حیاتیترین مطالبه از رهائییاسیس جمنندههوولانر جدید

Shargh - - اقتصاد -

ادامه از صفحه5 اانلاتنخابداوم تاههاسستـیـم،تازککهسدریمدسرـاـیینر زمینه پرســیدهاند صندوقهای بازنشستگی را چه خواهد کرد؟ کنترل هزینه در بهداشــت و درمان را چه میکنید؟ سؤالات اساسی الک میشود و درشتها جایی زیر فرش جارو میشــوند، ریزههــا میماند. مثــل ورزش پهلوانی، ازدواج جوانان. ازدواج جوانان پیامد اقتصاد کلان اســت. یکی هم میگوید حتما باید ازدواج کنند. انگار قبل از گفته ایشــان مــردم ازدواج نمیکردند. دیگری هــم میگوید ازدواج جوانــان خیلی مهم اســت. کســی نمیپرســد سرمایهگذاری خارجی را چطور جذب میکنید؟ در فرایند، در پسِ صحنــه همه مســائل از جملــه آب، ریزگردها، فرونشســت زمین و آبخوانها کمکم جارو میشوند و زیر فرش میروند و مســئلهای که باقی میماند، چیزی است که جوابدادن یــا ندادنش هیچ خاصیتی ندارد. این پسِ صحنه سیاستگذاری در ایران است. سطح دانش ما برای درک و حل مســائل ایران پایین اســت. یک نقطه امید این است که فضای آزادی شکل بگیرد تا در آن گفتوگو کنیم و مســائل را روی کاغذ بیاوریــم و اجازه ندهیم چیزی زیر فرش جارو شود. 3( فضایی شکل بگیرد که آدمها یکدیگر را پیدا کنند. یعنی ائتلافها شکل بگیرد. اجماع سیاستی برای ثبات و طرح مســئله شکل بگیرد. 4( در رستاخیز آگاهی قرار بگیریــم؛ نســبت بــه اینکــه در وضعیتی قــرار داریــم که هیچ راهکار معجزهآســایی نیســت. راهکار انفجاری ندهیم. خواهش میکنم مجموعه اقتصاددانها، جامعهشناســان، حقوقدانــان، همه کســانی که دلشان به حال ایران میســوزد اگر بــا ایده من موافــق هســتند نامــهای بــه مسئولان و مردم کشور بنویسند و بگویند هیچ راهکار معجزهآسایی بــرای خرابکاریهایــی کــه همهمان در آنها ســهیم هستیم، وجود ندارد. آبخوانی که 50 ســال خالی شده با یک سال درســت نمیشــود. پسِ صحنه اقتصاد سیاســی تغییر اجتماعی در ایران این اســت که یــک عده منتظر معجزه هســتند، در حالیکــه مجموعــهای از عوامل گســترده روبهرویشان ایستادهاند. اقتصاد سیاسی اهتمام دولت به عدالت اجتماعی احمد میــدری، معاون رفــاه وزارت تعــاون، کار و رفاه اجتماعی

