آرزوی برپاشدن قیامت

Shargh - - جهان -

احمد برقاوی

میدانیــم یــأس و نومیدی ناشــی از حــس ناتوانی سمي اســت برای تحقق اهدافي که آرزویش را داشتیم. یا احســاس ناتوانی برای خروج از یک بنبســت و یا حل یک مشکل؛ احساسی که گاه به حد قطع ارتباط با زندگی میرسد و فرد تنها راه نجات خود را در مر گ میبیند.

یکــی از بدتریــن و خطرناکتریــن انواع یــأس، یأس اجتماعی است؛ نومیدی جامعهای که گویی به یک دیوار بســته خورده و راهی برای نجات خود از فقر، ســرکوب و غــارت نمیبیند. یکی از صحنههایــی را که در یکی از تلویزیونهای عرب دیدم بســیار غمگنانــه و تأثیرگذار و دردناک بود.

خبرنگار یکی از برنامهها در روزهای آخر سال 2016 از خانمی که لباس سنتی قدیمی پوشیده بود و آثار خستگی و خشونت در چهرهاش نمایان بود، پرسید: «آرزویت برای سال جدید چیست؟» او با همان لهجه محلی خودش با حالتی غمگین جواب داد : «اینکه قیامت برسد .»!

جواب این خانم بهشدت خبرنگار را تکان داد. دوباره ســؤال را پرســید تا مطمئن شــود: چه گفتی؟ آن خانم جوابش را دوباره با همان لحن و لهجه تکرار کرد: «آرزو میکنم قیامت شود .»

این جواب ساده در لابهلای خود معانی زیادی داشت و به تعبیری مملو از یک احساس یأس مطلق بود. احساس فقدان معنا برای زندگی. آن زن احساس میکرد تنها راه نجاتش این است که قیامت برپا شود و از عذابهای زمین خلاص گردد. واقعا او نمادی از میلیونها نفری است که در زندگی روزمره این جهان عذاب میکشند و به دنبال راه نجاتی از این وضعیت هستند.

چه خطــری بزرگتــر از خطر ازدســتدادن امید به رهایی زمینی؟ البته آن خانم مأیوس، به دنبال خشــونت در جامعــهاش نیســت. او هرگونه امیدی بــه رهایی را از دســت داده اســت و بنابراین به قدرت الهی متوســل میشود و آرزو میکند آخرتی برپا شود تا شاید عدل الهی را ملاحظه کند.

یأس آن خانم که ناشــی از مشکلات زمینی و فقدان امید نســبت به رهایی از آنها بود به کسی آزار نمیرساند و حتــی در صورت تحقق آرزویش مــردگان نیز در چنین قیامتی از نو زنده میشوند. اما چنین یأسی در بین جوانان کشــنده خواهد بود و آنها را به اســتفاده از خشــونت و انهدام خود یا دیگران ســوق میدهد. وقتی برای کسانی زندگی و مرگ یکسان باشد آن وقت آنها میتوانند دست به مرگ خود یا دیگری بزنند.

در این میان مــا نخبگانی داریم کــه از همین حالت یأس و ســرخوردگی عمومــی سوءاســتفاده میکنند و برداشــتهای خشــن خود را بر ایــن پایه ارائــه داده و میگویند خشونت تنها راهی است که میتواند افکار آنها را تحقق بخشد. وقتی سخنان این افراد منتشر و به عمل تبدیل میشــود ما آنگاه وارد چرخــهای از ویرانی خود و دیگران میشویم که آخر و عاقبتش معلوم نیست.

یکــی از مخاطرات ناشــی از این نومیــدی مهاجرت دستهدســته نخبگان و بــیکاران به کشــورهای اروپایی و آمریــکا بهویــژه به روشهــای غیرقانونی اســت. اگر دریاها زبان داشتند، میتوانســتند بگویند تا به حال چند نفــر از این افــراد را در خــود بلعیدهانــد. میلیونها نفر

تاکنون از کشــورهای ما به دلیل همیــن یأس و نومیدی مهاجــرت کردهاند. آنها بــه جوامعــی رفتهاند که بعد نتوانســتهاند در آن حل شده و تلاششــان برای زندگی فراتر از طاقتشــان رسیده اســت. همانها نیز در ادامه راهی طولانی گرفتار مشــکلات دیگری شــدهاند که باید از شــر آنها بــه خدا پناه بــرد. برای مقابله بــا این یأس نمیتوان فقط موعظه کرد یا درباره امید ســخنرانی کرد، بلکه بایــد در واقعیت کاری صورت داد. باید شــرایطی ایجاد شــود که زندگی را برای مردم ممکن کند و انســان از داشــتن زندگــی در چنین شــرایطی شــادمان باشــد و از آن لذت ببرد.

به باور من دولت کریمهای کــه میگویند، باید چنین دولتی باشــد؛ دولتی که بدون توقف با تلاش خود بتواند زندگی را برای شهروندانش دلپذیر و ملایم کند. امیدهایی را به وجود آورد که امکان تحقق آنها در دســترس باشد. کســانی که حتی امیدهــای ممکــن را ناممکن و محال جلوه میدهند ما را وارد همان چرخه معیوب و هولناک میکنند. آنها درواقع راه را برای نومیدیهای بیشتر هموار میکنند و بعد باید عواقب خطرناکش را کل یک جامعه متحمل شود.

منبع:البیان

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.