اخراج «جیمز کومی» وخیمتر از رسوایی واترگیت

Shargh - - جهان - جیمز فَلوز . ترجمه: فرهاد مرادی

مقدمه: احتمال دستکاری انتخابات ایالات متحده آمریکا از سوی روسیه بیش از هر زمانی تقویت شــده است. ناظرانی رویکارآمدن دونالد ترامپ را نتیجه این دخالتهــا میدانند. بر همین پایه نیــز پلیس فدرال آمریکا تحقیقاتــی را در این زمینه آغاز کرده اســت. با وجود این، هفته گذشــته ترامپ تصمیم بــه برکنارکردن جیمــز کومی، رئیس افبــیآی، گرفت. ناظرانــی گمانهزنی میکنند که این اقدام تلاشــی باشــد بهمنظور ایجاد اختلال در تحقیقــات پلیس فدرال. متن زیر مقالهای اســت به قلم جیمز فلــوز، روزنامهنگار کهنهکار آمریکایی، که فعالیــت روزنامهنگاریاش را از دهه 1970 آغاز کرده است. فلوز در مقالهای که برای مجله آتلانتیک نوشته اســت اخراج جیمز کومی در دولت ترامپ را با وقایعی مقایســه میکند که به رســوایی واترگیت شــهره است. در ســال 1972 ریچارد نیکسونســیوهفتمین رئیسجمهوری ایــالات متحده – به شــنود و تلاش برای پروندهسازی علیه رقبای سیاسی متهم شد. نیکسون اتهامهای واردشده را انکار کرد و تلاش داشت مسیر تحقیقات را به انحراف بکشاند. با وجود این، ادله مخالفهای نیکسون حقیقت ماجرا را برملا کرد و در 1974 وی مجبور به استعفا شد. ریچارد نیکسون تنها رئیسجمهور مستعفی در تاریخ ایالات متحده آمریکا محسوب میشود.

ســر آغاز بلوایی که در دوره ما از آن بهعنوان «رســوایی واترگیت» نام میبرند به 45 ســال قبل برمیگردد؛ یعنی پیــش از آنکه غالب جمعیت فعلــی آمریــکا متولد شــده باشــد. بنابراین بــرای اکثریــت آمریکاییها «واترگیت» بر یک واقعه تاریخی دلالت دارد؛ واقعهای که پیامدهای منفی آن منجر به این شــد که نام «ریچارد نیکسون» بهعنوان تنها رئیسجمهور مســتعفی در تاریخ ایالات متحده آمریکا ثبت شود. با وجود این، محتمل است اکثریت آمریکاییها چیزی از جزئیات این واقعه تاریخی ندانند. برای شخص من، واترگیت میتواند هر چیزی باشد جز یک واقعه مبهم. وقتی در سال 1972 نخستین اخبار مربوط به رسوایی واترگیت منتشر شد، درس و مدرسهام بهتازگی تمام شده بود و در مجله «واشنگتن مانتلی» مشغول به کار بودم. تا پیش از استعفای نیکسون و بیش از دو سال از آن روزها را در واشنگتن زندگی میکردم، هر روز دنبال سرنخها را میگرفتم و از طریق گزارشها و داســتانهای «واشنگتنپســت» و باقی منابع، شــاهد سقوط یکییکی مهرههای دومینو بودم. بعد از آن هم که نوبت به میخکوبشدن با جلسههای تلویزیونی مربوط به رسوایی واترگیت رسید. جلسههایی که برخی سیاســتمدارها را شهره کرد؛ مثل ســناتور «هوارد بیکر» و سناتور «سام اِروین» یا مشاورهای کاخ ســفید مثل «الکساندر باترفیلد» که نشان داد شنودهای نیکسون واقعیت داشتهاند یا «جان دین» که در مقام مشاور کاخ ســفید به نیکسون گفته بود «در این دوره از ریاستجمهوری یک غده سرطانی در اینجا وجود دارد».

احتمالا ناظرهای هوشــیار آن روزها به خاطر خواهند داشت که چطور افشای اسناد تقریبا هر روز احساسات ملی آمریکاییها را میلرزاند. در هر صورت واقعه واترگیت را با وقایع محنتافزای مربوط به تغییرات ســریع «جیمز کومی» و «مایکل فلین» مقایســه میکردم: زمانی که همه چیز به «دونالد ترامپ» میرسد ما نمیدانیم این وقایع به کجا منتهی خواهد شد، حقیقت ماجرا چیســت و شــوک بعدی چه خواهد بود. با اینهمه بر پایه آنچه میدانیم به نظر میرســد این رسوایی از رســوایی واترگیت وخیمتر باشــد؛ وخیمتر برای کل منافع ملیمان. در واقع نگرانی اصلی این است: سیستم دموکراتیک آمریکا در شــرایط فعلی تا چه اندازه میتواند مدافع خویش باشد؟