عدالت یکی از اهداف اســت، اما تنها هدف نیست. در کنار دستیابی به برابری، ســایر اهداف هم مهم هستند و سرنوشت جامعه خودمان و سایر کشورها نشان میدهد اگر از یک هدف غفلت کنیم، جامعه به ســمت فروپاشی خواهد رفت. مرحوم تهرانیان میگفت در رژیم سابق، این ایده را مطرح کرده بود که فرهنگ ایران ســه دسته است؛ فرهنگ ایران باســتان، فرهنگ غربی و فرهنگ شــیعی و اگر میخواهیم فرهنگ شــیعی را حــذف کنیم، جامعه طغیان میکنــد و تعبیرش این بود که انقلاب ایران در اثر غفلت رژیم از فرهنگ شــیعی بــود. در کنار این هدفها، یعنــی برابــری، آزادی، محیط زیســت، رشــد اقتصادی، فرهنگ شــیعی، آنچه امروز اقتصاددانان اضافه کردهاند، بحث امنیت داخلی است. اگر میخواهیم بگوییم چطور میتوانیم جامعهای عادلانهتر داشــته باشیم باید بگوییم چگونه عدالت را با ســایر اهداف جمع کنیم زیرا غفلت از هرکدام از این آرمانها میتواند آثار ناخواسته و ویرانگری داشــته باشــد و سیاســتگذاری و حرکت به سمت این مجموعه کار بسیار سختی است. در عرصه سیاستگذاری باید ســازوکارهایی را ایجاد کنید که از دل آنها اهدافی که جمعشان بسیار سخت است، محقق شود. این سازوکارها چیزی نیســت جــز ترکیب بین دولــت، بــازار و جامعه مدنی. یعنی اگر بتوانید ســاختاری ایجاد کنید که ترکیب بهینه این ســه در کنار هم ایجاد شود، آن زمان میتوانید امیدوار باشید که این جامعه به همه اهدافش دست پیدا کنــد. درباره عدالت صحبت میکنــم اما بهطور ضمنی بهویژه بحث امنیت را لحاظ میکنم تا به پیشــنهادی در این زمینه دســت پیدا کنم. قبل از ریــکاردو اقتصاددانان میگفتند بحث اصلی این اســت که چطور میشود رشد پیدا کرد. بعد از رشد، دولت میگوید چطور مالیات بگیریم تا بتوانیــم فقر را کاهش دهیم و نابرابــری را مهار کنیم. نکتهای که ریکاردو گفت این بود که توزیع میتواند مقدم بر رشــد اقتصادی باشــد. در آن زمان مثالــی که ریکاردو زد و بــرای جامعه خیلــی گیرا بود، این بــود که به دلیل حاکمیت اشراف زمیندار، سیاستهای اقتصادی به نفع اشراف زمیندار وضع میشود و افزایش اجارهبهای زمین و رانتی که روی زمین به وجود میآید، انباشت سرمایه را از بخش صنعتی به بخش زمینداری میبرد و توســعه صنعتی انگلستان مختل اســت مگر اینکه سیاستهای تعرفهای را تغییر دهیم. یعنی با ساخت قدرتی که اشراف زمیندار حاکم هســتند، نمیتوانید توسعه صنعتی پیدا کنید. باید ســاخت قدرت ابتدا تغییر کند تا بتوانید به رشد اقتصادی دســت پیدا کنید. اختلاف ســر اینکه رشد اول اســت یا توزیع قدرت و ثروت، تا امــروز ادامه دارد. آنچه برای جامعه امروز ایران و سایر کشورها میتوانیم بگوییم، این اســت که توزیع قدرت اگر تصحیح نشود، نمیتوانیم به رشد اقتصادی، برابری، امنیت و... برسیم. بخش عمده قدرت در نظام اداری است. دموکراتها تصمیم میگیرند و خیلــی جاها هــم مردم حضــور ندارنــد و نمیدانند. آنقدر حوزهها تخصصی اســت که نه انتظار میرود و نه امکانپذیر اســت که درباره مسائل آب یا در مورد بخش ســلامت بدانید. من در دانشکدهها اســتادی ندیدهام که بتواند در دو،ســه حوزه اطلاعات ریز و بهروز داشته باشد. آنقدر سیاســتها بهســرعت تغییر میکند که نمیشود انتظار داشــت جمعی بدانند و حتی اگــر بدانند، بتوانند

کاری کنند. نظام اداری، صاحب قدرت اســت. نگاه ما به قدرت هم باید بهشدت تغییر کند. دولت یکپارچه نیست. خیلی امور را معاون وزیر انجام میدهد و وزیر خبر ندارد. ساخت قدرت در دولت و نظام اداری بسیار پیچیده است. بخــش قــدرت در دولت و در نظام تصمیمگیری اســت. بخش دیگر قدرت در بازار است. یعنی صاحبان کسبوکار قــدرت دارند. بهخاطر اینکه میتوانند از طریق لابیگری و فضاسازی در جامعه فرهنگی و رسانهها به نفع خودشان قواعد وضع کنند. منافع اینها با هم تضاد دارد و یکســان نیست. منافع بازار با منافع دولت، نظام اداری و حکومت در تضاد است. در بازار هم تکثر بسیار پیچیده منافع داریم. بههمیندلیل شناخت ساخت قدرت در بازار هم بسیار کار پیچیدهای است. نهادهای مردمی میتوانند قدرت دولت و بازار را مهار کنند

