ترانه، ف صگدتاوگوبا ی مهزدخهس ختمهتراانیرا و غز ج لاسرامعه است

Shargh - - موسيقي -

چگونه به شعر، شــاعری و ترانهسرایی علاقهمند شدید؟

شش یا هفتساله بودم که با صدای ساز فلوت برادرم با موسیقی آشنا شدم. از همان زمان عاشق موسیقی شدم. هر چیزی میشنیدم با آهنگ خاصی آن را زمزمه میکردم و همین موضوع باعث شد تا رفتهرفته بتوانم روی آهنگها شــعر بگویم. درواقع تخصص من شعر و ترانهگفتن روی آهنگ و ملودی است.

اولیــن ترانه خود را در چه ســالی ســرودید؟ چه ترانهای بود و چه کسی آن را اجرا کرد؟

اولیــن ترانهام، ترانــهای محلی به نام «همیشــه بهار گیلانه» بود که در ســال 49 ســرودم و در همان ســال نیز از رادیــو پخش شــد. همانطورکه میدانیــد، من اصالتا اهل رشت هســتم و خیلی دلم میخواست اولین ترانهام برای این دیار باشــد. همچنین گفتنی است روانشاد حسین صمدی، از آهنگسازان درجهیک، آهنگساز این کار بودند و آقای ناصر مســعودی که صدای فوقالعادهای دارند این کار را اجرا کردند.

کار خــود را در رادیو چگونه و از چه زمانی شــروع کردید؟

اواخر ســال 4٨ به رادیو دعوت شــدم ازسوي همسایه بــرادرم که با یکی از ترانهســرایان بنام آن دوران دوســت بودند؛ شعرهایم را برای ایشان خواندم و ایشان مرا به رادیو بردند و به اســدالله ملک و اســتاد علی تجویدی معرفی کردند. برای استاد تجویدی چند ترانه خواندم و ایشان از من دعوت کردند به رادیو بروم؛ رادیو ایران واقع در مسجد ارگ.

آن زمان شرایط برای فعالیت بانوان چطور بود؟

فوقالعاده عالی بود و راحت. نسبت به الان خیلی بهتر بود. الان شــب عید من یک کار هم نکردم. ولی آن زمان ما شب عید تا ساعت دو شب سر ضبط بودیم.

از فعالیتهای اســتاد تجویدی و دیگران برای ما بگویید.

اســتاد تجویدی یکی از بهترین آهنگســازان آن دوره بودند؛ آهنگهایی مانند «دیدی که رسوا شد دلم»، «صبرم عطا کن»، «ســنگ خارا» و... را ساختند. همچنین اسدالله ملــک، حبیبالله بدیعــی، همایون خرم، جواد لشــگری، منوچهر لشــگری و دیگر بزرگان که چه آهنگهای فاخری تحویــل جامعــه دادند. یکبــار با علــی معلم صحبت میکردیم، گفتم آقای معلم آنجا در میدان ارگ و در فضای بــه آن کوچکی، چه کارهای بزرگ و چه آثار فوقالعادهای به بازار آمد. شــما چــه تحویل جوانهای مــا میدهید؟ هنوز هم با اینکه ســالها از آن دوران میگذرد جوانهای مــا آهنگهــای قدیمی را زمزمــه میکننــد. درمجموع، حالوهوای رادیو در آن دوره فوقالعاده بیغلوغش و دور از تظاهر بود.

آهنگسازها یا خوانندهها چطور به شما سفارش کار میدادند و آیا برای ترانههایی که میسرودید، دستمزد هم دریافت میکردید؟

من وقتی به رادیو دعوت شدم، فکر نمیکردم باید پول بگیرم. آن زمان از حســابداری تمــاس میگرفتند که برای مثال ســه تا از ترانههای شــما اینجاســت، بیایید و پولش را بگیریــد. در رادیو میدان ارگ وقتــی در حیاط رادیو قدم میزدیم آهنگسازها و خوانندهها را میدیدیم و میگفتند یک آهنگ جدید داریم میخواهیم بدهیم شما ترانه برایش بگویید و اینها مسئولیتش با رادیو بود.

