافههایی مانند کافه نادری که پاتوق نویســندگانی نامی همچون گروه ربعه )صادق هدایت، مجتبی مینوی، مســعود فرزاد و بزرگ علوی( بودهاند، خاطرهبازی، نوســتالژیهای قدیمی، مهاجرت، وطن، ادبیات، عشــق، تقابل و تضادهای دوران گذشته با اکنون، همگی دســتمایهها و مصالحی هســتند که نوشین تبریزی با بهرهگیری از آنها نمایش «کافه طره» را ســاخته و پرداخته کرده اســت. نویســندهای میانسال به کافهای وارد میشــود که در اَوان جوانی خــود در آنجا ماجراها داشــته و هماکنون چهــار دختر از مادری که صاحب این کافه بوده به اداره آن میپردازند. نویسنده در فرانسه با دختر بزرگ این خانواده )ارغوان( ارتباط عاطفی داشتهاند و او با اســتفاده از نفوذ خود در محافــل فرهنگی و هنری آن دیار، ارغــوان را که دختری در ابتدای راه و بیپشــتیبان و حامی بوده به هنرمندان آنجا معرفی میکند. دختر به او پناه میبرد و در سایهاش میبالد، اما هنگامی که تا حدودی شــناخته میشــود و میتواند بر پای خود بایســتد، نویســنده را رها کرده، حامیاش را به فراموشی میسپارد.

حال این مرد دوباره به کشــور و شــهر خود بازگشته و گذشتهای را که هنــوز نمیتواند نادیدهاش بگیرد دنبال میکند. آتش عشــق پیشین هنوز در زیر خاکستر زمان در دل نویسنده زنده مانده و همین کشــش او را بهســوی کافه قدیمی دخترها )کافهطره( میکشاند. تمامی ماجرای نمایش حاصل گفتوگوها، کشــمکشها و تبادلات فکری و احساســی نویســنده با این چهار خواهر اســت که در یک صحنه ثابت )کافه( رقم میخورد.

کافهطره نمایشی است شــاعرانه poetical() که شعر و ادبیات همچون زمینهای فراگیر در سرتاســر آن چهــره مینماید. با چنین اوصافــی باید به این نکته توجه داشــت که اجرای چنین نمایشــی یا باید با اطلاعاتی نســبتا کامل و کافی نســبت به فضاهای ادبی و فنون شــعری نگارش یافته و اجرا شــود یا اینکه مشــاوری خبره یا حتی شــاعر و کاربلد در زمینه ادبیات مورد نیاز است تا بتوان چنین متنی را نگاشت و به صحنهاش جان بخشید. این نمایش اندکی در این بخش با کمبود روبهرو است؛ برای مثال اشاره میکنم به نحوه خوانش اشــعار ازســوي بازیگران. فن دکلماتوری و خوانش شعر خود مهارتی اســت مجزا که هم نیاز به آموزش دارد و هم تمرین. دکلمه یک شــعر نهتنها بــه رعایت زیروزبر و آکســانهای ظاهری بر کلمات نیاز دارد، بلکه به چیزی فراتر نظیر آکســانهای حســی، روحی و ادراکی نیز نیازمند اســت. کســانی که خود در فضای شعر و شاعری استغراق داشــته باشند نمیتوانند ویژگیهای ذکرشده را در نحوه خواندن شعرهای متن این نمایش ازسوي بازیگران بیابند. چهبسا اگر کارگردان بهعنوان نمونه و الگو به بازیگران خود پیشنهاد میکرد تا مدتی با دکلمههای شاملو از اشعار خود و دیگران تمرکز کرده و مأنوس باشــند، خواندن این شــعرها از لــون دیگری جلوه میکرد و به آن سطحی که باید نزدیکتر میشد.

در متن نمایش و ســپس در فضای اجرائــی آن نیز نواقصی به چشــم میآید، از جمله اینکه از ابتدا تا پایان نمایش بهجز نویسنده، هیــچ مشــتری دیگری نه در کافــه از قبل حضــور دارد و نه به آن وارد میشود، این در حالی اســت که در هیچجای متن اشارهای به اینکه مثلا کافه تعطیل یا در حال تعمیرات باشــد نشــده که بتوان ایــن حالت را توجیه کرد. چنین نقصی را میتوان با ترفندی کوچک طــوری برطرف کرد که هم متن به روال منطقی دســت یابد و هم از نوع دیگری نیز تقویت شــود؛ مثلا ميتوان با اضافهکردن زوجی مســن که یکی از میزها را در گوشــهای از کافه اشغال کرده باشند و با تعریف خردهداســتانی برای آنــان بهنحویکه به طور موازی با داســتان اصلی نمایــش پیش بیایند و در پایان نیــز با گرهخوردن و ایجاد تقاطع در مســیر دو داســتان حتی آن را بــه نقطه عطفی در پیکره نمایش تبدیل کرد.

از طرف دیگر فرمی در متن نمایش تعریف شده که در میانههای آن بهکرات شعری هربار ازســوي یکی از بازیگران خوانده میشود که این ســاختار در متن ایده بدی نیســت، اما مشکل اینجاست که هیــچ ایــده اجرائی و طراحی ویــژهای برای بیرونیکــردن آن و در مبحث کارگردانی در نظر گرفته نشــده اســت. مخاطب نمیتواند بهروشــنی دریابــد که آیا به هنگام خواندن شــعر ازســوي بازیگر، ســایر حاضران در صحنه محو یا فریز هســتند و این فضای ذهنی و واگویههای درونی کاراکتر مزبور است یا خیر، بقیه نیز شعرخواندن او را میشنوند و بالطبع عکسالعمل نشان میدهند. در این بخش یک ابهــام اجرائی وجود دارد که با یک طراحی مشــخص در اجرا باید برطرف میشــد؛ نظیر استفاده از آکســانهای بصری همچون نور موضعی و...، اما چنین اتفاقی نیفتاده اســت. ابهام یادشــده در بخشهایــی از متن نیــز در منطق روابط به چشــم میخورد؛ مثلا رابطه نویسنده و دوستش با مادر دخترها در حد مورد نیاز واشکافی نمیشــود. اطلاعات تا حدی باید سربسته باقی مانده و غیرمستقیم ارائــه شــوند که دیگر بــه نشــانههای ادراکی مورد نیاز تماشــاگر آسیب وارد نکنند.

و امــا در مبحث بازیگری یکســری تربیتهــای تئاتری و قواعد مرسوم وجود دارند که از استادان کهن این هنر از ابتدا تاکنون برای ما به یادگار مانده و بهجد نیز مفید و کاربردی هستند؛ مثلا گرمکردن صدا و ایجاد آمادگی صحنهای؛ چه از لحاظ صوتی، بدنی، حسی و روحی برای ورود به صحنه.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.