آنچه میتوانــد این دو قدرت را مهــار کند، نهادهای مردمی هستند که خودشان به دو دسته نهادهای مردمی رســمی و نهادهای مردمی غیررســمی تقسیم میشوند. نهادهای مردمی رسمی اتحادیههای کارگری، انجمنهای صنفــی و حرفهای، احــزاب و جاهایی هســتند که مردم میتوانند بهطور مســتقیم آنها را شکل دهند. در کنار این نهادهای رســمی، شــبکهای از نهادهای غیررسمی وجود دارد. انجمنهای محلــی، کلوپهای ورزشــی، شــبکههای مجــازی، انجمنهــای محیط زیســت و... . نظریهپــردازان حــوزه اقتصاد سیاســی در حوزه رفاه میگویند آنچــه میتواند کمــک کند تا به توســعه پایدار دســت یابیم، این اســت که اولا نهادهای مردمی رســمی چقــدر انســجام دارند، چقدر قدرت سازمانیافته دارند، و بعــد اینها چقــدر در نهادهای غیررســمی حــل شــدهاند. اگر احزاب قوی داشــته باشــید ولی این احزاب در شبکهای از نهادهای مردمی پیوند نخورند، میتواننــد تبدیل بــه خائنان ملت شــوند. آنچه جامعه نیــاز دارد که بتواند نهاد دولــت و نهاد بازار را کنترل کند، این اســت که این شبکه درهمتنیده باشــد و از انسجام و همبســتگی برخــوردار باشــد. هیچ گلایهای بــه احزاب نیســت. حزب به خاطر شرایط سیاســی نمیتواند تداوم پیدا کند. سیر تشکلهای سیاسی در ایران را بررسی کنید، اینکه حزبی اگر 30 ســال ادامه پیدا کند، کمکم به سمت دســتورالعمل و مانیفســت داشــتن میرود. پدیدههای اجتماعی اصلا ســاده نیســتند که بتوانیم بهسرعت آنها را تغییــر دهیم.میخواهید جامعه تغییر کند. تا زمانیکه تشــکلهای رســمی قوی نداشته باشــید، جامعه تغییر چندانــی نمی کند. چند حالت دارد. یا نهادهای رســمی قدرت ســازماندهی دارند یــا ندارند. اینها یا یک شــبکه درهمتنیــده در نهادهای غیررســمی دارند یــا ندارند. در حالتی که انســجام نهادهای مدنی وجــود ندارد، یعنی حــزب قوی و انجمن صنفی قوی و اتحادیه کارگری قوی نداریــم در چنین جامعهای اصلاحــات تقریبا غیرممکن میشــود. یعنی تکنوکراتها و صاحبان کسب و کار پیوند خــورده و منافع مردم را مصــادره میکنند. اگر نهادهای رسمی قوی داشــته باشید و در دل شبکههای غیررسمی بتوانند پیوند بخورند، آن زمان میتوانید اصلاحات فراگیر مردمی داشته باشــید و اگر احزاب قوی داشته باشید اما پیوند رســمی نداشته باشــید، اصلاحات باز غیرمردمی و شــکننده خواهد بود. مرحوم دکتــر عظیمی بر این بحث تأکید داشتند که اگر بخواهیم توسعه پیدا کنیم باید نظام آموزشــی ما توســعه پیدا کند. خاطرم هســت از ایشان پرسیدم نظام آموزشــی چقدر اهمیت دارد، اینکه بچهها دانشــگاه خوب بروند؟ گفتند خیر بینــش باید تغییر کند. بچهها قبل از مدرسهرفتن ســؤال میکنند اما در مدرسه کاری میکنند که بچهها دیگر سؤال نمیکنند. یعنی سؤال ســرکوب میشــود و بعد به جای اینکه بینش علمی یاد بگیرید، کارشناس سازمان برنامه میشوید و میخواهید پــروژه اجرا کنید! بــا این نظام آموزشــی نمیتوانید برای کشور توسعه ایجاد کنید. تغییر در نظام آموزشی ایران مثل زلزله 9ریشتری است