ســازوکار فعالیــت در رادیــو چگونــه بــود؟ دســتاندرکاران رادیو چــه برخوردی بــا هنرمندان داشتند؟

برخورد رادیو با آهنگســاز و خواننده و ترانهسرا بسیار خوب بود؛ برای نمونه، امروز ما کارمان را ضبط میکردیم، دو روز بعد زنگ میزدند پولتان آماده است. آهنگسازها هم وظیفه داشتند که هر ماه دو ترانه تحویل رادیو بدهند. حــالا که ذکری از آن ایام شــد و با توجه بــه اینکه نزدیک ماه رمضان هســتیم، اجازه میخواهم یک خاطره تعریف کنم. در ماههای مبارک رمضان در اداره رادیو مســجد ارگ صدای اذان ملکوتی موذنزادهاردبیلی به گوش میرسید. موزیسینها اگر سر ضبط بودند کارشان را تعطیل میکردند بــه حیــاط میآمدنــد و از آبدارخانه کوچک کنــار حیاط ســاندویچی میخریدنــد و افطار میکردنــد. نه مبلمانی نــه میز و صندلیای نه تظاهری. وقتی اذان تمام میشــد دوباره میرفتند ســر ارکســتر. بهترین آثار را میساختند و میآفریدند.

کدامیــک از اســتادان و آهنگســازانی که با آنها همکاری داشتید، در ذهن شما ماندگار شدهاند؟

آقای جلیل عندلیبی بســیار بااستعداد بودند حیف که درحالحاضــر کار نمیکنند. البته ایــن را بگویم که همه فوقالعــاده بودند. حبیبالله بدیعی را آیا میشــود گفت اسطوره نبود؟ یا هوشنگ ابتهاج، رهیمعیری یا استاد علی تجویدی یا اســدالله ملک. همه این استادان، سراپا شور و احساس بودند.

شــعرهایتان چگونه به دست آهنگسازان بزرگی مانند اسدلله ملک و علی تجویدی و... میرسید و مورد استفاده قرار میگرفت؟

خودشــان ســفارش شــعر میدادند. من کسی نبودم که با ترانه بروم درِ اســتودیو، بایســتم و بگویم ترانه دارم؛ شــما آهنگ بســازید. حتی زمانی که میخواستند ترانه از من در مجله چاپ کنند، ســردبیر خودش میآمد و از من میخواست برایشــان ترانه بنویسم. مثلا سرهنگ صولتی مدیر مجله دنیای ســخن یک بار آمدند و از من خواســتند ترانهای بنویسم که ببرند تحریریه مجله چاپ کنند.

آهنگســازها به من آهنگ میدادند و من روی ملودی شــعر میگفتم. همانطورکه میدانید ترانهســرودن روی آهنگ بســیار مشکل است؛ چراکه شــعر هم باید محتوا و هم با آهنگ همخوانی داشــته باشد. اسدالله ملک و بیژن ترقی همیشه به من لطف داشتند و من را تشویق میکردند. ما چندان ترانهســرایی که بتواند روی آهنگ شــعر بگوید،

نداریم.

برای خوانندگان نسل جدید هم ترانه سرودهاید؟

جناب آقای اکبر گلپا آهنگساز جوانی را که ٢9سالش بود فرســتاده بودند. ایشان آهنگی در دستگاه نوا ساخته و شــاعر خواسته بودند که آقای گلپا من را به ایشان معرفی کــرده بودند و من این کار را برایشــان انجام دادم و شــعر روی آهنگشان ســرودم و علی شاپور نیز آن را اجرا کردند. حالا که نامی از آقای گلپا به میان آمد، شاید برایتان جالب باشــد بدانید که ترانه دلخرابات مــن را آقای گلپا خواندند و استاد تجویدی آهنگســازش بودند. این ترانه در آمریکا ترانه ســال شد. مسعود کهریزی هم ترانههای من را اجرا کردند. مســعود خادم و داوود نبیزاده هم همینطور که آهنگســازش میلاد کیایی بود. جلیل عندلیبی هم آهنگی ســاختند که من شــعری روی آن گفتم که آقای افتخاری اجرا کردند.