اتهام اصلی

در برخی پوشــشهای خبری مربوط به هر رســوایی این حرف تکراری را خواهید شــنید: «خیال میکنند رســوایی جرم نیســت؛ همیشه روی آن خاک میپاشــند». بهطور قطع این عبارت به واقعیتی تاریخی ارجاع دارد. در برخی رســواییها آدمها وضعیت بهتری میداشــتند اگر گناهشــان را انکار نمیکردند یا دربارهاش دروغ نمیگفتند. عبارت مذکور نیز در جریان پرونده واترگیت بر سر زبانها افتاد. موارد قابل توجهی در آن پرونده وجود داشــت که آدمها ترجیح میدادند جرمشان را انکار کنند. برای مثال «ران زیگلر» - دبیر مطبوعاتی نیکســون و چهرهای شــبیه «شــان اسپایسر» در دولت ترامپ – حاضر نشــد بهعنوان متهم ردیف ســوم پرونده در مقابل «کمیته ملی حزب دموکرات» حضور به هم رســاند. بــا وجود این، اتهام بدترین نقشــههایی که نیکســون و متحدهای وی قصــد انجامدادنش را داشــتند – از جمله پروندهسازی برای دشــمنهای سیاسیشان – از آنچه بعدتر رخ داد ســنگینتر نبــود. در واقع تمامی تلاشهــای بعدی آنها – مثل به انحرافکشــاندن تحقیقات «افبیآی»، پلیس، هیئتهای منصفه و کمیتههای کنگره – به تلاشــی تعبیر شــد به منظور جلوگیری از اجرای عدالت. حالا ســؤال این اســت: اتهام اصلی این روزها چیست؟ و پاسخ: تعرض یک دولت خارجی اقتدارگرا ]روسیه[ به اصول دموکراسی آمریکا با توســل به دخالت در یک انتخابات مشخص؛ تلاشی مستمر که میتوان بر پایه آن احتمال دخالت روسیه در انتخاباتهای انگلستان، فرانسه، آلمان و هر جای دیگری را نیز مدنظر قرار داد. بدتر از همه آنکه ممکن است برخی از این دخالتها نتیجه انتخابات را تغییر داده باشــد. دستکم متعرضها در تخریب اعتماد عمومی نســبت به دموکراســی جدیت داشتهاند. هنوز بخش قابلتوجهی از این ادعا اثبات نشــده اســت، ولی خطرهای بالقوه آن، به شکلی غیرقابل قیاس، از آنچه در جریان واترگیت رخ داد، مهیبتر است: جرم و سرپوشگذاشتن روی ارتکاب جرم.

رسوایی ناشی از دخالت

«قلعوقمع شنبهشــب» در اکتبر 1973، نقطه اوج حماسه واترگیت به حساب میآید؛ رویدادی که تشــریح تمام لایههای آن کاری دشوار است. با این اوصاف، نفسِ آن اقدام تلاشــی مذبوحانه بود از جانب نیکسون به منظور جلوگیری از دسترســی دادســتان ویژه به مکالمههای ضبطشــده اتــاق ملاقات کاخ ســفید. بااینحال حتی وقتی نیکســون از پاســخگویی طفره میرفت قصد داشــت تعادل ازدســترفته وضعیت را با چاپلوسی و تملق احیا کند. راهحل پیشــنهادی وی در آن زمان چیزی بود که «توافق استنیس» خطابش میکردند.

نیکسون پیشــنهاد میداد «جان استنیس» - سناتور محافظهکار ایالت «میسیســیپی» - نوارهای ضبطشــده مکالمههای اتــاق ملاقات کاخ سفید را به صورت شخصی بشنود و بعد محتوای آنها را خلاصه کند. نکته جالب اما این بود که ســناتور استنیس عملا قدرت شنواییاش را از دست داده بود و بههمینخاطر نیز شهرت داشت. در واقع نیکسون میخواست بقایش را تضمین کند و برنده باشد، ولی درعینحال قصد داشت این رفتار را رفتاری قانونی نیز جلوه دهد.

امروز اما «دونالد ترامپ» - چه در مقام نامزد انتخابات و چه در مقام رئیسجمهور – اقدامی انجام نداده که حاکی از آگاهی یا حتی احترام وی به قوانین موجود باشد. نظرهای خصوصی نیکسون میتوانست نظرهایی زننده تلقی شــود، اما وی در مقام مقایســه با ترامپ، هیچ حرف زنندهای در مقابــل افکار عمومی بر زبان نیاورد. در شــرایط فعلی برکناری «جیمز کومی» همراه بود با انگشتنماشــدن وی از جانب ترامپ. از ســوی دیگر توییــت تهدیدآمیزی که «دونالد ترامپ» در حســاب شــخصی توییترش منتشر کرد رفتار زننده وی را نشان میدهد: «بهتر است جیمز کومی قبل از اینکه حرفزدن با مطبوعات را شروع کند اطمینان حاصل کند «نواری» از گفتوگویمان وجود نداشته باشد».