تغییــر در نظــام آموزشــی را میتــوان بــه زلزلهای 9ریشــتری تشــبیه کرد. اینکه هر ســال کتابهــا تغییر میکند به چه علت اســت؟ طبق آمــاری که دولت ارائه کرده، هزینه چاپ کتاب برای دولــت هزار میلیارد تومان است. یکسری آموزشگاهها و تدریس خصوصی و گاج و قلمچی داریم که منافعشان ایجاب میکند که کتابها هر سال تغییر کند. با این اتفاق خانواده نمیتواند به فرزندش درس بدهــد یعنی خانواده بهعنوان کانون آموزشــی در ایران از بیــن رفته. من دیگر نمیتوانــم به فرزندم درس دهــم. بنابراین با گســترش تجــارت در آموزشوپرورش کارکرد خانواده به هم ریخته. چرا کسی اینها را نمیگوید؟ چون کانون صنفی معلمــان اجازه فعالیت ندارند. علت هــم نگاه غیر علمی بــه نهادهای مدنی اســت. احتیاج داریــم در درون دولت نــگاه به امنیت عوض شــود. در سیستانوبلوچستان، کردســتان، خوزستان، نگاهها آنقدر امنیتی شــده که فقر هم به مسئلهای امنیتی تبدیل شده است. وقتی مســئله امنیت داخلی خیلی بزرگ میشود فقر، نابرابری، تخریب محیط زیســت به مسئلهای تبدیل میشــود که امنیــت را مختل میکند. ایــن دانش را باید به درون دولت انتقــال داد و دولت بداند بدون نهادهای مدنی نمیتواند آموزشوپرورش و سلامت را اصلاح کند. اصلاح اینها چیزی نیســت که منِ دانشگاهی حتی وقتی وارد حوزه سیاستگذاری میشوم، بتوانم کار بزرگی کنم. اینها امر جاری کشور است. نهادهای مدنی و احزاب باید قدرتمند باشــد. نظام سیاسی این اجازه را نمیدهد چون تصور میکند امنیت کشور به خطر میافتد. از طرف دیگر

نیرو نبایددستبهبازیایبز ک مسئ امنیتی احســاس کنند امنیت کشور به خطر میافتد. باید بدانم کنار حکومت بایســتم. در دوران اصلاحات، تحمل جریان هــای مقابل کم بود و دچار تنش سیاســی 9 روز یکبار بودیم. در دوران احمدینژاد اعلام تنش نميشود اما همه جامعه دچار تنش اســت. گروه توسعه دانشگاه علامه منحل و اســتادان بازنشســته میشــوند. بنابراین جامعه دچار تنش سیاسی گسترده است اما در دوره آقای روحانی آرامش به جامعه برگشت. ما نیازمند این آرامش هستیم که نیروهای سیاســی بهتدریج رشد کنند و اجازه فعالیت به احزاب داده شود که این امر میتواند پروژهای ‪15 ،10‬ ساله باشد. ما به نهاد مدنیای نیازمندیم که از این وضعیت ناخوشایند خارج شویم. باید از آنچه بر کشور گذشته هراس داشت کمال اطهاری، اقتصاددان

ابتدای صحبتم را با شعری از شاعر کارگری میخوانم به نام سابیر هاکا که البته اسم مستعار شاعر ایرانی است و در یکــی از شــعرهایش میگویــد پدرم هــم نمیداند من این اســم را انتخاب کردهام. «میتوانــم به تمام دنیا بگویم/ به تمامی ســرزمینها/ و آسمانها/ به هرچیز این جهــان میتوانم/ تنها به این اتاق اجارهای بدون پنجرهی خوابگاهی در تهران/ نمیتوانم بگویم/ وطن!» «واحد پنج/ اتاق اجارهای بدون پنجره خوابگاهی در تهران/ این اســت تمام سهم مــن از وطــن/ و ایــن/ ســخت ناامیدکننده اســت» ایــن همان هراســی اســت که کارشناسان هم از آن نــام میبرند. از حمله خارجــی هراســی نداریــم امــا بهخوبی بیان کرده که باید هراس داشته باشی از آنچه بر این کشور گذشته. به قول هگل، پرنده خرد شــباهنگام به پــرواز درمیآید، هنگامی که غبــار هیجان روزانه فرونشســته باشــد. آموزههــای آزمودنی در حوزه دانش اقتصادی نشــان میدهد که به قول داگلاس نورث باید یک دستگاه منسجم ذهنی داشته باشیم تا بتوانیم نهاد را بسازیم و البته، شرایط بیرونی هم باید آماده باشد، اما فقدان یک دستگاه نظری منسجم یک مشــکل اساسی است. ما نتوانســتیم اصول انتظامبخش اقتصاد ایران را در یک دستگاه منسجم با هم توافق کنیم. به نظرم ما همه اقتصاددانان غیررسمی هستیم، نسبت به آنچه رسمی است. باید به این طرف برویم که دولت سایه باشیم و بتوانیم دستگاه جانشــین و آلترناتیو ارائه دهیم. در غیــر این صورت اغنایی به وجــود نمیآید برای اینکه نهادی جایگزین نهاد کنونی شــود. حال، دموکراسی هم به وجود بیاید. باز هم آن دستگاه را نداریم. به هر صورت فهم تاریخی از توســعه که اقتصاد سیاســی است را باید بیاموزیم. اقتصاد نوکلاســیک را هم خوب بیاموزیم و این دو را پیوند دهیم و درونیسازی اقتصاد توسعه را با پیوند این دو برقرار کنیم. انقلاب، شرط تحول نیست

