انتقاد به سرمایهداری در ساحل لاجوردی

Shargh - - هنر - امیر گنجوی

جشنواره فیلم کن با فیلمی از «آرنو دپلشن» به نام «ارواح اسماعیل» افتتاح شــد. سینمای دپلشن جهان یگانه و ویژهای است و زبانی یکسره متفاوت و مشخص را در ایــن چنــد ســال برای خــود خلق کرده اســت. ســینمایی اســت که در آن تفاوت زمانها به ســادگی قابل تشــخیص نیســت؛ برای مثال بهراحتی نمیتوان تشخیص داد داستان فیلم در زمان گذشته رخ میدهد یا حــال یا آینده. مســائل هویتی یکــی از دغدغههای اصلی ســینمای دپلشــن اســت و البتــه بازیکردن با انتظارهای بیننده یکی از چیزهایی است که از ایدههای بنیادین ســینمای او میدانیم. بازی بــا انتظارات ما از کاراکترهای تکراری یکی از ویژگیهای درخشان و مورد توجه سینمای اوست.

در «ارواح اســماعیل» نیز تقریبــا با همین ویژگیها مواجهیــم. فیلمی را به تماشــا نشســتهایم که در آن شــخصیتی به نام اســماعیل بــا بازی ماتیــو الماریک )هفتمیــن حضــور این بازیگــر در فیلمی از دپلشــن( در حال ســاختن فیلمی اســت و تا واپســین لحظهها مشــخص نیســت یکی از کاراکترهایی که در داســتان مطرح میشود، چه کسی از بازیگرهای آن فیلم است. با داستان عاشــقانه اسماعیل روبهرو هستیم؛ کسی که 22 ســال از زن خود جدا افتاده و فکر میکند او از دنیا رفته اســت و بعد از 22 ســال این معشوقه برمیگردد و این در حالی اســت که اســماعیل زندگی تازهای را با زنی دیگر آغاز کرده. طیف وســیعی از منتقدان نگاهی نســبتا منفی به ایــن فیلم داشــتند و خیلیهــا آن را بیارزش قلمداد کرده و با شــدیدترین نوشــتهها بر آن تاختند. منتقد گاردین در نقــد خود فیلم را کم و بیش زباله خواند. همچنین ســؤالهای بسیاری مطرح شده که آیا این فیلم در حد و اندازه کفِ اســتانداردهای این جشنواره بوده است یا نه؟

بایــد تا حدی با ســینمای دپلشــن همذاتپنداری کرد و آشــنا بود تا ارزشهــا و اهمیتهای این فیلم او واضحتر شــود. همانطور که اشاره شد دپلشن ایدهها و رویکردهای خاصی نســبت به ســینما، زمان و مکان و مخصوصا تاریخ دارد. کارگردانی اســت که در آثارش زمانها یک ســاختار وحدتمدار خطی نمیســازند و اتفاقات بر هــم تأثیر مثبت ندارنــد و در هر لحظه هر اتفاقی میتواند در سینمای دپلشن رخ دهد؛ ازاینرو در کارهای این فیلمساز زمان یک ویژگی –به قول بنیامینمســیانیک )یا موعودگــرا( مییابــد و ذهنیت امروزی تقریبا منطقگرا در تقابل بــا این نوع رویکرد به زمان و داستان ممکن است واکنشهایی منفی بروز دهد.