ریچارد نیکســون قلب سیاهی داشت، ولی انســانِ پیچیدهای هم بود. هانتر. اس. تامپســون در ســال 1994 مقالهای نوشت تحت عنوانِ «او یک کلاش بود» و عیبهای نیکســون را بهخوبی تشــریح کرد. از سوی دیگر، ارزیابــی غالب ناظرهــا از پیچیدگی شــخصیت وی نیز بر سیاســتهای سرتاســر مغالطه نیکسون و استراتژیهای هوشــمندانهاش تأکید داشته است: از «نیکســونِ همیشه مبارز» به قلم «گَری ویلز» گرفته تا «نیکسون: یک زندگی» نوشــته «جان فارِل». نیکسون پارانوئید، بیرغبت، متعصب و کلاش بود، ولی درعینحال نیکســون آدمی بود عمیقا زیرک، استراتژیست و منظم. همچنین برخی از سیاســتهای داخلی نیکســون – با توجه به معیارهای امروز – سیاســتهایی مترقی به حساب میآمد. بهعنوان مثال «آژانس حفاظت از محیط زیست» در دوران ریاستجمهوری وی تأسیس شــد. دونالد ترامپ اما در تضــاد کامل با این ویژگیهای مثبت نیکســون قــرار دارد. اشــک آدم در میآید وقتی متن دو گفتوگــوی آخر ترامپ را میخواند. این موجود نادان فاقد هرگونه دوراندیشــی است. این آدم حتی توان کنترلکردن خودش را هم ندارد.

کاکس، ریچاردسون و راکِلهاوس

رویدادی که در بیستم اکتبر 1973 اتفاق افتاد را «قلعوقمع شنبهشب» خطــاب میکنند چون آتش آن رویداد دامن چند چهره را گرفت. آرچیبالد کاکس - اســتاد بنام مدرسه حقوق هاروارد و شخصی که از جانب کنگره به عنوان «دادســتان ویژه پرونده واترگیت» منصوب شــده بود – پیشنهاد «توافــق اســتنیس» را رد کرد و درعــوض تصمیم گرفــت مثل آدمهای بیتجربه، نوارهای مکالمه اتاق ملاقات کاخ ســفید را شخصا از نیکسون تحویل بگیرد. نیکســون حکــم اخراج کاکس را به الیوت ریچاردســون - دادستان کل - ابلاغ کرد. ریچاردسون جمهوریخواه – که جزء نخبههای بوســتون و از جمله قهرمانهای جنگ جهانی دوم بود – تســلیم فرمان نیکسون نشد و از روی اعتراض استعفا داد.

بعد از کاکس و ریچاردسون نوبت به ویلیام راکِلهاوس رسید – فردی جمهوریخواه، جزء بنیانگذارهای «آژانس حفاظت از محیط زیســت»و قائممقام الیوت ریچاردســون در وزارت دادگستری. راکِلهاوس نیز زیر بار حکم نیکســون نرفت و اســتعفا داد. در نهایت حکم نیکسون را چهرهای نهچندان سرشــناس به نام «رابرت بروک» اجرا کرد و کاکس اخراج شــد. در بیســتم اکتبر 1973 و تنها در حد فاصل چند ســاعت، ســه مقام ارشد اداری یا اســتعفا دادند و یا اخراج شــدند – آنها حاضــر نبودند در مقابل حفظِ پســت و مقام اصول را زیر پا بگذارند. آن آدمها به فرمان نیکســون تن ندادند، چون فرمان وی را غیرقانونی میدانســتند. مثال مربوط به این ســه چهره، همچنان بعد از نیم قرن به چشم میآید چون چنین مواردی بهندرت روی میدهد.

حالا باید این ســؤال را پرســید: چه روی خواهد داد اگر نهادهای امروز همانقدر سالم و مقاوم باشند که در دوران دردسرهای مربوط به واترگیت ســالم و مقاوم بودند؟ تاریخ رحم و مروت ندارد. آیندگانی که دنبال پاسخ ســؤالهای تاریخیشان خواهند بود، مســئولیتها را بر سر افراد خواهند ریخت. راد روزنشــتاین - معاون جدید دادســتان کل – نیز درحالحاضر با یک مسئولیت تاریخی مواجه است. روزنشتاین اگر میخواهد مثل کاکس، ریچاردســون و راکِلهاوس از وی به نیکی یاد کنند، میبایست همین الان یک دادســتان ویژه تعیین میکرد یــا همین امروز ایــن کار را انجام دهد – آقای روزنشتاین بسیاری چیزها در شرایط فعلی به شما وابسته است.