الگوی شما در ترانهســرایی چه کسی بود؟ بهترین ترانهسرای ایران را چه کسی میدانید؟

هرگز الگویی نداشــتم. البته آن زمان خیلیها بودند که من شعرهای آنهــا را میخوانــدم و بهنوعــی شاگردشــان بــودم؛ تــورج نگهبان، رهیمعیری، بیژن ترقی، کریم فکور، هوشــنگ ابتهاج، ســیمین بهبهانی و... .

خــود را شــاعر میدانید یا ترانهسرا؟ برای ما از تفاوتهای شعر و ترانه بگویید.

هــر دو. مــن اول ترانه میگفتم. خوبــی ترانه این اســت که میتوان دردهای جامعــه را از طریق صدای زیبای خواننده به گوش جامعه رساند. در واقع ترانه صدای زخمهای جامعه است. حتی حضرت محمد هم فرمودند قــرآن را باید با صوت خوب بخوانید؛ چون صوت خوب اثر بســزایی بر شنونده میگذارد. بعدها وقتی دیدم ترانه من را راضی نمیکند به غزل روی آوردم. غزلســرا هســتم و دوبیتــی و رباعی هم میگویم. بــرای نمونه غزل با مطلع «ای عشق از ماندن بگو ایثار کن ایثار کن» یکی از غزلهای من اســت که با صــدای علیرضا افتخاری و آهنگســازی جلیل عندلیبی منتشر شد.

بهترین ترانهتان از نظر خودتان کدام ترانه است؟

من همه ترانههایم را دوست دارم. چون هر کدام را در حال و هوای خاصی سرودهام.

جایگاه زنــان معاصر در ترانهســرایی را مطلوب میدانید؟ چند نفر از بانوان ترانهســرا را که از نظر شما

جزء بهترینها هستند، نام ببرید و بفرمایید به چه دلیل این افراد از بهترینها هستند. همهشــان را مطلوب نمیدانم. البته من درحالحاضر کسی را نمیشناسم. شــاید در میان جوانها باشند. چون من به انجمن ترانهسرایان نمیروم، نمیتوانم به این سؤال پاسخ دهم.

شما گویندگی هم میکردید؟

من وقتی میرفتم رادیو قرار بود در برنامه گلها برنامه داشته باشم که همان موقع انقلاب شد و این اتفاق نیفتاد. فرهنگ شــریف هم دو تا برنامه داشت در تلویزیون که به مــن گفت گویندگیاش را برعهده بگیرم که آن هم نشــد. ولی در برنامههایی در رادیو گویندگی داشتهام. به رادیو دریا دعوت شده بودم. آقای جمشــید ادیبی مصاحبه کردند و تلویزیون رشت هم من را دعوت کردند.

گویندگی را از کسی یاد گرفتید؟

گویندگی را از کســی یاد نگرفتم. از کودکی گویندگی را تمرین میکردم و علاقه داشتم. در مدرسه هم کلاس قرآن داشــتیم هم کلاس موسیقی که من چــون صدای خوبی داشــتم، در هر دو کلاس فعالیــت داشــتم. ولی در دانشــگاه درسهایی درباره فن بیان خواندم.

با توجه به حضور چندینســاله شما در رادیو، سؤال من این است که اطلاعات عمومی و سطح تحصیلات و مطالعات گویندههای رادیو چقدر اهمیــت دارد؟ آیــا اکتفاکــردن به صدای خوب و حتی منحصربه فرد در گویندگی رادیو کافی است؟

اطلاعــات عمومــی و ســطح تحصیلات و مطالعات گوینده شرط مهمی است. متأسفانه امروزه خیلی از جملات در رادیو بهدرستی بیان نمیشود. گوینده باید به دستور زبان فارســی و ادبیات مسلط باشد؛ برای مثال جمله «من از شما سؤال میپرسم» اشتباه است. درحالیکه سؤال را که نمیپرسند، سؤال میکنند.