این حرف را بهعنوان یــک فعال چپ میگویم که انقلاب شرط تحول نیست. این برداشت نادرستی است که از مارکسیســت شده. تحول، شــرط انقلاب است. برمیگردیــم به هگل. او در «عقــل در تاریخ» در مورد ما خیلی صادق اســت. به فرمانروایان و کشورداران و ملتها میگوید از تاریخ پند بگیرید اما کســی از تاریخ پنــد نمیگیرد والا این مشــکلات رخ نمیداد. در واقع پندنگرفتن شاید در ما هم به نوعی بوده اما پرنده خرد را باید به پرواز درآوریم. این حرف داگلاس نورث است که نهادهــا را گروههای مرجعی میســازند که دارای دستگاه ذهنی منسجم و فعالیت اجتماعی پیگیر باشند و حزب بلشــویک را مثال میآورد و دلیل سقوطش را هم منعطفنبودن ذکر میکند که نتوانست نهادی که به وجود آورد ادامه دهد.

باید از اقتصاد سیاسی برای نهادسازی استفاده کنیم چون اقتصاد سیاســی به مقوله رابطه اقتصاد با نهادها میپــردازد و این جــزء مفقودههای اخیر شــده. وقتی میتوانیم حدود این چهــار دیوار را به مقیاس عظیمی وســعت دهیم که جامعه مدنی، تشکیلات، دموکراسی مشارکتی، بودجهریزی مشــارکتی که شعار آقای راغفر اســت را در دســتور کار قرار دهیم. این ترکیب شایسته باید در دستور کار قرار گیرد و تقابل و تضاد آنتوگونیستی بین اقتصاد سیاســی و نوکلاســیک را کنار گذاشت. این شیوه است که کشورهایی مثل هند و چین را به جهش وا داشته و توانستهاند اقتصاد توسعه را وابسته به مسیر گذشتهشــان ســامان دهند. اگر این را در دستور کار قرار ندهیم مسلما نمیتوانیم نهادی را در جامعه بسازیم و هر روز به سمت وضعیت بدتری میرویم. باید سیاست اجتماعی با برنامه اقتصادی همافزا باشــد. اگر این کار را نکنید معلوم اســت نمیخواهیــد عدالت را رعایت کنید. این ربطی به دموکراســی ندارد، در حوزه اندیشه اقتصادی است و در حوزه اندیشه اقتصادی همین جمع که ناقد این کار است؛ چنین سیستمی را باید ایجاد کنیم.