فیلم برجســته دیگری که در روز اول تماشا کردیم «بیعشــق» اثر آنــدری زویاگینتســف بــود. کارگردان معروف روســی که دو ســال قبل «لویاتان» را ساخته بــود. فیلم به داســتان زوجهایی میپــردازد که امروز قادر نیســتند چنانکه باید به فرزندانشان توجه کنند. زوجهایــی که بیشــتر بــه دنبال هدفهای شــخصی خــود هســتند و به خاطــر حفظ یکســری عرفها و قانونها مجبور به زندگی با هماند. دراینمیان شــاهد ســیر قربانیشدن بچهای هســتیم که در یکی از همین خانوادهها زندگی میکند. داســتانپردازی و اســتفاده از ســمبلها تا حد زیادی کمک کــرده تا این وضعیت تنهایی انسانهای امروزی و اثرات تخریبی آن بر بچهها به خوبی نشان داده شــود؛ ولی از طرفی گاه احساس میکنید فیلمســاز بیش از اندازه ســمت شعارها رفته و تمامِ اتفاقات داســتان بیش و کم منطبق شــدهاند بر پیــام و ایدهای که زویاگینتســف در فکر بیانش اســت؛ او این امکان را به تماشــاگر نمیدهــد که لحظهای با خود به ســیل حادثهها فکر کند و پیرامون داســتان و رویدادهایش به ثباتی نســبی برسد. همهچیز مستقیما به تماشــاگر منتقل میشود و داســتان بیتوجه به این حضورِ لازمِ تماشــاگر شــکل میگیرد. بازیهای فیلم کامــلا در خدمت داســتاناند و همچنیــن نمونههای درخورتوجهی از بازیهای کاملا کنترل شدهای هستند که لحظههــای انفجاری در آنها کمتر دیده میشــود. دراینمیان فضا نقش بســیار مؤثری در فیلم پیدا کرده اســت و در بخشهای زیادی میتوانیم آن فضای سرد و خشــک روسیه را ببینیم که کارگردان قصد دارد بر آن انگشت تأکید بگذارد.

انتقاد به جامعه سرمایهداری تنها معطوف به فیلم بیعشق نبود؛ اثر برجسته دیگری که در این چند روز به نمایش درآمد فیلم آخر «بونگ جون-هو» بود. داستان فیلم آخر این کارگــردان، «اُکجا»، درباره جهان معاصر ســرمایهداری اســت؛ دربــاره اینکه در ســرمایهداری معاصر چه بیرحمیهایی نســبت به حقوق حیوانات صورت میگیرد و وظیفه انســانها در قبال این شرایط چه میتواند باشــد. در ادامه روندی که در چند ســال اخیر در ســینمای بونگ جون-هو میتــوان یافت، این یک فیلم کاملا جهانی است، با بازیگرهایی با پیشینهها و معیارهــای هالیوودی. نقش اصلــی زن این فیلم را «تیلدا ســوئینتن» ایفا میکند و فیلم در مقیاسی وسیع و با بودجهای چند برابر نســبت بــه کارهای اولیه این کارگردان کرهای ساخته شــده است. باوجوداین چیزی که «اُکجا» را نسبت به فیلمهای اکشن و آنچه به طور مدام در ســینمای مورد علاقه هالیــوود میتوان دید، برجستهتر میکند، تأکید بســیار بر پیام اجتماعی فیلم اســت؛ اینجا مدام تأکید میشــود که هرگونه تغییر و رســیدن به شــرایط بهتر تنها با یک حرکت قهرمانانه امکانپذیر نیست و لازم است که افراد با هم همکاری و تعامل کنند. ما گروه مدافع حقوق حیوانات را میبینیم که وارد داســتان میشــود و ســعی میکنــد قهرمان داستان را در رسیدن به هدف نهایی مسیر خود و ارتباط مؤثرتر با طبیعت یاری و کمک کند. ســینمای ایران در کن نقشی برجســته دارد. در روز دوم جشــنواره فیلمِ «کن»، دو فیلم ایرانی به نمایش گذاشته شد؛ نخستین فیلم «لرد» به کارگردانی محمد رسولاف بود.

درباره حضور فیلم و اینکه آیا چنین اثری صلاحیت شرکت در جشــنواره را داشــته یا نه بحثهای زیادی از قبل مطرح بود. عدهای ادعا داشــتند که فیلم ســال گذشته به جشنواره کن فرستاده شده بود و اینکه چطور پس از یک ســال جشنواره حاضر شــده آن را نمایش بدهد، برای برخی پرســش برانگیز است. بههرحال اگر حاشــیههای این موضوع را کنار بگذاریــم فیلم «لرد» را میتوان تا حد زیادی شــبیه «لویاتان» ســاخته قبلی آندری زویاگینتسف در نظر آورد. در «لرد» با شخصیتی روبهرو هستیم که در جامعهای فاسد روزگار میگذراند. تمام اهرمهایــی که در منطقه زندگــی این فرد وجود دارند به وســیله فردی ثروتمند در همان منطقه تحت کنترلاند و این شخص از بیان کوچکترین خواستههای سیاسی و اجتماعی خود نیز محروم است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.