رادیو گوش میکنید؟ کدام شبکه رادیویی را دنبال میکنید؟

بله. رادیوآوا گوش میکنــم. کارهای من را هم پخش میکننــد. مخصوصا آهنگهایی که نادر گلچین و کوروس سرهنگزاده و... اجرا کردند. ولی کاش در رادیو اگر آهنگی پخش میشود، مشخصات کامل آهنگ از جمله ترانهسرا و آهنگساز هم اعلام شود.

گاهی اوقات صداهایی از رادیو شــنیده میشــود که بههیچوجــه صدای خاص و منحصربهفردی به نظر نمیرســد. همانطور که میدانید، یکــی از مهمترین مؤلفهها در رادیو صدای گوینده اســت و اگر شــنونده جذب صدای گوینده نشود، موج رادیو را تغییر میدهد یا رادیو را خاموش میکند. چه عواملی دست به دست هم میدهد که گویندههای شایســته بــه رادیو راه پیدا نکنند. چقدر مســئله آموزشندیــدن و نادیدهگرفتن و استفادهنکردن از استادان بنام در عرصه گویندگی را در این مسئله دخیل میدانید؟

دست روی زخمهای دل من گذاشــتید. گویندهها باید پیش اســتادان خبره این رشــته کار کنند و آموزش ببینند. قبل از شــروع برنامه هم تا حد امکان متن را بخوانند و اگر مشــکلی بود از بزرگان بپرسند. خیلی کم ما گوینده خوب داریم. یکی از آنها، آقای رضا رشــیدپور اســت که تســلط خوبی بر کار خود دارند. بعضی از گویندهها جنس صدا را تغییر میدهند یا صدا را توی گلو میاندازند.

از نظر شــما در عصر تعدد رســانه رادیو جایگاهی دارد؟

رادیو را باری به هر جهت میبینم. اصلا برایش دلسوزی نمیشــود. اگر به آن بودجه بدهند و همراهی کنند، ما در جامعه تحصیلکردهها، استعدادها و پیشکسوتان زیادی داریم که باید به آنها مراجعه و با آنها همکاری شود.

شما بهجز شاعری و ترانهسرایی فعالیت دیگری هم میکردید؟

من بازنشســته اداره کل آموزش دانشگاه علوم پزشکی ایران هستم. از 30 سال خدمتم، 15 سال با معلول و معتاد و عقبافتاده ذهنی و خانوادههای بیسرپرســت کار کردم و به این کار علاقه داشتم. همه میگفتند روحیهات خراب میشود؛ ولی میگفتم نه من عاشق این کارم. برای اولینبار من از مسئولان خواستم برای مددجوها مستمری رد کنند.

زلزله طبس که در شهریور 57 اتفاق افتاد، صبح وقتی به اداره رســیدم، دیدم رئیس دفتــر مدیرعامل آقای دکتر امیرشاهی گفتند آقای دکتر شخصا از شما خواستهاند حتما به طبس بروید. گفتم چشــم و بــا هواپیمای ارتش رفتیم طبس. در زمان برگشــت ســه کودک یتیم در بغل داشتم. الان پشــیمانم که چرا کارهــای آن بچهها را دنبال نکردم. هنوز هم نگاه آن بچهها جلوی چشمهایم است.

در واقع بهجز غزلسرایی، ترانهسرایی و گویندگی، مددکار اجتماعی هم بودید.

هم مســئول هنردرمانی بــودم، هم کارشــناس امور اجتماعی.

برای کودکان معلول شعر هم گفتهاید؟

شــعری که گفتم توقع داشتم از طرف رادیو و تلویزیون پخش شود. من حتی پول هم نمیخواهم فقط میخواهم به معلولان کشور بها داده شود. قسمتی از شعر این است: الهی بــه امید تو/ به امید روزی که این اجتماع به چشــم ترحم به ما ننگرد/ به امید روزی که بازار کار/ به دستهای ما کارها بســپرد/ اگر دست و پا، چشم بینا ندارم/ خدایم به من فکر و اندیشه داده/ اگر بیخبر از غم روزگارم/ خدایم به من برکت و ریشه داده/ الهی به امید تو/ الهی به امید تو.