رئیسجمهور آینده بگوید بــرای جلوگیری از جنگ چه برنامهای دارد فرشاد مؤمنی، اقتصاددان

بــه چند مورد اشــاره میکنــم؛ اول اینکه رویکرد اقتصاد سیاســی کــه بهوضوح هیچ بــار ایدئولوژیک نــدارد به اعتبار یــک مجموعه ویژگیها، راهگشــایی خارقالعادهای برای رمزگشــایی از امور غیرشفاف در یک اقتصاد سیاســی رانتــی دارد. مهمترین وجه این است که در غیاب شفافیت آمار و اطلاعات، این رویکرد بر غایــت فرایندهای تصمیمگیــری و تخصیص منابع تمرکز میکند، یعنی جایی که نتایج آشکار شده و قابل پنهان و تکذیب نیست. نکته دوم اینکه در واقع برخی از اقتصاددانان نهادگرا و در بالاترین سطح اقتصاددان فقید داگلاس نورث به این مسئله با موضوع یک تجربه تاریخــی 10 هزارســاله صحه گذاشتند که برای هر نوع تغییر، به دو صورتبندی اندیشــهای نظاموار و روشمند نیاز داریم؛ صورتبندی چرایی و چگونگی شــکلگیری وضــع موجود و فرایند برساختن نظم مطلوب. هر دو این موارد در ابتدا باید در سطح اندیشهای تعیینتکلیف شود. نکته بســیار مهم از نظر من این است که شواهد خیلی قابــل اعتنایی وجــود دارد که نشــان میدهد پیچیدگیهای اقتصاد سیاسی آمریکا به حدی رســیده کــه حتــی چهرههای برجســتهای مثل ژوزف اســتیگلیس و پــل کروگمن این مســئله را مطــرح کردهاند که شــاید فوریترین و امکانپذیرترین راهحل تسکین یا برونرفت این مشکل، راهاندازی جنگ در مقیاس جهان است. این یک مسئله حیرتانگیز اســت که جامعه روشنفکری، کاندیداها و رسانهها هیچکدام درباره آن سخن نمیگویند. به نظرم در شــرایط کنونی و بدون اینکــه الان وارد جرئیات این مسئله شــوم، شــاید حیاتیترین مطالبهای که باید از ریاســت جمهوری داشته باشیم این اســت که درباره این مســئله با ما صحبت کنند. آقای فاضلی به شکلی اشــاره کردند که در اثر سیاســتهای تنشزای دولت قبلی در فاصله 10 ســال گذشــته بالغ بر 700 میلیارد دلار ســلاح در حاشــیه جنوبی خلیجفارس انباشــته شــده. یعنی یک وجه ماجرا آنگونه که استیگلیس و کروگمن گزارش میکنند این است که ماجرای انتخاب ترامپ، تصادفی نیست و حساب و کتابی در کار است. ما غصه اقتصاد آمریــکا را نمیخوریم اما یک مطالبه ملی باید باشــد که هم به اعتبار مسیری که آنها دنبال میکنند و پتانسیلی که در منطقه برای بهانهگیری آنها برای ســرآغاز جنگ وجــود دارد، رئیسجمهور آینده باید به مســئله جنــگ توجه کند. در حاشــیه جنوبی خلیجفارس هم چنین ماجرایی وجود دارد. حیاتیترین مطالبهمــان از رئیسجمهور آینده باید این باشــد که ســازوکارهایی که ما را از درگیرشــدن در بازی آمریکا در زمینه جنگافروزی مصونیت میبخشــد، چیست. با کدام سیاســت خارجی میخواهند این کار را انجام دهند. از منظر اقتصاد سیاسی همانطور که در آمریکا جنگافروزیهای آن کشــور برندگان و بازندگانی دارد، در ایران هم ماجرا بههمینترتیب است. رئیسجمهور آینده ایران باید به ما بگویند با گروههایی که نفعشــان در تشــنجآفرینی و تندادن به بازی آمریکا و اســرائیل است، چطور میخواهند با سیاست داخلی آنها را آرام کنند و راه را بر ســر تهدید بسیار بزرگی که نظام حیات جمعی ما در شــرایط کنونی متوجه آن است، ببندند. متأســفانه ســؤالهایی که از کاندیداها شــد، به طرز غیرمتعارفی عقبافتاده بود و به طرز غیرمتعارفتری با مســائل اساســی و حیاتی معطوف به بقای جامعه نامربوط. بنابراین واقعا در چنین شرایطی جامعه مدنی نیمبند و رســانههای ما مســئولیت خیلی سنگینتری برعهــده دارند و چقدر خوب بود بخشــی از این انرژی که صرف دعواهای حیدری و نعمتی میشــود، صرف برجســتهکردن مسائل اساسی شــود که مطلقا توسط رسانه ملی ما مورد توجه قرار نمیگیرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.