نگهبانهای ضعیف دموکراسی

جمهوریخواههای دوران واترگیت در حد توانشان پشت سر نیکسون ایســتادند، ولی رفتار آنها اصول اساســی را به مخاطره نمیانداخت. این نکته بیش از هر مورد دیگری در خاطرم مانده اســت. نخســتین مقالهای که برای یکی از نشریههای سراسری نوشتم، به یکی از جمهوریخواههای محافظــهکار اختصاص داشــت کــه در نهایت اصول را بــه منافع حزب جمهوریخــواه ترجیح داد: چارلز ویگینز؛ نماینــده جنوب کالیفرنیا و یک دستراستی سرسخت و عضو کمیته قضائی مجلس نمایندگان آمریکا.

مــن چارلــز ویگینــز را از ســال 1974 و در جریان جلســههای کمیته استیضاح دنبال میکردم. ویگینز در آن دوران با بررسی شواهد و مدارک در نهایت نیکسون را به دروغگویی و انحراف متهم کرد. نکته مهم این است: در آن دوران چارلز ویگینز یکــی از چندین و چند جمهوریخواه کنگره به حســاب میآمد که مسئولیتشــان بهعنوان نماینده کنگره بیش از خط و ربطهای حزبی برایشان اهمیت داشت.

درحالحاضــر اقدامات دونالد ترامپ علیه تحقیقــات در جریان بارها بیشــتر از آن چیزی اســت که نیکســون انجام داد. بااینحال سناتورهای جمهوریخواه و اعضای کنگره جبونتر و بزدلتر از آن دوره هســتند. چند نفری از آنها غر و لندهایی کردهاند ولی در نهایت پشــت ترامپ ایســتادند و از زمان اخراج جیمز کومی تا این لحظه، دســت به ســکوتی حیرتآور زدهاند.

در این دوره از سنا توازن آرا 52 به 48 به نفع جمهوریخواههاست. به این ترتیب تنها ســه نفر از نمایندههای جمهوریخواه توان تغییر تاریخ را دارند: با پافشــاری صادقانه بر یک تحقیقات مستقل که نشان دهد روسیه به چه چیزی تعرض کرده و در برابر این تعرض ســازوکارهای دموکراسی آمریکا چطور میتواند مدافع خویش باشــد. به زبان ساده یعنی سه نفر از سناتورهای جمهوریخواه میتوانند به دموکراتها و سناتورهای مستقل ملحق شــوند تا اکثریت ســنا یک تحقیقات مستقل را آغاز کند. در غیر این صورت جمهوریخواههای ســنا تســلیم خط رهبرشــان، میچ مککانل، شدهاند – فردی که آیندگان از وی بهعنوان سیاستمداری نام خواهند برد که منافع حزبی را بالاتر از هر چیز دیگری قرار داد.

مخلص کلام: بیستوچهار ساله بودم که فعالیت چارلز ویگینز و سایر جمهوریخواههای شــبیه بــه وی را دنبال میکــردم – از «بری گُلدواتر» و «هــوارد بیکر » گرفته تا «الیوت ریچاردســون » و «ویلیــام راکِلهاوس .» آدمهایی که ترجیح دادند نامشــان به خاطر پایبندی به اصولی اساسیتر در تاریخ بماند نه به خاطر آویزانشدنشان به پست و مقام و حرفشنوی از حزب. حالا نیز آدمهایی در سن و سال آن زمان من به تصمیم رهبرهای این کشــور چشــم دوختهاند و تکتک این تصمیمهــا را به خاطر خواهند ســپرد. امیدوارم انتخاب رهبرهای فعلی جمهوریخواه از جنس انتخاب رهبرهای این حزب در دوران واترگیت باشــد – انتخابهایی که توانســت مدافع قانون اساسی ایالات متحده آمریکا باشد. با این همه به نظر میرسد چالش پیشرو از چالش دوران واترگیت ســختتر و ســنگینتر باشــد و نگهبانهای این کشور نیز ضعیفتر از آن زمان.

منبع: آتلانیک

درحالحاضر اقدامات دونالد ترامپ علیه تحقیقات در جریان بارها بیشتر از آن چیزی است که نیکسون انجام داد. بااینحال سناتورهای جمهوریخواه و اعضای کنگره جبونتر و بزدلتر از آن دوره هستند. چندنفری از آنها غرولندهایی کردهاند ولی در نهایت پشت ترامپ ایستادند و از زمان اخراج جیمز کومی تا این لحظه، دست به سکوتی حیرتآور زدهاند

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.