ترانههای شما چاپ هم شده است؟

بله. کتاب «ترانههای دیــروز امروز و چند لحظه بعد» شامل ترانههاي من اســت؛ ترانههایی که خوانندهها اجرا کردهاند. کتابی هم در دست انتشار است که غزل است.

شما سیدی هم روانه بازار کردهاید؛ درست است؟

بله. چون خودم دلم میخواســت دوبیتــی، رباعی و غزلهای من به صورت دکلمه باشد، مجوز این سیدی به نام «صدای شاعر» را از وزارت ارشاد گرفتم.

تا به حال کسی از مسئولان به ملاقات شما آمدهاند؟

جنــاب آقــای عظیمــی، دبیــر مؤسســه هنرمنــدان پیشکســوت، جناب آقــای ابراهیمی، از دســتاندرکاران مؤسســه هنرمندان پیشکســوت، آقای ســجادی، مدیر فرهنگســرای نیاوران و آقای محمد ســلمانی به عیادتم آمدهانــد. جناب حمیدرضا نوربخــش و آقای عاطفی هم تلفنی تماس گرفتند.

همچنیــن بانو مرجان و ســیما مافیها و خانم ســهیلا پورگرامی و شــهناز مقدم. آقای جهانگیر الماسی هم چند وقت پیش به عیادتم آمدند.

اکنون بعد از گذشت سالها خواستهتان از مسئولان چیست؟

اولین خواســتهای که دارم، بهطورکلی این اســت که به ما پیشکســوتان احترام بگذارنــد. درضمن، من چند سال است دوست دارم کتاب غزلیاتم را به چاپ برسانم؛ مســئولان دســت یاری و دســت همکاری به هنرمندان بدهند. خیلی از هنرمندان هســتند با ســیلی صورتشــان را ســرخ نگه میدارنــد، آنها را تنها نگذارنــد. در رابطه بــا معلولان همین ترانهای که من بــرای معلولان گفتم، دوســت دارم ســرمایهگذاری شــده و برنامهای ساخته شــود که این ترانه اجرا شــود. من بارها گفتهام پول هم نمیخواهم، فقــط میخواهم این کارها را که از زبان دل ایــن عزیزان گفتم، دیده شــود و در رادیــو و تلویزیون به گوش همه برسد؛ بهویژه خود این عزیزان.

من مدتی اســت به روماتیسم مفصلی مبتلا شدهام. با کمک مؤسسه هنرمندان پیشکسوت به اینجا آمدم. دو ماه است که میهمان این آسایشگاه هستم.

در پایان دوست دارم از سرکار خانم شهناز مقدم تشکر کنــم که بیماری من را منعکس کردند و پیگیر کارهای من هســتند. از آقای عباس عظیمی، دبیر مؤسســه هنرمندان پیشکسوت و همکارانشان و خانوادهشان تشکر میکنم. من در خانه تنها بودم و کمکی نداشــتم، مــن را به اینجا آوردند و باعث خوشــحالی من اســت که روبهروی پنجره اتاق من منزل هنرمند عزیز استاد علی نصیریان است.

زخم مرا که دوســت به تصویر میکشــد/ پشتم ز سوز ســینه چرا تیر میکشد/ بر من که خود همیشه سپر بودهام چــرا/ این دســتهای حادثه شمشــیر میکشــد/ با روی بــاز خنده به دنیای گــردون زدم/ اما مرا بــه حالت دلگیر میکشد/ دنبال دل نه از پی بازیچه میروم... .

گویندهها باید پیش استادان خبره این رشته کار کنند و آموزش ببینند. قبل از شروع برنامه هم تا حد امکان متن را بخوانند و اگر مشکلی بود از بزرگان بپرسند. خیلی کم ما گوینده خوب داریم. یکی از آنها، آقای رضا رشیدپور است که تسلط خوبی بر کار خود دارند. بعضی از گویندهها جنس صدا را تغییر میدهند یا صدا را توی گلو میاندازند

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.